باشد، ذكر نشدن حورالعين در آنها از لطيفترين نكات خواهد بود ..؛ چونكه رعايت احترام بتول و قرة العين رسول بوده است.[1]
به هر حال بعيد نيست كه ولدان مخلون، نوعى ديگر از مخلوقات بهشتى باشند. و نگارنده توضيحى در بارهى آنان در احاديث معتبرة السند، نيافته است.
هر كسى بخواهد در مورد احاديثى كه از طريق اهل سنت و شيعه در تفسير اين هجده آيه مباركه از آيهى پنجم تا آيهى 22 در حق اهل بيت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله، نازل شده، تتبع و تحقيق كند، به بحار الانوار مجلسى واحقاق الحق ج 3 شهيد ثالث، سيد نورالله ششترى و كتاب عبقات الانوار مير حامد حسينى و الغدير ج 3 عبدالحسين امينى، رفع الله درجاتهم، مراجعه كند.
از اين آيات ايثار على و فاطمه و دو فرزند آنان و خادمهى آنان، معلوم مىشود كه در سه شب در حال افطار قرصهاى نان خود را به سايلِ دم در، دادند و 72 ساعت را با شكم خالى و گرسنه و با آشاميدن آب خالى گزراندند. سلام الله عليهم فى البرزخ و القيامة و ارزقنا شفاعتهم و شفاعة سيدهم و سيد نا رسول الله (ص)
شمس و زمهرير در بهشت
«... لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً»(الانسان: 13)؛ ابرار، در بهشت خورشيد و سردى شديد را نمىبينند و چون ديدن و احساس اين دو امر تكوينى و از صفات بهشت است- اقلًا بهشت ابرار و مقربين- لذا معناى آيه اين است كه در آن بهشت خورشيد و زمهرير وجود ندارد.
[1]- روح المعانى، ج 29 ص 158.
مىشود نفى سردى شديد را كه مسلماً همهى مقربين و اصحاب يمين در همه بهشتيها از آن محفوظ هستند، قرينهاى بدانيم كه همهى بهشتيها در همهى بهشتيها، آن را نمىبينند.
بعضى از مفسرين ادعا كردهاند كه مراد آيه، اخبار از نبودن خورشيد و ماه نيست؛ بلكه مراد آن نفى تابش ناراحتكنندهى آن است.
اين ادعا را مىشود از ذكر نفى زمهرير دانست و گويا مراد، بيان اعتدال مرغوب هواى بهشت است؛ ولى به اين مقدار قرينه، رفع يد از ظهور قوى آيه براى محقق، ميسر نيست. واقع اين است كه بشر از هندسه كرات بهشت نسبت به ستارهها، چيزى نمىداند ممكن است با هواى روشن بهشت[1]ستاره (=خورشيد) در هواى آن ديده شود.
چشمهى سلسبيل
«عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا»(الانسان: 18)؛ در بهشت، ابرار، از چشمهاى كه سلسبيل ناميده مىشود، مىنوشند. ظاهراً اين چشمه غيراز كوثر و چشمهى تسنيم است. والله العالم و ممكن است تسنيم و سلسبيل يكى باشد؛ چون چشمهى تسنيم همه براى آشاميدن مقربين است:«وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ. عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»(المطففين: 27- 28)؛ دريك نقل غير معتبرةالسند آمده است: «و المقربون يشربون من تسنيم بحثاً صرفاً و سائر المؤمنون ممزوجا».
ممكن است در بهشت چشمههاى متعدد و متنوعى باشد:«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَ عُيُونٍ»(المرسلات: 41)؛ مؤمنان در سايهها، و چشمهها جا دارند.
[1]- هواى روشن بهشت با اينكه قطعى است از ظل و ظلال كه در قرآن در مورد بهشت چند مرتبه آمده، اثبات مىشود؛ بلى در كرهى حساب كه مىگويند حرارت دارد، ممكن است خورشيد ديده شود.
عظمت بهشت و نعمتهاى آن
«وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً»(الانسان: 20)؛ ظاهر اين جمله عظمت بهشت و نعمتهاى آن رابا اختصار و اجمالى كه دارد بيان مىكند. چناچه آيه بعدى«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(الانسان: 21)؛ بالاترين مقام معنوى و روحانى ابرار را بيان مىدارد (پروردگارشان شراب پاك را به آنان مىنوشاند!) براستى چه مقام و چه نعمتى روحانى! نه از شراب طهور كه نعمت مهم مادى است كه از«سَقاهُمْ رَبُّهُمْ»كه هزار و يك راز نهفته، در مدلول خود دارد!
ارتباط مشيت مخلوق مختار به مشيت خالق
«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً»(الانسان: 30)، و«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»(التكوير: 29)؛ اين آيات كريمه و امثال آن، دلالتى بر جبر بندگان در اراده و افعال شان ندارند و جواب تحقيقى آن در جزء دوم صراط الحق ص 220 و ص 221، طبع سوم بيان شده است.
تفسير سوره مرسلات[1]
«فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ»(المرسلات: 8)، و«وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»(التكوير: 2)؛ ظاهراً مراد اين دو آيه، اين است كه ستارهها، بىرنگ مىشوند. و شايد همين بىرنگى است كه خورشيدى در بهشت ديده نمىشود.
[1]- اين آيه مكى و داراى پنجاه آيه مىباشد.
بنابراين اين سؤال پيش مىآيد كه سايهى قيامت چه معنايى دارد؟ ممكن است بگوييم كه كرات بهشت مانند زمين قيامت به نورى كه ما سبب آن را نمىدانيم، روشن باشد:«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ ...»(الزمر: 69).
تفسير سوره نبأ و عّم
«أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً، وَ الْجِبالَ أَوْتاداً(النبإ: 6- 7)؛ مگر خدا زمين را براى شما مهاد و كوهها را (به منزله) ميخها، قرار نداده است؟
1- اگرمهاد و مهد را، به معناى گهواره بگيريم، نفس تشبيه زمين به آن، معجزه علمى قرآن است كه حركت وضعى زمين را ثابت مىدارد. و اگر به معناى محل آماده استراحت بگيريم، بيان يكى از بزرگترين نعمتهاى إلهى است كه همه مىدانند معجزه نيست.
بلى حركت زمين از آيهى 88 سوره نمل: «تو كوهها را مىبينى (و) مىپندارى كه ساكنند در حالى كه آنها مانند ابرها حركت دارند. و همه مىدانند كه حركت كوهها بدون حركت زمين نا ممكن است. ممكن است از تشبيه به حركت ابرها، حركت انتقالى زمين را بفهميم.
2- درست است كه زمين بيشتر از ده گونه حركت دارد؛ ولى فاقد اضطراب است. و قرآن مىگويد: كوهها به منزله ميخهاى زمين است. و اين اولًا به حركت زمين اشاره مىكند. و ثانياً آنها را مانع از اضطراب زمين مىداند.
هركس زلزلهاى متوسط زمين را تجربه كرده باشد، مىداند چه قدر ترس و اضطراب دارد. كوهها اضطراب زمين را از نظر علم «جبر»، در موارد «كم» كنترول مىكنند كه اخبار قرآن از آن معجزهى ديگر اوست. بعضى از كمفكران نامگذارى ميخها را حكايتگر از سكون زمين مىدانند و معجزه علم قرآن را وارونه نشان مىدهند مگر ميخهاى كشتيها و
ماشينهاى سوارى مانع حركت است يا مانع اضطراب؟ البته كوهها منافعى ديگرى هم دارند كه از حكمت بالغه خالق و علم و قدرت او حكايت مىكند؛ ولى معجزه قرآن به حساب نمىآيند.
هفت طبقهى شديد بالاى سر ما
«وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً»(النبإ: 12)؛ ازظاهر سبع شداد (هفت سخت) همان آسمانهاى هفتگانه به ذهن مىآيد و سخت بودن آسمانها دليل بر وجود مادى آنها است كه تا كنون براى ما ناشناخته است.
و نيز ظاهراً مراد از فوقيت آنها بالايى سرِما، فوقيت حسى مىباشد نه واقعى؛ چون خطاب با ما، زمينىها است وگرنه ما، و كرهى زمينما، در يك حصهى كوچكى قرار داريم و جغرافياى زمين نسبت به آسمانها، هيچ معلوم نيست.
چراغ نورانى داغ
«وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً»(النبإ: 13)؛ و آفريديم چراغى كه نور و حرارت دارد. دانشمندان قديم حرارت را موجود زمينى مىدانستند، نه آسمانى. اين نظريه در مجامع علمى بعد از ظهور اسلام نيز از مسلمات بوده؛ ولى بعداً علم بشر به چيزى رسيد كه قرآن از آن خبر داده بود.
در ميدان قيامت فوج فوج مىآييد
«يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً»(النبإ: 18)؛ در نفخ دوم صور شما دسته دسته (به ميدان قيامت) مىآييد.
ممكن است اين دستههاى مردمى به طور اتفاقى از كثرت مردم حشر شده به وجود آيد. و ممكن است به حساب عمل و اعتقاد دسته بندى شوند و ممكن است به حساب امتهايى كه
پيامبر داشتهاند:«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ...»(الإسراء: 71)؛ و گاهى در موقف حساب فرد فرد مىآيند:«وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً»(مريم: 95)؛ و گشوده شدن آسمان و تحقق درها نيز براى ما معلوم نيست؛ چون خود حقيقت آسمان هنوز براى ما مجهول است. و احقاب جمع حقب مقدار مجهول و طولانى از زمان است كه گفتهاند. والله العالم. بقيه آيات را در كتاب معاد ملاحظه نماييد.«لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً»(النبإ: 23)؛ كفار در جهنم مخلدند به تفصيلى كه در كتاب معاد و در جزء چهارم صراط الحق آمده است.
نمىشود آيهى را كه (مكث احقاب) بر جاهل قاصر و مستضعفين كه در قرآن از آنها ياد آورى شده حمل نمود؛ زيرا مراد از لابثين و درنگكنندگان طاغيانى هستند كه جهنم در كمين آنان است (نبأ آيه 21- 22) كه يا كفار معاند هستند و يا كفار مقصر، مگر اينكه بگوييم طغيان در عمل منافاتى با قصور فكرى ندارد.
به علاوه مسلمانانى داريم كه كباير موبقه را انجام داده و مىدهند؛ مانند جمع كثيرى از زمامداران و قدرتمندان و عياشان متجاوز و قطاع الطريق كه صدها يا دهها نفر را كشته و اموال مؤمنين را مصادره و به عفت مسلمات تعدى كردهاند، اراده اين دسته از اين آيات هر چند بعيد نيست؛ ولى بايد بگوييم خدا دانا است.
بلى آيهى 27 و 28 نبأ؛ بلكه آيهى 30 آن ظهور قوى دارند كه مراد از طاغيان كفار هستند:«وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً، إِنَّهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً، ... فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً»(النبإ: 28)؛ اين طاغيان اميد حساب قيامت را نداشتند، وآيات مرا تكذيب مىكردند و نسبت به دروغ مىداند ... بچشيد زياد نمىكنيم مگر عذاب شما. را در تفسير الميزان به مفسران نسبت داده كه آنان احقاب ر ابه «حقب» بعد از «حقب» كه هيچ آخرى ندارد تفسير نمودهاند. والله العالم.
بدون اذن خدا، سخن ممنوع
«لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً»(النبإ: 38)؛ هر كسى سخن بگويد بايد اذن بگيرد و صحبت او نيكو باشد؛ ولى كفار به دروغ سوگند مىخورند كه ما مشرك نبوديم: « (انعام:؟؟؟؟) شايد تكلم آنان در دوزخ باشد يا در موقعى كه كلام ممنوع نباشد.
ظاهراً گفتهى كفار جواب سؤالى است كه خداوند ازآنان فرموده طبعاً خداوند به جواب دادن آنان اذن داده است.
«يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا ...»(النبإ: 38)؛ اگر در مورد روح از نظر فلسفى اطلاعى بخواهيد در آخر سوره نبأ به تفسير الميزان و يا به ترجمه فارسى آن مراجعه كنيد.[1]به راستى تحقيق روح در قرآن نياز تاليف جداگانهاى از جانب جمعى از قرآن شناسان دارد كه ازحكم روشن عقل و از احاديث معتبرة السند، هم استفاده ببرند. و التوفيق من الله.
تفسير سوره نازعات[2]
«فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»(النازعات: 5)؛ محتملات و احتمالات گوناگون در مورد معانى پنج نامى كه به آنها سوگند ياد شده از طرف مفسرين داده شده كه شرح آنها از هدف اين مختصر بيرون است؛ ولى كملهى «فالمدبرات» جزء بر طوايف ملائكه كه به حول و قوت و هدايت خداوند در پارهاى از امور جهان به تدبير و انجام آنها موظف شدهاند، بر چيز ديگرى كه ذوق سليم آن را بپذيرد سراغ نداريم.
[1]- ترجمه الميزان ج 20 ص 280 تا 283
[2]- اين سوره مكى و داراى 46 آيه مىباشد.
و مىشود كه همين آيه را قرينه بگيريم كه مراد از چهار عنوان در چهار آيه گذشته (النازعات، و الناشطات و السابحات و السابقات) نيز چهار صفت ملائكه باشد كه جمعى از مفسرين آن را پذيرفتها ند. والله العالم بمراده.
سخنى در توحيد تدبيرى
توحيد آفريدگار جهان از خود اسامى دارد: توحيد ذاتى، توحيد خلقى، توحيد تدبيرى، توحيد صفاتى، توحيد عبادى، و توحيد تركبى (لاجزء له) آنچه كه در اين جا لازم به تذكر است كه ملائكه به نحوى كه از قرآن پيدا است و ظايفى در تدبير عالم دارند، نه به نحو مستقل كه به قدرت خود كاركنند و نه به نحو آزادى كه به خواست خود كاركنند، سبحانه و تعالى من اتخاذ الشريك!؛ بلكه تدبير ملائكه اولًا به حول و قوهى خداوند است وثانياً به دستور او صورت مىگيرد، خداوند از نظر قدرت و علم هيچ نيازى به ملائكه ندارد و از نظر حكمت و قهاريت، ملائكه مطابق اراده او تدبير دارند:«لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»(التحريم: 6)؛ مانند انسان كه در عمل خود اختيار و آزادى و انتخاب[1]دارد تا تكامل دنيوى و اخروى پيدا كند؛ ولى ذات او و افعال او شامل قانون «لا حول و لاقوة الا بالله» مىباشد، كه در حدوث و در بقاى خود او نياز به افاضه خداوند دارد.
به عبارت ديگر در استعمال قدرت إلهى كه در راه خير و شر مصرف مىكند آزاد است:«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ...»(الأنفال: 42)
[1]- مشكل است ملائكه انتخاب در تدبير داشته باشند؛ بلكه همه كارها رابه دستور خدا انجام مى دهند.