مرد محقق از دعاوى مبالغه آميز، بايد اجتناب كند، مشكلهى حديث، بالاترين مشكله را در شريعت (حرام و حلال) دربين مذاهب اسلامى به وجود آورده است؛ ولى اگر آنچه را كه چندين مرتب در اين كتاب مستدلًا، گفتهام كه علت غايى اولى خلقت انسان، عبادت و تدين نيست؛ بلكه علت مذكور علت ثانوى مىباشد و ما علت غايى اولى خلقت انسان و اسباب حقيقى وجود ساير انواع حيوان و نبات و جماد و ملائكه و جن را نمىدانيم مشكله فوق بسيار تخفيف پيدا مىكند. و لله الحمد.
تفسير سوره مزمل[1]
پير شدن بچهها
«فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً، السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ كانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا»(المزمل: 17- 18)؛ چگونه از (عذاب) روزى اگر كافر شويد، مى پرهيزيد كه بچهها را پير مىكند، آسمان در آن روز شكافته مىشود؛ يعنى بچهها اگر در روز قيامت متولد شوند از درازى آن روز و يا عذاب و سختيهاى آن روز پير مىشوند.
رفع حكم شب زنده دارى
پيامبر (ص) و جمعى از صحابه در حدود نصف شب را به نماز و قرآن بسر مىبردند، بعد ازآن، امتحان بزرگ را از آنان برداشت:«عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى ... فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ...»(المزمل: 20)؛ اين كه چند مدت چنين تكليف شاق شبانه
[1]اين سوره مكى و آيات آن را 18 يا 19 يا 20 حساب كردهاند.
داشتهاند، سند معتبرى وجود ندارد و از بعضى يك سال و از بعضى ده سا ل، نقل شده است و قول اخير بعيد است.
به هر حال با تأمل در آيه، گفته شده آيه مدنى است؛ ولى مشكلاتى در اين مورد وجود دارد.
تفسير سوره مدثر[1]
«وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ»(المدثر: 6)؛
* منت نگذار در حالى كه طلب زيادتى نمايى؛ يعنى بخشش به ديگران مكن بدان اميد كه بيشتر از آن دريافت كنى.
* جمعى آيه را تفسير كردهاند كه: بر خدا در انجام كارهاى خوب خود منت مگذار كه از مقام بندگىات كاستهمىشود.
* ديگرى گفته به بركت رسالت و مقام خدا دادى خود بر مردم منت مگذار و از آنان پاداش مخوا.
* ديگرى گفته به كسى قرض نده كه از او سود بگيرى
* بعضى گفته عمل خود را چند برابر بزرگ حساب نكن تا چند برابر پاداش نخواهى.
ملائكه احساسات ندارد
«لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ، عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً ...»(المدثر: 29- 31)؛ ظاهر آيه اين است كه بر سقر[2]19 تن ملائكه مأمور هستند. از آيه، مطالب ذيل به دست مىآيد:
[1]- اين سوره مكى و داراى 55 يا 56 آيه مىباشد.
[2]- بشر را جمع بشره گفتهاند:؛ يعنى سقر، رنگ پوست بدنها را ديگرگون مىكند( مثلا سياه مىكند.)
اول: ملائكه با اينكه جسم لطيف و داراى روح مىباشند احساسات و عواطف ندارند و از عذابهاى فوق العادة دوزخ ناراحت نمىشوند.
دوم: ازحرارات دوزخ ضررى نمىبينند.
سؤال مهم اين جاست كه آيا جن كه نيز جسم لطيف است، همين دو صفت را دارند يانه؟ شهاب سنگها جن را مىكشد يا فرار مىدهد:«... فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً»(الجن: 9)؛ بعيد نيست حقيقت اين دو جسم لطيف باهم اختلاف داشته باشند؛ مثلا ملائكه خوردن و آميزش جنسى ندارند و جن دارند؛ بلى ملائكه و جن ترس دارند كه نوعى از احساس است؛ جن جنس مرد دارد:«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ ...»(الجن: 6)؛ كه معلوم مىشود زنان هم دارد، در حالى كه ملائكه چنين نيست.
بعيد نيست با اشتراك هر دو در جسميت لطيف، دو حقيقت مختلف باشند. به نظر من اين احتمال راجح است هر چند دليل قاطعى بر آن نداشتهباشيم.
به هر حال ازآيهى:«لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ...»(المدثر: 31)؛ دانسته مىشود كه همين عدد نوزده در تورات نيز بوده است.[1]
هدايت ثانوى
«كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(المدثر: 31)؛ هر كسى هدايت اولى را قبول نمايد خداوند او را دو باره هدايت مىكند. و هر كسى هدايت اولى عمومى را نپذيرفته باشد، و يا به او نرسيده باشد، صلاحيت هدايت ثانوى ندارد؛ يعنى تكامل ارواح تدريجى است؛ مانند متعلمين كه در فهم علوم از اسهل به سهل، و از آن به مطالب سخت مىرسند و به
[1]- چه در انجيل بوده و يا نبوده باشد؛ چون نصارى تورات را قبول دارند.
اصطلاح منطق از تصور مفاهيم ضرورى به تصور مفاهيم نظرى، و از تصديقات ضرورى به تصديقات نظرى پى مىبرند، هدايات إلهى نيز چنين است اين هدايت براى همهى بشر- به استثناى قاصرين عام- است پذيرفته شدگان هدايت اولى لياقت پذيرفتن هدايات ثانوى را دارند و خداوند فياض، آنان را به تدريج به مراتب بالا هدايت مىكند:«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»(محمد: 17)؛ و آنانى كه هدايت اولى را نپذيرند، عمداً و يا تقصيراً هدايت ثانوى را نمىپذيرند و گمراه مىشوند با سياه دل چه سود، گفتن وعظ!
بنابراين، اين آيه و آيات مماثل آن نمىگويند كه خداوند در هدايت و اضلال بين بندگان تبعيض روا مىدارد. سبحان الله عما يصفون.
«إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ، نَذِيراً لِلْبَشَرِ»(المدثر: 35- 36)؛ ضمير «انها» احتمالا يا به آيات قرآن و يا به سقر بر مىگردد؛ يعنى دوزخ، يا آيات قرآن و پارهاى از آنچه كه در ضمن آيات گذشته آمده يكى از بزرگترينها[1]مىباشد كه براى همه انسانها بيم دهنده است؛ يعنى آيه دلالت بر مكلفيت همه دارد.
ارتباطات پيش رفته
«فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمِينَ، ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ، حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ(المدثر: 40- 47)؛ بهشتىها از دوزخيان، مىپرسند چه چيز شما را در دوزخ در آورد؟ آنان جواب مىدهند ما از نماز گزاران نبوديم و بينوايان را غذا نمىداديم. از اين آيات به دست مىآيد كه ارتباط مكالمهاى بين كرات بهشت و كرهى دوزخ بر قرار است. و باهم صحبت مىكنند،
[1]- كبر جمع كبرى بزرگتر است.
و اين موضوع از پارهاى از آيات ديگر هم استفاده مىشود، و به طريق اولى بين بهشتيها دركرات بهشتى، اين ارتباط كماً و كيفاً بيشتر است.
به هر حال اين ارتباط از طرف بهشتيها با دوزخيها بر قرار شده؛ ولى آيه 50 اعراف دوزخيها با بهشتيها ارتباط بر قرار مىنمايند:«وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ ...»(الأعراف: 50)؛ دوزخيها به بهشتيها ندا كردند كه از آب (آشاميدنى) يا از نعمتهايى كه خداوند روزى شما گردانيده به ما بدهيد، بهشتىها مىگويند: خداوند شما را از آب و رزق بهشت، محروم كرده (و ما قدرت چنين كمكى را به شما نداريم.)
سخنى در مورد شافعين
«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ»(المدثر: 48)؛ شفاعت شفاعت كنندگان به كفار فايدهاى نمىرساند.
اگر مراد از شفاعت كنندگان، كسانى باشند كه اجازه شفاعت را از جانب خداوند داشته باشند، آنان كه براى كفار شفاعت نمىكنند.
اگر مردا شفاعت كفار براى كفار باشد، كه بعيد است آيه اين صورت راشامل شود، ممكن است مراد شفاعت خويشاوندان مسلمان و مؤمن كفار باشند كه اين شفاعت مورد قبول خداوند واقع نمىشود و نفعى به حال كفار ندارد. والله العالم بمراده.
تفسيرسوره قيامت[1]
«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»(القيامة: 1)؛ سوگند به روز قيامت و قسم به نفس بسيار سرزنشگر، در اين دو آيه چند مطلب [ذيل] است:
[1]- اين سوره مكى و داراى 39 آيه مىباشد.
1- جمعى حرف «لا» را زايد دانستهاند و جمعى آن را براى نفى مدخول آن دانستهاند كه معناى لغوى حرف مذكور است و آيه را چنان معنى كردهاند: نه، انكار منكران قيامت درست نيست قسم به روز قيامت (يعنى حتماً روز قيامت آمدنى است) بعضى آيه را چنين معنى كرداند: به روز قيامت قسم ياد نمى كنم كه آمدن آن روشن است و نيازى به قسم ندارد. قول سوم اين است: به قيامت سوگند نمىخورد؛ چون شما به آن اعتقاد نداريد.
ظاهراً قول اول كه طرفدار بيشتر دارد بهتر است.
- 2 نفس ناطقه و روح انسان كه حقيقت او را تشكيل مىدهد؛ به لحاظ تكامل مراحلى دارد اول نفس بسيار امر كننده به بديها (امارة بالسوء) كه آدمى در حد خواستهاى حيوانى اسير مىشود:«.. إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ...»(يوسف: 53)؛ دوم نفس لوامه كه وقتى كار زشتى كرد، خود را سرزنش مىكند و اين مرحله آدمى را به مرحلهى بالا خواهد رسانيد. و به كلمهى روشنتر گناهان را به حد اقل رسانيده و آدمى را مستحق مغفرت و ترقى مىگرداند[1]
3- نفس مطمئنه و كامياب در انجام و ظايف خويش:«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبادِي(الفجر: 27- 29)، اطمينان و رضايتمندى از خدا و مهمتر رضايتمندى از خدا آدمى را داخل حزب الله نموده و در بهشت برين مخلد مىسازد. و بحث از اين مراحل سهگانه از وظايف علم اخلاق اسلامى مىباشد.
به هر حال اگر اين نفس لوامه همان وجدان مشهور باشد، براى تكامل فرد و جامعه بسيار نقش مؤثرى دارد. ما مىتوانيم به طور طبيعى محاسن اخلاق اسلامى را تا چه رسد به مكارم
[1]- ظاهرا جواب هردو سوگند محذوف است.
اخلاقى اسلامى، بنام وجدان اخلاقى، براى نسل جوان، در عصر حاضر ترويج كنيم كه هم عنوان آن مورد پسند است و هم محتوى آن ناشى از فطرت پاك آدمى است.
نصى از نصوص قرآن بر معاد جسمانى
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ»(القيامة: 3)؛ آيا انسان مىپندارد ما استخوانهاى او را هرگز جمع آورى نمىتوانيم؟
معجزهى علمى قرآن
«بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ»(القيامة: 4)؛ بلى ما توانايى بر برابر نمودن سر انگشتان خاك شدهى او را داريم، خطوط محسوس سر انگشتان افراد انسان يكى از بزرگترين دلايل بر علم و قدرت خالق اوست، اين خطوط در هر فرد مغاير با خطوط سر انگشتان افراد ديگراست، لذا امروز «شصت» دست در اسناد رسمى و در پيداكردن دزد ها، نقش مهمى در زندگانى امروز بشر بازى مىكند، مى بينيد كه قرآن ساخته و پرداختهاى مرد درس نخواندهى شهر مشرك مكه نيست؛ بلكه نازل شدهى از جانب رَبِّ العالمين خالق انسانها است
به هر حال به جايى كه از اعادهى استخوانهاى ريز سر انگشتان و اعادهى خطوط سابق آن، بر علم و قدرت و احاطهى خالق، بر اولويت استخوانهاى بدن ميت در معاد در برابر منكرين قيامت، استدلال كنيم، به جمعى از پيروان كتاب اسفار مخلصانه مىگوييم: شما كه متدين و متعبد به اسلام و قرآن مىباشيد، چرا مادى بودن بدن معاد را نمىپذيريد. شما مانند آيهى
فوق را در قرآن زياد مىبينيد و مى خوانيد چرا آنها را تأويل مىبريد و مىگوييد: در قيامت بدن مادى وجود ندارد؛ بلكه بدن صورى وجود دارد.[1]
روان شناسى انكار قيامت
«بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ، يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ»(القيامة: 5- 6)؛ منكرين قيامت دليلى بر انكار خود ندارند؛ بلكه انگيزهى انكار آنان، امر روانى است[2]كه مخالفين براى پيروى از خواستهاى فسق و فجور نفس أماره خود نداشته باشد؛ بلكه انسان مىخواهد آيندهى خود را به فجور و معصيت و حيوانيت بگذراند و او براى فريب وجدان خود و فرار از عقل و خرد خود، مىپرسد: چه وقت روز قيامت بر پا مىشود؟ و اين سؤال او حقيقت ياب نيست؛ بلكه بدون تحقيق آن را انكار مىكند تا در دايرهى ضيق هوسهاى مهار نشده سقوط كند! ولى همين انسانى كه عمداً خود را فريب مىدهد تا به انكار قيامت برسد، وقتى علامتهاى قيامت را در برهم خوردن حال خورشيد و ماه ديد، سؤال دنياى خود را عوض مىكند و مىپرسد:«يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ»(القيامة: 10)؛ فرارگاه كجا است؟ ولى چون مهلت خود را از دست داده است، به او جواب داده مىشود:«كَلَّا لا وَزَرَ، إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ»(القيامة: 21- 22)؛ نه پناهگاهى پيدا نمىشود و آخر كار همه و فرارگاه شما به سوى پروردگار شما است.
ديندارى كه مرتبهى عالى از انسانيت است كه آدمى را هدفمند بار مىآورد و او را از افراط و تفريط در زندگانى باز مىدارد و او را از هوسهاى شهوانى و آرزوهاى بيهوده به دور
[1]- به جزء نهم اسفار ص 142 تا 144 و حاشيه سبزوارى و المعاد فى ضوء العقل والدين، اثر نگارنده، در فصل 46 و ساير فصول آن مراجعه كنيد.
[2]- چه در مغز خود آگاه( روانشناسى) و چه در مغز ناخود آگاه( روان كاوى)