بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

من معناى هدايت (سيهديهم) بعد از شهادت را نفهميده ام، ولى مسلماً هدايت تكوينى است، شايد اين هدايت و اصلاح حال، بردن آنان در برزخ در مقام بالايى باشد كه در جايى ديگر فرمود،«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..»(آل‌عمران: 169 و 170)؛.

سرپرستى و ولايت خداوند

سرپرستى خداوند بر تمام ذرات كائنات و ممكنات موجوده امريست كه ضرورت آن به حكم عقل كه معلول را حدوثاً و بقاءً محتاج به علت تامه مى داند، ثابت است بنابر اين آيه 11 سوره محمد كه مى فرمايد: خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آورده اند و كافرين مولا ندارد. مراد ولايت تشريعى است مانند الطاف خاصه و هدايت ثانوى و قبولى اعمال مثلًا كه مخصوص به مؤمنين است.

مشروبات بهشتيها

در بهشت چند نوع مايعات نوشيدنى وجود دارد

1- نهرهاى آب تازه خاصيت دار. (نه آبهايى كه زياد مانده و فاقد خاصيت است. (آسن)

2- نهرهاى شير كه مزه آنها تغيير نكرده است.

3- نهرهاى شراب لذت بخش.

عسل خالص. و بعلاوه اينها«وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ ..»(محمد: 15)؛ از همه اثمار بهشتى براى آنان آماده است.

هدايت ثانوى (مزد هدايت پذيرى)

«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ‌(محمد: 17)؛ كسانى كه هدايت، پذيرفتند (نفس شان استعداد پيدا مى‌كنند) ما (هم) هدايت و راهنمايى آنان را بيشتر مى‌كنيم و تقوى‌


صفحه 114

شان را به آنان مى دهيم) تقوى كه به نفس توانايى ترك محرمات و بجا آوردن واجبات را براى خدا پيدا مى‌تواند. بحث هدايت ثانوى سابق هم گذشت.

طلب آمرزش براى مؤمنين و مؤمنات‌

خوب است مكلف مؤمن براى خود و مردان و زنان مؤمن بالعموم استغفار كنند«وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ..»(محمد: 19)؛

عذاب بعد از مردن‌

«فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»محمد: 27؛ چگونه است (حال ايشان) وقتى ملائكه روح شان را بگيرد در حاليكه به روها و پشتهاى آنان بزنند.

احتمالًا اين كتك كارى پس از گرفتن روح است كه به جسد برزخى آنان مى زنند و لذا براى زنده‌ها اين عذاب محسوس نيست والله العالم.

معناى دنيا

غالباً فكر مى‌كنند كه دنيا اسم روزگار ما، در كره‌ى زمين است كه مقابل اخرت روزگار قيامت است؛ ولى دنيا اسم نيست و در هيچ آيه‌اى از قرآن مضاف‌اليه، واقع نشده؛ بلكه صفت حيات است. دنيا صفت تفضيل مؤنث است؛ مانند كبرى، صغرى. الحياة الدنيا در قرآن به دو معنى آمده است.

زندگانى پست‌تر، مانند آيه‌ى 136 اين سوره كه در مورد نظر ما است:«إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...»(محمد: 36)، و ساير آيات، كلمه‌ى دنيا گويا در اين فرض «ادنى» گرفته شده است،. با دقت در آيات، مراد مشخص مى‌شود. الحياة الدنيا به معناى زندگانى حاضر، گويا در مقابل زندگانى اخرت است هر چند در قرآن الحياة الاخرة نيامده؛ ولى و الدار الاخرة زياد


صفحه 115

آمده است؛ بلى در يك مورد، (ولدار للاخرة) آمده است ممكن است. موصوف للاخرة الحياة باشد.«وَ لَدارُ الْآخِرَةِ ...»(يوسف: 109).

تفسير سوره فتح‌[1]

«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً، وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً»(الفتح: 1- 3)؛ ما (در صلح حديبيه)[2]براى تو گشايش روشنى نموديم تا خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد و نعمت خود را بر تو به سر رساند و به راه راستا تر راهنمايى نمايد و يارى رساند ... نصر غالب (و كافى)

در آيه مباركه دو ايراد وجود دارد كه مفسّرين را به خود مشغول كرده است.

اول: اينكه فتح مذكور عليت روشنى با جمله دوم كه مغفرت گناهان گذشته و آينده آن حضرت (ص) باشد، ندارد هرچند با جملات سه گانه ارتباط آن ظاهر است.

بلى صلح حديبيه يك نوع اعتراف مشركين مكه به كيان مسلمانان بود كه تدريجاً به آزادى مكه مكرمه مركز اسلام از تصرف آنان شده سبب هدايت جمعى به اسلام گرديده و اسلام بر خيلى از سرزمينهاى ديگر استيلا يافت و مردم به نور اسلام به إنسانيت خود برگشتند، و اين بزرگ‌ترين نعمتى بود براى حامل رسالت الهى و يارى كم‌نظير. در جواب ايراد مذكور جوابهاى نامربوطى گفته شده كه در كتب تفسير من جمله مجمع البيان نقل شده است؛ ولى نقل و نقد آن جز تلف وقت فايده‌اى ندارد.

[1]- اين سوره مدنى و داراى 29 آيه مى‌باشد.

[2]- گفته‌اند حديبيه نام چاهى بوده كه خشك بوده و به بركت دعاى آن حضرت( ص) پر از آب شده است.


صفحه 116

دوم: ايراد دوم، اين است كه پيامبر بزرگوار اسلام با آن همه تجليلى كه قرآن از او نموده چقدر گناه قبل از نزول آيه و بعد از آن داشته كه خداوند آنها را آمرزيده باشد؟ دو جواب ديگرى هم كه طبرسى مرحوم در مجمع البيان از اصحاب ما نقل كرده نيز قناعت بخش نيست، تأويل قرآن به روايات غير معتبرالسند مجوّز شرعى ندارد، و جواب منقول از سيد مرتضى (ره) ضعيف است چونكه كلمه‌ى «ذنب» مصدر لازم است نه متعدى كه مفعول ندارد و اضافه آن به ضمير خطاب (ذنبك) از قبيل اضافه مصدر به فاعل است نه به سوى مفعول.

بهترين وجهى نسبت به جواب‌هاى ديگر اين است كه بگوييم گفتار پيامبر در بيان توحيد معبود و منع پرستش از بتهاى قريش و لزوم ايمان به رسالت او و دورى از خرافات و قبايح جاهليت و بدگويى از شرك به خداوند و ترويج معارف و اخلاق و عبادات الهى، در نظر مشركين نادان، زشت و اشتباه بوده كه آنها را از معايب آن حضرت (ص) به حساب مى آوردند ولى پس از صلح حديبيه و پس از آن فتح مكه كه مشركين اسلام به دين اسلام مشرف شدند، فهميدند كه خود آنان در اشتباه و حماقت بوده‌اند پيامبر و دستورات آسمانى او هيچ عيب و نقصى نداشته و شخص پيامبر آنقدر پاك و مهربان بوده كه همه مشركين مكه را كه دشمنان سرسخت او بودند از قتل و اسارت و تاراج اموال، آزاد نموده جمله معروف منقول خود را كه تا امروز حيرت آور است: فاذهبوا انتم الطلقاء برويد همه آزاديد!! فرمودند.

ديدن اين همه بزرگوارى و محبت و گذشت و فهميدن محاسن دين غالب مردم مكه را به او علاقه مند نمود و به اسلام آوردن آنان تشويق كرد كه بعد ها همين مردم و فرزندان‌


صفحه 117

آنان با ساير مسلمانان پرچم اسلام را در آفريقا و اروپا برپا نمودند.

روح اين جواب اين است كه ذنب در لغت به معناى معصيت و مخالفت با دستورات واجب يا حرام شريعت نيست؛ بلكه به معناى امريست كه عواقب بدى دارد و معناى دوم معناى اصطلاحى آن است كه در اواخر حيات پيامبر (ص) و پس از وفات شان، لفظ مذكور، اين معنى را پيدا كرده است و مغفرت نيز به معناى پوشانيدن است نه بخشش عقاب اخروى. اين جواب اگر مسلّم نباشد، باطل هم نيست و محتمل الصحة مى‌باشد.

تا زمانى كه جواب بهتر از اين جواب پيدا نشده بنا گذاشتن بر آن- هرچند احتمالًا- هيچ اشكالى ندارد، و بعضى از روايات منقوله از امام رضا (ع) آنرا تأييد مى‌كند[1].

فايده مهمه‌

نگارنده در آخر رساله تفسير سوره شمس در ضمن قواعد تفسير كلام الله گفته ام كه يكى از واديهاى خطرناك مفسّرين، اشتباه كردن بين معناى لغوى و اصطلاحى است و بايد جداً متوجه آن باشيم تا ما را از واقعيتها بدور نسازد.

سكينه و زيادتى ايمان‌

«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً»(الفتح: 4)؛ در آيه‌ى مباركه چند مطلب است:

1- ظاهراً مراد از سكينه آرامش و اطمينان نفس به خداوند و صفات و افعال اوست؛ بلى‌

[1]- در عرف عوام الناس مشهود است كه معايب را به مردم ضعيف نسبت مى‌دهند و وقتى افراد قوى شوند براى آنان كمال مى تراشند و يا خوبيهاى آنان را بيان مى دارند. بنابراين هردو سؤال حل مى‌شود.


صفحه 118

در بعضى از روايات معتبرة السند سكينه به چيز ديگرى تفسير شده كه در آخر كتاب در بيان روايات معتبره خواهد آمد.

- 2 قلوب جمع قلب به معناى دل است كه يكى از عضلات بدن است و وظيفه او تلمبه زدن خون است تا به سراسر اعضا از مغز تا كف پا گردش كند و علم و شعور ندارد و مانند ساير اعضاى بدن محل ايمان و اعتقاد و صفات نفسى نيست كه همه اينها مربوط به نفس آدمى و روح او است و چنانچه مراد از قلب ارواح و نفوس باشد كه آيه مباركه:«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»(الفجر: 27)؛ قرينه بر آن است‌[1]مشكلى در فهم آيه نداريم، و چنانچه مراد از قلب دل فيزيكى باشد، احتمالًا به خاطرآن ست كه بين روح و دل رابطه اى باشد كه هنوز از نظر علوم تجربى و عقل كشف نشده است و همين رابطه و علاقه است كه تصحيح كننده نسبت صفات نفسى در قرآن به دل شده است.

- 3 بعضى از مفسّرين معاصر ما- كه فعلًا از اين دنيا به سوى حق رجوع كرده رحمه الله- شواهدى از قرآن آورده كه كلمه‌ى انزال گاهى به معناى ايجاد مى آيد. بنابراين انزال سكينه به معناى ايجاد آن ست. نه فرو فرستادن مانند انزال باران. و به شهادت قرآن و وجدان، ايمان داراى درجات قوى و ضعيف است و قابل كمى و زيادى است زيادتى ايمان اثر علم و اخلاق و انجام وظايف بندگى است وفّقنا الله لتحصيلها بفضله، گاهى معصيت و فساد

[1]- لكن در قرآن مكرراً كلمه‌ى« اطمينان» به قلب و قلوب نسبت داده شده است. قابل توجه كه گاهى فساد و معصيت موجب اطمينان كفار به دنيا مى‌شود:« إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ»( يونس: 7)؛ نعوذ بالله منه.


صفحه 119

اخلاقى با علم به خداوند موجب گمراهى مى‌شود كه از آيه‌«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ‌(النمل: 14)؛ و از آيه 32 سوره محمد و آيه 23 سوره جاثيه و غيرها فهميده مى‌شود و از اينجا گفته شده كه بر علاوه علم و ايمان به خدا عقدالقلب هم مى خواهد«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»(البقرة: 10)؛«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»الكهف: 13؛

گمان بد به خداوند

«.. الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ..»(الفتح: 6)؛ گمان خوب به خداوند نيكوست و مؤمن هميشه به خداوند گمان خوب دارد گمان بد به خداوند در فقه حرام است ما دلايل آنرا در حدودالشريعة فى محرماتها آورده ايم.

انزال سكينه و رضاى خداوند

«لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً»(الفتح: 18)؛ انزال سكينه در آيه 3 و 18 و 26 تكرار شده است و احتمالًا مصداق هر سه يكى مى‌باشد منتها در آيه اخير، انزال سكينه بر رسول خدا و مؤمنين ذكر شده است و يك بحث اينجا است كه رضاى خداوند از مؤمنين مطلق است يا مقيد به بيعت كردن بين دو معنى فرق زياد است بنابر اول خداوند از مؤمنين حاضر مطلقا راضى شده كه مقام بسيار مهمى است، و بنابر احتمال دوم خداوند از بيعت مؤمنين راضى شده است.


صفحه 120

و به عبارت علمى بيعت زير درخت (چه به غرض عدم فرار بوده باشد و چه به غرض مقاومت تا پاى جان) آيا حيثيت تعليلى است يا جهت تقييدى كه در فلسفه از اين دو حيثيت و جهت بحث شده است و حيثيت سوم (حيثيت مطلقه) است و بعضى از نويسندگان كتابى در اين مورد تأليف كرده است.

مى‌شود از آيه مباركه:«فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‌ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‌ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»(الفتح: 10)؛ جهت تقييديه را بفهميم (دقت كنيد) كه بيعت و وفاى به آن مراد است.[1]

به علاوه كه ما در كلام ثابت كرده ايم كه رضا و كراهت هرچند در مورد إنسان صفت نفسانى است ولى خداوند نفس ندارد پس صفات نفسانى در حق او ممتنع مى‌باشد.

يك سؤال مى ماند كه معناى رضا و كراهت در مورد خدا به چه معنى است در بعضى از روايات شيعه آمده است كه رضاى خدا ثواب اوست و طبعاً كراهت و غضب او به معناى عقاب اوست. ولى سند اين روايت معتبر نيست و بايد در تفسير آن توقف نمود. لكن بودن رضا و كراهت از صفات فعلى خداوند بى اشكال است و از خود آيات قرآن هم بدست مى آيد.

صدق خواب پيامبر

«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ..»(الفتح: 27)؛ خواب آن‌

[1]- و مثل آيه‌ى فوق آيه‌ى 55 سوره نور است:« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»( النور: 55)؛