همين مطلب استفاده مىشود. بلكه آيات زيادى بر جسمانيت آسمان دلالت دارد.
تأثير عمل مؤمنين به ذريه آنان
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ»(الطور: 21)؛ ظاهراً مراد از ذريه فرزندان كوچك و بزرگ باشد كه از استعمال آيات شريفه بدست مى آيد.
بعضى از مفسّرين از اطلاق كلمهى ايمان چنين استفاده كرده اند كه اتباع ذريه بزرگ به ايمان خودشان و اتباع ذريه صغار به ايمان پدران شان مىباشد[1]و اين گونه زندگانى فاميلى لذيذتر است (و له الحمد) بعضى گفتهاند جمع كردن يكى با ديگرى بدون معنايى در اول، الحاق است نه اتباع كه در آيه آمده است و معنى در اين جا همان ايمان است، البته اين اتباع منافى ثواب مستحق هر كدام نيست و اتباع در مجرد جمع مكانى است و در اين تفضل و جمع كردن از (مزد عمل پدران چيزى كم نمىكنيم).
يك فرض ديگر اين است كه درجه اولاد بالغ بالاتر باشد آيا پدر و مادرى كه درجه آنان پايين تر است مىشود بخواهش فرزندان پدران و مادران به آنان ملحق شوند و از ابن عباس نقل شده كه براى اثبات آن به همين آيه تمسك كرده است كه دلالتى بر آن ندارد. بعضى از مفسّرين بر اين فرض به آيه 8 سوره مؤمن استدلال كرده است«رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ ..»(غافر: 8)؛ ولى اين آيه ظهورى در الحاق مكانى ندارد و حاملين عرش دعا براى جمع آنان در بهتشهاى عدن
[1]- از نكره بودن كلمهى ايمان استفاده شده است.
نمودهاند نه در يك بهشت و عموم اين كار مشكلى ديگرى هم دارد. والله العالم بحقيقة الحال.
امام صادق (ع)
امروز 25 شوال به گفته جمعى روز وفات امام صادق (ع) ترجمان خاندان پيامبر معظم اسلام است براى مطالعه كنندگان عزيز اين كتاب بطور فوق العاده چند شعرى كه علامه مجلسى (ره) در ج 47/ 26 بحارالانوار به آن امام نسبت داده، بدون اينكه سند يا بعضى از كلمات آنرا تضمين كنم نقل مى كنم و من در جوانى در منابر آنها را مى خواندم:
بالأمس كنا[1]نجوماً يستضاء بنا
و للبرية نحن اليوم برهان
اگر از گذشته ما سوال كنيد ما ستارگان نورانى آسمان معنويت بوديم كه از نور ما استفاده مى شد و اگر از حال فعلى ما بپرسيد، ما حجت خدا و برهان او (بر شما) هستيم.
نحن البحور التى كنا لغائصها
در ثمين و ياقوت مرجان
اگر از مقام بپرسيد ما دريا ها و اقيانوسهايى هستيم كه براى غواصان و شناگران آن درهاى گرانقدر و ياقوت ها و مرجان هاى علمى و روحانى مى باشيم.
مساكن القدس و الفردوس نملكها
و نحن للقدس و الفردوس خزان
اگر از آينده ما سوال كنيد مقامات مقدس (الهى) و فردوس برين در اختيار ما است و ما خزانه دار هاى آن درجات و مراتب هستيم و نتيجه كار و عاقبت إنسان ها.
من شذ عنا فبرهوت مساكنه
و من اتانا فجنّتا و ولدان،
بهشتها و نعمتهاى
[1]- ظاهراً مراد از ضمير جمع محمد مصطفى و امامان اهل بيت( ع) مى باشند.
آن،
هركسى از ما كناره گيرى كرد در ظلمتكده برهوت مى ماند و هركس در خط پيروى ما بيايد به رضوان الهى و ... مى رسد.
غلمان بهشتى
«وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ»(الطور: 24)؛ از بعضى مفسّرين نقل شده كه نكره آوردن غلمان- پسر بچه ها- براى اين است كه گمان نشود مراد خدمتكاران دنياى شان مى باشند؛ بلكه غلمان مانند حورالعين از مخلوقات بهشتى هستند كه از شدت زيبايى و صفا و نيكويى مانند لؤلؤيى هستند دست نخورده، و وظيفه اين غلمان خدمت گزارى بهشتيها مىباشد. مىگويم اين غلمان با ولدان مخلدون، متحد هستند. والله العالم.
چه استدلال عقلى ضرورى
«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ»(الطور: 35)؛ آيا اين مشركين بى سبب آفريده شدهاند يا خود شان خود را آفريده اند اولى از نگاه عقل، ترجُّح بلا مرجح است و دومى دور مصرح كه هردو ضرورى الاستحاله است. پس بالضرورة شق سوم مى آيد كه آفريدگار مستقلى داشته اند چه استدلال عجيبى! تو گويى پيامبر امى استاد فلسفه و كلام بوده.
در مجمع البيان جمله اول را چنين تأويل برده: ام خلقوا لغير شيئٍ يعنى خلقت آنان بى هدف و فاقد غرض و علت غايى بود در حاليكه خداى مختار حكيم ايجادش بى سبب و حكمت نيست. به هر حال قرآن كلام خداوند هست چه بى دينان بپذيرند يانه.
تفسيرسوره نجم[1]
آيه دوم و سوم و چهارم و پنجم معناى ظاهر قابل اعتمادى است و آيه 7، 8، 9 متشابه است و آيه 10، 11، و 12 نيز ظهورى قابل اعتماد دارد.
غرض عمده اينكه تأويل بردن قرآن بر خلاف ظاهر و يا نصوص الفاظ قرآن- همانگونه كه در ج 1 حدودالشريعه فى محرماتها نوشتهام حرام است و عمل به متشابهات قرآن ممنوع و گمراه كننده است، مفسّر بايد تحت تأثير عظمت الهى باشد و هوس تأويل و توجيه متشابهات را بدون دليل معتبر شرعى مانند ظواهر آيات ديگر و يا احاديث معتبرالسند را نكند روايات ضعيف يا مجهول السند مانند آراى مفسّرين متقدمين و يا متأخرين، قابليت اعتماد را در تفسير آيات قرآن ندارند كه متأسفانه بلكه بد بختانه خيلى از مؤلفين و مفسّرين ما و بدون كه معلوماتى از علم رجال و قواعد آن ندارند به آن گرفتارند. در حوزه هاى علمى قم و نجف و جامع الازهر مصر شرايطى براى مؤلفين در رشتههاى علومى كه در آنها به تأليف مىپردازند وضع نشده و بازار بى سواد ها هنوز گرم است به اميد روزى كه نواقص فعلى اهل علم دينى بر طرف شود ان شاءالله.
سِدْرَة الْمُنتَهَى
«عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى»(النجم: 14)؛ احتمال دارد سدرة المنتهى آخرين حد رفت و آمد ملائكه و غيرهم باشد و بنا براين كه ملائكه- برخلاف زعم حكماء مجرد نيستند؛ بلكه اجسام
[1]- اين سوره مكى و داراى 62 آيه مىباشد؛ نظرى مى گويد كه آيهى 32،« الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ ..»( النجم: 32)؛ در مدينه نازل شده است
لطيفه مىباشند كه علم دارند- مىشود گفت: سدرة المنتهى نيز جسمانى مىباشد،[1]
به عقيده مسلمانان، معاد جسمانى است، ميدان قيامت (محشر) بهشتها و دوزخ نيز جسمانى هستند از اينكه جنةالمأوى (بهشت مقام) در نزديكى سدرةالمنتهى است قرينه ديگرى بر جسمانى بودن سدرةالمنتهى است. و الله العالم.
و آيهى 11 و 17، 18 اين سوره ظاهراً جسمانيت معراج آن حضرت (ص) را بيان مىدارد.[2]
عدم حجيت ظن
«وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى»(النجم: 23)؛ از اين آيه كه مشركين را بر پيروى گمان و ميل نفسها مذمت مىكند فهميده مىشود كه ظن در فروع عقايد تا چه رسد در اصول آن، حجت نيست و نبايد به گمانه زنى و ظن اعتقاد پيداكرد. و ممكن است با آيات زيادى بر عدم حجيت ظن استدلال كرد وروشن ترين آيه كه شامل اصول و فروع دين است اين آيه مىباشد:«وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ»(يونس: 36) و نيز آيهى نجم:«إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً»(النجم: 28)
بنا براين اعتقاد به گمان و عمل به آن در شريعت مطلقاً حجيت و اعتبارى ندارد و ذمهى مكلف به آن برى نمىشود و بايد علم پيدا كند.
بلى مىشود اعتقاد و عمل به اطمينان و وثوق كه موجب سكون نفس مىشود و در نظر
[1]- آيهى 15 سوره نجم:« عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى»
[2]- اگر خداوند پس از اتمام تفسير آيات خداوند، توفيق داد، احاديث معتبرة السند راكه در تفسيرآيات وارد شده نقل مىكنم. و گرنه نية المؤمن خير من عمله
عرف به خاطر ضعيف بودن احتمال مقابل اطمينان، اطمينان علم عرفى به حساب مىآيد و عمل عقلاء در حفظ جان و اموال و ناموس بر كفايت اطمينان است. آيات رادعه و مانع از عمل به ظن، ا طمينان را شامل نمىشود هر چند از نظر عقلى اطمينان فردى از ظن است؛ ولى عرف آن را علم عادى مىدانند.
و لذا من تاكنون نديدهام كسى از دانشمندان، اطمينان را حجت ندانسته باشد به جزء استاد بزرگوار ما فقيه عصر خود مرحوم مغفور سيد محسن حكيم (رضوان الله عليه) در كتاب حقايق الاصول.
من خدمت ايشان زياد رفت و آمد داشتم. سؤالات شرعى مقلدين افغانى خود را به من دستور داده بودند جواب بدهم. من مىدانم كه ايشان در بسيارى از موارد به اطمينان خود عمل مىكردند و لذا آنچه را كه در حقايق الاصول نوشتهاند بايد نظر ابتدايى شان دانست.
بلى اعتقاد اطمينانى در اصول و فروع حجت است بر خلاف ظن كه رجحان آن 51 تا 90 در صد باشد. و به عبارت دقيقتر كه رجحان آن به سكون نفس نرسيده باشد بلى در شريعت مواردى داريم كه ظن به دليل خاصى حجت است كه به آن اعتماد مىشود.
فوايد فرعى اين بحث
1- بعضى از متكليمن در اصول دين اعتقاد ظنى را كافى دانسته و صاحب آن را مسلمان مىداند؛ ولى اين قول با طل است.
2- گمان بد به خدا، حرام و مهلك است كه از قرآن به دست مىيآيد:«بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً
بُوراً»(الفتح: 12)
3- گمان خوب به مؤمنين نيكو است:«لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ»(النور: 12)
4- گمان بد به مؤمنين جايز نيست كه در مجلد اول حدود الشريعة فى محرماتها مستدل شده است.
5- مشكلى در اين آيه وجود دارد كه در مورد حضرت يونس وارد شده است:«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»(الأنبياء: 87)؛ صاحب ماه (حضرت يونس) گمان كرد كه ما بر او قدرت نداريم. اولًا آيا يونس به قدرت خداوند ايمان نداشته؟ (نعوذ بالله منه) ثانياً اين ظن، گمان بد به خداوند است كه حرام است؛ ولى با دقت مىفهميم آيه معناى ديگرى دارد؛ فعل «نقدر» از مادهى قدرت نيست ازمادهى «قدر» به معناى ضيق است و طبق حديثى، ظن به معناى يقين است[1]؛ يعنى يونس در شكم ماهى علم داشت كه ما بر او ضيق نمىگيريم (او را در تنگى نمىگذاريم) لذا با اين علم دعا كرد و خداوند دعاى او را اجابت كرد و به ماهى دستور داد او را به خشكه بيندازد.
بلى آيه ديگرى در قرآن وجود دارد كه بايد در مورد آن به تحقيق پرداخت:«وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ
[1]- ظن در چند آيه احتمالا به معناى علم آمده است؛ مانند قول موسى:« وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً»( الإسراء: 102)،« الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ، ... قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ...»( بقره: 46 و 249 و غير اينها.)
قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا ...»(يوسف: 110)
شفاعت ملائكه
«وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى»(النجم: 26)؛ چه بسا فرشتگان آسمانى كه شفاعت آنان (كسى را از عذاب الهى يا رسيدن به درجات بهشت) بى نياز نمىسازد مگر بعد از اينكه خداوند به آنان اذن شفاعت براى كسانى كه بخواهد و بپسندد بدهد.
بنابراين ملائكه آسمان، پس از اذن خداوند مىتوانند براى ما شفاعت كنند. الحمد لله على فضله و اشكر باحسانه؛ بلى در اين آيه گفته نشده كه شفاعت آنان در مورد إنسانها يا شامل آنان است؛ ولى سياق به نحوى دلالت برآن دارد.
حرمت نامگذارى ملائكه به نامهاى اناث
بعيد نيست حرمت آن از اين آيه، استفاده شود«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثى»(النجم: 27) والله العالم.
معناى لمم
«الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ ...»(النجم: 32)؛ بعيد نيست مصداق كبائر و فواحش يكى باشد چنانچه بعيد نيست بين دو عنوان به طور كلى عام و خاص مطلق باشد؛ يعنى هر فاحشه كبيره است و بعضى از كباير فاحشه نباشد.
و نيز مىشود لمم رابه گناهى كه ارتكاب آن استمرار ندارد و گهگاهى مكلف آن را انجام مىدهد هر چند كه كبيره باشد، تفسير كنيم و مىشود كه بر اين وجه آيهى 135 آل عمران را شاهد و يا دليل آورد:«وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا