در نزد خداوند حكايت دارد و همچنين در خوردن ميراث[1]و اما حرمت محبت زياد مال ممكن است ذاتى نباشد بلكه به لحاظ لوازم محرمه آن باشد كه مانع ازدادن زكات و خمس و كفارات و صله رحم مى گردد. والله العالم بكلامه و احكامه.
دك زمين
«كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا»(الفجر: 21)؛ دك به معناى زمين صاف و نرم است و گاهى به معناى كوبيدن مى آيد، و در آيه فوق هر يكى از اين دو معنى محتمل است، و به هر صورت اين آيه بر نا بودى زمين دلالت ندارد اينكه چرا زمين هموار و نرم مىشود دليل آن را ما نمى دانيم.
سوال مهم اين است كه آيا زمين ما، پاشيده و قطعه قطعه و منتشر مىشود يا پس از تسويه شدن زمين و رفتن كوهها هموار و صاف باقى مى ماند؟ بر احتمال اول آيات سوره طه شهادت مىدهد:«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً، فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً، لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً»(طه: 105- 107)؛ از تو در باره كوهها سوال مىكنند، بگو پروردگارم آنها را بر باد مىدهد و زمين را[2]صاف و هموار بى آب و گياه مى سازد بگونهاى كه بر آن پستى و بلندى نمى بينى. بر احتمال دوم جمعى به آيه عنوان بحث استدلال كرده اند و «دك» را به معناى نابودى و انتشار اجزاء گرفته اند كه اين قول همان گونه كه در كتاب معاد نوشتهايم متعارض
[1]- ممكن است كلمه لما كه به معناى جمع است دلالت بر خوردن همه ميراث باشد كه به مستحقين ديگر حق شان داده نشود.
[2]- ظاهراً ضمير« فيذرها، فيها» مانند ضمير« ينسفها» به سوى جبال بر مىگردد؛ ولى كلمه نسف با مفهوم ماندن آنها قاعاصفصفاً .. مناسبت ندارد، لهذا دو ضمير آخر را به سوى زمين ارجاع داديم و مىشود كه اين دو ضمير را مانند ضمير اول« ينسفها» بر كوهها بر گردانيم كه بازهم از لازمه عقلى يا عادى بقاى كره زمين است و گرنه غبارها زمين مستوى گفته نمى شود.
با قول جمعى ديگر از لغويين است.
بلى مىشود از آيهى مباركه:«وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً»(الحاقة: 14)؛ «دك» در اين آيه به مناسبت كلمه:«وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا»(الواقعة: 5- 6)؛ به معناى غبار كردن است؛ ولى اگر از آيات قرآن مجموعاً خصوصاً از آيه سوره حاقة گذشته بفهميم كه «دك» جبال پيش از «دك» زمين است نمىشود «دك» را در مورد زمين به معناى «نسف» بدانيم و مجبوريم كلمه واحدة را تأويل ببريم. به هر حال استدلال به اين آيه مشكل است.
ولى نابودى زمين از نظر قرآن ثابت است:«ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى ...»(الأحقاف: 3 و همچنين آيه 8 سوره روم)، پس از أجل مسمى و مدت تعيين شده آسمانها و زمين از بين ميروند كه به احتمال قوى أجل زمين در انتقال همه ساكنين به ميدان حساب و كره ساهره است. والله العالم.
معناى آمدن خداوند در قيامت
«وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»(الفجر: 22)؛ پروردگار تو (درقيامت) مىآيد، و خداوند وجود جسمانى ندارد. بنا براين رفتن و آمدن در حق او عقلًا ممتنع است و خود قرآن هم در آيه 33 نحل مىفرمايد:«هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ ...»(النحل: 33)؛ آيا آنان انتظارى دارند بجز اينكه براى آنان ملائكه يا امر پروردگارت بيايد، پس مراد آمدن امر و فرمان تكوينى خداوند است كه ظهور نشانه هاى بزرگ خدا در ميدان قيامت است.
آمدن دوزخ و نزديك شدن بهشت
«وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ...»(الفجر: 23)؛ روز قيامت جهنم آورده مىشود و در همين روز:«وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ»(الشعراء: 90)؛ بهشت هم براى متقين نزديك مىشود؛ فعل «ازلفت»، بر خلاف نظر راغب به معناى درجه و مقام نيست؛ بلكه به معناى اول آن نزديكى است معناى
دو آيه چنين مىشود: روز قيامت دوزخ (براى دوزخيان) آورده مىشود و بهشت براى متقيان نزديك مىگردد.
سوال مهم اين است كه دوزخ از كجا آورده مىشود و بهشت از كدام نقطه دور به بهشتيان نزديك مىشود؟ گمان نمى برم كسى در اين مورد جوابى داشته باشد هر چند كه من در تفاسير فحصى نكردهام.
ولى بايد دانست كه آسمان ها و زمين در روز قيامت تبديل ميشوند مردم در زمين (كره بزرگ) ساهره ميروند (فاذاهم بالساهرة) همه كهكشانها به شمول كهكشان ما، و همهى منظومه هاى شمسى به شمول منظومه شمسى ما، در حركت هستند.
آسمان و زمين ما، در منظومه شمسى ما، و در كهكشان ما، غير از زمين و آسمان موقف حساب ما و غير از زمين و آسمان و دوزخ و بهشت ها، در زمان آدم تا زمان خاتم (عليهما السلام) و تا روز قيامت از هم دور هستند. معلوم نيست كرات بهشت و ميدان حساب و كره دوزخ كه على القاعده كرات بزرگى ميباشند و مسلماً بهشت ها و موقف حساب به مراتب از كره دوزخ بزرگتر است در كدام كهكشان و در كدام منظومه شمسى قرار دارند؟
ولى اين كهكشان در حركت انتقالى و يا وضعى روزى به كهكشان راه شيرى ما، و منظومه شمسى ما، به فضاى نزديك فضاى كره زمين ما، نزديك مىشود و يا كهكشان و منظومه شمسى ما، به آنها يا هر دو طرف با هم نزيك مى شوند و آن روز حقيقتاً صدق مىكند كه دوزخ آورده مىشود و بهشت نزديك به ما، مىشود بلى شعارهاى خيال پردازان فلسفى را بايد طرح كنيم و از قرآن بفهميم كه دوزخ و بهشت و ميدان حساب؛ مانند كرات ما، جسمانى و مادى هستند و همان گونه كه ما در اين كره كوچك خود با روح مجرد و بدن مادى زندگانى ميكنيم در موقف حساب و دوزخ و بهشت نيز چنان هستيم؛ بلى در عالم برزخ ما با جسم برزخى به حيات خود ادامه مىدهيم. والله اعلم بخلقه.
تفسير سوره شمس[1]
ما ساليان قبل نيز سوره شمس و چند سوره ديگر جزء سى ام قرآن را [تحت عنوان تفسير سوره شمس] و غيره نوشته و طبع نمودهايم كه بحث در باره آن سورهها در اين كتاب لازم نيست.
تفسيرسوره ليل[2]
«إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى»(الليل: 12)؛ بر ما هدايت (مردم) لازم است. ظاهراً مراد، هدايت اولى است و اين هدايت بايد واجب باشد به خاطر اينكه عبادت جن و إنس هدف دومى خلقت آن دو مىباشد پس بايد اين دو نوع به سوى هدف وجودى خويش هدايت شوند[3]هدايت به طور ناخود آگاه در فطرت آدمى خوابيده است و عقل هم، آدمى را به سوى وجود خالق عالم ارشاد مىكند و نيز به سوى علم و قدرت و حتى به سوى حكمت او در علوم تجربى اما مساله ثبوت نبوتها، بحث ديگرى دارد كه رسيدن آنها به همه مردم يك سان نيست. هر چند هدف انزال كتب و ارسال رسل قيام انسان به قسط و عمل به دين است.
تفسير سوره ضحى[4]
«... وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»(الضحى: 5)؛ از آيات اين سوره به دست مىآيد كه وحى بر حضرت رسول اكرم (ص) مدتى قطع شده و شماتت دشمنان مشرك احتمالًا بيشتر گرديد و خاطر مبارك او را ناراحت كرد كه خداوند او را تسليت مىدهد.
[1]اين سوره مكى و داراى 15 آيه مىباشد.
[2]- اين سروه مكى و داراى 21 آيه مىباشد.
[3]بلى چندين مرتبه در اين كتاب گفتيم كه عبادت هدف ثانوى است نه اولى.
[4]- اين سوره مكى و داراى 11 آيه مىباشد.
عمده ترين آيهى اين سوره در تثبيت مقام اخروى آن حضرت، آيهى پنجم آن است:«وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»؛آن قدر نعمتهاى بزرگ خود را به تو بدهيم تا راضى شوى.
معلوم است كه رضاى آن حضرت به پذيرش شفاعت او در حق امتان او است. و اين آيه براى مسلمانان متدين بهترين مايه اميد وارى است. ان شاء الله و بفضله و توجه سيدنا العظيم (ص)
نماند به عصيان كسى در گرو
كه دارد چنين سيدى پيشرو
ضلال آن حضرت (ص) «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى» الضحى: 7؛ در تفسير اين آيه به چند مطلب ذيل توجه نمائيد.
1- هر كسى بيراهه برود، ضال است، هر چند مقصر و معاند نباشد نفس قصور و كوتاهى از رسيدن بحق، بيراهى و گمراهى است، و تا واصل به خط عبوديت و بندگى حق نشود، بيراهه ميرود.؛
2- روح مقدس پيامبر و استعداد معنوى او بسيار عالى بوده كه خداوند او را رهبر همهى بشريت تا روز قيامت قرار داده است مسلماً از همه ارواح انبياء و اولياء برتر و بالاتر و با استعدادتر بوده است، پس نبايد گمان برد كه چهل سال عمر پيامبر در شرك و يا كفر به هدر رفته است.
او داراى اخلاق عالى بوه و هر كس تاريخ طفوليت و جوانى او را خوانده باشد اطمينان اجمالى به شخصيت معنوى او پيدا مىكند او نه شراب نوشيد و نه مستى كرد و نه مانند جوانان مكه هرزه بود، او مسلماً مدتها قبل از رسالت در اثر تربيت عبدالمطلب به خداى بزرگ ايمان داشته است.
او از نسل ابراهيم خليل و اسماعيل ذبيح بوده و به عقل و هوشى كه داشته به نبوت انبياء معتقد بوده و به آخرت ايمان اجمالى داشته است و اين تربيت فعلى او بوده كه خيلى در
وجود نوجوانان مؤثر است.
3- او قبل از مقام رسالت مطابق حديث معتبرالسند به مقام نبوت نايل شده بود. و من احتمال ميدهم كه پس از آيه ششم كه ناظر به دوران كودكى پيامبرا ست، آيهى هفتم (و وجدك ضالا فهدى) ناظر به دوران بلوغ آن حضرت است، كه احتمالًا برنامه ى عملى مشخصى در عبادات نداشته و به تعبير دقيق بيراهه بوده؛ به راه حق نبوده كه هدايتش فرموده به يك مرتبه اى از هدايت و مرتبه نبوت را به او ارزانى داشته، ولى او ازكتاب و تفصيل ايمان چيزى نمى دانست وقتى به مقام رسالت رسيد خداوند كتاب و ايمان او را براى امتان او نور قرارداد (شورى/ 52) در داستان حضرت يوسف به ايشان خطاب مىشود كه هر چند پيش از وحى، از غافلان بوده اى.
4- اگر پيامبر اسلام (ص) در مكه- شهر بت پرستى- بتى مى پرستيد و يا اعمالى از شعاير و مراسم جاهليت را انجام ميداد مشركين مكه كه شديداً مخالف دين و شريعت او بودند مسلماً همه كارهاى مخالف دين فعلى او را به رخ او مى كشيدند، خصوصاً بعد ازجنگ بدر و غير آن كه دشمنى بين مسلمانان و مشركان به اوج خود رسيده بود، در حالى كه چنين وضعى به وجود نيامد و رازى از او از پرده بيرون نيفتاد. و لله الحمد والله العالم بجميع الحقايق.
تفسير سوره الم نشرح[1]
در حديث معتبرى وارد شده كه ابى عبدالله (ع) سوره والضحى و الم نشرح را دريك ركعت خواند، از اين موضوع ظاهر مىشود، هر دو سوره در واقع يك سوره است[2]يا خواندن اين دو سوره در نماز مشروع بوده است. والله العالم.
[1]- اين سوره داراى 8 آيه مىباشد.
[2]- معجم الاحاديث المعتبره ج 4/ 502 و التهذيب ج 2/ 72 و جامع الاحاديث ج 5/ 416
پركارى
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ، وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»(الم نشرح: 7- 8)؛ اگر معناى آيه اول اين باشد كه هر وقت ازكارى فارغ شدى به كار ديگر توجه كن، آيه مطلب مهمى را بيان مىكند كه عمر خود را به بيهوده تلف نكن اگر كسى يكصد هزار پول خود را در قمار ببازد هم عقلاء او را مذمت مى كنند و هم خودش ناراحت مىشود؛ ولى بدبختانه بى كارى: باختن عمر و جان است. و كم كارى:- تا چه رسد به بى كارى- بدتر از قمار و باختن مال است. ما بايد عمر خود را اگر به ساعت حساب نكنيم به سال هم حساب نكنيم و مناسب است به روز حساب كنيم از عمر من تا كنون در حدود 29400 روز گذشته در مقابل اين همه روزها و اين همه به هدر دادن عمر تعلم كم وعبادت كمتر داشتهام خداوندا خودت بر ما، رحم بفرما.
عمده اين است كه صرف عمر و سال ما، در راه رغبت به سوى پروردگار باشد.
تفسير سوره والتين[1]
«وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ، وَ طُورِ سِينِينَ، وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ، فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ، أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ»(التين: 1- 8)؛
قسم به انجير و زيتون و اين شهر با امن (مكه) موكداً ما انسان را در نيكو ترين تقويم آفريديم سپس او رابه پايين ترين پايين ها بر گردانيديم مگر آنانى را كه ايمان آوردهاند و صالحات و شايسته ها را به جا آوردهاند كه پاداش دائم (و يا بدون منت) دارند پس چه موجب تكذيب تو به دين (و يا قيامت) مىشود آيا خداوند محكم ترين حكم كنندگان نيست؟.
[1]- اين سوره مكى و داراى 8 آيه مىباشد.
در اين مورد چند مطلب است:
1- خداوند در كتاب خود به چيزهايى زياد براى تأكيد مطلب سوگند ياد كرده است كه شايد چيزى بى سابقه در فرهنگ هاى بشرى باشد، در اين سوره، به چهار چيز كه دو چيز مفيد و خوش مزه؛ انجير و زيتون[1]و طور سنين و شهر مكه كه مهم است، قسم ياد فرموده و در سوره شمس به خورشيد و نور منتشر شده و ماه، كه در پى خورشيد مى آيد و به روز و شب و آسمان و سازنده آن و زمين و به گسترانندهى آن و نفس (ناطقه) و تنظيم كنندهى آن به هفت چيز مخلوق و سه بار به خودش ده بار سوگند ياد كرده است. كه در سراسر قرآن بى سابقه است.
2- ظاهراً قسم ها به چيز هايى ياد شده كه براى انسانها مفيد بوده و يا از مقام ارجمندى برخوردار بوده و اهميت خاصى داشته است؛ مانند كوه سينا و شهر مقدس مكه مكرمه كه مركز دينى مسلمانان تا روز قيامت است.
3- گفته شده منظور از انجير و زيتون، دو ميوه نيست؛ بلكه دو كوهى است كه شهر بيت المقدس و دمشق بر آنها قرار گرفته و اين دو سر زمين مسكن جمعى از پيامبران الهى و تبليغات آنان بوده اند و لذا با دو قَسَم اول هماهنگ مى شوند.
4- جواب اين چهار قَسَم اين است كه ما انسان را از نگاه روحى و عقلى و جسمى به صورتى موزون و با قوام و استحكام در آورديم (و براى رسيدن او به مقامات بزرگ دنيوى و اخروى استعداد هاى چشم گيرى به او داديم و بر اكثر مخلوقات خود او را برترى بخشديم
[1]- فوايد و خواص و مزاياى انجير و زيتون امروز براى همه روشن شده است و اهميت« طور» كه موسى در آن جا، به رسالت الهى رسيده و همان جا براى مناجات مى رفت و همان جا« تورات» بر او نازل شد. روشن است. او به اميد .... از آتش آمده بود كه به قبسى بالاترين مقام قرب نايل گشت.