تفسير سوره إنسان[1]
«هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً، إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً»(الانسان: 1- 2)؛ آيا بر انسان زمانى از روزگار آمده است كه چيزى از او ذكر نمىشد 0 (و نبود) ما او را از نطفهى امشاج و مخلوطى آفريديم كه او را آزمايش كنيم پس او را شنوا و بينا قرارداديم.
1- مىشود استفهام تقررى باشد، انسان ازنظر قرآن و علوم روز، حادث و مسبوق به عدم است؛ مانند ساير انواع حيوان و نبات و جماد، و مىشود مراد از اين زمان، زمان حمل باشد كه عرف عام آن را كم ارزش مىدانند و مؤيد اين احتمال نكره بودن كلمهى (حين) است.
2- ممكن است، امشاج جمع باشد و ممكن است مفرد باشد؛ ولى سؤال مهم اين است كه نطفهى افراد انسان از چه مركب شده است؟
شايد از منى مرد و آب زن؛ يعنى از ميليونها جنيان ريز زندهجان (اسپرمهاى مرد) و يك زندهجان از زن تخمك كه يك يا چند زندهجان را از نطفهى مرد در خود جا مىدهد و زن را حامله مىسازد. و هنوز ما از حكمت ميليونها زندهجان در نطفهى مرد، اطلاعى نداريم كه ظاهراً در رحم زن تلف مىشوند. اين اسپرمها در كلمات متخصصين، تا چهار صد ميليون، تخمين زده شده است. و تعداد حقيقى آنها شايد نياز به پيشرفت مزيد علمى داشته باشد.
[1]- اين سوره مدنى و داراى 31 آيه مىباشد؛ ولى مشهور بين شيعه و اهل سنت اين است كه همهى سوره يا اول آن، مدنى است و تفصيل آن در تفاسير مطول مذكور است. به كتاب احقاق الحق ج 3/ 103 تا 170 طبع جديد، مراجعه شود. اين سوره سه نام ديگر هم دارد:« دهر» و« ابرار» و« هل اتى».
3- مىگويند: رحم زن پيش ازحاملگى به اندازهى يك دانه زرد آلو است كه به بزرگ شدن حمل تدريجاً آن قدر توسعه پيدا مىكند كه همه جسم حمل را درنُه ماهگى احتوا مىكند و ديوار رحم آمادگى ارتجاع را دارد جنين از همهى فشارها و حركت هاى شديد مادر، به خاطر مايعى به نام آمنى بوسى كه او را در كيسهاى احاطه كرده در امان است.
از متخصصين نقل شده است كه خداوند بدن جنين را در حالت بى وزنى قرار داده تا بعضى از اعضاى بدن در اثر فشار اعضا ديگر او، متأثر نگردد.
به هر حال يك مصداق اختلاط ژنهاى وراثى است كه صفات اجداد و جدات و پدر و مادر، را با خود در نطفه مرد و احتمالًا در تخمك زن نيز به نحو بالقوه بدن جنين منتقل مىكند تا اگر شرايط فعليت آنان در زندگى فراهم گردد، بحد فعليت و تحقق برسند.
ما، در مورد ژنهاى وراثى در كتاب «الفقه و مسائل طبيه» در دو مجلد، صحبتهاى زيادى داشتهايم كه محققين بايد آن كتاب را مطالعه نمايند و طب امروز مىتواند حمل و ولادت جنين را بدون مباشرت جنسى زن و مرد تنها به وسيله زن تحقق بخشد.[1]
سر نوشت انسان به دست خود اوست
«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(الانسان: 3)؛ ما انسان را (به هدايت اولى براه (سعادت اول) راهنمايى كرديم؛ ولى او به اختيار و اراده خود يا شكر گزار شد ويا ناسپاس (و هدايت را نپذيرفت)[2]
[1]- الفقه و مسائل طبيه ج 1/ 113 الانجاب بلا زواج.
[2]- آيه« ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ( عبس: 20) و« ... فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا»( الانسان: 29) نيز بر اختيارى بودن راه حق و راه باطل دلالت دارند.
از آيهى فوق به دست مىآيد كه هدايت اولى به همه ى انسانها رسيده و افراد انسان، يا آن را پذيرفتهاند يا به كفران آن، اقدام كردهاند شق ثالث ندارند؛ ولى مىشود كه كفور گاهى متعمد و گاهى مقصر وگاهى قاصرباشد، كه بحث آن گذشت.[1]و اين هدايت از خود اقسامى دارد كه در تفسير سوره حمد در اول اين كتاب بيان شده است.
تفجير اتوماتيك
«عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً»(الانسان: 6)؛ از چشمهى شرابى كه آن را بندگان خدا به ارادهى خود، جارى مىسازند، مىنوشند و اين شراب ممزوج با كافور است، خنك و بابوى خوب كافور[2]از اين آيه تأثير اراده انسان بهشتى در ايجاد بعضى از حوادث ثابت مىشود؛ نفس آدمى قوى مىشود و به اذن خدا تأثير گذار مىشود و احتمالا آيهى
[1]- ولى آيهى« فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»( الشمس: 8)، و آيهى« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...»( الروم: 30)؛ ممكن است دلالت كند كه جهل قصورى كه معلول ضعف نفس مكلف باشد وجود ندارد و آيهى دوم به خاطر عموم خود و نفى تبديل دلالت بيشتر دارد. بنابراين قصور كفار معلول محيط فاسد آنان باشد و به طور كلى عامل داخلى و نفسى نيست؛ بلكه خارجى است. والله العالم؛ ولى همانگونه كه اخراج اطفالى كه قبل از بلوغ مىميرند و ديوانگان و سفيهان كامل، از آيات خارج مىشوند قاصرين هم بايد خارج شوند خصوصاً به لحاظ استثناى مستضعفان. و آيهى« رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ...»( النساء: 165)؛ بايد مراد از كلمهى« الناس» كسانى باشند كه تكليف به آنان رسيه باشند، نه آنانان كه تكليف به آنان نرسيده است كه آيهى ششم يس به آن دلالت دارد:« لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»( يس: 6)؛ بلكه آيهى« إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا»( النساء: 98)؛ به رقم اول، قصور دلالت دارد. والله العالم.
[2]- در آيهى 17 اين سوره، باز مىفرمايد:« وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا»( الانسان: 17)؛ يعنى زنجبيل خوشبو را در شراب شان ممزوج مىنمايد.
«وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا»(الانسان: 14)؛ نيز به معناى تابع بودن چيدن ميوههاى به مجرد اراده باشد.
اين مقام، گويا براى على و فاطمه و حسنين عليهم السلام است كه ايثار و فداكارى آنان در سه روز روزه نذرشان براى مسكين و يتيم و اسير ثابت شده و غذاى افطارى خود را به آنان دادند وخود با آب تنها، افطار كردند و گرسنگى را تحمل كردند. و داستان فداكارى آنان در آيهى 5 تا 22 اين سوره منعكس شده است. بعيد نيست كه ساير بهشتىها نيز كارهاى روزمرهى خود را به ارادهى خود انجام دهند.
منتهى شكى نيست كه نفوس بهشتىها در قوت و ضعف به خاطر اختلاف اعمال و عبادات شان در دنيا، داراى مراتب مختلفه هستند؛ مقربين و اصحاب يمين با هم مختلف و متفاوت هستند؛ بلكه افراد هر صنف نيز به اقتضاى عدالت خداوند درجاتِ رنگارنگى دارند:«وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ...»(الأنعام: 132)
ولدان مخلدون
«وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً»(الانسان: 19)، و«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ، بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ، لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ»(الواقعة: 17)؛ بعيد نيست كه ابرار سوره انسان از مقربين باشند؛ چون طواف ولدان در سورهى واقعه، در بيان حال مقربين ذكر شده است. ظاهراً تشبيه آنان به مرواريد پراگنده به لحاظ صفايى و ظرافت آنان است كه براى خدمت به ابرار در يك صف و يا در يك مقام نيستند و پراگندهاند.
نكته:
بعضى از مفسرين اهل سنّت، گفته است كه اگر آيات در مورد اهل البيت (ع) نازل شده
باشد، ذكر نشدن حورالعين در آنها از لطيفترين نكات خواهد بود ..؛ چونكه رعايت احترام بتول و قرة العين رسول بوده است.[1]
به هر حال بعيد نيست كه ولدان مخلون، نوعى ديگر از مخلوقات بهشتى باشند. و نگارنده توضيحى در بارهى آنان در احاديث معتبرة السند، نيافته است.
هر كسى بخواهد در مورد احاديثى كه از طريق اهل سنت و شيعه در تفسير اين هجده آيه مباركه از آيهى پنجم تا آيهى 22 در حق اهل بيت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله، نازل شده، تتبع و تحقيق كند، به بحار الانوار مجلسى واحقاق الحق ج 3 شهيد ثالث، سيد نورالله ششترى و كتاب عبقات الانوار مير حامد حسينى و الغدير ج 3 عبدالحسين امينى، رفع الله درجاتهم، مراجعه كند.
از اين آيات ايثار على و فاطمه و دو فرزند آنان و خادمهى آنان، معلوم مىشود كه در سه شب در حال افطار قرصهاى نان خود را به سايلِ دم در، دادند و 72 ساعت را با شكم خالى و گرسنه و با آشاميدن آب خالى گزراندند. سلام الله عليهم فى البرزخ و القيامة و ارزقنا شفاعتهم و شفاعة سيدهم و سيد نا رسول الله (ص)
شمس و زمهرير در بهشت
«... لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً»(الانسان: 13)؛ ابرار، در بهشت خورشيد و سردى شديد را نمىبينند و چون ديدن و احساس اين دو امر تكوينى و از صفات بهشت است- اقلًا بهشت ابرار و مقربين- لذا معناى آيه اين است كه در آن بهشت خورشيد و زمهرير وجود ندارد.
[1]- روح المعانى، ج 29 ص 158.
مىشود نفى سردى شديد را كه مسلماً همهى مقربين و اصحاب يمين در همه بهشتيها از آن محفوظ هستند، قرينهاى بدانيم كه همهى بهشتيها در همهى بهشتيها، آن را نمىبينند.
بعضى از مفسرين ادعا كردهاند كه مراد آيه، اخبار از نبودن خورشيد و ماه نيست؛ بلكه مراد آن نفى تابش ناراحتكنندهى آن است.
اين ادعا را مىشود از ذكر نفى زمهرير دانست و گويا مراد، بيان اعتدال مرغوب هواى بهشت است؛ ولى به اين مقدار قرينه، رفع يد از ظهور قوى آيه براى محقق، ميسر نيست. واقع اين است كه بشر از هندسه كرات بهشت نسبت به ستارهها، چيزى نمىداند ممكن است با هواى روشن بهشت[1]ستاره (=خورشيد) در هواى آن ديده شود.
چشمهى سلسبيل
«عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا»(الانسان: 18)؛ در بهشت، ابرار، از چشمهاى كه سلسبيل ناميده مىشود، مىنوشند. ظاهراً اين چشمه غيراز كوثر و چشمهى تسنيم است. والله العالم و ممكن است تسنيم و سلسبيل يكى باشد؛ چون چشمهى تسنيم همه براى آشاميدن مقربين است:«وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ. عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»(المطففين: 27- 28)؛ دريك نقل غير معتبرةالسند آمده است: «و المقربون يشربون من تسنيم بحثاً صرفاً و سائر المؤمنون ممزوجا».
ممكن است در بهشت چشمههاى متعدد و متنوعى باشد:«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَ عُيُونٍ»(المرسلات: 41)؛ مؤمنان در سايهها، و چشمهها جا دارند.
[1]- هواى روشن بهشت با اينكه قطعى است از ظل و ظلال كه در قرآن در مورد بهشت چند مرتبه آمده، اثبات مىشود؛ بلى در كرهى حساب كه مىگويند حرارت دارد، ممكن است خورشيد ديده شود.
عظمت بهشت و نعمتهاى آن
«وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً»(الانسان: 20)؛ ظاهر اين جمله عظمت بهشت و نعمتهاى آن رابا اختصار و اجمالى كه دارد بيان مىكند. چناچه آيه بعدى«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(الانسان: 21)؛ بالاترين مقام معنوى و روحانى ابرار را بيان مىدارد (پروردگارشان شراب پاك را به آنان مىنوشاند!) براستى چه مقام و چه نعمتى روحانى! نه از شراب طهور كه نعمت مهم مادى است كه از«سَقاهُمْ رَبُّهُمْ»كه هزار و يك راز نهفته، در مدلول خود دارد!
ارتباط مشيت مخلوق مختار به مشيت خالق
«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً»(الانسان: 30)، و«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»(التكوير: 29)؛ اين آيات كريمه و امثال آن، دلالتى بر جبر بندگان در اراده و افعال شان ندارند و جواب تحقيقى آن در جزء دوم صراط الحق ص 220 و ص 221، طبع سوم بيان شده است.
تفسير سوره مرسلات[1]
«فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ»(المرسلات: 8)، و«وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»(التكوير: 2)؛ ظاهراً مراد اين دو آيه، اين است كه ستارهها، بىرنگ مىشوند. و شايد همين بىرنگى است كه خورشيدى در بهشت ديده نمىشود.
[1]- اين آيه مكى و داراى پنجاه آيه مىباشد.
بنابراين اين سؤال پيش مىآيد كه سايهى قيامت چه معنايى دارد؟ ممكن است بگوييم كه كرات بهشت مانند زمين قيامت به نورى كه ما سبب آن را نمىدانيم، روشن باشد:«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ ...»(الزمر: 69).
تفسير سوره نبأ و عّم
«أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً، وَ الْجِبالَ أَوْتاداً(النبإ: 6- 7)؛ مگر خدا زمين را براى شما مهاد و كوهها را (به منزله) ميخها، قرار نداده است؟
1- اگرمهاد و مهد را، به معناى گهواره بگيريم، نفس تشبيه زمين به آن، معجزه علمى قرآن است كه حركت وضعى زمين را ثابت مىدارد. و اگر به معناى محل آماده استراحت بگيريم، بيان يكى از بزرگترين نعمتهاى إلهى است كه همه مىدانند معجزه نيست.
بلى حركت زمين از آيهى 88 سوره نمل: «تو كوهها را مىبينى (و) مىپندارى كه ساكنند در حالى كه آنها مانند ابرها حركت دارند. و همه مىدانند كه حركت كوهها بدون حركت زمين نا ممكن است. ممكن است از تشبيه به حركت ابرها، حركت انتقالى زمين را بفهميم.
2- درست است كه زمين بيشتر از ده گونه حركت دارد؛ ولى فاقد اضطراب است. و قرآن مىگويد: كوهها به منزله ميخهاى زمين است. و اين اولًا به حركت زمين اشاره مىكند. و ثانياً آنها را مانع از اضطراب زمين مىداند.
هركس زلزلهاى متوسط زمين را تجربه كرده باشد، مىداند چه قدر ترس و اضطراب دارد. كوهها اضطراب زمين را از نظر علم «جبر»، در موارد «كم» كنترول مىكنند كه اخبار قرآن از آن معجزهى ديگر اوست. بعضى از كمفكران نامگذارى ميخها را حكايتگر از سكون زمين مىدانند و معجزه علم قرآن را وارونه نشان مىدهند مگر ميخهاى كشتيها و