بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 206

15- حيات و زندگى موجودات مادى در كهكشان‌ها

حيات و زندگى موجودات مادى در كهكشانها از آيه‌ى مباركه‌ى شورى به دست مى‌آيد:«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى‌ جَمْعِهِمْ‌[1]إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ» (الشورى: 29) ولى بعيد نيست حيات آنان باهم مختلف باشد.

16- حيات نباتى درختان‌

حيات نباتى در خواب زمستانى درختان و امثال آن.

ممكن است حيات اقسام ديگرى داشته باشد كه نگارنده‌ى كم علم، از آنها اطلاعى ندارد و ممكن است در سير آينده علمى، اقسام ديگر حيات كشف شود.

مسأله‌ى حيات، خيلى غامض است، اولًا حقيقت حيات تا امروز كشف نشده، ثانياً تفاوت اقسام حيات به طور دقيق معلوم نيست، از همه مهم‌تر حتى مفهوم حيات واجب الوجود روشن نيست تا چه رسد به حقيقت آن، و لذا تمام صاحب نظران متكلمين اسلامى و فلاسفه به بيراهه رفته‌اند و به بيهودگى در باره حيات خداوند سخن رانده‌اند.

آخرين مطلب در مورد حيات‌

در علوم تجربى مى‌گويند حيات (زندگى) از حيات پيدا مى‌شود. لذا بحث به اين جا كشيده شده كه كره‌ى زمين در ابتداى تكوّن و شكل گيرى خود، آن قدر داراى درجه‌ى بالاى حرارت بوده كه ممكن نبوده جرثومه‌ى حيات در آن وجود داشته باشد، پس حيات جانداران زمين در مرحله‌ى اعتدال سطح زمين از كجا پيدا شده در حالى كه زندگى بايد از زندگى پيدا شود؟. فرض كنيد زمين از اول حرارت بالايى نداشته، باز هم سؤال مذكور به قوت خود باقى است كه حيات زنده‌جانها ازكدام حيات پيدا شده‌است.

[1]- جمع آنان با زمينى‌ها و يا با همديگر شان در همين دنيا و در آخرت.


صفحه 207

بعضى از نويسندگان مادى؛ طفلانه و ساده لوحانه، جواب داده‌اند، حيات و زندگى از كرات و يا كهكشانهاى ديگر به زمين ما آمده است (قدمش مبارك!!!) اين نويسنده و هم نظر آن، دو مطلب بسيار واضح را نفهميده‌اند و گرنه جرئت نمى‌كردند آبروى خود را ببرند.

اول: حياتى كه در كهكشان ديگر بوده از كجا آمده بود؟! به اصطلاح عقلى، يا دور لازم مى‌آيد و يا تسلسل كه هر دو ناممكن است؛ و البته كه هيچ دانشمند مادى اين سؤال را جواب داده نمى‌تواند.

دوم: حرارتى كه در آن كهكشان و در بالا بوده هيچ مجالى را براى زنده ماندن جرثومه‌ى حيات نمى‌گزارد.

بلى مؤمنين به خداوند به آسانى جواب مى‌دهند: حيات خداوند عين ذات اوست. و حيات مخلوقات مادى و جسمانى چه در اين كره و چه در كرات ديگر از حيات او پيدا مى‌شود«هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ ...»(غافر: 68)؛ تنها او زندگى مى‌دهد و مى‌ميراند!

مسابقه‌ى سر نوشت ساز إنسانيت‌

«سابِقُوا إِلى‌ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»(الحديد: 21)؛

1- شروط مسابقه‌گزاران، در اين آيه بيان نشده چون روشن بوده، شرط آن بلوغ وعقل‌[1]است و شرط ديگرى ندارد، زن و مرد مشتركند سياه و سفيد و زرد و سرخ را نمى‌شناسد سالم و مريض، فقير و ثروتمند، سلطان و گدا، همه دعوت شده‌اند و نژاد و قوم و منطقه و عيب بدنى، هيچ مدخليت ندارد.

[1]- بعيد نيست مسابقه، دخترها و پسرهاى مراهق نا بالغ را نيز شامل شود.


صفحه 208

2- هدف اين مسابقه رسيدن به مغفرت و آمرزش پروردگار و بهشتى است كه آن به اندازه آسمان و زمين است كه (از اول) براى آنانى كه به خدا و رسولان او ايمان آورده‌اند اين مسابقه و جايزه فضل خداوند است كه به هر كسى بخواهد مى‌دهد و فضل او بزرگ است.

3- بهشت به اين وسعت هم اكنون موجود ومحقق است؛ ولى مغفرت خدا چنين نيست؛ بلى اين دو غايت مسابقه باهم تفاوتى دارند؛ غايت اول تحصيلى است و غايت دوم (بهشت) حصولى مى‌باشد، مغفرت مقدمه‌ى بهشت است اولى در طول دومى است.

4- تحصيل مغفرت (آمرزش) به تهيه اسباب آن است كه توبه و استغفار از گناهان گذشته و به جا آوردن دستورات لازم قرآن در آينده است.

ممكن است از اين آيه چنين استفاده كرد كه قيمت خود بهشت، ايمان به خدا و رسولان (و به معاد و ساير عقايد) است و تقوى؛ يعنى ترك محرمات و بجا آوردن واجبات، براى تحصيل آمرزش و مغفرت است. كه در آيه‌ى 48 مائده‌«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ ...»و در آيه‌ى 148 سوره‌ى بقره‌«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»تعبير شده است. و در آيه‌ى 32 فاطر فرموده:«وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ»و در آيه‌ى 100 توبه فرمود:«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ...»و قبلا نيز در آيه‌ى 10 سوره‌ى واقعه گذشت:«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ».

يك آيه‌ى ديگر

«وَ سارِعُوا إِلى‌ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ، الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل‌عمران: 133- 134)؛ سرعت گيريد و شتاب گيريد به سوى مغفرتى از پروردگار خود و


صفحه 209

بهشتى كه وسعت آن (وسعت) آسمانها و زمين است، براى متقيانى كه در آسايش و سختى انفاق مى‌نمايند و خشم خود را فرو مى‌برند و از (بدى هاى) مردم عفو مى‌كنند.

ظاهر مسارعت و مسابقت هر دو يكى باشد كه از آيه‌ى 61 مؤمنون‌«أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ»نيز چنين به دست مى‌آيد. جمع بين آيه‌ى آل عمران و آيه‌ى حديد، قابل اشكال نيست.

بلى فرق عمده در وسعت آسمانها است كه آيه حديد را مى‌توان فهميد كه پهناى بهشتها[1]به اندازه آسمان و زمين باشد؛ ولى وسعت آنها به اندازه آسمانها و زمين براى نويسنده كوتاه فكر و كم علم قابل تصور نيست. ما بهشت و دوزخ و ميدان حساب را جسمانى مى‌دانيم‌[2]من آيات را تأويل نمى‌برم كه شرعاً تأويل بى‌دليل شرعى جايز نيست و مقصود آيه را به علم خداوند موكول مى كنم، و قطع نظر از اين مشكله، مى‌شود آيه‌ى مسابقت را ناظر به حال اصحاب يمين دانست وآيه‌ى مسارعت را به مقربين. والله العالم بكلامه.

مرتجع و مترقى‌

به نظر من هر كس باطل‌گرا باشد مرتجع است. و هر كس حق‌گرا باشد مترقى است. رقصيدن به دهل ديگران چيزى پايين‌تر از ارتجاع وضعف عقل است، تأثر از محيط بدون تعقل مخالف قانون آدميت است.

پيروى از روش پدران و مادران بدون تحقيق از فايده و ضررآن، ترك تعقل است:

[1]- كه در قرآن مكررا به جمع( جنات) تعبير شده است و معلوم است كه زمين‌ها و ساختمان‌هاى بهشتى خيلى وسيع است.

[2]- نه از صورتهاى مجرد از ماده كه جمعى از فلاسفه مدعى آن است. به كتاب معاد جلد چهارم صراط الحق نگارنده مراجعه شود.


صفحه 210

«وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ»(يونس: 100)؛ سرعت به سوى حق، كمال آدمى است و سرعت به سوى كمال مطلق، كمال است و سرعت به سوى پوچى و ياوه‌گى حيوانيت وگمراهى است:«وَ تَرى‌ كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»(المائدة: 62) به آياتى كه در مورد سرعت و سبقت (مسارعه و مسابقه) نازل شده، رجوع شود.

كلمه‌ى اخير اينكه: لقب روشنفكر كه امروز در بين جوانان معروف شده، به معناى تراشيدن ريش و پوشيدن لباس خارجيها نيست، و نه با استعمال چند كلمه انگليسى كه شباهتى است به بوزينگان!

جوانان عزيز! از اين پيركهنسال معناى حقيقى روشنفكر و روشنفكرى را ياد بگيريد و به سوى آن برويد و گرنه شياطين فكر شما را مى دزدند و دزدى فكر ده‌ها مرتبه از دزدى مال، خطر ناكتر است.

روشنفكر كسى است كه اقلًا پنجصد جلد كتاب را در علوم إنسانى و علوم تجربى و علوم دينى مطالعه كرده باشد، آن وقت متفكر مى‌شود سپس كتابى خودش كه برداشت او ازكتب مذكور باشد و جهان بينى و ايده آلوژى إنسانى را شرح دهد تا آن وقت قضاوت شود كه روشنفكر است يا تاريك فكر!

حالا در افغانستان اگر از مطالعه‌ى يك صد جلد كتاب، نظريات خود را در علوم سه‌گانه مذكور بنويسد باز هم خوب است. و همه بايد بدانيم كه خداوند به عالم‌ترين پيامبران خود توصيه مى‌كند كه از او بخواهد علم او را بيشتر كند:«وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»(طه: 114).

در برابر بلاها چه موقفى داشته باشيم‌

«لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ، الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ...»(الحديد: 23- 24)؛ هر مصيبتى كه در زمين يا در نفس شما


صفحه 211

مى‌رسد پيش از خلقت زمين در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده و اين كار بر خداوند آسان است (كه همه چيز را در كتابى ثبت كرده باشد) (و اين نوشتن) به خاطر آن است كه ناراحت نشويد از آنچه كه از شما ضايع شده و شادمان نباشيد به آنچه كه به شما داده شده است و خداوند دوست ندارد هيچ متكبر و فخركننده‌اى را كه بخل مى‌ورزند و ديگران را (نيز) به بخل امر مى‌كنند.

به مطالب زير توجه كنيد:

1- تأويل بردن لوح محفوظ كه به عبارات گوناگونى در قرآن مجيد بيان شده، به علم خداوند يا صفحه‌ى جهان خلقت و عينيت خارجى بر اساس قانون و نظام عليت و معلوليت از يك دانشمند روشنفكر و آنهم در عصر انترنت بسيار بعيد است، كه تفسير به رأى است و تفسير به رأى ممنوع است.[1]

- 2 سؤال مهم اين است كه نوشتن مصايب و نعمتها[2]در لوح محفوظ چه ربطى به بى‌پروايى يا كم پروايى در برابر بلاها و نعمتها دارد؟ خدا آدمى را با همين طبيعت آفريده كه از ضرر و فوت و منفعت ناراحت مى‌گردد و از نعمتهاى خداوند شاد مى‌شود، دين چگونه طبيعت بشر را تغيير مى‌دهد:«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»(المعارج: 19- 21).

- 3 خداوند همانگونه كه در علم كلام ثابت شده، حكيم و عادل است. بنا براين بايد در

[1]- دليل اين منع را در حدود الشريعه قسمت محرمات در حرف فاء ملاحظه كنيد.

[2]- بلكه همه‌ى حوادث غير مصيبتها و نعمتها در لوح محفوظ ثبت شده، و اختصاص اين دو، به خاطر نتيجه‌گيرى اخلاقى است كه در آيه‌ى بعد ذكر شده است.


صفحه 212

نظام تكوين و تشريع هيچ امر قبيح و باطل و شر و ضرر وجود نداشته باشد؛ ولى شكى نيست كه در جهان، شرور وجود دارد، سيل‌هاى مخرب، آتش سوزى جنگل‌ها در هواهاى‌گرم، شيوع امراض مهلكه، ابتلاء خيلى از إنسان‌ها و حيوان‌ها به مرض‌هاى گوناگون و به نقص اعضاى بدن، قحطى‌ها و گرسنگى‌ها و زلزله‌هاى مخرب، سردى‌ها و گرمى هايى كه جان حيوان و إنسان را تلف مى‌كند، غلبه و دريدن حيوانات درنده و امثال اين‌ها، از حوادث غير اختيارى كه محسوس است وزندگانى و زندگى مردم هميشه همراه آنها بوده و سراسر زندگى نوع إنسان از اين بليات و گرفتارى‌ها خالى نبوده است.

به علاوه اين‌ها، إنسانها به اقسام شرور ديگر گرفتار بوده و هستند، كه طبيعى نيست؛ بلكه به اراده و اختيار جمعى از حكومت‌هاى مستبد و جبار و افراد ظالم و فاسق بدتراز حيوانات بر افراد إنسان تحميل شده و مى‌شود؛ مانند دزدى، قتل، جرح، غصب اموال و اتلاف آنها، و كتك‌كارى، فحش و دشنام، ايذاء و رنجانيدن، اقسام مختلف ظلم و تعدى به مال و جان و آبرو، بالخصوص مظالم حكومت‌هاى ظالم و سلطنت‌هاى گذشته كه از اول تاريخ إنسانى، كشتن هابيل به دست قابيل تا ا مروز و تا قيام قيامت ادامه خواهد داشت.

فلاسفه و متكلمين در اين مورد نظريات گوناگونى دارند وتوجيهات و تقسيمات متعددى براى ما نموده‌اند تا آنچه مخالف حكمت خدا و عدل اوست جواب آن داده شود.

نويسنده در جزء اول نخستين كتابى كه به عربى در حوزه علميه نجف اشرف، در جوانى نوشته‌ام و سپس در متافيزيك و حل 66 سؤال و كتب ديگر خود موضوع شرور را مطابق نظر خود شرح داده‌ام در اين جا، اول سؤال مى‌شود كه چرا خداوند جلو مكلفين را در مورد شرور اختيارى آنان نمى‌گيرد تا به مردم ظلمى نشود؟

ثانياً چرا جلو شرور طبيعى را كه از اختيار مكلفين بيرون است نمى‌گيرد؛ بلى شرورى كه‌


صفحه 213

خود مكلفين براى خود با اختيار خود ايجاد مى‌كند، جلوگيرى لازم نيست؛ ولى از آيه‌ى مباكه:«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ...»(الأنفال: 25) به دست مى‌آيد كه مفاسد ستم ستمكاران كه به غير ظالمين مى‌رسد تكويناً جلو گيرى نمى‌شود و به جامعه‌ى إنسانى (تشريعاً) دستور مى‌دهد از فتنه مذكور بپرهيزند و از آن جلو گيرى نمايند.

جواب آن اين است كه تكليف آدمى براى تكامل اوست و تكامل در فرضى ميسور است كه به اراده و اختيار و آزادى خود اطاعت و معصيت را انتخاب كند و چيزى بر او تحميل نشود و اگر اراده خدا از معصيت عاجزش سازد، تكليف مذكور بى‌خاصيت مى‌شود:«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‌ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ»(الأنفال: 42)، دقت شود.

ثانيا؛ سؤال مى‌شود كه شرور طبيعى بيرون از تأثير اختيارى مكلفين است، چرا جلو آن از مكلفين گرفته نمى‌شود؛ بلكه اين شرور بين صالحين و فاسقين و بالغين و اطفال و پيران فرسوده فرقى نمى‌گذارد؛ بلكه انبياء و اولياء و صلحاء بيشتر گرفتار اين شروراند، تا كفار و فساق و ظالمان و متكبران و مفسدان؟ وحتى اين بلاها، شامل حيوانات هم مى‌شود؟

جواب اجمالى آنچه كه عقول ما از قرآن و از عينيت‌هاى خارجى به دست آورده اين است كه اراده تكوينى خداوند بر اين رفته كه قانون عليت هرگز تخصيص نخورد و اسباب در مسببات خود تأثير كند، و در فرض تزاحم اسباب، مسبب قوى‌تر بر قوى، و سبب قوى بر ضعيف، مقدم شود.

ممكن است در ذهن بعضى از مطالعه كنندگان، خطور كند كه در مورد معجزات انبياء و اولياء قانون عليت و سببيت مورد استثناء قرار گرفته است؛ مثلا نوح و همراهان او به وسيله‌ى كشتى اى كه از پيش ساخته بودند، نجات يافتند و ابراهيم (ع) از ميان آتش سالم بيرون شد و وزير سليمان تخت بلقيس را از شهر ديگر به يك چشم بهم زدن براى او در پايتخت كشور