نهر آب دارند و اينان دو نهر و به توضيح ديگر همهى بهشتيها، چهار نهر دارند كه از شير و عسل و شراب و آب است؛ ولى اين دو باغ براى كسانى داده مىشود كه از مقام عظمت و علم و قدرت لايتناهى پروردگار شان تحت تأثير قرار مىگيرند و خشوع و خضوع آنان را فرا مىگيرد[1]، در آنها دو چشمهى آب مىباشد؛ يعنى در هر باغ يك چشمه زايد مىباشد. والله العالم.
به نظر من فهم اين آيه و آيهى (52) فيهما من كل فاكهة زوجان، مشكل است، خصوصاً با ملاحظه آياتى كه ميوه بهشتى را به همه وعده مىدهد، حتى به بهشتىهايى كه پاينتر از درجهى خائفين هستند؛ مانند آيه 64 همين سوره و خصوصاً با آيهى«فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ»(فصلت: 31)؛
ممكن است در اينجا سؤالى براى خوانندگان پيدا شود كه در اين آيه فرموده كه دو چشمه جارى؛ ولى در مورد دو باغ مكلفين پايينتر ازخوف داشتهگان فرموده: دو چشمه، در حالى كه داراى فوران و زيادتى آب يا هر مايع ديگر است، مىباشد.
ممكن است بگوييم كيفيت اين دو نهر به مراتب بهتر از كيفيت مايع آن دو چشمهى پر باشد. والله العالم.
سخنى در مورد قاصرات الطرف
«فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ، كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ»
[1]- ممكن است كه مراد خوفى باشد كه نفس آدمى را از هواى شهوتها و محرمات بدور مىدارد بدليل اين آيهى مباركه« وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى»( النازعات: 40) تأمل شود.
الرحمن: 56 و 58.
اگر به جاى«فِيهِنَّ»، «فيهما» مىبود اين دو باغ اول و بهترين خائفين بر صاحبان دو باغ بعدى (من دونهما جنتان) بود (تأمل شود)؛ ولى فعلا معلوم نيست كه اولًا چرا به جاى كلمهى «فيهما»، كلمهى«فِيهِنَّ»استعمال شده است و ثانياً ضمير فيهن به كجا بر مىگردد؟ هيچ معلوم نيست و حدس و گمان زنى مفسرين بىارزش است؛ ولى در مجموع مىدانيم كه قاصرات الطرف از آن خائفين است كه احتمالا از مقربين باشند. و الله اعلم.[1]
به هر حال مفهوم از اين آيه اين است كه در بهشت از جنس اناث كسانى هستند كه فقط به شوهران خود نظردارند و نه به جا و يا به فرد ديگر، و گويا خيلى علاقه و دل بستگى به آنان دارند كه چنين محبت براى طرف بسيار لذت بخش است.
اين همسران اناث قبل از همسران ذكور خود، مورد استفاده كسى از إنس و جن قرار نگرفتهاند و دست نخوردهاند.
از اين جملهى«لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ»دو مطلب به دست مىآيد:
1- جن هم مانند إنس علاقه جنسى دارند و طريق اشباع آن در هر دو يكى است كه دخول و مباشرت جنسى و طمث است.
2- اين قاصرات الطرف قابليت استفاده براى ذكور إنس و جن را دارند، قرآن مجيد در اين آيه حقيقت و نوعيت قاصرات الطرف را بيان نفرموده است. و احتمال زياد مىرود كه مراد حوريه باشند، ظاهراً رغم بعضى از قصهها بين اناث إنس باذكور جن و بين اناث جن با
[1]- و جملهى« وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ»، امتياز اصحاب يمين باشد.( دقت شود)
ذكور إنس كه يك جسم لطيف غير ديدنى و ديگرى جسم مادى ديدنى، رابطهى جنسيتى، وجود نداشتهباشد:؛ و اگر اين استظهار واقعيت داشته باشد معلوم مىشود قاصرات الطرف حوريان بهشتى باشند كه قبلا در بارهى آن بحث كرديم.
براى توضيح بيشتر، به آيات 54 دخان و 20 سوره طور و 22 سوره واقعه وآيه 72 رحمن مراجعه شود.
وآنچه كه تفسير آيه فوق را به حوريه مدلل مىسازد آيهى مباركهى 48 سوره صافات است:«وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ»(الصافات: 48) والله اعلم،
بنابر اين، حوريه براى ذكور هر دو نوع قابل استفاده است.
در جذابيت حورالعين همين بس كه مانند ياقوت و مرجان (سرخ و سفيد) مىباشند.
دو باغ (پايينتر) ديگر از دو باغ اول
اوصاف اين دو باغ ديگر و يا پايينتر، چه براى خائفين از مقام پروردگار باشد (كه هر چهار باغ همه از آنان باشد) و چه براى ديگران، كه بعيد نيست چنين باشد به حسب الفاظ آيات، با اوصاف دو باغ متقدم فرق مهمى ندارد؛ مگر اينكه تفاوتهاى كمى و كيفى داشتهباشد كه در الفاظ نيامده است. (نگارنده متحير است و ديگران از او بهتر خواهند فهميد)
قانون كلى در مورد نيكو كارى
«هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(الرحمن: 60)؛ ظاهر آيهى مباركه، اين است كه نفس احسان جزا و پاداش آن احسان باشد، چه محسن اول خدا باشد، يا بندگان، چه كافر باشد و چه مؤمن.
بحث در يك مورد اين قانون، قابل توضيح است كه كافر احسان كند، آيا خدا با او احسان مىفرمايد؟؛ ممكن است آيهى مباركه سورهى مائده، مانع جواب مثبت باشد:«إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(المائدة: 27)؛ كافر كه ايمان و تقوى ندارد، عمل او قبول نمىشود، نفى قبول غير از نفى صحت است، نفى قبول، نفى ثواب است و نفى صحت به معناى بطلان و اعاده و قضا است. در جايى كه عمل اعاده و قضا داشتهباشد. وقتى احسان كافر را خدا قبول نكند، جزاء هم ندارد.
ممكن است در جواب بگوييم كه اولًا اين آيه قرآنى گفتهى هابيل فرزند آدم است نه فرموده خداوند[1]و بعيد نيست كه اين آيه، نوعى مخصص باشد كه احسان كافر كه به خاطر انسانيت به كسى ديگر جزادارد؛ بلى اختراعات و اكتشافاتى را براى پول و نفع خود، انجام مىدهند، هر چندكه خدمت به مردم باشد احسان گفته نمىشود. والله العالم.
تفسير سوره واقعه[2]
«وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ»(الواقعة: 7- 12)؛ و شما سه دسته بوديد صاحبان ميمنت و خوشبختى و تو نمىدانى چه خوشبختىهايى و صاحبان شوم، و بد بختى و تو نمىدانى چه بد بختى هايى[3]و سبقتگيرندگان (در دنيا به سوى بندگى
[1]- مگر اينكه بگوييم اگر جمله مذكور مورد رضاى خدا نمى بود، آن را نقل نمى فرمود و اقلا بعد از نقل آن را جواب مى داد.
[2]- اين سوره مكى و 96 آيه دارد.
[3]- ممكن است حرف« ما» در هر دو جمله استفهامى باشد؛ يعنى توچه مىدانى؛ ولى معنى يكى است.
خداوند) سبقت گيرندگان (پاداش آخروى) هستند. همين سابقون (پيش خداوند) مقربون مىباشند كه (هر فرد شان) در جنت نعيم است (و همهى شان درجنتهاى نعيم مىباشند)[1]
نكته:جملهى «كنتم» اگر به ملاحظهى زمان محكى عنه، باشد يعنى در آن موقع به شما گفتهمىشود كه شما در دنيا سه دسته بوديد، كه فعل ماضى باشد. و اگر به لحاظ زمان حكايت (زمان نزول آيه) باشد، طبعاً جملهى مذكور به معناى مستقبل مىشود؛ يعنى «تكون ...» شما سه دسته مىشويد، در هر دو صورت معنى آيات يكى است.
ظرف تحقق سه دسته شدن انسان در همين دنيا، با اراده و اختيار خود مكلفين است.
سابقون كيانند؟
مىشود كه از دو آيهى ديگر قرآن معناى مقربون را به دست آورد:
- 1«أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ»(المؤمنون: 61)؛
- 2«وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ...»(البقرة: 148)؛
- 3«فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ...»(فاطر: 32)
آيهى دوم دلالتى بر مطلب ندارد، دراخير ترددى وجود دارد؛ ولى آيهى اول و سوم، نه ظهورى قابل اعتماد؛ بلكه تا حدودى مىرساند كه مراد از سابقون اول، سابقين به سوى ايمان واعمال صالحه و اخلاق فاضله است. و همين دو آيه، اطلاق آيهى:«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ
[1]ممكن است اضافهى جنات به نعيم، اضافهبيانى باشد؛ يعنى جناتى كه سراسر نعمت خداوند است، ممكن است اضافهى مذكور از اقسام بهشتاى مختلف كه در كتاب معاد و جزء چهارم صراط الحق گفتهام حكايت كند.
الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ ...»(التوبة: 100)؛ را قيد مىزند كه سابقين الى الايمان و الخيرات مراد است؛ چون كه سبقت متعلقى مىخواهد و الا بى معنى مىشود.
در مجموع مىشود گفت- والله العالم- معناى السابقون السابقون، اين مىشود كه سبقت گيرندگان به سوى خيرات- عقايد حقه، انجام واجبات و ترك محرمات- سبقت گيرندگان به سوى مغفرت و بهشت هستند:«سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ...»(الحديد: 21)، والله العالم.
ممكن است از آيه، حصر مقربون را در سابقون- سبقت گيرندگان فهميده شود؛ ولى بعيد نيست كه مراد حصر اكمل مقربون باشد؛ چون اصحاب يمين هم از جمله مقربين هستند هرچند در مرتبه پايينتر باشند.
كميت مقربين بالا
«ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ، وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»(الواقعة: 13- 14)؛ جمع كثيرى (از سابقين) از گذشتگان هستند و جمع كمتر از ديگران، كه تفسير به مسلمانان شدهاست.
نظر ديگر، اولين را به سابقين صدر اسلام و آخرين را به سابقين دورهى بعدى تفسير كردهاند.
به هرصورت با ملاحظهى چند مطلب، اين دو تفسير آيه، مواجه با ترديد مىشود:
- 1 آيهى مباركهى:«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...»(آلعمران: 110)؛ شما- مسلمانان بهترين امت هستيد. و«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ...»(التوبة: 100)، دلالت مىكند: سابقون در بين مهاجرين و انصار نسبتاً زياد بودهاند.
- 2 دين اسلام از جهت طولى تا قيامت ادامه دارد، واز جهت عرضى، تمام نوع انسانى را
شامل مىشود و عصر ما، بر خلاف زمان هاى امتهاى گذشته- كه ساكنين دو قريه با فاصلهى دو صد كيلو مترى از هم خبر نداشتند و آنچه از قرآن و آثار مىدانيم انبياى گذشته- سلام الله على نبينا و آله و عليهم اجمعين- حتى دريك مورد تبليغات غير معمولى و به شكل معجزه، نداشتهاند، و مطابق امكانات بسيار محدود زمان خود، به ترويج مىپرداختهاند، نه بلندگو بود و نه راديو و نه تلويزيون و نه انترنت بين المللى! درحالى كه امروزه عصر ارتباطات است، و لذا انسان علم پيدا مىكند كه تا قيامت، خصوصاً بعد از طلوع نورانى مشعشع حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) مقربين اين امت به حسب ظاهر بسيار زياد مىشوند.
بلى يك موضوع ديگر اينجا قابل توجه است كه عمر انسان در كرهى زمين به هفت هزار سال خلاصه نمىشود، دانشمندان جيالوژى، عمر انسان را كه اخرين موجود روى زمين است به ميلونها سال مىرساند و قرآن هم مىفرمايد: ما از همهى ر سولان الهى در طول تاريخ بشريت صحبت نكردهايم و انزال رسل و انزال صحف و كتب و شرايع آسمانى از آدم ابوالبشر آغاز يافته است. و سايل معاصى هم كمتر بوده. بنابراين، اين موضوع مىشود وجه براى كلمهى «ثلاثة من الاولين» بشود.
در اين جا يك احتمال ديگرى وجود دارد كه مراد از سابقين اول، در آيهى معنونه باشد؛ يعنى آن فردى باشد كه اولًا به پيامبر (ص) مبعوث در اولين دعوت او ايمان آورده است كه به نظر مشهور تعدادثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَيك صد و بيست و سه هزار و نه صد و نود تن، [12399]
مىگردد.[1]؛ ولى ايرادى كه بر اين نظر وارد مىگردد، مصداق:«وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»كه سابق حقيقى باشد، نه اضافى، يك تن است كه به نظر جمعى على بن ابى طالب، و به نظر جمعى ابوبكر است و به نظر جمعى امالمؤمنين خديجه است و اطلاق قليل بر يك فرد چندان مورد پسند نيست خصوصاً كه قرآن در جمعى از صحابه مىفرمايد:«السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ»مىفرمايد: كه مسلماً به جزء يك تن آنان بقيه سابقون بالاضافه هستند.
اخرين مطلبى كه در نيمهى دوم شب جمعه در مشهد مقدس (6/ 5/ 96) در تفسير اين آيه به خاطرم رسيد اين است كه ثلة سابقين، امتهاى گذشته به اعتبار عدد مكلفين آنها مىباشند. و قلت سابقين اين امت مرحومه، به قياس عدد مكلفين به دين اسلام هستند؛ بلى در قديم نفوس بشر در طول تاريخ آن بسيار كم بوده و مرگ و مير زياد و روابط بين آنان مشكل مهم؛ ولى امروز در عصر ما، جمعيت بشر به هفت ميليارد رسيده. و آينده معلوم نيست. اين وجه بعيد نيست، به شرطى كه ظهور آيه تحمل آن را داشته باشد كه اين خطور قلبى من، يك الهام به حساب مىآيد. والله العالم و ممكن است كه كلمهى «آخرين» به مسلمانان اشاره نباشد.
ردّ بر جمعى از خيال پردازان
جمعى از فلاسفه بهشتها را، مال اصحاب اليمين دانسته و رجوع خود را به سوى خدا دانستهاند، بهشتهاى اخرت به نظرشان مناسب نيامده و ما اين مطلب را از اسفار صدرا در
[1]- مشهور بين مردم كه تابع روايات غير معتبرة السند است انبياء 124000 تن بودهاند به نظر من تعداد شان به مراتب بيشتر از ابن عدد مى باشد. بنابراين ممكن است كه عمر انسان در زمين به ميليونها سال برسد كه بعضى از نظريات امروز مىگويد.