كيفيت و و سعت و حقايق موجودات ساكن آنها به ما معلوم نيست.
احتمال اراده اقاليم هفتگانه (دو منطقهى منجمد شمالى و جنوبى و دو منطقهى اعتدالى و دو منطقهى گرم و يك منطقهى استوايى) از هفت زمين قرآن، موهون؛ بلكه غلط است.
و آنچه كه دانشمند مرحوم قريشى در قاموس قرآن در مورد آسمانهاى هفتگانه نوشته، نيز ضعيف بوده و ناقص هم است و قبلًا گفتهايم كه همهى چهار هزار ستاره مريى و قابل مشاهده شايد در آسمان اول نباشد؛ بلكه آسمان اول به نور نافذ آنها مزين شده است.
بيان يك مشكل
«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعِيرِ»(الملك: 5)، و در آيات صافات چنين فرموده است:«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ، وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ، لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ، إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ»(الصافات: 6- 10)؛ و در آيات سوره حجر مىخوانيم:«وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ، وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيمٍ، إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ(الحجر: 16- 18)
چند مطلب در مورد اين آيات متبركه:
1- ظاهرآيه اول اين است كه خود همين مصابيح در حالى كه زينت آسمان است؛ مانند تير، شياطين را دفع مىكنند، در حالى كه مصابيح؛ يعنى ستارهها هر كدام در مدار خود هستند و يك ذره در مدارات آنها انحرافى واقع نمىشود، مگر اين كه بگوييم توسط نور آنان، شياطين، رانده مىشوند.
در اين آيه اشكال ديگرى باقى نمىماند، تنها سؤالى كه در اين آيه است اين است كه چرا بر خلاف صافات كه با «لام» تعريف آمده است، نكره ذكر شده در حالى كه مراد از مصابيح همان كواكب است. والله العالم.
2- كلمهى حفظاً در آيه صافات مفعول مطلق فعل مقدر (حفظنا) مىباشد كه آيهى سوم بر آن دلالت دارد و معناى آيه: ما آسمان نزديكتر يا پستتر و پايينتر را به كواكب زينت داديم و ما آسمان را از هر شيطان پليد نگهدارى مىكنيم، شايد وسيلهى نگهدارى نور ستارگان و يا سنگهاى سرگردان در آسمان باشد كه از كلمهى «يقذفون» به آن اشاره دارد.
3- ظاهراً مراد از بروج آسمانى در آيه 16 سوره حجر، همان ستارههاى باشند يا خصوص ستارگانى كه به نام صورتهاى فلكى مشهور شدهاند و در افغانستان تا هنوز دوازده برج، به همان نام عربى شان، باقىمانده است: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، جدى، دلو و حوت.
به عبارت ديگر هنگامى كه ما، به ماه و خورشيد نگاه مىكنيم در هر موقعى از سال، آنها را در مقابل يكى از صورتهاى فلكى مذكور مى بينيم.
4- در آيهى 17 حجر، ما، آسمان يا برج را از هر جن متمرد (شيطان) حفظ كردهايم
5- در دو آيهى اخير يك استثنايى وجود دارد: مگر آن جن هايى كه دزدكى گوش به گفت و گويى ملايكههاى آسمانى بدهند كه به وسيلهى شهاب ثاقب و اشكارى (كه همان سنگهاى سرگردان است) دفع مىشوند.
6- ملاء اعلى كه ملائكه در محل آنان است، تجردى ندارند، نه خود آنان و نه محل و جايگاه آنان، ملائكه داراى اجسام هستند. و مجرد از ماده نيستند. ما كيفيت صحبت ملائكه
و كيفيت گوش دادن جن را نمىدانيم و لذا حق ايرادى را هم نداريم، از آيات به دست نمىآيد كه دستههاى جن هفتهاى يا ماهانه يا اقلًا سالانه، توسط شهاب سنگها كشته و يا جلوگيرى مىشوند اين صرف بدان معنى نيست كه هر شهاب سنگى كه در آسمان ديده شود بدنبال طرد شياطين متمرد، توسط شهابها به اصطلاح منطق قضيهاى است مهمله، كه از حيث عدد و زمان معلوم نيست.
در علم نجوم جديد و كشف ستارهها، هيچ دليلى بر بطلان آنچه كه در قرآن آمده اقامه نشده است. تأويلات ركيك جمعى از مفسرين اگر به نحو مجرد احتمال باشد عيبى ندارد و گرنه تأويلات قرآن، بدون دليل حرام است. والله العالم.
سخنى در مورد كهكشان
ادعا مىشود كه يكصد بيست و پنج ميليارد كهكشان توسط دوربين هابل كه در فضا است كشف شده، گفته شده خورشيد ما، يك ميليون و دو صد هزار بار از كرهى زمين ما، بزرگتر است.
ادعا مىشود در كهكشان راه شيرى ما، يكصد ميليارد ستاره وجود دارد كه خورشيد ما، يكى از ستارههاى متوسط آن به حساب مىآيد و عدد سيارات كهكشان ما، معلوم نيست و در آينده كه تلسكوبهاى بزرگترى و دقيقتر اختراع شود، ممكن است وسعت جهان چندين برابر وسعت فعلى آن ثابت گردد.
حالا كه عظمت جهان فعلى اجمالًا معلوم شد، اين آيه مى فرمايد:«أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»(الملك: 14)؛ آيا خالق به مخلوق خود- كه در حدوث و بقا،- او احتياج دارد، دانا نيست. پس واجب الوجود مجرد همان گونه كه به ذات لايتناهى خود علم لايتناهى دارد به مخلوقات نيز علم دارد.
آرامى تعجب انگيز زمين
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا ...»(الملك: 15)؛ خدا زمين را براى شما آرام قرار داد؛ بلى زمينى كه بيشتر از ده نوع حركت دارد، آرام و قابل استفاده است. واقعاً كه شهكارى خلقت است.
تفسير سوره قلم[1]
مقاومت بى انحراف
«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ»(القلم: 9)؛ دوست داشتند اگر نرمى و سازش كنى آنان هم با تو بسازند. اكثريت بىهدف مىخواهند راحت باشند. به قول حكماء لابشرط با هر شرط جمع مىشود؛ ولى فرد هدفمند اولًا بايد در اختيار هدف مهم زندگانى خود زياد دقيق باشد كه زندگى او به هدر نرود كه صدها ميليارد انسان در اين مرحله بيراهه رفتهاند و سقوط كردهاند و هنوز اين سقوط ادامه دارد. و ثانياً بايد سازش نكند، محافظهكار نباشد، با اخلاق و با وقار بدون تكبر و شتاب زدگى به راه خود ادامه دهد: «انما الحياة عقيدة و جهاد» چه مقولهاى خوب! زندگانى تنها دو چيز است هدف و تلاش، در راه آن و سازش گاهى هدف را نابود مىكند و گاهى تلاش را، تاريخ مىگويد: وقتى ابوطالب پيام مشركين عرب را در مورد مدارا و سازش به آن حضرت رسانيد، پيامبر (ص) به او فرمود: به آنان بگوكه اگر خورشيد را در يك دست من، و ماه را به دست ديگرم، بگذاريد من از دعوت خود بر نمىگردم. مقاومت و استقامت او بسيار روشن است (صلى الله عليه و آله)
[1]- اين سوره، مكى و 52 آيه دارد.
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر
يك لحظه غافل گشتم و صد ساله راهام دور شد.
لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.در رسيدن به كمال و كاميابى و اصلاح جامعه واكمال، طرحهاى مهم، پيامبر بزرگوار (ص) بهترين نمونه و مقتداء است.
بأيكم المفتون
جمعى از اديبان زبان عربى مىگويند: در عربى گاهى «تا» اسم مفعول به معناى مصدر است مانند فلان معقول ندارد ميسور را بگير و معسور را رها كن، كه مراد عقل و يسر و عسر است پس مفتون به معناى فتنه است؛ ولى اگر حرف «با» در لفظ «بأيكم المفتون» را زايد بگيريم «مفتون» به معناى اسم مفعول است و مشكل ندارد، بنابراين در لفظ آيه يك خلاف ظاهر را بايد مرتكب شد.
استدراج
«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»(القلم: 44)؛ استدراج پايين آوردن درجه به درجه كسى را از بالا تابد بختى او به نهايت برسد و سقوط كند، شايد غالباً مصداق استدراج دادن نعمت متداوم به افرادى است كه شكر نعمت ندارند و حتى كفران نعمت دارند و حتى آن قدر به نعمتهاى دنيوى مشغول مىشوند كه دهندهى نعمت را از ياد مىبرند. آرى نعمت را اين دسته، خوشبختى خود مىدانند كه در پايان به هلاكت آنان مى انجامد. نعود بالله منه، خيلى مواظب باشيم كه فراموشى خدا سبب مىشود كه آدمى خود را فراموش كند:«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(الحشر: 19) و«وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»(الأعراف: 182)
سخنى در مورد پيامبرى (ص)
«وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ، لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ، فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ»(القلم: 48- 50)؛ در برابر حكم پروردگارت صبر كن و چون صاحب ماهى (حضرت يونس) مباش كه با خشم و غيط نداكرد اگر نعمتى (قبول توبه اش) او را در نمىيافت با حالتى نكوهيده در بيابان بىسقف مىافتاد (ولى) پروردگارش او را برگزيده و از جملهى صالحين اش قرار داد.
امت لجباز يونس به دعوت چند سالهى پيامبر بزرگوار شان گوش ندادند و خداوند هم به او وعدهى نزول عذاب آنان را داد، لذا يونس رغم التماس بعضى از مؤمنين كه از بين مردم نرود، رفت، روز موعود عذاب نازل شد؛ ولى مردم قبل از رسيدن عذاب، به خداوند رجوع كردند، و خداوند به عنوان يك استثناء از رسانيدن عذاب به امت او جلوگيرى و آن را دفع كرد.
يونس به راه خود ادامه داد تا در كشتىاى سوار شد تا از امت لجباز خود دورتر شود، بى خبر از اينكه آن قوم به شكل خارق العادة در يك لحظه، به خدا رجوع كردند و مؤمن شدهاند! اهل كشتى مبتلا به ماهى عجيب دريايى شدند كه سواران قرعهاى انداختند كه به نام يونس (ع) برآمد او را به عنوان وجه المصالحه نجات كشتى و سواران آن، به دريا انداختند و ماهى مطلوب خود را يافت و يونس را در شكم برد و از مزاحمت كشتى منصرف شد.
نداى يونس كه به عاقبت كم صبرى خود متوجه شده بود در آن جاى تنگ بلند شد:«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»(الأنبياء: 87- 88)؛ صاحب ماهى (يونس) وقتى با غضب بر كفار امت، رفت (و بالاخره در شكم ماهى
قرارگرفت) صدا زد جزء تو معبودى نيست من از جملهى ستمكارانم خداوند معذرت او را پذيرفت و او را از غم نجات داد و كذلك ننجى المؤمنين؛ و همچنين (كه يونس را نجات داديم) مؤمنين را (نيز) نجات مىدهيم.
سه نكته در مورد يونس (ع)
1- خداوند نام يونس را در بعضى از آيات به عنوان صاحب ماهى ذكر كرده كه نوعى بيانگر نا راضى بودن خداوند از كم صبرى او مىباشد و علماى دينى بايد از اين موضوع پند بگيرند و با مردم در هدايت شان حوصله نمايند.
- 2 اگر او از مسبحين و تسبيح كنندگان (من) در شكم ماهى نمىبود، تا روز قيامت در همان جا مىماند:«فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(الصافات: 143- 144
خوب است كه اهل علم اولًا گناه نكنند و اگر به آن مبتلا شدند خداوند را براى دفع اثار دنيوى گناه تسبيح بگويند و بهترين تسبيح اين است كه بگوييم: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر.» هر چند ظاهر آيه كفايت سبحان الله گفتن تنها است.
به هر حال نيكو است مؤمنين زياد به تسبيح خداوند مشغول باشند.
- 3 پس از تسبيح يونس و نجات او در شكم ماهى تا قيامت، اگر توبه نمىكرد او را در بيابان خشك و خالى مىانداخت؛ ولى چون او توبه كرد نعمت خدا به او رسيد و ماهى او را در محل مناسبى انداخت كه تدريجاً با انبات درخت يقطين دردهاى بدنش آرام گرفت و توانست به سركار سابق خود برود و به هدايت مردم تازه مؤمن شده خود، مشغول شود براى مؤمنين عموماً، براى اهل علم خصوصاً، لازم است كه پس از گناه بلافاصله توبه كنند و
پيشيمانى و ندامت پيداكنند و بهتر است استغفار هم بنمايند كه هم در دنيا و هم در آخرت از انقام إلهى در امان بمانند.
البته حضرت يونس مرتكب ترك واجب يا فعل حرام نشده، فقط يك كار خوب و شايسته را ترك كرده كه صبر بيشتر نكرد و از بين مردم بيرون رفت؛ حسنات الابرار، سيئات المقربين.
تفسير سوره حاقة[1]
جملات اول اين سوره و سوره قارعه و غير آن شباهتى با هم دارند.
«فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً»(الحاقة: 14)؛ وقتى در صور يكبار دميده شود، زمين و كوهها برداشته و يكباره كوبيده شوند، آيه دلالتى ندارد كه به محض اينكه صور دميده شود زمين و كوهها كوبيده مىشود و بايد [در] بيان اين دو امر فاصله شود- فاصله زمانى زياد- تا مردهها ازخاك بيرون شوند و به موقف كرهى قيامت (ميدان حساب) منتقل شوند.
آسمان امر وجودى است نه مجرد فضا
«وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ»(الحاقة: 16)؛ آسمان (احتمالا آسمان اول يا مطلق آسمانها) شكافتهمىشود. آيه يكى از قراين متعدد قرآنى است كه دلالت دارد آسمان موجود خارجى مادى و شكاف بردار است و با استناد آيهى 17 اين سوره و غير آن عرش غير از آسمان است كه هشت فرشته (كه داراى اجسام لطيف هستند) آن را حمل مىكنند. ممكن
[1]- اين سوره مكى و داراى 52 آيه مىباشد.