بهشتى كه وسعت آن (وسعت) آسمانها و زمين است، براى متقيانى كه در آسايش و سختى انفاق مىنمايند و خشم خود را فرو مىبرند و از (بدى هاى) مردم عفو مىكنند.
ظاهر مسارعت و مسابقت هر دو يكى باشد كه از آيهى 61 مؤمنون«أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ»نيز چنين به دست مىآيد. جمع بين آيهى آل عمران و آيهى حديد، قابل اشكال نيست.
بلى فرق عمده در وسعت آسمانها است كه آيه حديد را مىتوان فهميد كه پهناى بهشتها[1]به اندازه آسمان و زمين باشد؛ ولى وسعت آنها به اندازه آسمانها و زمين براى نويسنده كوتاه فكر و كم علم قابل تصور نيست. ما بهشت و دوزخ و ميدان حساب را جسمانى مىدانيم[2]من آيات را تأويل نمىبرم كه شرعاً تأويل بىدليل شرعى جايز نيست و مقصود آيه را به علم خداوند موكول مى كنم، و قطع نظر از اين مشكله، مىشود آيهى مسابقت را ناظر به حال اصحاب يمين دانست وآيهى مسارعت را به مقربين. والله العالم بكلامه.
مرتجع و مترقى
به نظر من هر كس باطلگرا باشد مرتجع است. و هر كس حقگرا باشد مترقى است. رقصيدن به دهل ديگران چيزى پايينتر از ارتجاع وضعف عقل است، تأثر از محيط بدون تعقل مخالف قانون آدميت است.
پيروى از روش پدران و مادران بدون تحقيق از فايده و ضررآن، ترك تعقل است:
[1]- كه در قرآن مكررا به جمع( جنات) تعبير شده است و معلوم است كه زمينها و ساختمانهاى بهشتى خيلى وسيع است.
[2]- نه از صورتهاى مجرد از ماده كه جمعى از فلاسفه مدعى آن است. به كتاب معاد جلد چهارم صراط الحق نگارنده مراجعه شود.
«وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ»(يونس: 100)؛ سرعت به سوى حق، كمال آدمى است و سرعت به سوى كمال مطلق، كمال است و سرعت به سوى پوچى و ياوهگى حيوانيت وگمراهى است:«وَ تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»(المائدة: 62) به آياتى كه در مورد سرعت و سبقت (مسارعه و مسابقه) نازل شده، رجوع شود.
كلمهى اخير اينكه: لقب روشنفكر كه امروز در بين جوانان معروف شده، به معناى تراشيدن ريش و پوشيدن لباس خارجيها نيست، و نه با استعمال چند كلمه انگليسى كه شباهتى است به بوزينگان!
جوانان عزيز! از اين پيركهنسال معناى حقيقى روشنفكر و روشنفكرى را ياد بگيريد و به سوى آن برويد و گرنه شياطين فكر شما را مى دزدند و دزدى فكر دهها مرتبه از دزدى مال، خطر ناكتر است.
روشنفكر كسى است كه اقلًا پنجصد جلد كتاب را در علوم إنسانى و علوم تجربى و علوم دينى مطالعه كرده باشد، آن وقت متفكر مىشود سپس كتابى خودش كه برداشت او ازكتب مذكور باشد و جهان بينى و ايده آلوژى إنسانى را شرح دهد تا آن وقت قضاوت شود كه روشنفكر است يا تاريك فكر!
حالا در افغانستان اگر از مطالعهى يك صد جلد كتاب، نظريات خود را در علوم سهگانه مذكور بنويسد باز هم خوب است. و همه بايد بدانيم كه خداوند به عالمترين پيامبران خود توصيه مىكند كه از او بخواهد علم او را بيشتر كند:«وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»(طه: 114).
در برابر بلاها چه موقفى داشته باشيم
«لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ، الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ...»(الحديد: 23- 24)؛ هر مصيبتى كه در زمين يا در نفس شما
مىرسد پيش از خلقت زمين در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده و اين كار بر خداوند آسان است (كه همه چيز را در كتابى ثبت كرده باشد) (و اين نوشتن) به خاطر آن است كه ناراحت نشويد از آنچه كه از شما ضايع شده و شادمان نباشيد به آنچه كه به شما داده شده است و خداوند دوست ندارد هيچ متكبر و فخركنندهاى را كه بخل مىورزند و ديگران را (نيز) به بخل امر مىكنند.
به مطالب زير توجه كنيد:
1- تأويل بردن لوح محفوظ كه به عبارات گوناگونى در قرآن مجيد بيان شده، به علم خداوند يا صفحهى جهان خلقت و عينيت خارجى بر اساس قانون و نظام عليت و معلوليت از يك دانشمند روشنفكر و آنهم در عصر انترنت بسيار بعيد است، كه تفسير به رأى است و تفسير به رأى ممنوع است.[1]
- 2 سؤال مهم اين است كه نوشتن مصايب و نعمتها[2]در لوح محفوظ چه ربطى به بىپروايى يا كم پروايى در برابر بلاها و نعمتها دارد؟ خدا آدمى را با همين طبيعت آفريده كه از ضرر و فوت و منفعت ناراحت مىگردد و از نعمتهاى خداوند شاد مىشود، دين چگونه طبيعت بشر را تغيير مىدهد:«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»(المعارج: 19- 21).
- 3 خداوند همانگونه كه در علم كلام ثابت شده، حكيم و عادل است. بنا براين بايد در
[1]- دليل اين منع را در حدود الشريعه قسمت محرمات در حرف فاء ملاحظه كنيد.
[2]- بلكه همهى حوادث غير مصيبتها و نعمتها در لوح محفوظ ثبت شده، و اختصاص اين دو، به خاطر نتيجهگيرى اخلاقى است كه در آيهى بعد ذكر شده است.
نظام تكوين و تشريع هيچ امر قبيح و باطل و شر و ضرر وجود نداشته باشد؛ ولى شكى نيست كه در جهان، شرور وجود دارد، سيلهاى مخرب، آتش سوزى جنگلها در هواهاىگرم، شيوع امراض مهلكه، ابتلاء خيلى از إنسانها و حيوانها به مرضهاى گوناگون و به نقص اعضاى بدن، قحطىها و گرسنگىها و زلزلههاى مخرب، سردىها و گرمى هايى كه جان حيوان و إنسان را تلف مىكند، غلبه و دريدن حيوانات درنده و امثال اينها، از حوادث غير اختيارى كه محسوس است وزندگانى و زندگى مردم هميشه همراه آنها بوده و سراسر زندگى نوع إنسان از اين بليات و گرفتارىها خالى نبوده است.
به علاوه اينها، إنسانها به اقسام شرور ديگر گرفتار بوده و هستند، كه طبيعى نيست؛ بلكه به اراده و اختيار جمعى از حكومتهاى مستبد و جبار و افراد ظالم و فاسق بدتراز حيوانات بر افراد إنسان تحميل شده و مىشود؛ مانند دزدى، قتل، جرح، غصب اموال و اتلاف آنها، و كتككارى، فحش و دشنام، ايذاء و رنجانيدن، اقسام مختلف ظلم و تعدى به مال و جان و آبرو، بالخصوص مظالم حكومتهاى ظالم و سلطنتهاى گذشته كه از اول تاريخ إنسانى، كشتن هابيل به دست قابيل تا ا مروز و تا قيام قيامت ادامه خواهد داشت.
فلاسفه و متكلمين در اين مورد نظريات گوناگونى دارند وتوجيهات و تقسيمات متعددى براى ما نمودهاند تا آنچه مخالف حكمت خدا و عدل اوست جواب آن داده شود.
نويسنده در جزء اول نخستين كتابى كه به عربى در حوزه علميه نجف اشرف، در جوانى نوشتهام و سپس در متافيزيك و حل 66 سؤال و كتب ديگر خود موضوع شرور را مطابق نظر خود شرح دادهام در اين جا، اول سؤال مىشود كه چرا خداوند جلو مكلفين را در مورد شرور اختيارى آنان نمىگيرد تا به مردم ظلمى نشود؟
ثانياً چرا جلو شرور طبيعى را كه از اختيار مكلفين بيرون است نمىگيرد؛ بلى شرورى كه
خود مكلفين براى خود با اختيار خود ايجاد مىكند، جلوگيرى لازم نيست؛ ولى از آيهى مباكه:«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ...»(الأنفال: 25) به دست مىآيد كه مفاسد ستم ستمكاران كه به غير ظالمين مىرسد تكويناً جلو گيرى نمىشود و به جامعهى إنسانى (تشريعاً) دستور مىدهد از فتنه مذكور بپرهيزند و از آن جلو گيرى نمايند.
جواب آن اين است كه تكليف آدمى براى تكامل اوست و تكامل در فرضى ميسور است كه به اراده و اختيار و آزادى خود اطاعت و معصيت را انتخاب كند و چيزى بر او تحميل نشود و اگر اراده خدا از معصيت عاجزش سازد، تكليف مذكور بىخاصيت مىشود:«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ»(الأنفال: 42)، دقت شود.
ثانيا؛ سؤال مىشود كه شرور طبيعى بيرون از تأثير اختيارى مكلفين است، چرا جلو آن از مكلفين گرفته نمىشود؛ بلكه اين شرور بين صالحين و فاسقين و بالغين و اطفال و پيران فرسوده فرقى نمىگذارد؛ بلكه انبياء و اولياء و صلحاء بيشتر گرفتار اين شروراند، تا كفار و فساق و ظالمان و متكبران و مفسدان؟ وحتى اين بلاها، شامل حيوانات هم مىشود؟
جواب اجمالى آنچه كه عقول ما از قرآن و از عينيتهاى خارجى به دست آورده اين است كه اراده تكوينى خداوند بر اين رفته كه قانون عليت هرگز تخصيص نخورد و اسباب در مسببات خود تأثير كند، و در فرض تزاحم اسباب، مسبب قوىتر بر قوى، و سبب قوى بر ضعيف، مقدم شود.
ممكن است در ذهن بعضى از مطالعه كنندگان، خطور كند كه در مورد معجزات انبياء و اولياء قانون عليت و سببيت مورد استثناء قرار گرفته است؛ مثلا نوح و همراهان او به وسيلهى كشتى اى كه از پيش ساخته بودند، نجات يافتند و ابراهيم (ع) از ميان آتش سالم بيرون شد و وزير سليمان تخت بلقيس را از شهر ديگر به يك چشم بهم زدن براى او در پايتخت كشور
حاضر ساخت و موسى براى فرعون معجزه نمود و او را شكست داد و خود و اصحابش از دريا، به سلامت بيرون آمدند و عيسى مرده را زنده مىكرد، بيماران لاعلاج را شفا مىداد و معجزات پيامبر اسلام (ص) و اولياى گرامى در تاريخ و حديث و حتى شق القمر در قرآن ثبت است.
جواب: اين فرضيه اشتباه است، معجزات انبياء و كرامات اولياء نقض كننده قانون عليت نيست؛ بلكه ممكن است دفع علتى به علت قوىترى صورت گرفته باشد و چون ما به همهى اسباب اشياء علم نداريم اشتباه مىكنيم كه به تخيل تخصيص قانون سببيت مىافتيم و اين بحث سردرازى دارد.
ابراهيم (ع) به آتش نسوخت؛ چون آتش سرد شد و علت قوى بر او وارد گرديد، تخت بلقيس بدون علت مادى محسوس آمد، نه بدون علت؛ بلكه به علت قوى غير محسوس آورده شد.[1]
در مورد نجات موسى از غرق شدن در موقع عبور ازآن، اين گزارش را بخوانيد.
[1]- من در علوم تجربى مهارتى و معلومات متوسط ندارم تا چه رسد به تخصص در پارهى از آنها، براى احترام به علم اقرار صريح به جهل خود مىكنم؛ ولى معالوصف احتمال مىدهم حتى از نظر علوم تجربى كه احتمالا در آينده روشن شود علل اشياء و معاليل فيزيكى و شيميايى آنها دو سه طبقه داشته باشد. من اين ادعاى مجمل را دارم و بايد در چند قرن بعد منتظر صحت و سقم آن بود؛ بلى بشر هنوز در لايه اول طبيعت پيشرفت كرده است.
معجزه موسى از لحاظ علمى تحقق پذير است
...
شرح اين معجزه در قرآن هم آمده است، معجزه پيامبر يهوديان و شكافتن درياى سرخ يكى از مهمترين داستانهاى تورات است كه بر اساس آن، حضرت موسى قوم بنى اسرائيل را از طريق شكافتن دريا از مصر خارج مىكند.
به نص تورات، فرار پس از آن محقق شد كه آب دريا به كنار رفت و راهى براى گذر كردن اين گروه ازميان دريا باز شد.
برخى دانشمندان مىگويند كه اين امر از طريق وقايع طبيعى امكان پذير است.
در تورات آمده است: «پس موسى دست خود را مقابل دريا بر افراشت و در طول شب بادى شديد از مشرق وزيدن گرفت و به قدرت خدا آب دريا كنار رفت و دريا دونيم شد».
در ادامه داستان اشاره مىشود كه آب دريا؛ مانند ديوارى در كنار مىايستد و بنى اسرائيل به سلامت از ميان دريا گذر مىكنند، اما وقتى كه قوم فرعون قصد گذر از همان مكان را داشتند، اين ديوار آب، مى ريزد و آنها در دريا غرق مىشوند.
شرح اين معجزه در قرآن هم آمده است اما آيا وقوع اين داستان در واقعيت، امكان پذير است؟
جواب اين سؤال به گفته كارل دروز، رهبر يك گروه تحقيقاتى از مركز ملى تحقيقات جوى(NCAR) در ايالت كلورادوى آمريكا مثبت است؛ البته ممكن است كه درياى سرخ دونيم نشده باشد.
آقاى دروز، يك نمونه كامپيوترى از منطقه دلتاى نيل كه در نزديكى درياى سرخ قرار دارد تهيه كرد.
او متوجه شد كه تحت شرايط بادى مساعد، منطقه كم عمقى كه در نزديكى پورت سعيد واقع است مىتواند خشك شود.
گفته مىشود در مدت زمان خشك شدن موقت اين مكان كه درياچه تانيس نام دارد، افراد مىتوانند از اين محل گذر كنند.
در واقع آقاى دروز، اولين كسى نيست كه بين اين منطقه و داستان معجزه موسى كه در تورات آمده است، ارتباطى ديده است.
در قرن نوزدهم ژنرال ارشد الكساندر تلاچ، يك افسر ارتش بريتانيا، گزارش كرد كه اين رويداد را به چشم خود ديده است.
آقاى تلاچ گفت در طول شب بادى از سمت شرق وزيد و وقتى كه روز بعد از خواب بيدار شد از ديدن اينكه درياچه به طور كلى از بين رفته و در گل ولاى باقى مانده از آن مردم در حال رفت و آمد بودند، بسيار حيرت زده شده است.[1]
من نمى خواهم معجزه قرآن را به همين مطلبى كه گفته شده بسنده كنم؛ بلكه ظاهر آيات قرآن در اين مورد اين است كه موانع رفيق محكمى در بين تونل هاى آبى براى مرور بنى
[1]- سايت بى بى سى:WWW .BBCPERSIAN