بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 220

ببيند.

در آيه چند مطلب است:

1- تعداد انبياء به طور كلى معلوم نيست و شمار رسولان و نبى‌ها نيز معلوم نيست چنانچه تعداد صحف و كتب منزله هم معلوم نيست. رواياتى كه در اين موارد نقل شده اسانيد آنها معتبر نيست.

2- به مناسبت حكم و موضوع مى‌دانيم بينه و دليل هر رسول به حدى بوده كه قناعت غالب مردمان زمان را فراهم مى‌نموده است، و چنانچه به خاطر ضعف عقل و تأثير محيط بدون تقصير از ايمان به رسل به دور مانده باشند، جاهل قاصر هستند و معذور، و حساب آنان در قيامت با خدا است كه معذور شان مى‌كند و يا آنان را- مطابق روايات معتبر السندى مجدداً امتحان مى‌كند و يا به محلى غير از بهشت و دوزخ آنان را مى‌فرستد، ما چيزى به طور قطع نمى‌دانيم؛ ولى مظنون قوى امتحان مجدد آنان است.

3- آيا با هر رسول كتاب جديدى فرستاده است يا جمعى را با كتاب جديد و جمعى را با كتاب سابق فرستاده است؟ آيا مراد از رسولان خصوص اولى العزم- نوح و ابراهيم، موسى و عيسى و محمد- صلى الله عليه و آله و عليهم- است يا همه رسولان،[1]مناسب است بگوييم والله العالم.

4- ميزان به معناى ترازو نيست؛ بلكه چيزى است كه به آن عدالت اجتماعى و احتمالا عدالت اخلاقى- حد وسط يا حد لازم صفات اخلاقى- فهميده مى‌شود ظاهرا اين ميزان در

[1]- كه ظاهر لفظ تقاضا مى كند.


صفحه 221

مقابل كتاب نباشد؛ بلكه جزء مطالب كتاب باشد كه به خاطر اهميت عدالت اجتماعى و عدالت اخلاقى آن را جداگانه بيان فرموده است؛ بلى تفسير ميزان مذكور محتاج به تأمل بيشتر است.

در مورد هدف بعثت رسول اسلام- صلى الله عليه و اله- تلاوت آيات و تزكيه امت و تعليم كتاب و حكمت را در سوره جمعه و غيره بيان داشته است.

5- در مورد انزال حديد دو احتمال است؛ يكى: انزال حسى كه بعضى ازدانشمندان علوم تجربى گفته كه كره‌ى خاكى زمين در بطن خود آهن را نپرورانيده؛ بلكه خداوند آن را براى رفع حاجتهاى مادى بشر ازكرات ديگر به زمين انداخته كه آهسته آهسته به داخل آن استقرار يافته كه در اين صورت جمله‌ى «و انزلنا الحديد» معجزه‌ى علمى قرآن مجيد است.

دوم:انزال معنوى و ايجاد ذراتى دردل زمين باشد مانند:«... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ ...»(الزمر: 6) كه به اراده‌ى آسمانى خداوند تبديل به آهن شده است. آهن رحمت خداوند است و كسى به منافع آن ناآگاه نيست و يكى از منافع آن دفاع و جهاد است كه دين خدا به حاكميت برسد و مردم به نعمت‌هاى ابدى آخرت نايل آيد.

يك بحث مغلق عقلى و كلامى‌

معناى جمله‌ى «و ليعلم الله بالغيب» به فارسى چنين مى‌شود: تا اينكه خدا بداند چه دسته‌هايى او و رسول او را يارى مى‌رساند؛ يعنى خداوند بعد از خلقت بشر و آمدن انبياء، آن وقت مى‌داند كه چه كسى به شمشير آهنى، دين خدا را يارى مى‌رساند.! در حالى كه خدا به همه چيز از ازل عالم بوده است و دلايل عقلى آن در كتب علم كلام و حكمت مذكور است و در قرآن هم آياتى بر اثبات اين مطلب دلالت دارد و بعضى‌«لِيَعْلَمَ اللَّهُ»را به تمييز


صفحه 222

دادن و جدا نمودن رسولان ومؤمنان از صف معاندان و مخالفان تفسير كرده است.

حرف «لام» كه بر كلمه‌ى «يعلم» داخل شده در اصطلاح اديبان حرف جر ناميده مى‌شود كه براى عنايت و غيره مى‌آيد. و دخول اين حرف بر افعال خداوند هيچ مانعى ندارد و كاملا صحيح است؛ مثل: «ليعذب الله، ليدخل الله» و ده‌ها مورد ديگر در قرآن موجود است. اما دخول اين حرف و چند حرف ديگر بر صفات خداوند كه عين ذات اوست مستحيل است و نا ممكن و ما اين بحث را در جوانى در اولين كتابى كه در نجف اشرف به عربى در علم كلام نوشته‌ام، جواب داده‌ايم كه در كتب كلامى چنين تفصيل وجود ندارد.

رهبانيت و رأفت و رحمت پيروان مسيح‌

«وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ...»(الحديد: 27)؛ در دلهاى پيروان عيسى رأفت و رحمت قرارداديم، در آيه دو احتمال وجود دارد:

اول: مراد از پيروان مذكور همان‌هايى هستند كه مسيح را در زمان حيات او پيروى كردند؛

دوم: مراد همه‌ى پيروان او تا زمان نزول آيه بوده؛ ولى قدر متيقن همان احتمال اول است كه ماضى بودن صيغه‌(اتَّبَعُوهُ)به جاى (يتّبعون) كه مضارع به معناى حال نزول باشد، آن را تقويت مى‌كند.

ممكن است آيه‌ى 82 سوره‌ى مائده:«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‌ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»المائدة: 82؛ شديد ترين مردم به دشمنى مؤمنين (مسلمانى) يهوديان است و حتماً تو مى‌يابى كه نزديك‌ترين مردم از جهت مؤدت و دوستى براى مؤمنان (مسلمانى) آنانى هستند كه خود را نصارى مى‌گويند؛ چون از اينان جمعى قسيسين و رهبان هستند و تكبر و برترى جويى ندارند.


صفحه 223

باز هم آيه ناظر به همه نصارى نيست؛ بلكه به نصارى معاصران حضرت پيامبر اسلام (ص) است كه به احتمال قوى مراد مسيحان حبشه و نجاشى پادشاه آنجا است كه داستان مهربانى او با مسلمانان مهاجر معروف است.

به هر حال آيه رهبانيت نصارى را چه خدا آن را گفته باشد و چه ابتداع و ابتكار خود پيروان عيسى بوده باشد، نوعى تأييد مى‌كند؛ بلكه احتمال اول را نيز تأييد مى‌كند.

به هر صورت به اصطلاح علم منطق قضيه مذكور قضيه خارجيه مى‌باشد نه قضيه حقيقيه كه هر كسى پيروى عيسى را كند، دلسوز و مهربان است كه بطلان آن محسوس است و جمله‌ى‌(وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ)نص به مطلب است.

و نيز در مور رهبانيت دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول: اين كه ميل به رهبانيت را خداوند در دل آنان انداخته است؛ ولى آن را واجب نفرموده است؛ بلكه مستحب قرارداده است؛ ولى پيروان عيسى بيشتر شان حدود رهبانيت را مراعات نكردند.[1]

احتمال دوم: اين است رهبانيت از جانب خدا نبوده و از بدعتهاى خود آنان بوده كه به قصد قربت و طلب رضاى خداوند (ج) روى آوردند؛ ولى جمعى قليلى به آن صحيح عمل كردند كه مزدشان محفوظ است؛ ولى زيادى آنان از حدود آن بيرون رفتند و فاسق شدند.

سخنى در مورد رهبانيت‌

مطلب اول: تمام رواياتى كه در مورد مذمت رهبانيت در اسلام رسيده است سند معتبرى ندارد و لذا قابليت استدلال را نيزندارد، مگر اينكه فقيهى از تعدد آنها اطمينان قلبى به صدور

[1]- تاريخ از فسق و فجور راهبان پر است.


صفحه 224

بعضى از آنها پيدا كند.

مطلب دوم: رجحان رهبانيت كه ازمردم كناره گيرى و در كنجى مشغول به عبادت شود، نيز ثابت نيست.؛ بلكه تأكيد مكرر بر حضور در نماز جماعت و تشييع جنايز و عيادت مريضان و امثال اينها و لزوم امر به معروف و نهى ازمنكر و لزوم ارشاد و حرمت شديد قطع رحم و تأكيد بر صله‌رحم و وجوب حج و جهاد و استحباب عمره‌ى مفرده و اصلاح منازعات و تعاون بر نيكويى وتقوى و حسن يا لزوم تلاش در اقامه‌ى حكومت اسلامى و تأسيس جمعيت هاى خيريه براى كمك به ايتام و بيوه‌زنان و مبارزه با ظلم و فساد و تحصيل و وجوب نفقه، مشروعيت رهبانيت و به معناى خزيدن در خلوت براى ذكر و نماز و دور شدن ازمردم را غالباً زير سؤال مى‌برد.

كارهايى كه جمعى از مدعيان تصوف مى‌كنند كه از جمله گدايى كردن از مردم است توهين به نفس و جايز نيست. ترهب را اگر به خوف نفسانى از معصيت و يا به خشوع از مقام ربّ العزة تفسير كنم، هيچ ربطى به گوشه‌گيرى دائمى ندارد.

تجربه نشان مى‌دهد كه جمعى رو به صومعه‌ها و ديرها و خانه‌هاى عبادت آوردند؛ ولى بعدها اين خانه‌ها به شرابخانه و محل فحشاء و كباير تبديل شد، تحريم ازدواج بر زنان و مردان تارك دنيا آنان را در وسط كار به فحشا و منكرات رسانيد، زن گرفتن و نكاح كردن غالباً بر جوانان ذكور و اناث واجب عينى مى‌شود.

رفتن در مجالس غنا و رقصيدن زنان و مردان برهنه و حضور در فاحشه‌خانه‌ها و دخول و جلوس در اماكن غصبى و تصرف در اموال مردم، حرام و گناه كبيره است؛ ولى ربطى به گوشه‌گيرى مطلق و زندانى كردن خود در كنج خلوت ندارد.

به هر حال بعد از انجام واجبات و ترك محرمات عبادت به جزء خدمت خلق نيست كه‌


صفحه 225

به دين و دنياى آنان مخلصانه و صادقانه تا دم مرگ كمك نماييم و گوشه‌گيران كه لامحاله به تكبر و خود بينى مبتلا مى‌شوند شكار دام شيطان مى‌شوند.

يك نمونه ديگر در عصرما، كه از دسته‌ى‌رهبان ها نيستند؛ بلكه نام خود را جهادگران و طرفداران حكومت اسلامى مانده‌اند و مانند درندگان جنگل به كشتار مسلمانان مشغول شدند به نام جهاد نكاح با زنان غافل و تيره بختى كه به قصد خدمت به اسلام پيش د اعشى‌ها آمده بودند مجبور به همخواب با آنان شدند، و با يك تكبير كه به منزله‌ى طلاق از فاعل يك ساعت پيش، و به منزله‌ى عقد فرد حاضر بود، چندين مجاهد را اختياراً و كرهاً تحمل مى‌كرد!! اين هم يكى از شاخه‌هاى انحرافات ضد دينى به نام دين. لعن الله الجهالة و الضلالة و وسوسة ابليس.

شايد رهبان مسيحيت جناياتى كه داعشى‌هاى فاسق در دوسه سال انجام داده‌اند، در سى سال انجام نداده باشند.

به نظر من، تقصير دانشمندان بزرگوار جامع الازهر مصر است كه براى استقلال خود از دولتهاى غير دينى مصر، فكرى نكردند تا متدينين اهل سنت اعتقاد بيشترى به آنان پيدا كنند و مصارف آنان را بپردازند و نفوذ آنان بر پيروان اهل سنت بيشتر شود تا رهبرانى؛ مانند رهبران القاعده و داعش و ساير احزاب آدم كش، كه به نام دين در بين اهل سنت (حفظهم الله) پيدا نمى‌شدند و به تأييد جامع الازهر تنها احزاب دينى اصيل براى دين و دنياى مردم خدمت مى‌كردند؛ ولى امروز ضعف نفوذ اين دستگاه بزرگ دينى جامع الازهر مصر، به خاطر مداخله حكومتهاى فاسد و فاسق مصر، در كار آنها از يك طرف و پولهاى بى‌حساب وهابيت دست پرورده‌ى خائنان ظالم و غاصب و فاسق سعودى از طرف ديگر، اين همه گروه‌هاى افراطى را كه فقط مسلمانان را مى‌كشند و مسخر و مزدور صهيونزم و استخبارات غرب هستند


صفحه 226

به وجود نمى‌آمدند.

خداوند علماى محترم جامع الازهر مصر را، توفيق بدهد تا مسؤليت دينى خود را در پناه نفوذ دينى خود در ميان مسلمانان شريف اهل سنت- كه نگارنده به آنان محبت خاصى دارد- انجام دهند. آمين رب العالمين.

نور ايمان‌

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ ...»(الحديد: 28)؛ اى مؤمنين تقوا (ى از معصيت) خدا داشته و به رسول او ايمان بياوريد كه دو بهره از رحمت خدا به شما داده مى‌شود و براى شما نورى قرار داده مى‌شود كه با آن مشى كنيد.

دو بهره ممكن است يكى از تقوى باشد و ديگرى از ايمان به رسول، و ممكن است يكى حسنه دنيايى باشد و ديگر اخروى.

آيه دلالت دارد كه مؤمن متقى براى رفتار در زندگانى حاضر خود، نور دارد كه راه را گم نكند:«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...»(البقرة: 257).[1]

قبلا هم از نور آخرت براى مؤمنين بشارت داده شده بود.

تنبيه: ادباء گفته‌اند كه حرف «لام» نافيه در جمله‌مباركه‌ى‌«لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ ...»(الحديد: 29)، زايده است؛ مانند لامى كه در آيه‌ى سوره‌ى اعراف است:«قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ...»(الأعراف: 12)، زايده است و ممكن است كه زايده نباشد

[1]- در آيه‌ى د يگر مى فرمايد: اگر تقوى داشته باشيد براى شما فرقانى قرار مى‌دهم در آيه‌ى ديگر مى‌گويد« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ. و نيز در آيه‌ى 22 انعام از نور دنيايى ياد فرموده است.


صفحه 227

و شكل ديگرى معنى شود.

تفسير سوره مجادله‌[1]

وجوب توكل‌

«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(المجادلة: 10)؛ از آيه، وجوب توكل و اعتماد بر خداوند به دست مى‌آيد. و تفصيل آن را در كتاب اخلاق اسلامى و حدود الشريعة نوشته‌ام.

ارزش علم در قرآن‌

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ...»(المجادلة: 11)؛ همانگونه كه ايمان موجب رفعت مؤمنين است، علم نيز موجب رفعت دانشمندان است:«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ...»(الزمر: 9)؛

ناكامى صحابه‌

«أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ ...»(المجادلة: 13)؛ اين يك شكست اخلاقى توانگران صحابه كرام در برابر ندادن صدقه بود، كه خداوند آن را بخشيد.

دوستى كفار و سر پرستى آنان‌

محبت با كفار قبول ولايت آنان از محرمات كبيره است كه در حدود الشريعة فى محرماتها بيان داشته‌ام؛ بعضى از دانشمندان آن را بعد ازحرمت شرك به خدا بزرگترين حرام مى‌دانند (حرام شماره دوم).

[1]- اين سوره مدنى و 22 آيه دارد.