بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171

آيه‌ى متكرره مشاراليه، بيان شده، مكلف است و همه آنها مشترك بين جن و إنسان است و گويا مواردى كه آيه‌اى تكليف آور باشد براى آنان تكليف آور است. و نيز همه‌ى آن آيات براى آنان قابل فهم است و گرنه خطابات 31 آيه لغو مى‌شود. وقتى مى‌خوانيم‌«سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ»(الرحمن: 31) مى فهميم كه جن هم، روز حساب دارند.؛ (يعنى در ميدان حساب حاضر مى‌شوند) و هكذا من تا كنون مفسرى را نديده‌ام كه در اين مورد بحثى كرده‌باشد.

معناى جان‌

گفته اند كه جان پدر جن است؛ مانند آدم كه پدر بشر است و جان قبل از آدم خاكى، از آتش آفريده شده است بعضى از مفسرين گفته است كه جان (پدر جن) همان ابليس است و مى‌شود اين قول را از گفته‌اى ابليس به دست آورد كه با بى ادبى به خداوند مى‌گويد:«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»(الأعراف: 12)، والله العالم.

استعداد سفر فضايى در كناره‌هاى دور

«يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ»(الرحمن: 33)؛ اى جماعت جن و إنس اگر مى‌توانيد كه از راههاى آسمان و زمين نفوذ كنيد برويد (ولى) شما بدون قدرتى نمى‌توانيد نفوذ كنيد.

آيه را مى‌شود دو معنى كرد: يكى اينكه اين خطاب به جن و إنس در ميدان حساب قيامت تعلق مى‌گيرد كه اگر مى‌توانيد از حساب و عذاب فرار كنيد، فرار كنيد؛ ولى بدون قدرتى فرارنمى‌توانيد و شما اين قدرت را نداريد. سياق آيه قبلى و بعدى همين معنى را تأييد مى‌كند.

دوم: اينكه خطاب فوق در همين دنيا به جن و إنس باشد كه دلالت بر امكان سفر فضايى‌


صفحه 172

دارد تا جايى به آسمانها برويد كه در قرن بيست و يكم مجرد خيال است؛ چونكه آخرين امكانات مادى إنسان تنها پاى او را به كره‌ى ماه، كه در حدود چهارصد هزار كليومتر از زمين دور است كشانيده و ماهواره‌ى آنان به قصد رسيدن به مدار سياره مريخ در فضا در حال حركت است و آينده را خداوند مى‌داند.

و اما اينكه از منظومه‌ى شمسى- تا چه رسد كه از آسمان اول- بيرون رود كسى شايد به فكر آن نباشد.

در اين صورت، آيه از بزرگترين معجزات علمى قرآن مجيد است. والله العالم.[1]

ولى ذكر جن كه ظاهراً ترقى صنعتى و تكنالوژى را ندارند ممكن است احتمال اول را تقويه كند؛ چونكه اخير آيه (الابسلطان) موضوع را مخصوص به إنسان مى‌كند و جن نا توان از تحصيل سلطان و قدرت است. مگر اينكه بگوييم: قدر متيقن، عجز جن ازتكنالوژى دست يافته بشرى است؛ ولى از كجا معلوم است كه تحصيل و سايل، از نوع ديگر، كه با جسم لطيف او تناسب داشته‌باشد، از سلطان او بيرون باشد. والله العالم.[2]

[1]- حتى بنابر فرض اول كه خطاب مذكور پس از بيرون آمدن إنسانها از قبور باشد،- چه در ز مين و چه در موقف حساب- باز هم خطاب مذكور اثبات امكان سفر فضايى إنسان را با وسايل مى‌كند كه معجزه‌ى بزرگ قرآنى مى‌باشد.

[2]- مشكله اينجا است كه ما از خصوصيات وجودى جن جزء تصور مبهم چيزى نمى‌دانيم آنچه در كتابها كه قصه‌هاى جن را نوشته‌اند مجرد قصه است كه در مباحث علمى و عقلى بدرد نمى‌خورد.


صفحه 173

نفى سؤال از إنس و جن‌

«فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ»(الرحمن: 39)؛ در اين روز (نه) از گناه إنسى پرسيده مى‌شود و نه از گناه جنى.

اولًا: در اين آيه إنس بر خلاف پاره‌اى از آيات ديگر بر جن مقدم شده است، كه شايد به خاطر توسعه و دائره سؤالات و حساب‌هاى آنان است.

ثانياً: تقدير طبع كلمات آيه، چنان است:«فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ»تا ضمير به ما قببل خود بر گردد، نه به ما بعد خود، كه علم نحو آن را قبول ندارد.

ثالثاً: اين آيه با آيات ديگر كه مى‌گويند در موقف از حساب به طور حتم سؤال از همه صورت مى‌گيرد، نوعى تنا قض دارد.

جوابى كه بسيارى از مفسرين داده‌اند اين است كه: قيامت مواقف متعددى دارد، بنابراين ممكن است در موقفى سؤال لازم باشد حتى از انبياى الهى‌(وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ)؛ولى در موقف ديگر، سؤالى وجود ندارد مجرمين به علامات و سيماى خود شناخته مى‌شوند. و هكذا.

و به همين روش احتمالًا در چند مورد، ظواهر آيات را ازتدافع و تعارض به دور ساخته‌اند.

ولى مشكل اينجا است كه در قرآن و سنت هيچ دليل روشن و حديث معتبرالسندى به نظر نمى‌رسد كه تعدد مواقف را اثبات كند، هرچند كه مظنون است و چون تشكيلات قيامت با تشكيلات زندگى ما در كره‌ى زمين مخالف است، نمى‌شود به اين ظنى كه فى حد نفسه حجت نيست اعتماد كرد. (دقت شود)

در اين دنيا غالباً مردم بدكار و نيكوكار- خصوصاً در ابتدا- شناخته نمى‌شوند خيلى اوقات‌


صفحه 174

بعد از سالها إنسان در مورد دوستان خود متوجه اشتباه خويش مى‌شود؛ ولى در قيامت كه شرايط ديگرى دارد، بدان و خوبان به علايم بدنى و يا روانى شناخته مى‌شوند و اينكه آيا اين شناخت براى همه حاضران در ميدان حساب است يا براى خصوص ملائكه حساب‌گير، و بعضى از خاصان حق؟ بايد گفت. والله العالم (خدا دانا است)

دو بهشتيها يا دو باغيها

«وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»(الرحمن: 46)؛ ظاهراً از اين آيه تا آيه‌ى 61 كه شانزده آيه شود، اختصاص به بيان دو بهشتيها يا دو باغيها دارد.

ظاهراً معناى آيه، اين باشد كه ترسيدگان ازخداوند دو باغ دارند، چه اين دو باغ در يك بهشت باشد و يا در دو بهشت.

احتمالًا اينكه دو بهشت ازچند بهشت مخصوص اين دسته از مؤمين باشد، بعيد به نظر مى‌رسد. خصوصاً كه از لازمه‌ى ايمان، ترس از معصيت خداوند است، مگر اينكه مراد قرآن از خوف، مرتبه‌ى بالاى آن باشد. كه دليل آن مناسبت حكم و موضوع باشد. ممكن است كه مراد ترس از گناه و عقاب آن نباشد، ترسى باشد كه از عظمت خدا براى مؤمنين پيدا مى‌شود. والله العالم.[1]

«فِيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ»(الرحمن: 50)، در اين دو باغ كه درختان آن پر از شاخه‌هاى تازه مى‌باشد[2]، دو چشمه جارى است. احتمالًا معنى اين باشد كه بهشتى‌هاى درجه پايين‌تر يك‌

[1]- ممكن است هر دو باغ، مزد خوف باشد. ممكن است يكى مزد ا يمان و ديگرى مزد خوف باشد.

[2]- يعضى از مفسرين مى‌گويند فنان يا جمع فن است كه معناى نوع را مى‌دهد؛ يعنى دو بهشت داراى انواعى از ميوه‌ها و ساير لذاتند. و يا جمع فنن است؛ يعنى آن دو بهشت داراى درختهاى شاخه‌هاى‌تر و نرم مى‌باشد.


صفحه 175

نهر آب دارند و اينان دو نهر و به توضيح ديگر همه‌ى بهشتيها، چهار نهر دارند كه از شير و عسل و شراب و آب است؛ ولى اين دو باغ براى كسانى داده مى‌شود كه از مقام عظمت و علم و قدرت لايتناهى پروردگار شان تحت تأثير قرار مى‌گيرند و خشوع و خضوع آنان را فرا مى‌گيرد[1]، در آنها دو چشمه‌ى آب مى‌باشد؛ يعنى در هر باغ يك چشمه زايد مى‌باشد. والله العالم.

به نظر من فهم اين آيه و آيه‌ى (52) فيهما من كل فاكهة زوجان، مشكل است، خصوصاً با ملاحظه آياتى كه ميوه بهشتى را به همه وعده مى‌دهد، حتى به بهشتى‌هايى كه پاين‌تر از درجه‌ى خائفين هستند؛ مانند آيه 64 همين سوره و خصوصاً با آيه‌ى‌«فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ»(فصلت: 31)؛

ممكن است در اينجا سؤالى براى خوانندگان پيدا شود كه در اين آيه فرموده كه دو چشمه جارى؛ ولى در مورد دو باغ مكلفين پايين‌تر ازخوف داشته‌گان فرموده: دو چشمه، در حالى كه داراى فوران و زيادتى آب يا هر مايع ديگر است، مى‌باشد.

ممكن است بگوييم كيفيت اين دو نهر به مراتب بهتر از كيفيت مايع آن دو چشمه‌ى پر باشد. والله العالم.

سخنى در مورد قاصرات الطرف‌

«فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ، كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ»

[1]- ممكن است كه مراد خوفى باشد كه نفس آدمى را از هواى شهوتها و محرمات بدور مى‌دارد بدليل اين آيه‌ى مباركه« وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌»( النازعات: 40) تأمل شود.


صفحه 176

الرحمن: 56 و 58.

اگر به جاى‌«فِيهِنَّ»، «فيهما» مى‌بود اين دو باغ اول و بهترين خائفين بر صاحبان دو باغ بعدى (من دونهما جنتان) بود (تأمل شود)؛ ولى فعلا معلوم نيست كه اولًا چرا به جاى كلمه‌ى «فيهما»، كلمه‌ى‌«فِيهِنَّ»استعمال شده است و ثانياً ضمير فيهن به كجا بر مى‌گردد؟ هيچ معلوم نيست و حدس و گمان زنى مفسرين بى‌ارزش است؛ ولى در مجموع مى‌دانيم كه قاصرات الطرف از آن خائفين است كه احتمالا از مقربين باشند. و الله اعلم.[1]

به هر حال مفهوم از اين آيه اين است كه در بهشت از جنس اناث كسانى هستند كه فقط به شوهران خود نظردارند و نه به جا و يا به فرد ديگر، و گويا خيلى علاقه و دل بستگى به آنان دارند كه چنين محبت براى طرف بسيار لذت بخش است.

اين همسران اناث قبل از همسران ذكور خود، مورد استفاده كسى از إنس و جن قرار نگرفته‌اند و دست نخورده‌اند.

از اين جمله‌ى‌«لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ»دو مطلب به دست مى‌آيد:

1- جن هم مانند إنس علاقه جنسى دارند و طريق اشباع آن در هر دو يكى است كه دخول و مباشرت جنسى و طمث است.

2- اين قاصرات الطرف قابليت استفاده براى ذكور إنس و جن را دارند، قرآن مجيد در اين آيه حقيقت و نوعيت قاصرات الطرف را بيان نفرموده است. و احتمال زياد مى‌رود كه مراد حوريه باشند، ظاهراً رغم بعضى از قصه‌ها بين اناث إنس باذكور جن و بين اناث جن با

[1]- و جمله‌ى« وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ»، امتياز اصحاب يمين باشد.( دقت شود)


صفحه 177

ذكور إنس كه يك جسم لطيف غير ديدنى و ديگرى جسم مادى ديدنى، رابطه‌ى جنسيتى، وجود نداشته‌باشد:؛ و اگر اين استظهار واقعيت داشته باشد معلوم مى‌شود قاصرات الطرف حوريان بهشتى باشند كه قبلا در باره‌ى آن بحث كرديم.

براى توضيح بيشتر، به آيات 54 دخان و 20 سوره طور و 22 سوره واقعه وآيه 72 رحمن مراجعه شود.

وآنچه كه تفسير آيه فوق را به حوريه مدلل مى‌سازد آيه‌ى مباركه‌ى 48 سوره صافات است:«وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ»(الصافات: 48) والله اعلم،

بنابر اين، حوريه براى ذكور هر دو نوع قابل استفاده است.

در جذابيت حورالعين همين بس كه مانند ياقوت و مرجان (سرخ و سفيد) مى‌باشند.

دو باغ (پايين‌تر) ديگر از دو باغ اول‌

اوصاف اين دو باغ ديگر و يا پايين‌تر، چه براى خائفين از مقام پروردگار باشد (كه هر چهار باغ همه از آنان باشد) و چه براى ديگران، كه بعيد نيست چنين باشد به حسب الفاظ آيات، با اوصاف دو باغ متقدم فرق مهمى ندارد؛ مگر اينكه تفاوتهاى كمى و كيفى داشته‌باشد كه در الفاظ نيامده است. (نگارنده متحير است و ديگران از او بهتر خواهند فهميد)

قانون كلى در مورد نيكو كارى‌

«هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(الرحمن: 60)؛ ظاهر آيه‌ى مباركه، اين است كه نفس احسان جزا و پاداش آن احسان باشد، چه محسن اول خدا باشد، يا بندگان، چه كافر باشد و چه مؤمن.


صفحه 178

بحث در يك مورد اين قانون، قابل توضيح است كه كافر احسان كند، آيا خدا با او احسان مى‌فرمايد؟؛ ممكن است آيه‌ى مباركه سوره‌ى مائده، مانع جواب مثبت باشد:«إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(المائدة: 27)؛ كافر كه ايمان و تقوى ندارد، عمل او قبول نمى‌شود، نفى قبول غير از نفى صحت است، نفى قبول، نفى ثواب است و نفى صحت به معناى بطلان و اعاده و قضا است. در جايى كه عمل اعاده و قضا داشته‌باشد. وقتى احسان كافر را خدا قبول نكند، جزاء هم ندارد.

ممكن است در جواب بگوييم كه اولًا اين آيه قرآنى گفته‌ى هابيل فرزند آدم است نه فرموده خداوند[1]و بعيد نيست كه اين آيه، نوعى مخصص باشد كه احسان كافر كه به خاطر انسانيت به كسى ديگر جزادارد؛ بلى اختراعات و اكتشافاتى را براى پول و نفع خود، انجام مى‌دهند، هر چندكه خدمت به مردم باشد احسان گفته نمى‌شود. والله العالم.

تفسير سوره واقعه‌[2]

«وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ»(الواقعة: 7- 12)؛ و شما سه دسته بوديد صاحبان ميمنت و خوشبختى و تو نمى‌دانى چه خوشبختى‌هايى و صاحبان شوم، و بد بختى و تو نمى‌دانى چه بد بختى هايى‌[3]و سبقت‌گيرندگان (در دنيا به سوى بندگى‌

[1]- مگر اينكه بگوييم اگر جمله مذكور مورد رضاى خدا نمى بود، آن را نقل نمى فرمود و اقلا بعد از نقل آن را جواب مى داد.

[2]- اين سوره مكى و 96 آيه دارد.

[3]- ممكن است حرف« ما» در هر دو جمله استفهامى باشد؛ يعنى توچه مى‌دانى؛ ولى معنى يكى است.