بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

به وجود نمى‌آمدند.

خداوند علماى محترم جامع الازهر مصر را، توفيق بدهد تا مسؤليت دينى خود را در پناه نفوذ دينى خود در ميان مسلمانان شريف اهل سنت- كه نگارنده به آنان محبت خاصى دارد- انجام دهند. آمين رب العالمين.

نور ايمان‌

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ ...»(الحديد: 28)؛ اى مؤمنين تقوا (ى از معصيت) خدا داشته و به رسول او ايمان بياوريد كه دو بهره از رحمت خدا به شما داده مى‌شود و براى شما نورى قرار داده مى‌شود كه با آن مشى كنيد.

دو بهره ممكن است يكى از تقوى باشد و ديگرى از ايمان به رسول، و ممكن است يكى حسنه دنيايى باشد و ديگر اخروى.

آيه دلالت دارد كه مؤمن متقى براى رفتار در زندگانى حاضر خود، نور دارد كه راه را گم نكند:«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...»(البقرة: 257).[1]

قبلا هم از نور آخرت براى مؤمنين بشارت داده شده بود.

تنبيه: ادباء گفته‌اند كه حرف «لام» نافيه در جمله‌مباركه‌ى‌«لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ ...»(الحديد: 29)، زايده است؛ مانند لامى كه در آيه‌ى سوره‌ى اعراف است:«قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ...»(الأعراف: 12)، زايده است و ممكن است كه زايده نباشد

[1]- در آيه‌ى د يگر مى فرمايد: اگر تقوى داشته باشيد براى شما فرقانى قرار مى‌دهم در آيه‌ى ديگر مى‌گويد« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ. و نيز در آيه‌ى 22 انعام از نور دنيايى ياد فرموده است.


صفحه 227

و شكل ديگرى معنى شود.

تفسير سوره مجادله‌[1]

وجوب توكل‌

«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(المجادلة: 10)؛ از آيه، وجوب توكل و اعتماد بر خداوند به دست مى‌آيد. و تفصيل آن را در كتاب اخلاق اسلامى و حدود الشريعة نوشته‌ام.

ارزش علم در قرآن‌

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ...»(المجادلة: 11)؛ همانگونه كه ايمان موجب رفعت مؤمنين است، علم نيز موجب رفعت دانشمندان است:«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ...»(الزمر: 9)؛

ناكامى صحابه‌

«أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ ...»(المجادلة: 13)؛ اين يك شكست اخلاقى توانگران صحابه كرام در برابر ندادن صدقه بود، كه خداوند آن را بخشيد.

دوستى كفار و سر پرستى آنان‌

محبت با كفار قبول ولايت آنان از محرمات كبيره است كه در حدود الشريعة فى محرماتها بيان داشته‌ام؛ بعضى از دانشمندان آن را بعد ازحرمت شرك به خدا بزرگترين حرام مى‌دانند (حرام شماره دوم).

[1]- اين سوره مدنى و 22 آيه دارد.


صفحه 228

از آيه 14 و 15 سوره مجادله، حرمت پذيرفتن ولايت كفار و يا محبت آنان به دست مى‌آيد، لكن از ذيل آيه 14 كه مى‌فرمايد:«ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ...» (المجادلة: 14)؛ منافقين نه مسلمان و از جمله‌ى شما مى‌باشند و نه از جمله‌ى يهوديان اند، از اين آيه چنين فهميده مى‌شود كه منافقين نه با يهوديها محبت داشته‌اند و نه ولايت آنان را پذيرفته‌اند تنها به دروغ و نيرنگ مى‌خواهند خود را از گزند دو طرف نگهدارند، پس مذمت منافقين بر نفاق و دروغگويى و احياناً جاسوسى آنان براى يهوديان است، نه به خاطر محبت و ولايت كفار.

هر چند آيه‌ى 22 اين سوره (مجادله)، محبت كفار را شديداً حرام مى‌كند و آيات ديگر قرآن ولايت و دوستى آنان را مؤكداً حرام مى‌داند.

در آيه 22 چنين ارشاد شده است: «تو نمى‌يابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند با كسانى كه با خدا و رسول او دشمنى مى‌دارند، محبت و مؤدت داشته باشند. هر چند اين دشمنان خدا پدران يا پسران يا برادران و يا قوم آنان (مؤمنين) باشند چه اين آيه بر فضيلت ترك محبت با پدران و فرزندان و خويشاوندان دلالت كند و يا حرمت آن؛ ولى ظاهراً اشكالى در عموم حرمت محبت دشمنان خدا وجود ندارد؛ بلكه مى‌شود كلمه‌ى «عشيرتهم را»- كه حرمت محبت آنان قطعى مى‌باشد- قرينه بر حرمت محبت همه مذكورين در آيه گرفت.

از ياد بردن ياد خدا

«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ...»(المجادلة: 19)؛ شيطان بر منافقين مسلط شده و ياد خدا را از ياد شان برده است. شيطان توانايى إنساى آدمى را مباشرة ندارد؛ بلكه به وسيله وسوسه، منافق را مشغول كارهاى دنيا و منافقت مى‌كند كه اين مشغوليت فراموشى خدا را به‌


صفحه 229

بار مى‌آورد. در آيه‌ى 19 سوره حشر، تعبير ديگرى آمده است:«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(الحشر: 19)؛ اى مؤمنين مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا آنان را از ياد خود شان برد و همين اينان فاسقانند.

سبب نسيان خدا مشغوليت زياد به دنيا و پذيرفتن وسوسه‌هاى شيطان است كه گذشته و نسيان مذكور سبب مى‌شود كه خدا بنده‌ى ناسى را به خود فراموشى مبتلا سازد؛ وقتى آدمى خودش را فراموش كرد از مسؤليت و جزاى عمل و قيامت و دوزخ و بهشت غافل مى‌ماند و از مسير فطرى خود خارج مى‌شود و همين است معناى‌«هُمُ الْفاسِقُونَ.»نعوذ بالله منه و به يك عبارت كوتاه: فراموشى ازمقام إنسانى، سقوط در حيوانيت است كه جهان كفر امروز را حساً در ورطه‌ى سقوط مى‌بينيم.

و به اين آيه‌ى دل لرزان توجه كنيد:«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ»(الأنعام: 44)؛

خدا يا به رحمت واسعه‌ى تو پناه مى‌بريم.

«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(التوبة: 67)؛ خدا را فراموش كرد پس (خدا) آنان را فراموش كرد؛ يعنى آنان را به حال خود ترك كرد.

به هر حال إنسانها در دو حزب هستند، حزب سوم ندارند.

حزب شيطان كه در آيه‌ى 19 اين سوره (مجادله) كه تنها بر منافقين تطبيق شده و كفار (منكرين خدا و معاد و رسلات پيامبر اسلام (ص)) را به طريق اولى شامل مى‌شود و حتى جاهلين قاصر كه عقلا مستحق عقاب نيستند باز هم در همين حزب قرار دارند. و حزب الله كه در آن مؤمنان قرار دارند. اعضاى حزب اول خاسرون و اعضاى حزب دوم مفلحون هستند.


صفحه 230

تفوق خدا و رسولان او

«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»(المجادلة: 21)؛ خدا (در لوح محفوظ) نوشته است كه من و رسولان من، حتماً غلبه پيدا مى‌كنيم.

اين غلبه در اين دنيا است كه آزادى اراده‌ى إنسان از بين مى‌رود، در آنجا جاى امتحان و تكليف نيست تا اختيار كفار و اراده‌ى آنان پذيرفته‌شود و فقط جاى سزاء و مجازات عمل است.

اما در اين دنيا كه اسباب فعلى مؤثر است و آزادى كفار و منافقين و فاسقين مؤثر است. حزب الشيطان بر حزب الله هم در گذشته و هم در آينده تا قيام مهدى موعود (عج) اكثريت دارند؛ البته اين اكثريت از غلبه حزب الشيطان نيست؛ بلكه ازمهلت دادن خدا و قانون سببيت است كه در پناه اراده نافذه واجب الوجود فعاليت دارد. دقت كنيد كه مطلب باريك است و فكر شما متردد نشود.

و بر همين اساس آيه 17 اين سوره كه مى‌گويد:«لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً ...»(المجادلة: 17) هر گز مال و اولاد منافقين آنان را از خداوند در هيچ امرى بى‌نياز نمى‌سازد مخصوص به عذاب قيامت است؛ چون در دنيا مال واولاد تأثير خود را در پناه قانون سببيت در محدوده‌ى اذن پروردگار دارند، در فهم آيات بايد كج سليقه نباشيم.


صفحه 231

تفسير سوره حشر[1]

سخنى در اقتصاد اسلامى‌

غنايم جنگى كه از جهاد براى مسلمانان به دست مى‌آيد پس از اخراج پنج يك آن (خمس) كه توسط دولت براى اصناف خاصى داده مى‌شود و چهار حصه‌ى ديگر بر مجاهدين تقسيم مى‌شود.[2]ولى در غزوه بنى نضير، جنگ مسلحانه‌اى صورت نگرفت يهوديها ترسيدند بدون جنگ تسليم شدند كه از آنجا با اموال خود بيرون روند كه به سوى خيبر، فدك، شام و وادى‌القرى، رفتند.

آيه‌ى هفتم سوره حشر، نازل شد آنچه از اموال را كه خدا بر رسول خود بر گردانده براى خدا و رسول او و خويشاوندان آن رسول و يتيم‌ها و بيچاره‌ها و راه ماندگان، اختصاص داد و براى صحابه همراه آن حضرت چيزى قايل نشد و دليل آن را چنين بيان داشت:«لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...»(الحشر: 7)

مناسب است چند مطلب اين‌جا واضح گردد

اول: مى‌شود جمله مذكور(كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ.تا آن اموال بين اغنياى شما دست به دست نگردد.)[3]را يكى از اصول اقتصادى اسلامى دانست كه با تنقيح موضوع، آن را در همه جا براى توزيع ثروت به كار برد.

[1]- پنجاه و نهمين سوره قرآن. اين سوره مدنى به قول اكثر و داراى( 124) آيه( 425) كلمه و( 1913) حرف مركب است.

[2]- با استتثنائاتى كه در فقه براى چهار حصه مذكور گرفته شده است.

[3]- زيرا مجاهدين همه‌ى فقير نيستند و فقر آنها هم شرط در اخذ غنايم است.


صفحه 232

دوم: مستحق يتيمان و بيچارگان (مساكين) و ابن السبيل مطلق است و شرط نيست كه از بنى هاشم باشند؛ زيرا دليل معتبرى به نظرم برآن قايم نشده است؛ بلكه آيات سه گانه بعدى (8، 9، 10) نص بر عدم اشتراط است و حد اقل ظهور قوى در تعميم دارد. حرف «لام» د اخل بر كلمه‌ى للفقراء در آيه‌ى 8 براى تمليك يا براى بيان مورد مصرف «فى‌ء» است و جمله‌ى‌«وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ»در آيه‌ى نهم و جمله‌ى‌«وَ الَّذِينَ جاؤُ ...»در آيه دهم، عطف بر كلمه‌ى للفقراء مى‌باشد.

به هر حال پيامبر (ص) چه ياران خوبى داشتند كه سه آيه‌ى فوق صفات آنان را بيان مى‌دارد، خداوند حد اقل ما را از طائفه‌ى سوم آنان قرار دهد؛ بلى دسته‌ى سوم ممكن است از جوانان صحابه باشند كه بعد از مهاجرين و انصار اولين، در خدمت آن حضرت مشرف شده‌باشند و ممكن است بعد از وفا ت آن حضرت (ص) مكلف شده باشند، و ممكن است مركب از هردو باشند لازم نيست همه از دسته‌ى دوم باشند كه بعضى از مفسرين پنداشته‌اند.

بلى يتيمان و راه ماندگان بايد فقير باشند، و ظاهرا توزيع اموال بين اين سه دسته به طور مساوى لازم نيست؛ بلكه وابسته به نظر حاكم اسلامى مى‌باشد.

سوم: حصه خدا و رسول و ذى القربى، در فقه شيعه به امام (ع) و در زمان غيبت، به نايب عام او، مى‌رسد كه در مورد مصالح عمومى جامعه مصرف مى‌شود. والله اعلم.

چهارم: آيه‌ى مباركه در پايان موضوع ديگرى را در مورد اختيارات پيامبر خاتم النبيين (ص) بيان مى‌فرمايد كه آنچه را پيامبر به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه كه رسول شما را نهى فرمود، دورى كنيد.

ممكن است اين آيه در مورد دادن اموال و ندادن آن به مجاهدين باشد به طبعاً صحابه‌اى كه در ركاب آن حضرت مشرف بودند توقع تقسيم غنايم را بر خود- پس از اخذ خمس‌


صفحه 233

توسط آن حضرت (ص) داشتند، آيه براى اقناع آنان نازل شده است و لفظ (ما اتاكم) مناسب اين وجه است.

ممكن است مراد يك حكم عام باشد كه همه‌ى امور مالى و سياسى و اخلاقى و اجتماعى و ادارى و نظامى را شامل شود. مؤيد اين عموم اولًا جمله‌(وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ)به جاى (و ما لم يؤتك) است. وثانياً اطلاقات آيات وارده ديگر قرآن در اطاعت از رسول است. و ثالثاً ده روايت از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) در اصول كافى‌[1]در مورد تفويض احكام به خاتم النبيين (ص) نقل شده است كه عموم آيه‌ى فوق را تحكيم مى‌كند و آنچه كه از اين روايات ده‌گانه، معتبرالسند است در معجم الاحاديث المعتبرة مذكور است.[2]

قابل توجه اين كه تفويض بر چند قسم است كه بعضى از اقسام آن حق و بعضى باطل است كه تفصيل آن را در معجم الاحاديث و بعضى از كتب كلامى خود بيان داشته‌ايم.

خدا يا! ما را از مصاديق آيه‌ى ذيل قرار بده‌

خدوندا ما را در اين آخرعمر، از كسانى قرار بده كه در حال احتياج، ديگران را بر خود (در امور عالى) ترجيح مى‌دهند چه روحانيت خوب؛ بلكه چه إنسانيتى زيبا، اين صفت براى انصار خيلى فضيلت آورده است كه حق آنان بوده.

راستى ما كجا و اينان كجا؟ ببين تفاوت راه از كجا تا بكجاست.«وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ...»(الحشر: 9)؛ انصار در معنويت ايمان خود مهاجرينى‌

[1]- اصول الكافى ج 1/ 267 تا 268

[2]- معجم الاحاديث المعتبرة ج 1/ 473 تا 476