3- نتيجه كارهاى خداوند غرضى دارد كه آن غرض ذات خودش است.[1]
جواب: واجب الوجود كه كامل مطلق و فوق كمال است هدف و غرض او نفع مخلوق اوست نه ذات خودش، هر دو مقدمه فوق در مورد عقلاء درست است، نه در مورد خالق تفصيل اين بحث را در كتاب مشهور اسفار ملا صدرا و صراط الحق ج 2 تأليف اين جانب مطالعه فرماييد.
بحث عميق ديگر در علت غايى إنسان
ما در چند جا از اين كتاب خود- كه احتمالًا كتاب آخر نگارنده باشد- گفته ايم كه عبادت غرض ثانوى است نه غرض اولى وگرنه اكثريت مردم دنياى امروز ما قاصرين هستند كه تكليف آنان لغو است و عقاب آنان ظلم. منتهى تا جايى كه نگارنده مىداند كسى به اين قول قايل نشده است.
بعضى ايرادى ديگر دارند كه اگر حرف لام در جمله «ليعبدونى» براى غرض باشد، تخلف مراد از اراده حق، ناممكن است و بايد همه جن و إنس عبادت مى كردند كه اكثراً نمى كنند. بنابراين حرف لام براى غرض نيست و اگر هم براى غرض باشد بايد عبادت را تشريعى ندانيم و آنرا تكوينى بدانيم كه آيه:«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ..»(الإسراء: 44)؛ مى گويد.
جواب: اگر مراد عبادت تكوينى مى بود اختصاص آن در آيه به جن و إنس لغو بود و
[1]- ممكن است گفته شود كه بازهم يك نوع استكمال ممتنع لازم مى آيد.
بايد مى فرمود ما خلقت الأشياء الّا لتعبدونى.
صاحب تفسير الميزان[1]در اين كه اكثر جن و إنس عبادت ندارند، جواب ديگرى دارد كه مى گويد بناى اين اشكال اين است كه الف و لام در كلمهى جن و إنس، براى استغراق است كه من هيچ فردى از جن و إنس را نيافريده ام مگر اينكه مرا عبادت كنند. ولى اگر بگوييم كه الف و لام آن براى جنس است، اشكال از بين مىرود چون با عبادت جمعى از مؤمنين جن و إنس اشكال از بين مىرود؛ بلى اگر همه افراد اين دو نوع عبادت نكنند نقص غرض لازم مى آيد.
ولى اين بيان اين سؤال را جواب نمىدهد كه هدف آفريدن اكثريت افراد إنسان كه عبادت نمى كنند چيست، او قادر بود تنها مؤمنين متعبدين را بيافريند؟
جواب آن از آنچه كه نگارنده گفته است بدست مى آيد[2]والله العالم بافعاله و احكامه.
تفسير سوره طور[3]
آسمان جسم است.
«يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً»(الطور: 9)؛ يعنى روز قيامت آسمان دوران و چرخش دارد كه دلالت مى كند آسمان موجود خارجى از نوع جسم است و هنوز نگارنده حقيقت آن را نفهميده است و همين گونه از آيه«فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ(الرحمن: 37)؛
[1]- ترجمه الميزان، ج 18/ 614.
[2]- بلى هدف ثانوى هدف نوعى است نه هدف فردى.
[3]- اين سوره مكى و داراى 49 آيه مىباشد.
همين مطلب استفاده مىشود. بلكه آيات زيادى بر جسمانيت آسمان دلالت دارد.
تأثير عمل مؤمنين به ذريه آنان
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ»(الطور: 21)؛ ظاهراً مراد از ذريه فرزندان كوچك و بزرگ باشد كه از استعمال آيات شريفه بدست مى آيد.
بعضى از مفسّرين از اطلاق كلمهى ايمان چنين استفاده كرده اند كه اتباع ذريه بزرگ به ايمان خودشان و اتباع ذريه صغار به ايمان پدران شان مىباشد[1]و اين گونه زندگانى فاميلى لذيذتر است (و له الحمد) بعضى گفتهاند جمع كردن يكى با ديگرى بدون معنايى در اول، الحاق است نه اتباع كه در آيه آمده است و معنى در اين جا همان ايمان است، البته اين اتباع منافى ثواب مستحق هر كدام نيست و اتباع در مجرد جمع مكانى است و در اين تفضل و جمع كردن از (مزد عمل پدران چيزى كم نمىكنيم).
يك فرض ديگر اين است كه درجه اولاد بالغ بالاتر باشد آيا پدر و مادرى كه درجه آنان پايين تر است مىشود بخواهش فرزندان پدران و مادران به آنان ملحق شوند و از ابن عباس نقل شده كه براى اثبات آن به همين آيه تمسك كرده است كه دلالتى بر آن ندارد. بعضى از مفسّرين بر اين فرض به آيه 8 سوره مؤمن استدلال كرده است«رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ ..»(غافر: 8)؛ ولى اين آيه ظهورى در الحاق مكانى ندارد و حاملين عرش دعا براى جمع آنان در بهتشهاى عدن
[1]- از نكره بودن كلمهى ايمان استفاده شده است.
نمودهاند نه در يك بهشت و عموم اين كار مشكلى ديگرى هم دارد. والله العالم بحقيقة الحال.
امام صادق (ع)
امروز 25 شوال به گفته جمعى روز وفات امام صادق (ع) ترجمان خاندان پيامبر معظم اسلام است براى مطالعه كنندگان عزيز اين كتاب بطور فوق العاده چند شعرى كه علامه مجلسى (ره) در ج 47/ 26 بحارالانوار به آن امام نسبت داده، بدون اينكه سند يا بعضى از كلمات آنرا تضمين كنم نقل مى كنم و من در جوانى در منابر آنها را مى خواندم:
بالأمس كنا[1]نجوماً يستضاء بنا
و للبرية نحن اليوم برهان
اگر از گذشته ما سوال كنيد ما ستارگان نورانى آسمان معنويت بوديم كه از نور ما استفاده مى شد و اگر از حال فعلى ما بپرسيد، ما حجت خدا و برهان او (بر شما) هستيم.
نحن البحور التى كنا لغائصها
در ثمين و ياقوت مرجان
اگر از مقام بپرسيد ما دريا ها و اقيانوسهايى هستيم كه براى غواصان و شناگران آن درهاى گرانقدر و ياقوت ها و مرجان هاى علمى و روحانى مى باشيم.
مساكن القدس و الفردوس نملكها
و نحن للقدس و الفردوس خزان
اگر از آينده ما سوال كنيد مقامات مقدس (الهى) و فردوس برين در اختيار ما است و ما خزانه دار هاى آن درجات و مراتب هستيم و نتيجه كار و عاقبت إنسان ها.
من شذ عنا فبرهوت مساكنه
و من اتانا فجنّتا و ولدان،
بهشتها و نعمتهاى
[1]- ظاهراً مراد از ضمير جمع محمد مصطفى و امامان اهل بيت( ع) مى باشند.
آن،
هركسى از ما كناره گيرى كرد در ظلمتكده برهوت مى ماند و هركس در خط پيروى ما بيايد به رضوان الهى و ... مى رسد.
غلمان بهشتى
«وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ»(الطور: 24)؛ از بعضى مفسّرين نقل شده كه نكره آوردن غلمان- پسر بچه ها- براى اين است كه گمان نشود مراد خدمتكاران دنياى شان مى باشند؛ بلكه غلمان مانند حورالعين از مخلوقات بهشتى هستند كه از شدت زيبايى و صفا و نيكويى مانند لؤلؤيى هستند دست نخورده، و وظيفه اين غلمان خدمت گزارى بهشتيها مىباشد. مىگويم اين غلمان با ولدان مخلدون، متحد هستند. والله العالم.
چه استدلال عقلى ضرورى
«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ»(الطور: 35)؛ آيا اين مشركين بى سبب آفريده شدهاند يا خود شان خود را آفريده اند اولى از نگاه عقل، ترجُّح بلا مرجح است و دومى دور مصرح كه هردو ضرورى الاستحاله است. پس بالضرورة شق سوم مى آيد كه آفريدگار مستقلى داشته اند چه استدلال عجيبى! تو گويى پيامبر امى استاد فلسفه و كلام بوده.
در مجمع البيان جمله اول را چنين تأويل برده: ام خلقوا لغير شيئٍ يعنى خلقت آنان بى هدف و فاقد غرض و علت غايى بود در حاليكه خداى مختار حكيم ايجادش بى سبب و حكمت نيست. به هر حال قرآن كلام خداوند هست چه بى دينان بپذيرند يانه.
تفسيرسوره نجم[1]
آيه دوم و سوم و چهارم و پنجم معناى ظاهر قابل اعتمادى است و آيه 7، 8، 9 متشابه است و آيه 10، 11، و 12 نيز ظهورى قابل اعتماد دارد.
غرض عمده اينكه تأويل بردن قرآن بر خلاف ظاهر و يا نصوص الفاظ قرآن- همانگونه كه در ج 1 حدودالشريعه فى محرماتها نوشتهام حرام است و عمل به متشابهات قرآن ممنوع و گمراه كننده است، مفسّر بايد تحت تأثير عظمت الهى باشد و هوس تأويل و توجيه متشابهات را بدون دليل معتبر شرعى مانند ظواهر آيات ديگر و يا احاديث معتبرالسند را نكند روايات ضعيف يا مجهول السند مانند آراى مفسّرين متقدمين و يا متأخرين، قابليت اعتماد را در تفسير آيات قرآن ندارند كه متأسفانه بلكه بد بختانه خيلى از مؤلفين و مفسّرين ما و بدون كه معلوماتى از علم رجال و قواعد آن ندارند به آن گرفتارند. در حوزه هاى علمى قم و نجف و جامع الازهر مصر شرايطى براى مؤلفين در رشتههاى علومى كه در آنها به تأليف مىپردازند وضع نشده و بازار بى سواد ها هنوز گرم است به اميد روزى كه نواقص فعلى اهل علم دينى بر طرف شود ان شاءالله.
سِدْرَة الْمُنتَهَى
«عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى»(النجم: 14)؛ احتمال دارد سدرة المنتهى آخرين حد رفت و آمد ملائكه و غيرهم باشد و بنا براين كه ملائكه- برخلاف زعم حكماء مجرد نيستند؛ بلكه اجسام
[1]- اين سوره مكى و داراى 62 آيه مىباشد؛ نظرى مى گويد كه آيهى 32،« الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ ..»( النجم: 32)؛ در مدينه نازل شده است
لطيفه مىباشند كه علم دارند- مىشود گفت: سدرة المنتهى نيز جسمانى مىباشد،[1]
به عقيده مسلمانان، معاد جسمانى است، ميدان قيامت (محشر) بهشتها و دوزخ نيز جسمانى هستند از اينكه جنةالمأوى (بهشت مقام) در نزديكى سدرةالمنتهى است قرينه ديگرى بر جسمانى بودن سدرةالمنتهى است. و الله العالم.
و آيهى 11 و 17، 18 اين سوره ظاهراً جسمانيت معراج آن حضرت (ص) را بيان مىدارد.[2]
عدم حجيت ظن
«وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى»(النجم: 23)؛ از اين آيه كه مشركين را بر پيروى گمان و ميل نفسها مذمت مىكند فهميده مىشود كه ظن در فروع عقايد تا چه رسد در اصول آن، حجت نيست و نبايد به گمانه زنى و ظن اعتقاد پيداكرد. و ممكن است با آيات زيادى بر عدم حجيت ظن استدلال كرد وروشن ترين آيه كه شامل اصول و فروع دين است اين آيه مىباشد:«وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ»(يونس: 36) و نيز آيهى نجم:«إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً»(النجم: 28)
بنا براين اعتقاد به گمان و عمل به آن در شريعت مطلقاً حجيت و اعتبارى ندارد و ذمهى مكلف به آن برى نمىشود و بايد علم پيدا كند.
بلى مىشود اعتقاد و عمل به اطمينان و وثوق كه موجب سكون نفس مىشود و در نظر
[1]- آيهى 15 سوره نجم:« عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى»
[2]- اگر خداوند پس از اتمام تفسير آيات خداوند، توفيق داد، احاديث معتبرة السند راكه در تفسيرآيات وارد شده نقل مىكنم. و گرنه نية المؤمن خير من عمله
عرف به خاطر ضعيف بودن احتمال مقابل اطمينان، اطمينان علم عرفى به حساب مىآيد و عمل عقلاء در حفظ جان و اموال و ناموس بر كفايت اطمينان است. آيات رادعه و مانع از عمل به ظن، ا طمينان را شامل نمىشود هر چند از نظر عقلى اطمينان فردى از ظن است؛ ولى عرف آن را علم عادى مىدانند.
و لذا من تاكنون نديدهام كسى از دانشمندان، اطمينان را حجت ندانسته باشد به جزء استاد بزرگوار ما فقيه عصر خود مرحوم مغفور سيد محسن حكيم (رضوان الله عليه) در كتاب حقايق الاصول.
من خدمت ايشان زياد رفت و آمد داشتم. سؤالات شرعى مقلدين افغانى خود را به من دستور داده بودند جواب بدهم. من مىدانم كه ايشان در بسيارى از موارد به اطمينان خود عمل مىكردند و لذا آنچه را كه در حقايق الاصول نوشتهاند بايد نظر ابتدايى شان دانست.
بلى اعتقاد اطمينانى در اصول و فروع حجت است بر خلاف ظن كه رجحان آن 51 تا 90 در صد باشد. و به عبارت دقيقتر كه رجحان آن به سكون نفس نرسيده باشد بلى در شريعت مواردى داريم كه ظن به دليل خاصى حجت است كه به آن اعتماد مىشود.
فوايد فرعى اين بحث
1- بعضى از متكليمن در اصول دين اعتقاد ظنى را كافى دانسته و صاحب آن را مسلمان مىداند؛ ولى اين قول با طل است.
2- گمان بد به خدا، حرام و مهلك است كه از قرآن به دست مىيآيد:«بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً