بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 283

در مجمع البيان از برخى نقل كرده كه فيهن به معناى معهن است؛ يعنى خدا ماه را با آفريينش آسمانها، روشنى بخش زمين ساخته. و نيز از برخى ديگر نقل كرده كه معناى آيه چنين است: و ماه را با آفرينش آسمانها، به روشنى زمين قرار داده؛ مانند اينكه گفته مى‌شود: در ا ين خانه‌ها، چاهى است. اگر چه يك چاه، در يك خانه باشد.

طوفان نوح (ع)

آيه‌ى 25 مى‌گويد: طوفان نوح (ع) كه (حتماً فوايدى براى دريا و زمين و محيط زيست انسانها و كشتى‌رانى و تجارت و اتصال تارهاى زمين داشته) براى بت پرستان قوم پست حضرت نوح (ع) اولين پيامبر اولى العزم، عذاب إلهى بوده كه همه را غرق نموده است. و ممكن است جمله‌ى:«... فَأُدْخِلُوا ناراً ...»(نوح: 25)؛ پيش داخل آتش شدند) ناظر به آتش برزخى باشد. و ممكن است مراد آتش دوزخ در قيامت باشد.

معاد جسمانى‌

«وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً، ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً»(نوح: 17- 18)؛ خداوند شما را از زمين رويايند، روياندن گياه زير زمين، آدمى از خوراك گياهان زمين پديد مى‌آيد و رشد طفل در رحم مادر، بازهم از تغذيه گياهان مادر است، پس از مردن شما را در زمين بر مى‌گرداند و در آن دفن مى‌شويد (و دو باره) شما را از قبر بيرون مى‌آورد. اين همه تحولات سه‌گا نه به جسم انسان مربوط است و ربطى به روح او ندارد، روح آدمى از عالم بالا است.


صفحه 284

تفسير سوره جن‌[1]

ما قبلا در همين كتاب، مطالبى را در مورد جن، ذكر كرديم كه لزومى در تفسير جمعى از آيات مربوط به جن، دو باره نمى‌بينيم.

صيانت و حفاظت وحى‌

وحى إلهى پس از صدور و نزول، تا رسيدن آن به مردم توسط پيامبران. از گزند زيادتى و كمى و تغيير يافتن از طرف شياطين جن و يا فراموشى انبياء، بيمه شده است‌«... فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ‌[2]رَصَداً، لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداً» (الجن: 27- 28)؛ خداوند كسى را بر غيبت خود مسلّط نمى‌كند مگر رسولى را كه پسنديده باشد (كه چنين رسولى را بر غيبت خود مسلط مى‌كند) چون او نگهبانانى (از ملائكه) بين رسول و مردم دارد. و نيز نگهبانانى بين خو د و رسولش گمارده است و سلوك رصد (نگهبانان) در پيش رو و پشت سر رسول براى حفظ وحى از هر تخليط و تغيير دادن؛ يعنى كم و زياد كردن است.

يك بحث مهم‌

شكى نيست كه وحى إلهى به سلامت به پيامبران بزرگوار او عليهم السلام رسيده است و پيامبران هم آن را به شكل كامل به مكلفين زمان خود رسانيده‌اند اين موضوع را عقل عملى انسان از حكمت خداوند مى‌داند، چه آيه‌ى فوق در اين مورد وارد مى‌شد و چه نه؛وَ اللَّهُ غالِبٌ‌

[1]- اين سوره مكى و داراى 28 آيه مى‌باشد.

[2]- ضمير در بين يديه و خلفه به رسول الله و ضمير در جمله‌ى« ليعلم» به خداوند بر مى‌گردد. و ضمير« ابلغو» به رسولان( إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ) بر مى‌گردد.


صفحه 285

عَلى‌ أَمْرِهِ.

ولى مشكل لاينحل بعد از اين مرحله به وجود آمده است:

اولا: تورات و انجيل بعد از فوت دو پيامبر بزرگوار؛ حضرت موسى و حضرت عيسى، دچار تحريف شدند، و خرافات مردم نادان در آنها راه يافت كه باعث گمراهى متدينين به آن دو دين شده، وضع انجيل بدتر است چون به جاى يكى، پنج انجيل يا بيشتر شد.

به عبارت ديگر آن عنايتى كه به حفظ وحى در اول شد، در مرحله‌ى بعد صورت نگرفت و مكلفين به آن دو كتاب آسمانى (تورات و انجيل) يهوديهاى قبل از بعثت عيسى، و نصرانيهاى قبل از بعثت خاتم النبيين (ص) حتى نفس اثبات نبوتهاى جديد براى مكلفين جديد ومتدينين به دين سابق، نيز كه اتمام حجت بر همه‌ى سابقين و لاحقين باشد، صورت نگرفت، كه واقعاً در نظر آنانى كه فلسفه‌ى خلقت اولى آدمى را تدين به دين آسمانى مى‌دانند، مشكل لاينحل و بى‌جواب است.

ثانياً: هر چند قرآن مجيد كتاب خداوند مورد عنايت قرار گرفت‌[1]؛ ولى سنّت مقدسه نبوى مورد عنايت قرار نگرفت، از نظريات افراطى ساده‌لوحان اخباريها و محدثين غافل كه بگذريم، فقهاى محققين و اساتيد با تجربه‌ى علم رجال، مى‌دانند كه روايات و احاديث ضعيف و يا مجهول الاسانيد، بسيار زياد است كه چندين مرتبه از احاديث معتبرةالسند بيشتر است. تازه خيلى از احاديث معتبرة السند، با هم متعارض و يا مصدر اولى آن مجهول است و بيشتر ازنود و پنج درصد احاديث احاد است. و احاديث متواتره شايد 5% را تشكيل ندهد،

[1]-« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»( الحجر: 9)؛

من كتاب معجزات را حافظم بيش‌

و كم كن را از قرآن رافضم.


صفحه 286

مرد محقق از دعاوى مبالغه آميز، بايد اجتناب كند، مشكله‌ى حديث، بالاترين مشكله را در شريعت (حرام و حلال) دربين مذاهب اسلامى به وجود آورده است؛ ولى اگر آنچه را كه چندين مرتب در اين كتاب مستدلًا، گفته‌ام كه علت غايى اولى خلقت انسان، عبادت و تدين نيست؛ بلكه علت مذكور علت ثانوى مى‌باشد و ما علت غايى اولى خلقت انسان و اسباب حقيقى وجود ساير انواع حيوان و نبات و جماد و ملائكه و جن را نمى‌دانيم مشكله فوق بسيار تخفيف پيدا مى‌كند. و لله الحمد.

تفسير سوره مزمل‌[1]

پير شدن بچه‌ها

«فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً، السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ كانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا»(المزمل: 17- 18)؛ چگونه از (عذاب) روزى اگر كافر شويد، مى پرهيزيد كه بچه‌ها را پير مى‌كند، آسمان در آن روز شكافته مى‌شود؛ يعنى بچه‌ها اگر در روز قيامت متولد شوند از درازى آن روز و يا عذاب و سختيهاى آن روز پير مى‌شوند.

رفع حكم شب زنده دارى‌

پيامبر (ص) و جمعى از صحابه در حدود نصف شب را به نماز و قرآن بسر مى‌بردند، بعد ازآن، امتحان بزرگ را از آنان برداشت:«عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‌ ... فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ...»(المزمل: 20)؛ اين كه چند مدت چنين تكليف شاق شبانه‌

[1]اين سوره مكى و آيات آن را 18 يا 19 يا 20 حساب كرده‌اند.


صفحه 287

داشته‌اند، سند معتبرى وجود ندارد و از بعضى يك سال و از بعضى ده سا ل، نقل شده است و قول اخير بعيد است.

به هر حال با تأمل در آيه، گفته شده آيه مدنى است؛ ولى مشكلاتى در اين مورد وجود دارد.

تفسير سوره مدثر[1]

«وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ»(المدثر: 6)؛

* منت نگذار در حالى كه طلب زيادتى نمايى؛ يعنى بخشش به ديگران مكن بدان اميد كه بيشتر از آن دريافت كنى.

* جمعى آيه را تفسير كرده‌اند كه: بر خدا در انجام كارهاى خوب خود منت مگذار كه از مقام بندگى‌ات كاسته‌مى‌شود.

* ديگرى گفته به بركت رسالت و مقام خدا دادى خود بر مردم منت مگذار و از آنان پاداش مخوا.

* ديگرى گفته به كسى قرض نده كه از او سود بگيرى‌

* بعضى گفته عمل خود را چند برابر بزرگ حساب نكن تا چند برابر پاداش نخواهى.

ملائكه احساسات ندارد

«لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ، عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً ...»(المدثر: 29- 31)؛ ظاهر آيه اين است كه بر سقر[2]19 تن ملائكه مأمور هستند. از آيه، مطالب ذيل به دست مى‌آيد:

[1]- اين سوره مكى و داراى 55 يا 56 آيه مى‌باشد.

[2]- بشر را جمع بشره گفته‌اند:؛ يعنى سقر، رنگ پوست بدنها را ديگرگون مى‌كند( مثلا سياه مى‌كند.)


صفحه 288

اول: ملائكه با اينكه جسم لطيف و داراى روح مى‌باشند احساسات و عواطف ندارند و از عذابهاى فوق العادة دوزخ ناراحت نمى‌شوند.

دوم: ازحرارات دوزخ ضررى نمى‌بينند.

سؤال مهم اين جاست كه آيا جن كه نيز جسم لطيف است، همين دو صفت را دارند يانه؟ شهاب سنگها جن را مى‌كشد يا فرار مى‌دهد:«... فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً»(الجن: 9)؛ بعيد نيست حقيقت اين دو جسم لطيف باهم اختلاف داشته باشند؛ مثلا ملائكه خوردن و آميزش جنسى ندارند و جن دارند؛ بلى ملائكه و جن ترس دارند كه نوعى از احساس است؛ جن جنس مرد دارد:«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ ...»(الجن: 6)؛ كه معلوم مى‌شود زنان هم دارد، در حالى كه ملائكه چنين نيست.

بعيد نيست با اشتراك هر دو در جسميت لطيف، دو حقيقت مختلف باشند. به نظر من اين احتمال راجح است هر چند دليل قاطعى بر آن نداشته‌باشيم.

به هر حال ازآيه‌ى:«لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ...»(المدثر: 31)؛ دانسته مى‌شود كه همين عدد نوزده در تورات نيز بوده است.[1]

هدايت ثانوى‌

«كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(المدثر: 31)؛ هر كسى هدايت اولى را قبول نمايد خداوند او را دو باره هدايت مى‌كند. و هر كسى هدايت اولى عمومى را نپذيرفته باشد، و يا به او نرسيده باشد، صلاحيت هدايت ثانوى ندارد؛ يعنى تكامل ارواح تدريجى است؛ مانند متعلمين كه در فهم علوم از اسهل به سهل، و از آن به مطالب سخت مى‌رسند و به‌

[1]- چه در انجيل بوده و يا نبوده باشد؛ چون نصارى تورات را قبول دارند.


صفحه 289

اصطلاح منطق از تصور مفاهيم ضرورى به تصور مفاهيم نظرى، و از تصديقات ضرورى به تصديقات نظرى پى مى‌برند، هدايات إلهى نيز چنين است اين هدايت براى همه‌ى بشر- به استثناى قاصرين عام- است پذيرفته شدگان هدايت اولى لياقت پذيرفتن هدايات ثانوى را دارند و خداوند فياض، آنان را به تدريج به مراتب بالا هدايت مى‌كند:«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»(محمد: 17)؛ و آنانى كه هدايت اولى را نپذيرند، عمداً و يا تقصيراً هدايت ثانوى را نمى‌پذيرند و گمراه مى‌شوند با سياه دل چه سود، گفتن وعظ!

بنابراين، اين آيه و آيات مماثل آن نمى‌گويند كه خداوند در هدايت و اضلال بين بندگان تبعيض روا مى‌دارد. سبحان الله عما يصفون.

«إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ، نَذِيراً لِلْبَشَرِ»(المدثر: 35- 36)؛ ضمير «انها» احتمالا يا به آيات قرآن و يا به سقر بر مى‌گردد؛ يعنى دوزخ، يا آيات قرآن و پاره‌اى از آنچه كه در ضمن آيات گذشته آمده يكى از بزرگترين‌ها[1]مى‌باشد كه براى همه انسانها بيم دهنده است؛ يعنى آيه دلالت بر مكلفيت همه دارد.

ارتباطات پيش رفته‌

«فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمِينَ، ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ، حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ‌(المدثر: 40- 47)؛ بهشتى‌ها از دوزخيان، مى‌پرسند چه چيز شما را در دوزخ در آورد؟ آنان جواب مى‌دهند ما از نماز گزاران نبوديم و بينوايان را غذا نمى‌داديم. از اين آيات به دست مى‌آيد كه ارتباط مكالمه‌اى بين كرات بهشت و كره‌ى دوزخ بر قرار است. و باهم صحبت مى‌كنند،

[1]- كبر جمع كبرى بزرگتر است.


صفحه 290

و اين موضوع از پاره‌اى از آيات ديگر هم استفاده مى‌شود، و به طريق اولى بين بهشتيها دركرات بهشتى، اين ارتباط كماً و كيفاً بيشتر است.

به هر حال اين ارتباط از طرف بهشتيها با دوزخيها بر قرار شده؛ ولى آيه 50 اعراف دوزخيها با بهشتيها ارتباط بر قرار مى‌نمايند:«وَ نادى‌ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ ...»(الأعراف: 50)؛ دوزخيها به بهشتيها ندا كردند كه از آب (آشاميدنى) يا از نعمت‌هايى كه خداوند روزى شما گردانيده به ما بدهيد، بهشتى‌ها مى‌گويند: خداوند شما را از آب و رزق بهشت، محروم كرده (و ما قدرت چنين كمكى را به شما نداريم.)

سخنى در مورد شافعين‌

«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ»(المدثر: 48)؛ شفاعت شفاعت كنندگان به كفار فايده‌اى نمى‌رساند.

اگر مراد از شفاعت كنندگان، كسانى باشند كه اجازه شفاعت را از جانب خداوند داشته باشند، آنان كه براى كفار شفاعت نمى‌كنند.

اگر مردا شفاعت كفار براى كفار باشد، كه بعيد است آيه اين صورت راشامل شود، ممكن است مراد شفاعت خويشاوندان مسلمان و مؤمن كفار باشند كه اين شفاعت مورد قبول خداوند واقع نمى‌شود و نفعى به حال كفار ندارد. والله العالم بمراده.

تفسيرسوره قيامت‌[1]

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»(القيامة: 1)؛ سوگند به روز قيامت و قسم به نفس بسيار سرزنش‌گر، در اين دو آيه چند مطلب [ذيل‌] است:

[1]- اين سوره مكى و داراى 39 آيه مى‌باشد.