بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 273

روز پنجاه هزار ساله (سه روز داراز)

«مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ، تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»(المعارج: 3- 4)؛ در اين آيه‌ى مباركه مطالب ذيل وجود دارد:

1- خداوند صاحب معارج و مصاعد است. از جمله عروج كنندگان از اين معارج و مصاعد، ملائكه و روح مى‌باشند و اينكه آيا موجوداتى ديگر در جهان است كه از اين معارج استفاده كنند؟ چيزى نمى‌دانيم. و آيا عروج روحانى و صعود معنوى انسان از اين معارج صورت مى‌گيرد؛ باز معلوم نيست! و اينكه حقيقت اين معارج چيست؟ چيزى فهميده نمى‌شود.[1]آيا اين روز، به معناى دوره‌اى است؛ مانند شش روز خلقت آسمانها و زمين و متعلقات آن، يا واقعاً كره‌اى در كهكشانى وجود دارد بسيار بزرگ و حركت وضعى به آن تفسير شده و آن خيلى كُند و آهسته است كه يك روز آن، پنجاه هزار است، و ممكن است احتمال اول راجح‌تر باشد.

يا عروج ملائكه به پندار جمعى خارج از زمان و مكان است و تنها طول اين خروج را خداوند براى ما، اسيران زمان و مكان، به كلمه‌ى (مقدار زمان) مانوس‌ما، بيان فرموده است. مى‌بينيد مشكل فهم اين دو آيه مباركه از جهات گوناگون ممكن است آن را در متشابهات پنهان كند.

به هر حال مطابق فهم عام مسلمانان ملائكه، اجسام لطيفه‌اند نه مجردات خياليه‌ى فلاسفه، كه از زمان و مكان خارج باشند و حتى به ادعاى هادى سبزوارى در شرح منظومه به پيروى‌

[1]- جمعى مدرج را اسم آلة مى‌دانند.


صفحه 274

از شهاب الدين سهروردى كه عقول اختراعى را مجرد از ماهيت نيز اعلام كرده و آنها را إنيات محضه مى‌داند.

آنچه كه از الفاظ آيه پيدا است ملائكه و روح در روزى كه پنجاه هزار سال دراز است به سوى خداوند صعود مى‌كنند، اگر ملائكه به آن گونه كه از مجموع آيات به دست مى‌آيد، اجسام لطيف باشند[1]، عروج مذكور هم زمان مى‌خواهد و هم مكان، مكان مبداء حركت مكان منتهى اليه حركت؛ چون خدا نه زمان دارد و نه مكان، همان گونه كه رجوع انسان كه در قرآن بيان شده، مبدء و منتهى مكانى دارد از زمين به كره و ميدان قيامت سپس به بهشت و دوزخ جسمانى كه در مكانى از فضا قراردارد؛ ولى در دو آيه‌ى محل بحث، براى عروج ملائكه مكانى (مبداء و منتهاى حركت) بيان نشده و تنها ظرف زمانى آن بيان شده كه پنجاه هزار سال است.

پاره‌اى ديگرى از آيات متعلقه به مقام:

- 1«يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ ...»(النبإ: 38)؛

- 2«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»(القدر: 4)؛

آيه‌ى اول از قيام صف روح و ملائكه در روز قيامت خبر مى‌دهد، وآيه‌ى دوم از تنزل ملائكه و روح (طبعاً از آسمان) در شب قدر، خبر مى‌دهد و اينكه منزل شان كره‌ى زمين‌

[1]- كه بين جواب و سؤال و گفت و گو، هم دارند:« ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى‌ إِذْ يَخْتَصِمُونَ»( ص 69) آيا جمله‌ى اخير بر اختلاف انظار آنان دلالت ندارد؟ آيا خداوند ادعاى ملائكه را رد نكرد و به آنان ازعدم علم شان در مورد انسان خبر نداده آيا قرآن براى ملائكه بال قرار نداده نزول و عروج براى آنان ثابت ننموده كجا شد تجرد؟


صفحه 275

است يا آسمان بحثى است كه در بعضى از رساله‌هاى تفسيرى خود، كه قبلا چاپ شده ذكر كردم.

آيا مى‌شود بين آيه‌ى معارج و آيه‌ى نبأ، پيوند مقبولى برقرار باشد؟ بعيد نيست چنين باشد؛ زيرا چهارده آيه بعد از آيه‌ى معراج، به حكم سياق دلالت مى‌كند كه اين روز پنجاه هزار ساله (ظاهراً[1]) همان روز قيامت است‌[2]تنها بايد عروج و قيام صفى اين دو آيه را به طورى كه جمع عرفى (نه جمع استحسانى) صدق كند مدلل سازيم كه فعلا مشكل به نظر مى‌رسد؛ زيرا عروج ملائكه و روح در اين روز باصف يا صفوف ايستاده‌ى آنان، چه گونه قابل جمع است؟

مگر اينكه بگوييم قيام آنان در ميدان قيامت و صحبت نكردن آنان بدون اذن خداوند، امتثال دستور او است و عروج و ارتقاى معنوى آنان به حساب مى‌آيد والله العالم باقواله و اعماله.

- 3«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(السجدة: 5)؛

- 4«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(الحج: 47)؛ مى‌شود يكى بگويد روز هزار سال مذكور همان روز قيامت است، خصوصاً آيه‌ى دوم و آيه‌ى اول هم بر آن حمل مى‌شود؛ البته اين دو آيه، خصوصاً آيه‌ى اول دلالت روشنى بر اراده روز قيامت ندارد. تازه اگر دلالت روشنى داشته باشد با آيه‌ى‌

[1]- بلى سياق آيات نشانه‌ى ظنى است نه قطعى.

[2]- آيه‌ى 6 معراج:« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً» قرينه خوبى براى اراده روز قيامت است؛ زيرا كفار روز قيامت را كه مكررا شنيده بودند دور مى‌دانسته‌اند روزى را كه هيچ نشنيده و تصور نكرده بودند.


صفحه 276

پنجاه هزار كه به قرينه سياق و آيه‌ى 6 معارج مربوط به طول روز قيامت منافات دارد. احتمالًا جمعى از مفسرين و از دانشمندان عصر ما، گويا آيه‌ى معارج را به اين جهت ترجيح داده‌اند كه در بعضى از روايات آمده كه قيامت پنجاه موقف دارد و هر موقف آن هزار سال است.

واقعاً بايد به حال اين مؤلفين زحمت كش و مخلص افسوس خورد كه به روايات مرسله و ضعيف السند و غير معتبرة چگونه جرئت مى‌كنند، آيات قرآن و مراد خدا را بيان دارند، اينان از اسانيد روايات به كلى غافل هستند، روايات مجعوله و مجهوله و ضعيفه را؛ مانند اينكه از زبان حضرت پيامبر (ص) يا امام (ع) شنيده‌اند مى‌نويسند و مردم را به بيراهه مى‌كشانند چه افراط باطلى!

و در مقابل افراط، تفريط باطلى ديگر از جمعى ازفقها و بعض معاصرين است كه مى‌گويند روايات معتبرة السند، تنها در فروعات فقهى حجت هستند و بيرون ازآن حجيت و اعتبارى ندارند!!

طول روز قيامت به هزار سال تا چه رسد به پنجاه هزار سال، قابل استبعاد است. خصوصاً به ملاحظه‌ى اينكه خداوند خود را در هشت آيه، سريع الحساب معرفى مى‌كند. و در دو آيه، سريع العقاب. مگر اينكه بگوييم تعداد انسانها از اول وجود ابوالبشر، در طول ميليارد ها سال (گذشته و آينده) آنقدر زياد مى‌شود كه بررسى به حساب آنها پنجاه هزار و يا يك‌هزار سال را در بر مى‌گيرد هرچند به سرعت باشد.

جواب بهتر اين است كه ممكن است كفار بى‌حساب به دوزخ بروند. و انبياء واولياء و مقربين حساب مختصرى داشته باشند. و حساب و سؤال و جواب اصحاب يمين و شمال با كثرت ملائكه حساب‌گر، يكصد سال طول بكشد، چه ربطى به درازاى پنجاه هزار ساله روز قيامت دارد.


صفحه 277

فرض كنيم حساب انسانها با مجازات و مكافات آنان و نيز تكليف و جايگاه قاصرين كه بيشتر ازاصحاب يمين و شمال (متعمدين و مقصرين) هستند تا يكصد [هزار] سال معين شود.

ميدان قيامت- كه عاده كره بسيار بزرگى است و روز قيامت يا دوره‌ى آن كه زمانى بسيار طولانى دارد، ممكن است مشتمل بر وقايع ديگرى باشد كه فعلًا هيچ نمى‌دانيم و ايراد گرفتن با جهل به واقعيتها، روش عقلاء، تاچه رسد به دانشمندان، نيست.

بلى اين تعارض باقى ماند كه دو آيه طول، روز مذكور را يك‌هزار سال بيان داشته و آيه‌ى معارج آن را، پنجاه هزار گفته است.

جواب اين تعارض اين است كه: ما در استظهار خود بر اين كه دو آيه در مورد قيامت نازل شده، بر سياق آيات اعتماد كرديم و سياق (خصوصيات سياق آيات قرآن)[1]دليل قابل اعتمادى نيست.

كسانى از مفسرين كه بر سياق اعتماد مى‌كنند و گاهى مبالغه را به جايى مى‌رسانند كه سياق را بين سوره‌ها نيز مورد اعتماد قرار مى‌دهند، سخت در مبالغه و اشتباه و گزافه‌گويى قراردارند. و قرآن را به كتابهاى مؤلفه‌ى علماء بشرى قياس كرده‌اند.

بنابراين وقتى از سياق غير قابل اعتماد بگذريم؛ مى‌گوييم مقصود از روز هزار ساله و روز پنجاه هزار ساله، براى ما معلوم نيست كه كدام روز هايى هست. و نيز مى‌گوييم طول روز قيامت به ما معلوم نيست و بيان روشنى از آن در قرآن وجود ندارد و خدا به همه چيز دانا مى‌باشد.

[1]- كه در بيست سال در مكه و مدينه در موضوعات مختلف نازل شده


صفحه 278

به هر حال آيه‌ى مباركه:«مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ...»[1](فاطر: 10)، وآيه‌ى‌«رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ ...»(غافر: 15)، و آيه‌ى‌«لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ»(الأنفال: 4)؛ قريب الافق هستند.

من خواننده محقق را، سفارش مى‌كنم كه در فهم روزى كه مساوى با هزار سال و پنجاه هزار سال مى‌باشد، به ساير تفاسير مراجعه نمايد.

تفسير سوره نوح‌[2]

«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‌ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»(نوح: 1)؛ از لفظ قوم كه در اين آيه دو دفعه تكرار شده به دست مى‌آيد كه نوح (ع) بر خلاف پندار گروهى از مفسرين به سوى تمام مردم زمين، مبعوث نشده بوده؛ بلكه به سوى جمع خاصى فرستاده شده بود، و تفسير قوم به همه‌ى مردم بسيار خلاف ظاهر آيه است. و اعتبار عقلى نيزظاهر آيه را تأييد مى‌كند؛ زيرا وسايل ارتباطى حتى در سده‌هاى بعدى وجود نداشته كه پيام خود را به همه‌ى ساكنين زمين برساند. بعضى از مفسرين، از شمول آب و غرق شدن انسانهاى روى زمين، بر عموم رسالت ايشان استدلال نموده‌اند كه دو دليل ذيل آن را باطل مى‌كند:

اولًا: ثابت نشده كه آب‌هاى زمان حضرت نوح (ع)، همه‌ى كره‌ى زمين، يا احد اقل همه‌ى سرزمين‌هايى را كه ساكنين انسانى داشته، گرفته‌باشد.

[1]- بعضى از مفسرين ضمير مرفوع يرفعه را به سوى عمل صالح ارجاع داده‌اند و ضمير منصوب را به« كلم طيب»، و گفته‌اند كه عمل صالح در بلند بردن كلم كمك مى‌كند. و كلم طيب را به عقايد حقه تفسير كرده‌اند.

[2]- اين سوره مكى و داراى 28 آيه مى‌باشد.


صفحه 279

ثانياً: اگر چنين امرى ثابت شود تكليف و معصيت همه‌ى غرق شدگان، ثابت نمى‌شود. قرآن مى‌فرمايد:«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ...»(الأنفال: 25)؛ از فتنه‌ى بترسيد كه تنها ستم گنندگان شما را نمى‌گيرد 0 بلكه بى گناهان را نيز شامل مى‌شود)

حمل كلمه‌ى «قوم» كه در آيه‌ى اول و آيه‌ى دوم، سه مرتبه تكرار شده بر امت، خلاف لفظ قرآن و اعتبار عقلى در آن عصرها مى‌باشد.

تأثير تدين در أجل و رزق آدمى‌

«وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ...»(نوح: 4)، و«فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً، يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً، وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»(نوح: 11)؛ در آيات فوق اين سوره، نوح به قوم خود وعده مى‌دهد: اگر بعد از ايمان آوردن، عبادت و تقوى داشته و او را اطاعت كنند، از عمر شان چيزى كاسته نمى‌شود و به أجل معلق نمى‌ميرند، و اگر پس از ايمان، استغفار كنند، باران زياد بر آنان خواهد باريد و به اموال و پسران شما مدد مى رساند و براى تان، باغ‌ها و نهرهاى آب قرار مى‌دهد.

آيا ايمان و عبادت و بندگى هميشه مؤمنان را از حوادث مرگبار نجات مى‌دهد و مال و پسران را زياد و باغ و آب فراوان را نصيب آنان مى‌گرداند؟

در آيه‌ى 96 اعرف چنين ارشاد شده است:«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»(الأعراف: 96)؛ اگر اهل آبادى‌ها ايمان و تقوى را به دست آورند درهاى خيرات آسمان و زمين را بر آنان باز مى‌كنيم.

«قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‌ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ ...»(هود: 48)؛ آيه‌ى اول و سوم ممكن است مخصوص به قوم نوح (ع) باشد؛ ولى آيه‌ى اعراف عام است و كلى كه‌


صفحه 280

يكى از سنّت‌هاى ثابت إلهى به حساب مى‌آيد؛ ولى ذيل آيه‌ى وسط اشاره به نقيض اين سنّت دارد كه تكذيب به آيات خدا و معاصى، نتيجه‌ى بد دارد. به اين آيه توجه فرماييد:

«وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»(الأعراف: 94)؛ در هيچ آبادى‌اى (از شهرها و ده‌ها) نبى نفرستاديم (كه ايمان نياورند) مگر اينكه اهل آنجا را به سختى و ضرر مبتلاء ساختيم تا شايد زارى كنند.

شايد آيات در اين مورد زياد باشد كه جمع و بيان آنها از وضع اين رساله بيرون باشد؛ ولى آنچه كه به نظر ناقص نويسنده مى‌رسد از مجموع آيات كثيره‌اى در جهات گوناگون اين موضوع وارد شده، امور زير است:

1- هميشه ايمان و عمل صالح سبب زيادتى ماديات نيست؛

2- هميشه كفر، معصيت سبب فقر و تنگدستى نيست؛

3- ممكن است تكذيب انبياء و ايذا آنان داراى اثار دنيوى تا حدودى باشد و مرتكبين آن به بلاهاى دنيوى گرفتار شده باشند؛

4- ممكن است وعده‌هاى نوح (ع) به قومش در فرض ايمان و استغفار، استثنايى باشد؛

- 5 با در نظر داشت قانون عمومى و استثنا ناپذير سببيت و عليت كه از مراتب قدر و قضاى إلهى مى‌باشد: [اين است كه‌] نه همه‌ى كفار و فساق، هميشه محروم از نعمتهاى حق هستند و نه همه‌ى آنان هميشه خوشبخت و غرق در نعمتهاى إلهى [هستند] و نه همه‌ى مؤمنين هميشه واجد بركتهاى إلهى هستند و نه همه‌ى آنان گرفتار فقر و مصيبت.«كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً»(الإسراء: 20)؛ همه از كفار و مؤمنين را (مطابق اسباب عادى) كمك و مدد مى‌رسانيم و عطاى پروردگار تو از (كفار) ممنوع نيست.«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ‌