معجزه موسى از لحاظ علمى تحقق پذير است
...
شرح اين معجزه در قرآن هم آمده است، معجزه پيامبر يهوديان و شكافتن درياى سرخ يكى از مهمترين داستانهاى تورات است كه بر اساس آن، حضرت موسى قوم بنى اسرائيل را از طريق شكافتن دريا از مصر خارج مىكند.
به نص تورات، فرار پس از آن محقق شد كه آب دريا به كنار رفت و راهى براى گذر كردن اين گروه ازميان دريا باز شد.
برخى دانشمندان مىگويند كه اين امر از طريق وقايع طبيعى امكان پذير است.
در تورات آمده است: «پس موسى دست خود را مقابل دريا بر افراشت و در طول شب بادى شديد از مشرق وزيدن گرفت و به قدرت خدا آب دريا كنار رفت و دريا دونيم شد».
در ادامه داستان اشاره مىشود كه آب دريا؛ مانند ديوارى در كنار مىايستد و بنى اسرائيل به سلامت از ميان دريا گذر مىكنند، اما وقتى كه قوم فرعون قصد گذر از همان مكان را داشتند، اين ديوار آب، مى ريزد و آنها در دريا غرق مىشوند.
شرح اين معجزه در قرآن هم آمده است اما آيا وقوع اين داستان در واقعيت، امكان پذير است؟
جواب اين سؤال به گفته كارل دروز، رهبر يك گروه تحقيقاتى از مركز ملى تحقيقات جوى(NCAR) در ايالت كلورادوى آمريكا مثبت است؛ البته ممكن است كه درياى سرخ دونيم نشده باشد.
آقاى دروز، يك نمونه كامپيوترى از منطقه دلتاى نيل كه در نزديكى درياى سرخ قرار دارد تهيه كرد.
او متوجه شد كه تحت شرايط بادى مساعد، منطقه كم عمقى كه در نزديكى پورت سعيد واقع است مىتواند خشك شود.
گفته مىشود در مدت زمان خشك شدن موقت اين مكان كه درياچه تانيس نام دارد، افراد مىتوانند از اين محل گذر كنند.
در واقع آقاى دروز، اولين كسى نيست كه بين اين منطقه و داستان معجزه موسى كه در تورات آمده است، ارتباطى ديده است.
در قرن نوزدهم ژنرال ارشد الكساندر تلاچ، يك افسر ارتش بريتانيا، گزارش كرد كه اين رويداد را به چشم خود ديده است.
آقاى تلاچ گفت در طول شب بادى از سمت شرق وزيد و وقتى كه روز بعد از خواب بيدار شد از ديدن اينكه درياچه به طور كلى از بين رفته و در گل ولاى باقى مانده از آن مردم در حال رفت و آمد بودند، بسيار حيرت زده شده است.[1]
من نمى خواهم معجزه قرآن را به همين مطلبى كه گفته شده بسنده كنم؛ بلكه ظاهر آيات قرآن در اين مورد اين است كه موانع رفيق محكمى در بين تونل هاى آبى براى مرور بنى
[1]- سايت بى بى سى:WWW .BBCPERSIAN
اسرائيل نصب شده كه در موقع عبور فرعون و لشكر او برداشته شده، غرض اين است كه معجزات قانون عليت را تخصيص نداده است. ما نمىتوانيم علل را در بيشتر از يك لايه ببينيم، كمى حوصله كنيم تا علوم تجربى دورهى ابتدايى خود را پشتسر مانده و به جوانى خود برسد:«وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ»(يوسف: 76).
با مراجعه به آيات قرآن در موارد مختلف جوابهايى براى آن سؤالى كه در مورد شرور بود، پيدا مىشود؛ مثلا در سوره بقره مىفرمايد:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»(البقرة: 155)؛ ما حتما شما را آزمايش مىكنيم به چيزى از گرسنگى و ترس و كمبودى از مالها و جانها و ميوهها و به صبر كنندهگان كه به رسيدن مصيبت به آنان كلمهى مباركهإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ،را مىگويند: (ما از خدا هستيم و ما به سوى او مراجعه مىكنيم و به خدا تسليم مىشوند) بر آنان است صلوات از پروردگار شان و رحمتى و همين اينان هدايت يافته شدگان هستند؛ يعنى فلسفه بلاها كمال نفس مؤمن است كه مستحق درجات عاليه بهشت مىشوند.
آيه دوم كه جواب اين سوال از آن بدست مى آيد، آيه گذشته است كه عنوان اين بحث قرار گرفت (آيه 23 و 34 حديد) كه مى گويد مصيبتهايى كه در زمين واقع مىشود و مصيبتهايى كه به شما مى رسد، بىحساب و يك حادثه و اتفاق بىهدف نيست؛ بلكه پيش از خلقت زمين سنجيده شده و در كتاب بزرگ خدا (انترنت مخصوص خدا) نوشته شده و دقيقا مشخص است كه وقوع آنها و گرفتارى شما به آنها حتمى است، و با اين اعتقاد ناراحتى شما از رسيدن بلاها، يا به كلى از بين مى رود، يا به آن شدتى كه براى غافلين و جاهلين و منكرين است براى شما نيست.
و به عبارت روشن، آيه مى گويد از آنها ناراحت نشويد، و نه از نعمتهاى خداوند خوشحال
شويد، ولى بايد اين ظاهر را تاويل برد.
اولا كه انبياء و اوليا كه قرآن و حديث و تاريخ نقل مىكند از بلاها ناراحت شدهاند و گاهى گريستهاند كه مطابق طبع بشرى آنان است.
و ثانيا؛ اگر از نعمتها خوشحال نشوند چگونه شكر گزارى كه از همه صاحبان نعمتها به شمول انبيا و اوليا خواسته شده صورت گيرد، شكر گزارى خداوند به مجرد لقلقه زبان نيست، طبعا دل مسرور مى گردد كه آدمى وادار به شكر از آنها مىشود.
اگر به ظاهر آيه جمود كنيم حتى در ميان انبيا كسى را كه نه مصيبت بدش بيايد و نه به نعمت دلش خوشحال شود پيدا نمى توانيم. اگر كسى امروز اين مقام را ادعا كند به نظر من يا دروغگو مى باشد و يا طبيعت و فطرت انسانى او ناقص است.
و هيچ بعيد نيست كه مراد ناراحتى شديد و فرح شديد باشد.[1]
گاهى گرسنگى و خوف براى تحصيل كمال و ثواب نيست كه انتقام از اعمال بد آدمى است كه هيچ اشكالى ندارد«فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ»(نحل: 112) به خاطر كفران مردم قريهاى كه رزق آن از هر جا مى رسيد لباس گرسنگى و خوف را بر آنان پوشانديم.
اين دو سه آيه به شكل نمونه نقل شد.
يك سؤال علمى اينجا باقى مانده است كه اين بلاهاى طبيعى و يا حتى به شمول مظالم اختيارى بندگان بر مظلومين، آيا تنها براى تنبيه بندگان و رسيدن آنان به مقامات بالاى
[1]- و همچنين در بعضى از آيات ديگر كه اين دو لفظ و يا امثال آن ذكر شده است، و الله العالم بمراده و انى اعوذ به من جهلى بكلامه تبارك و تعالى.
روحانى و ثوابهاى عظيم اخروى و يا انتقام گرفتن است، يانه؛ بلكه شرور طبيعى علل ديگرى و نيز اهداف اصيل غايى ديگرى دارند و حتى آثار مفيدى براى جهان و حيوان و حتى براى إنسان در دراز مدت دارند و انتقام از مجرمين وتاديب متخلفين و تكامل مستعدين به مقامات برتر عبوديت از اغراض و اهداف اصيل شرور مذكور نيستند؛ بلكه از فوايد و آثار عرضى است كه بر آنها مترتب مىشود؟.
بلى شرور طبيعى از خود اهداف و علل عقلانى لازمى دارد كه در نظام كرهى زمين نقش مثبتى دارند هر چند در نظر تنگما، شر ناميده شوند (مصائب قوم عند قوم فوائد). به نظر قاصر نگارنده احتمال اخير ارجح يا راحج مىباشد، و الله اعلم.
در پايان بحث مصيبتها به اين آيه توجه فرماييد:«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»(الشورى: 30)؛ مصيبتهاى كه به شما مىرسد از دستان خود شما است و خداوند از بسيارى آنها عفو مىكند.
بنا براين، مصايبى كه از سوء اختيار خود ما است و با آن كه خداوند از اكثر آنها در چهار چوب قانون عليت مىگذرد مقدار باقى مانده بما مىرسد.
جان من، خود كردهاى، خود كرده را تدبير نيست!.
سخنى در مورد كتابها و ميزان
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»(الحديد: 25)؛ سوگند كه ما رسولان خود را با معجزات فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم قيام بقسط كنند. آهن را فرو فرستاديم كه قدرت سختى دارد و براى مردم منافعى دارد و تا خدا بداند چه كسى او و رسولش را يارى مىكند بدون اينكه او را
ببيند.
در آيه چند مطلب است:
1- تعداد انبياء به طور كلى معلوم نيست و شمار رسولان و نبىها نيز معلوم نيست چنانچه تعداد صحف و كتب منزله هم معلوم نيست. رواياتى كه در اين موارد نقل شده اسانيد آنها معتبر نيست.
2- به مناسبت حكم و موضوع مىدانيم بينه و دليل هر رسول به حدى بوده كه قناعت غالب مردمان زمان را فراهم مىنموده است، و چنانچه به خاطر ضعف عقل و تأثير محيط بدون تقصير از ايمان به رسل به دور مانده باشند، جاهل قاصر هستند و معذور، و حساب آنان در قيامت با خدا است كه معذور شان مىكند و يا آنان را- مطابق روايات معتبر السندى مجدداً امتحان مىكند و يا به محلى غير از بهشت و دوزخ آنان را مىفرستد، ما چيزى به طور قطع نمىدانيم؛ ولى مظنون قوى امتحان مجدد آنان است.
3- آيا با هر رسول كتاب جديدى فرستاده است يا جمعى را با كتاب جديد و جمعى را با كتاب سابق فرستاده است؟ آيا مراد از رسولان خصوص اولى العزم- نوح و ابراهيم، موسى و عيسى و محمد- صلى الله عليه و آله و عليهم- است يا همه رسولان،[1]مناسب است بگوييم والله العالم.
4- ميزان به معناى ترازو نيست؛ بلكه چيزى است كه به آن عدالت اجتماعى و احتمالا عدالت اخلاقى- حد وسط يا حد لازم صفات اخلاقى- فهميده مىشود ظاهرا اين ميزان در
[1]- كه ظاهر لفظ تقاضا مى كند.
مقابل كتاب نباشد؛ بلكه جزء مطالب كتاب باشد كه به خاطر اهميت عدالت اجتماعى و عدالت اخلاقى آن را جداگانه بيان فرموده است؛ بلى تفسير ميزان مذكور محتاج به تأمل بيشتر است.
در مورد هدف بعثت رسول اسلام- صلى الله عليه و اله- تلاوت آيات و تزكيه امت و تعليم كتاب و حكمت را در سوره جمعه و غيره بيان داشته است.
5- در مورد انزال حديد دو احتمال است؛ يكى: انزال حسى كه بعضى ازدانشمندان علوم تجربى گفته كه كرهى خاكى زمين در بطن خود آهن را نپرورانيده؛ بلكه خداوند آن را براى رفع حاجتهاى مادى بشر ازكرات ديگر به زمين انداخته كه آهسته آهسته به داخل آن استقرار يافته كه در اين صورت جملهى «و انزلنا الحديد» معجزهى علمى قرآن مجيد است.
دوم:انزال معنوى و ايجاد ذراتى دردل زمين باشد مانند:«... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ ...»(الزمر: 6) كه به ارادهى آسمانى خداوند تبديل به آهن شده است. آهن رحمت خداوند است و كسى به منافع آن ناآگاه نيست و يكى از منافع آن دفاع و جهاد است كه دين خدا به حاكميت برسد و مردم به نعمتهاى ابدى آخرت نايل آيد.
يك بحث مغلق عقلى و كلامى
معناى جملهى «و ليعلم الله بالغيب» به فارسى چنين مىشود: تا اينكه خدا بداند چه دستههايى او و رسول او را يارى مىرساند؛ يعنى خداوند بعد از خلقت بشر و آمدن انبياء، آن وقت مىداند كه چه كسى به شمشير آهنى، دين خدا را يارى مىرساند.! در حالى كه خدا به همه چيز از ازل عالم بوده است و دلايل عقلى آن در كتب علم كلام و حكمت مذكور است و در قرآن هم آياتى بر اثبات اين مطلب دلالت دارد و بعضى«لِيَعْلَمَ اللَّهُ»را به تمييز
دادن و جدا نمودن رسولان ومؤمنان از صف معاندان و مخالفان تفسير كرده است.
حرف «لام» كه بر كلمهى «يعلم» داخل شده در اصطلاح اديبان حرف جر ناميده مىشود كه براى عنايت و غيره مىآيد. و دخول اين حرف بر افعال خداوند هيچ مانعى ندارد و كاملا صحيح است؛ مثل: «ليعذب الله، ليدخل الله» و دهها مورد ديگر در قرآن موجود است. اما دخول اين حرف و چند حرف ديگر بر صفات خداوند كه عين ذات اوست مستحيل است و نا ممكن و ما اين بحث را در جوانى در اولين كتابى كه در نجف اشرف به عربى در علم كلام نوشتهام، جواب دادهايم كه در كتب كلامى چنين تفصيل وجود ندارد.
رهبانيت و رأفت و رحمت پيروان مسيح
«وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ...»(الحديد: 27)؛ در دلهاى پيروان عيسى رأفت و رحمت قرارداديم، در آيه دو احتمال وجود دارد:
اول: مراد از پيروان مذكور همانهايى هستند كه مسيح را در زمان حيات او پيروى كردند؛
دوم: مراد همهى پيروان او تا زمان نزول آيه بوده؛ ولى قدر متيقن همان احتمال اول است كه ماضى بودن صيغه(اتَّبَعُوهُ)به جاى (يتّبعون) كه مضارع به معناى حال نزول باشد، آن را تقويت مىكند.
ممكن است آيهى 82 سورهى مائده:«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»المائدة: 82؛ شديد ترين مردم به دشمنى مؤمنين (مسلمانى) يهوديان است و حتماً تو مىيابى كه نزديكترين مردم از جهت مؤدت و دوستى براى مؤمنان (مسلمانى) آنانى هستند كه خود را نصارى مىگويند؛ چون از اينان جمعى قسيسين و رهبان هستند و تكبر و برترى جويى ندارند.