تحقيقى در معناى زندگانى
شكى نيست كه الحياة الدنيا (زندگانى پستتر و يا حاضر و نزديكتر) در اين آيه شديداً مور نكوهش قرار گرفته است كه متاع غرور است.
حياتگاهى به معناى مصدر مىآيد كه در فارسى به آن زندگى مىگويند. و مقابل آن موت و مردن است. و گاهى به معناى اسم مصدر مىآيد كه به آن در فارسى زندگانى مىگويند. و فرق آن از قراين موارد ا ستعمال غالباً ميسور است. «دنيا» كلمهى صفت مونث است و صفت مذكر آن كلمهى «ادنى» است؛ مانند اكبر و كبرى و ا صغر و صغرى و معناى آن گاهى از «دنو» (نزديكتر) است و گاهى از «دنى» (پستتر) است؛ بلكه كلمهى «دنيا» در عربى و در استعمالات قرآنى معناى و صفى دارد، نه اين كه نام و اسم باشد كه در فارسى چنين است، فارسى زبانان؛ بلكه پشتو زبانها، و اردو زبانها، اين كلمه را به معناى جهان و گيتى و نرى (پشتون) استعمال مىكنند، بسيارى از اهل علم اين سه ز بان كه تعليمات عربى ديدهاند نيز كلمهى دنيا را به همين معناى اسمى غير و صفى استعمال مىكنند.
الحياة الاخرة در مقابل الحياة الدنيا در قرآن مجيد به نظرم نرسيده است؛ بلى در آيه 64 يونس و غير آن در چند آيه كلمهى الاخرة بر كلمهى الحيات الدنيا، عطف شده ممكن است در معنى صفت الدار باشد و ممكن است صفت الحياة (الدار الاخرة كه در جاى ديگر آمده الحياة الاخرة)؛ بلى در يك آيه حيات طيبه آمده است كه متعلق به حيات همين دنيا است.
براى اين كه سوالاتى كه به ذهن دانشمندان و هوشمندان در اين آيه مىرسد كه گاهى تعلق به حكمت بالغهى خالق دارد و گاهى به عدالت او بر مىگردد، درست حل شود، در
گفتار مختصر ذيل بايد توجه شود.[1]
1- حياة الدنيا، دو معنى دارد: حيات پستتر كه شامل افعال حيوانى و اعمال بيهوده و محرمات و فسق و فجور و كار و كسب و تجارت و پول پيدا كردن براى خوردن و آشاميدن و استراحت بدون هدف ديگر مىشود.
2- مىشود كه در مقابل آن، حيات و زندگانى طيبه را قرار داد كه از اعمال لهو و لعب، به دور است و تحصيل مال را به قصد حفظ جان و براوردن حاجات معقول خود و فاميل خود به امر خدا انجام مىدهد و به اين قصد كه خدا را عبادت كند و به كمال نفسى خود برسد و به ديگران هم در فرض توان كمك كند.
3- معناى دوم الحياة الدنيا، حيات حاضر- زندگانى حاضر است ممكن است گاهى زندگانى حاضر هر دو نوع سابق زندگانى- پست و طيبه- را شامل شود، ممكن است گاهى به معناى يكى ازاين دو آمده باشد.
4- زندگى كه معناى مصدرى الحياة است، عطاى خداوند و بالاترين نعمت اوست و اين كه آيا حيات حاضر گاهى زندگى را نيز شامل مىشود يانه بايد گفت: والله العالم[2]
5- قسم سوم زندگانى ما در برزخ است كه روح با بدن برزخى زندگانى مىكند كه شناخت درستى از آن در ذهن نداريم و مقدار اندكى كه در قرآن و احاديث آمده در كتاب معاد آن را ذكر كردهايم، اهل علم به آنجا مراجعه كند.
[1]- ظاهراً من اين بحث را در محلى ديگر از اين كتاب نوشتهام؛ ولى به خاطر اهميت موضوع و زياد به كار گرفتن اين كلمه( الحيوة الدنيا) در قرآن، آن را بازهم توضيح مىدهيم.
[2]- يعنى يك لفظ به معنانى مصدر و اسم مصدر هر دو استعمال شود.
قسم چهارم زندگانى ما، زندگانى در آخرت (ميدان حساب، دوزخ و بهشتها) است كه در قرآن مكرراً گوشههايى از آن بيان شده است.
حقيقت حيات و اقسام آن
مقدمه: حقيقت حيات قابل فهم نشده؛ زيرا نه تعريف عقلى (فلسفى) دارد و نه تعريف دينى و نه تعريف علمى؛ ولى با اين همه، هيچ كسى در مفهوم حيات، زندگى (ژندون) و ساير الفاظ موضوعه براى اين مفهوم در لغات بشرى، سرگردان نمانده و نمىماند و معناى اجمالى آن را مىداند؛ منتهى از نظر علمى براى حيات آثارى بيان شده كه به توضيح نسبى حيات كمك بيشترى مىكند.[1]
اقسام حيات
1- حيات خداوند:آفريدگار جهان كه واجب الوجوداست:
در فلسفه و در علم كلام مذاهب اسلامى؛ اماميه، معتزله و اشعريه تعاريف مختلفى براى حيات خداوند صورت گرفته كه به نظر من همهى آن تعاريف، باطل و بى پايه و خيالى و بى ارزش است. اساساً از نظر عقل همانگونه كه يك عده از تقسيماتى كه در حق إنسان و حيوانات و نبات و جماد درست است در حق خداوند باطل است؛ مانند:
*- خدا ساكن است يا متحرك؛
*- سير است يا گرسنه؛
*- بيدار است يا خواب؛
*- دراز است يا كوتاه يا متوسط؛
[1]- مانند تغذيه، تنميه ورشد، تنفس، حس، حركت، توليد مثل، تبديل ماده به انرژى، اراده و اختيار و ..
*- چاق است يا لاغر يا متوسط؛
*- عقيم است يا زاينده؛
*- مايع است يا جامد؛
و دهها امثال اين تقسيمات كه در حق موجودات مادى صحيح است. و از دو طرف اين تقسيمات خالى نيستند؛ در حق خداوند مجرد ازماده و جسم و خارج از مكان و زمان نمىآيد، همانگونه كه نمىشود بگوييم خداوند زنده است يا مرده خداوند مجرد كه علم و قدرت عين ذات اوست نه جسم دارد و نه روح، نه زندگى دارد نه مرگ، تعالى الله عنه علواً كبيراً.
بلى كتاب آسمانى ما، مكرراً خداوند را به كلمهى «حى» توصيف نموده است و از اين نظر، ما به اين وصف خداوند اعتقاد داريم و آن را صحيح و حق مىدانيم؛ ولى معناى تفصيلى آن را نمىدانيم.
2- حيات ملائكه و فرشتهگان؛
3- حيات جن و شيطان؛
هر دو دسته (جن و فرشته) جسم لطيف هستند و احتمال مىرود صاحب روح باشند. والله العالم.
4- حيات إنسان
حيات إنسان كه از تعلق روح و نفس ناطقه[1]به بدن فيزيكى او پيدا مىشود؛ اين حيات در رحم پيدا مىشود كه حمل آدمى داراى حياتى مىشود كه با حيات بعد از تولد فرق دارد و لذا مىشود حيات إنسان را دو نوع يا يك نوع سه درجهاى بيان كرد، حيات حمل در ر حممادر، حيات طفوليت دو سالگى و حيات بعد از آن.
[1]- روح و نفس ناطقه، هر دو يكى است إنسان يك حقيقت است.
به هر حال إنسان روح مجرد و صفات روحانى دارد كه يكى علم است و ادعاى ماديين كه علم از سلولهاى مغز مادى پيدا مىشود غلط و ياوه است.[1]
5- حيات ساير حيوانات
حيوانات زير زمين و دريايى و حيوانات روى زمين از حشرات ريز تا فيل وكرگدن و ديناسورها.
بعيد نيست كه اين حيات هم زاييده ارتباط نفوس آنان با ابدان آنان باشد؛ ولى ما معلومات درستى از اين موضوع نداريم و حتى اين را هم نمىدانيم كه اين همه حيوانات مختلف داراى يك نوع حيات هستند يا حيات دستههايى از آنان متعدد و متغاير است، ما چيزى در اين مورد نمىدانيم شايد آيندگان ما بفضل خداوند به كشف آن موفق شوند. چنانچه در امريكا، مركز ماديين، خداوند علم روحى جديد را براى بشر چهرهگشايى كرد كه تفصيل آن در كتب مربوطه مفصلا ذكر شده و امروز وجود روح إنسانى صد درصد قطعى و حتى ممكن است بگوييم حسى شده[2]
6- حيات نباتى
حيات نباتى كه ناقصتر از حيات حيوانات است حيات حيوانى همراه با شعور و مقدار كمى از ادراك و حركت ارادى و توالد و تناسل و تبديل ماده به انرژى و غيره است؛ ولى حيات نبات فاقد شعور و اراده و اختيار است[3]
[1]- خواص إنسان در كتاب ديگر مؤلف به نام الفقه و مسائل طبيه ص 37
[2]- كتاب روح از نظر دين و عقل و علم روحى جديد از نگارنده ر ابخوانيد.
[3]- اين مطلب با آنچه قبلا گفتيم كه همه چيز درك، علم و نطق دارد منافات ندارد مطلب فوق بر اساس ادراكات ظاهرى إنسان است و آنچه كه قبلا گفتهايم مطلب دقيق و عالى است كه از اسرار قرآن است كه شايد چند قرن بعد عقل بشر به آن برسد.
7- حيات سلولى؛
8- حيات سلولى منى مرد
كه با تخمك زن غالباً در حم زن و گاهى در مزرع علمى، شروع به رشد و نمو مىكند.
9- حيات نسيجى؛
حيات نسيجى همين سلول كه در رحم إنسان و يا حيوان يا دستگاه علمى شروع به اعضا سازى و اندام سازى مىكند.
10- حيات خوابيدگان؛
11- حيات بيهوشها
12- حيات مريضها؛
حيات مريضهاى صعب العلاج كه در عصر ما رايج شده كه در پناه قواعد و آلات طبى جديد بيهوش مىكند به اميدى كه روزى طب، پيش برود و آنان را به اذن خدا معالجه كند و زندگى را از سر بگيرد.
13- حيات برزخى
حيات برزخى كه در آيات قرآن مجيد و احاديث منعكس شده به كتاب روح، جزء چهارم صراط الحق مراجعه كنيد.
آياتى كه بر اين حيات و زندگانى دلالت دارد: (آل عمران/ 169 و 171) و (بقره/ 154) و (مؤمن/ 45 و 46.) و (واقعه/ 83) و (قيامت/ 26) و (سجده/ 10 و 11) و (انعام/ 94) و (زمر/ 42).
قابل توجه است كه: ما هنوز در زندگى فعلى هيچ مطلب مهمى از اين حيات نمىدانيم مگر آنچه كه از ظواهر آيات فوق و احاديث معتبره ظاهر مىگردد.
14- حيات خوابيدههاى إنسان و حيوان
حيات خوابيدههاى إنسان و حيوان و از خواب جن و فرشته، چيزى نمىدانيم.
15- حيات و زندگى موجودات مادى در كهكشانها
حيات و زندگى موجودات مادى در كهكشانها از آيهى مباركهى شورى به دست مىآيد:«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ[1]إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ» (الشورى: 29) ولى بعيد نيست حيات آنان باهم مختلف باشد.
16- حيات نباتى درختان
حيات نباتى در خواب زمستانى درختان و امثال آن.
ممكن است حيات اقسام ديگرى داشته باشد كه نگارندهى كم علم، از آنها اطلاعى ندارد و ممكن است در سير آينده علمى، اقسام ديگر حيات كشف شود.
مسألهى حيات، خيلى غامض است، اولًا حقيقت حيات تا امروز كشف نشده، ثانياً تفاوت اقسام حيات به طور دقيق معلوم نيست، از همه مهمتر حتى مفهوم حيات واجب الوجود روشن نيست تا چه رسد به حقيقت آن، و لذا تمام صاحب نظران متكلمين اسلامى و فلاسفه به بيراهه رفتهاند و به بيهودگى در باره حيات خداوند سخن راندهاند.
آخرين مطلب در مورد حيات
در علوم تجربى مىگويند حيات (زندگى) از حيات پيدا مىشود. لذا بحث به اين جا كشيده شده كه كرهى زمين در ابتداى تكوّن و شكل گيرى خود، آن قدر داراى درجهى بالاى حرارت بوده كه ممكن نبوده جرثومهى حيات در آن وجود داشته باشد، پس حيات جانداران زمين در مرحلهى اعتدال سطح زمين از كجا پيدا شده در حالى كه زندگى بايد از زندگى پيدا شود؟. فرض كنيد زمين از اول حرارت بالايى نداشته، باز هم سؤال مذكور به قوت خود باقى است كه حيات زندهجانها ازكدام حيات پيدا شدهاست.
[1]- جمع آنان با زمينىها و يا با همديگر شان در همين دنيا و در آخرت.
بعضى از نويسندگان مادى؛ طفلانه و ساده لوحانه، جواب دادهاند، حيات و زندگى از كرات و يا كهكشانهاى ديگر به زمين ما آمده است (قدمش مبارك!!!) اين نويسنده و هم نظر آن، دو مطلب بسيار واضح را نفهميدهاند و گرنه جرئت نمىكردند آبروى خود را ببرند.
اول: حياتى كه در كهكشان ديگر بوده از كجا آمده بود؟! به اصطلاح عقلى، يا دور لازم مىآيد و يا تسلسل كه هر دو ناممكن است؛ و البته كه هيچ دانشمند مادى اين سؤال را جواب داده نمىتواند.
دوم: حرارتى كه در آن كهكشان و در بالا بوده هيچ مجالى را براى زنده ماندن جرثومهى حيات نمىگزارد.
بلى مؤمنين به خداوند به آسانى جواب مىدهند: حيات خداوند عين ذات اوست. و حيات مخلوقات مادى و جسمانى چه در اين كره و چه در كرات ديگر از حيات او پيدا مىشود«هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ ...»(غافر: 68)؛ تنها او زندگى مىدهد و مىميراند!
مسابقهى سر نوشت ساز إنسانيت
«سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»(الحديد: 21)؛
1- شروط مسابقهگزاران، در اين آيه بيان نشده چون روشن بوده، شرط آن بلوغ وعقل[1]است و شرط ديگرى ندارد، زن و مرد مشتركند سياه و سفيد و زرد و سرخ را نمىشناسد سالم و مريض، فقير و ثروتمند، سلطان و گدا، همه دعوت شدهاند و نژاد و قوم و منطقه و عيب بدنى، هيچ مدخليت ندارد.
[1]- بعيد نيست مسابقه، دخترها و پسرهاى مراهق نا بالغ را نيز شامل شود.