بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 249

در حالى كه حمد و سوره همانند فاتحه تسبيحات اربعه در دو ركعت آخر نماز ظهر، در ايام ديگر واجب است آهسته (به اخفات) خوانده شود.

در فقه شيعه اقوال مختلفى در مورد نماز جمعه وجود دارد كه در علم فقه ذكر گرديده است.

به نظر نويسنده اگر شرايط جماعت فراهم باشد و جمعى آن را بخوانند، بر ساير مكلفين واجب است بروند و نماز دو ركعتى را در جماعت بخوانند، دليل اين فتوى آيه مباركه‌ى همين سوره است:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(الجمعة: 9)؛ وقتى براى نماز روز جمعه ندا داده شد به سوى ذكر خدا (نماز جمعه با شنيدن دو خطبه) تلاش كنيد و خريد و فروش را ترك كنيد. مراد از ندا، همان اذان نمازجمعه است كه جمعى قصد اقامه‌ى آن نماز را دارند و به يكى هم مى‌گويند اذان بده.

در مورد نماز جمعه بر خلاف نماز هاى يوميه و غير يوميه واجب چنين تعليقى نيامده و اين تعليق (وجوب سعى بر اذانى كه براى نماز جمعه مى‌دهند) مخصوص نماز جمعه است كه بايد به همين كيفيت آن را واجب بدانيم.

ولى اگر چنين جمعى به وجود نيامد؛ مثلا جمعى براى بار اول مى‌تواند نماز جمعه را بخوانند؟ مى‌گوييم بلى مقتضاى روايات معتبره- پس از جمع بين آنان- مى‌گويد مكلفين وظيفه دارند و بر آنان فرض است كه يا اقامه‌ى نماز جمعه (دو ركعتى) كنند، يا چهار ركعتى بخوانند، و به عبارت روشن‌تر، نماز جمعه مطلقاً واجب است. در فرض اول واجب تعيينى مى‌شود. و در فرض دوم، واجب تخييرى.

به هر حال نماز جمعه مانند نماز چهار ركعتى از نظر وقت، وسعت ندارد، بايد در اول‌


صفحه 250

وقت خوانده شود:«فَاسْعَوْا إِلى‌ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ»؛بيع به عنوان فرد كثير الابتلاء ذكر شده و خصوصيت ندارد، بايد تمام معاملات وهمه‌ى كار ها را ترك كرد و به سوى نماز جمعه شتافت و چنانچه در حال سعى به نماز جمعه، عقد بيعى يا عقد نكاحى و يا ساير معاملات را در حال رفتن تا محل نماز جمعه انجام دهد، به نظر من هيچ مشكلى ندارد؛ چون مانع سعى نمى‌شود.

نكته‌ى آخر

قرآن مى‌فرمايد: وقتى نماز تمام شد در روى زمين پراكنده شويد و فضل خدا (روزى و تحصيل علم و غيره را) بطلبيد تا رستگار شويد (يعنى بيكارى به بهانه‌ى روز جمعه مطلوب نيست) و بهترين كار براى مسلمانان ياد گرفتن احكام شرعى در عبادات و معاملات است.

اهميت خطبه‌هاى جمعه در مجتمع اسلامى‌

اگر در خطبه‌هاى جمعه دقت شود و در شهرها و كشور ها در انتخاب مطالب مهم دينى و سياسى و اقتصادى و اخلاقى و ساير موضوعات اجتماعى دقت شود، بسيار براى مردم نماز خوان، مفيد واقع خواهد شد، نماز جمعه كانفرانس هفته‌ى مسلمانان است، شبهاى قدر، روزهاى عيد، روز عيد قربان و موسم حج در مكه مكرمه، بسيار مهم است، اگر مسلمانان به فكر دين و دنياى خود باشند كنفرانس بين المللى اسلامى حج از سياست حكومت سعودى صدها ميليون دالر براى جاپان و امريكا و كشورهاى اروپايى فايده مى‌رساند كه اموال آنان مورد فروش واقع مى‌شود و پول حجاج مسلمانان به جيب ديگران سرازير مى‌شود. و چنانچه خريد و فروش اموال خارجى در مكه و مدينه و جده در موسم حج ممنوع شود و تنها كشور هاى اسلامى حق عرضه كردن صناعات و توليدات خود را مى‌داشتند، اين همه منافع به جيب‌


صفحه 251

مسلمانان مى‌ريخت.

به علاوه منافع فرهنگى و روحانى كه مورد نظر قرآن بود؛«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...»(الحج: 28)؛ تا مسلمانان در حج منافعى كه براى شان در اين سفر وجود دارد ببينند.

«رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»(الأعراف: 23)

مصيبت كمر شكن‌

من در يكى از سال هاى جهاد كشور ما، افغانستان، شبى در موسم حج در مسجد الحرام بين مردم ايستاد شدم و مظالم شوروى‌ها در افغانستان را براى آنان بيان مى‌داشتم و از دفاع مسسلمانان افغانى صحبت كردم؛ ولى پس از چند دقيقه پليس حرم آمد كه بس كن و ديگر صحبت نكن، من بدون تندى باز هم به صحبت خود ادامه دادم؛ ولى پليس مذكور به من اخطار داد و من به صحبت چند دقيقه‌اى خود خاتمه دادم!! و او مى‌دانست كه من از امريكا كه همه كاره آنان بود انتقاد نمى‌كنم؛ بلكه از مظالم شوروى و حيوانيت آنان كه قصد جاى گزينى كمونزم را به جاى دين اسلام و الحاق كشور افغانستان را به جماهير متحده شوروى داشتند، صحبت مى‌كردم كجا شد:«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ».

بدتر از همه سعودى ها در موسم حج هزاران نسخه كتاب را پخش مى كنند كه شيعيان را مسلمان نمى دانند و تنها به خاطرى كه رقابت با جمهورى اسلامى ايران دارند، اين كار ها را مى كنند. سپاى صحابه، داعش، جند الله و چندين نام ديگر مسلمانان غافل را به كشتن برادران مسلمان شيعه شان تشويق مى كنند.«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».


صفحه 252

كارى كه مناسب شأن صحابه نبود

مى گويند روز جمعه‌ى كه مسلمانان پشت سر آن حضرت (ص) نماز جمعه مى خواندند و يا خطبه هاى جمعه را گوش مى دادند، قافله تجارتى از شام وارد مدينه شد كه طبل هم مى زدند، هدف اين طبل- با اين كه سرگرمى براى جمعى به حساب مى آمد- اعلام وصول قافله به مردم مدينه بود كه براى خريد اجناس و كالاى آنان بيايند.

صحابه كه در مسجد بود صداى طبل به گوش شان رسيد و يك يك از مسجد به سوى قافله رفتند و نماز واجب عينى و تعيينى جمعه و استماع صحبت هاى پيامبر بزرگوار اسلام را ترك كردند، و تا جمعى در مسجد باقى ماندند!! اين آيه در مذمت آنان نازل شد:«وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ».(سوره جمعه، آيه 11). وقتى تجارت يا لهو را ببينند به سوى آن مى روند و تو را در حال نماز يا خطبه ايستاده مى گذارند (به آنان) بگوى آنچه نزد خداوند مى باشد، بهتر از لهو و از تجارت است و خداوند بهترين روزى رسان ها است.

تفسير سوره منافقين‌[1]

«إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ ...»(المنافقون: 1)؛ ظاهراً قسمتى از منافقين مدينه، خدمت حضرت رسول اكرم (ص) مشرف و به دروغ شهادت به رسالت آن حضرت داده‌اند، خداوند مى‌فرمايد: من هم به واقعيت رسالت تو شهادت مى‌دهم؛ ولى من شهادت مى‌دهم كه منافقين دروغ‌

[1]- نفق، به سكون وسط به معناى پيشروى مى‌باشد و به فتح وسط، به معنى نقب‌هاى زير زمين است. منافق كسى است كه راه پنهان براى خود برگزيده و در اصطلاح قرآن، منافق فرد بى ايمان؛ ولى با ادعاى ايمان و يا اسلام. اين سوره مدنى و داراى 11 آيه مى‌باشد.


صفحه 253

مى‌گويند؛ يعنى خداوند دسته‌آى از منافقين را به زعم خود شان كه آن حضرت را رسول خدا نمى‌دانند، دروغ گو مى‌داند هر چند شهادت آنان مطابق واقع بود وصادق هستند؛ لكن اعتقاد آنان اين است كه به دروغ شهادت داده‌اند.

حال سابقه منافقان‌

آيه‌ى سوم حالت سابقه‌ى منافقان دروغگو را، ايمان مى‌داند كه اولًا مؤمن شده‌اند؛ ولى ايمان شان معلول روانى متغير شان بوده كه دوباره مرتد شده‌اند. قبلا گفتيم كه منافقين مذكور در آيه‌ى اول دسته‌اى ازمنافقين بوده مسلماً جمعى از اول ايمان نياوره و در شك و شبهه، باقى مانده اين حالت اوليه و طبيعى مردم عقب مانده مى‌باشد.«فَطُبِعَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»(المنافقون: 3)؛ اين مهر خوردن دلها اثر وضعى ارتداد خود منافقان بعد از ايمان است كه مفصلًا و مكرراً در اين كتاب بيان داشته‌ايم.

استغفار پيامبر

«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ ...»(المنافقون: 5)؛ از اين آيه، پيدا است كه پيامبر بزرگوار اسلام (ص) مقام شفاعت را در دنيا، تا چه رسد در آخرت دارد، و روح مقدسش قوى است و مى‌شود از او شفاعت طلبيد. كسانى كه مى‌گويند چرا از خود خدا نخواهيم، به شفاعت چه نيازى وجود دارد؟، در حقيقت اين آيه و آيه‌ى 64 سوره‌ى نساء را رد مى‌كنند؛ ولى منافقين كافر استحقاق استغفار و استعداد شفاعت را ندارند، شفاعت در فرضى مفيد است كه آنان مسلمان شوند تا مستحق شفاعت گردند.


صفحه 254

دو آيه‌ى سر نوشت ساز

آيه‌ى اول:«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ...»(المنافقون: 8)؛ عزت اولًا از آن خداوند است و از عزت او به رسولش و سپس به آنانى كه به او و رسول او ايمان مى‌آورند مى‌رسد. مؤمن بايد در مقابل حوادث روزگار شكست ناپذير باشد. قرآن در جايى مى‌فرمايد: كسانى كه خدا را «ربّ» خود بدانند سپس استقامت كنند، ملائكه آسمان بر آنان نازل مى‌شوند كه غم و ترس نداشته باشيد:«إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا ...»(فصلت: 30)

آيه‌ى دوم:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ ... هُمُ الْخاسِرُونَ»(المنافقون: 9)؛ اى مؤمنين مالها و فرزندان شما، شما را از ياد خدا به خود مشغول نسازند (كه همه چيز را از دست مى‌دهيد) زيان كار و خاسر مى‌شويد.

تفسير سوره تغابن و سوره طلاق‌[1]

«... وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(التغابن: 13)؛ آيه، دلالت بر وجوب توكل بر خدا مى‌كند. و در مجموع، مكارم اخلاقى از نظر فقهى بر دوگونه است: واجب و مستحب و نيز مساوى اخلاقى بر دوگونه است: محرم و مكروه و تشخيص اين موضوع به عهده‌ى فقيه قادر بر استنباط احكام شرعيه از ادله‌ى معتبره‌ى آن است.

به هر حال قانون كلى اين است كه اسباب معنوى در برابر اسباب ظاهرى نيست، كه يا دنبال كسب برود و يا توكل بر خداوند كند؛ بلكه اين دو سنخ اسباب دررراستاى يكديگرند، هم بايد اسباب ظاهرى را به دست آورد و هم اسباب روحانى را: «و اعقل راحلتك و توكل‌

[1]- اين دو سوره مدنى هستند، سوره تغابن داراى 8 آيه و سوره طلاق داراى 12 آيه مى‌باشد.


صفحه 255

على الله»؛ يعنى پاى شتر را (اولا) ببند و توكل بر خدا كن. و همچنين:«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ، إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْراً، وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً»(الطلاق: 2- 4)

به هر حال تقوى يكى از اسباب آمرزش بديها و بزرگى مزد نيز هست:«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً»(الطلاق: 5)

احاطه‌ى علمى خداوند به هر چيز

«... وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً»(الطلاق: 12)؛ احاطه‌ى علم خداوند به هر چيز دو مرحله دارد:

الف): به هر چيز موجود فعلى.

ب): به هر چيز موجود و معدوم فعلى كه تا ابد موجود مى‌شود و يا در گذشته پيدا و سپس نا بود شده است.

ممكن است اطلاق آيه، هردو؛ بلكه هر سه مرتبه را شامل شود؛ ولى از نظر عقل اثبات مرحله اول و سوم (اشياى موجود فعلى و اشيايى كه در گذشته پيدا و سپس نا بود شده‌اند) هيچ مشكلى ندارد كه در علم كلام بيان داشته‌ايم. و اما اثبات علم واجب الوجود به همه موجودات از ازل تا ابد از نظر عقلى بحثى است مهم كه تنها صاحب اسفار در ربوبيات كتاب اسفار چهار گانه‌ى خود بر آن استدلال مفصلى كرده كه از نظر من استدلال او قوى نيست و من راه اجمالى ديگرى در اولين كتاب خود كه در علم كلام نوشته‌ام، بيان داشته‌ام.[1]

[1]- مراجعه شود به صراط الحق ج 1


صفحه 256

واما جمله‌ى سابق بر اين جمله در آيه مذكور:«إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ».از نظر عقلى مخصوص به هر شى‌ء ممكن است و ضروريات؛ (يعنى واجب الوجود و ممتنع الوجود) قابليت تعلق قدرت حق تعالى را ندارند. و جمعى از كور دلان اين موضوع روشن را نفهميده‌اند. ضرورت عدم يا وجود چگونه صحت و امكان تغيير را دارد؟!

تفسير سوره تحريم‌[1]

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»(التحريم: 9)؛ اى پيامبر! با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنان سخت گيرى نما ...

واقعيتهاى تاريخ زمان رسالت آن حضرت بسيار روشن است كه جهاد با كفار و منافقين هر چند به ظاهر آيه از يك نوع است؛ ولى شايد اين سياق يكنوع فشار روحى بر منافقين بوده كه ممكن است عليه آنان همانند كفار جنگ و مبارزه مسلحانه صورت گيرد، و گرنه پيامبر با منافقين به خاطر اقرار ظاهرى آنان به اسلام و اصول اساسى آن، جنگ مسلحانه نكرد؛ ولى مراقبت از حال آنان و ايراد يك نوع فشار روانى و امر به معروف و نهى از منكر و تأديب در حق آنان به اساس دستور فوق بوده كه مى‌شود آن را جهاد ثانوى نام نهاد، و يا جهاد روانى در مقابل جهاد فيزيكى با كفار از آيات سوره توبه پيدا است كه اگر خداوند به رسولش عمر بيشترى مى‌داد كار منافقين را يكسره مى‌كرد و جامعه‌اى اسلامى را از لوث وجود و فكر كثيف آنان پاك مى‌نمود.

[1]- اين سوره مدنى و داراى 12 آيه مى‌باشد.