الكعبه فقال: و رب هذه البنية ان هذا و شعيته هم الفائزون يوم القيامه. ثم اقبل علينا بوجهه فقال: اما والله انه اولكم ايماناً بالله و اقومكم بامر الله. و اوفاكم بعهد الله و اقضاكم بحكم الله و اقسمكم بالسويه و اعدلكم فى الرعيه و اعظمكم عند الله مزية قال جابر: فانزل الله:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»فكان على اذا اقبل قال اصحاب محمد: قد اتاكم خيرالبرية بعد رسول الله.
جابر بن عبدالله انصارى گفت: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه على بن ابى طالب آمد، پيامبر به او نگاه كرد و گفت: برادرم نزد شما آمد، سپس به سوى كعبه توجه نمود و گفت: سوگند به پروردگار اين كه او و شيعيانش همان نجات يافتگان در روز قيامت هستند. سپس روى به سوى ما كرده و گفت: آگاه باشيد كه به خدا سوگند نخستين شما از نظر ايمان به خدا و پايدار ترين شما در كار خدا و فادارترين شما به عهد خدا و داورترين شما به حكم خدا و تقسيم كنند ترين شما به مساوات و عادل ترين شما در رعيت و بزرگترين شما نزد خدا از نظر مزيت، اوست. جابر گفت: پس خداوند نازل كرد:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»هر وقت كه على مى آمد اصحاب محمد (ص) مى گفتند: بهترين مردم پس از رسول خدا پيش شما آمده است.
حديث 1140: همين مضمون باسند ديگرى نيز روايت شده است.
حديث 1141: عن جابر بن عبدالله الانصارى قال: بينا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يوماً فى مسجد المدينة و ذكر بعض اصحابه الجنة فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ان لله لواءاً من نور، و عموداً من زبرجد، خلقها قبل ان يخلق السماوات بالفى سنة، مكتوب على رداء ذلك اللواء لا اله الا الله، محمد رسول لله آل محمد خير البريه؛ صاحب اللواء امام القوم، فقال: على: الحمد لله الذى هدانا بك و كرمنا و شرفنا. فقال له النبى (ص) يا على اما علمت ان من احبنا و انتحل محبتنا اسكنه الله معنا، و تلا هذه الآية(فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ
مُقْتَدِرٍ(القمر: 55).
جابر بن عبدالله انصارى گفت: روزى در مسجد مدينه نشسته بوديم، بعضى از اصحاب از بهشت سخن به ميان آوردند، پس پيامبر خدا گفت: براى خدا پرچمى از نور و ستونى از زبرجد است كه آنها را دو هزار سال پيش از آفريدن آسمانها آفريد بردامنه اين پرچم نوشته شده: لا اله الا الله محمد رسول الله» آل محمد بهترين مردم هستند، صاحب پرچم امام قوم است، پس على گفت: ستايش خداوند را كه ما را به وسيله تو هدايت كرده و ما را گرامى داشته و شرافت داده است. پيامبر گفت: يا على آيا مىدانى كه هر كس ما را دوست بدارد و خود را به محبت ما نسبت دهد، خداوند او را (در بهشت) باما ساكن مىكند؟ و اين آيه را خواند:«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»در جايگاه راست نزد خداوند زمامدار قدرتمند»
حديث 1142: «عن عطية العوفى قال: دخلنا على جابر بن عبدالله الانصارى و قد سقط حاجباه على عينيه من الكبر، فقلنا له: اخبرنا عن على فرفع حاجبيه بيده ثم قال: ذاك من خيرالبرية. عطيه عوفى گفت: بر جابر بن عبدالله انصارى وارد شديم در حالى كه از فرط پيرى ابروهايش روى چشمانش افتاه بود، پس به او گفتم: به ما از على خبر بده او بادستش ابروهايش را بالا برد و سپس گفت: اواز بهترين مردم است. (ذاك من خيرالبرية)
حديث 1143: عن عطيه عن ابى سعيد، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: على خير البرية، عطيه از ابو سعيد نقل من كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: على بهترين مردم است.
حديث 1144: عن الضحاك، عن ابن عباس و عن خالد بن معدان عن معاذ فى قوله تعالى«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»قالا: هو على بن ابى طالب ما يختلف فيها احد.
ضحاك از ابن عباس و خالد بنى معدان از معاذ نقل مى كنند كه آن دو راجع به سخن خداوند:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»او على بن ابى طالب (ع)
است و هيچ كس در آن اختلاف نكرده است.
حديث 1145: عن ابن عباس فى قوله تعالى:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»هم على و شيعته.
ابن عباس راجع به سخن خداوند:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»گفت: آنان على و شيعيان او هستند.
حديث 1146: عن ابن عباس فى قوله تعالى:«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»قال: نزلت فى على و اهل بيته. ابن عباس گفت:«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»در باره على و اهل بيت او نازل شده است.
حديث 1147: عن ابن عباس فى قوله تعالى:«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»قال نزلت فى على بن ابى طالب.
ابن عباس گفت:«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»درباره على نازل شده است.
حديث 1148: عن ابن عباس فى قوله تعالى«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»قال نزلت فى على و شيعته.
ابو صالح از ابن عباس نقل مىكند كه گفت:«أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»در باره على و شيعيان او نازل شده است.[1]
[1]- حسكانى، عبيدالله بن عبدالله، سيماى امام على( ع) در قرآن( ترجمه شواهد التنزيل)، قم؛ چاپ اول، سال 1381 ش، متن عربى آن ج 6 ص 379.
اين روايات شواهد التنزيل را در مصادر زير هم بخوانيد: الغدير امينى، صواعق ابن حجر، نور الابصار محمد شبلنجى، درالمنثور سيوطى، مناقب خطيب خوارزمى، كفاية الخصام ابو نعيم اصفهانى، طبرى در تفسيرش فتح القدير فصول مهمه، ينابيع المودة وروح المعانى آلوسى در ذيل آيهى فوق.
تفسير سوره زلزلة[1]
وضع مردم و زمين ما در قيامت
زمين در هنگام قيامت دچار زلزله شديدى مىشود به گونهاى كه مردم از شدت زلزله به وحشت مىفتند. اول در سوره حج مىفرمايد: محققاً زلزلة قيامت بسيار امر بزرگى است به حدى كه زنان شير دهنده از اطفال شير خوار خود- كه عادتاً خيلى به آنان علاقه دارند- از آنان غافل مىشود و هر زن باردار، بچه خود را (در هر ماهى كه باشد- سقط مى نمايند، مردم را مست مى بينى در حالى كه مست نيستند و لكن عذاب خداوند سخت است.
و دوم در زمين در همين زلزله فراگير بارهاى سنگين خود را (از داخل) بيرون مى اندازد.
اين اثقال ممكن است مواد مذابى باشد كه ما آن را در دنيا به شكل آتشفشانها ديده ايم و نيز معادن باقى مانده را و گويا زمين زير و رو مىشود:«وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ»(الإنشقاق: 4).
بلى مىشود كه اثقال (جمع ثقل به كسر اول و سكون دوم و يابه فتح هردو-) شامل اعمال انسان هم باشد كه زمين به لَه و عليه آنان شهادت مىدهد و آن شهادت كاشف از علم زمين است ولى بودن اعمال ما در دل زمين كه بر آنها اخراج صدق كند مشكل است. و انسانها پس از تشكيل بدن و تعلق روح به ابدان به كره ساهره (ميدان حساب) مى روند(فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ)كرهاى كه احتمالا هيچ ساختمانى ندارد زمين جامد در آن روز به سبب وحى نمودن خداوند به او، همه خبرهاى خود را بيان مىدارد كه شايد قدر متيقن از عملهاى بندگان را بيان نمايد. آيا اين نقل حكايت؛ مانند حكايت و بازگو كردن و صحبتهاى معمولى امروزى ما است يا حقيقت ديگرى دارد؟ بايدگفت: خدا مىداند ولى به نحوى تحديث مذكور
[1]- اين سوره مكى يا مدنى داراى 8 آيه مىباشد.
صورت مىگيرد كه همه انسانهايى كه از آدم تا آخر آمده اند آن را مى فهمند! چگونه مىفهمند؟ ما نمى دانيم!
پيچيده تر ازهمه آخر سوره است كه انسانها عملهاى خود را ازخوب و بد، به اندازه يك ذره هم اگر باشد، بازهم مى بينند. آيا نفس عملهاى گذشته ديده مىشود و يا تجسم آنها كه در كتاب معاد گفته ايم، دليل محكمى بر تجسم عمل نيابيده ايم. والله العالم.
ولى بايد متوجه باشيم كه قرآن در مورد اعمال خيلى دقيق بياناتى دارد: لقمان به پسرش مىگويد: پسرك من اگر (عمل بد و خوب) به اندازه دانه خردلى، چه در دلى سنگى باشد يا در آسمانها يا در زمين، خدا آن را (در حال حساب) مى آورد، خدا لطيف و آگاه مى باشد.
البته از اين قانون كلى گناهاى كه توسط مسقطات و محبطات نابود مىشوند، استثناء مىشود و متباقى، به ديد فاعل خود در مىآيد. و بحث مسقطات و محبطات در كتاب معاد و مجلد دوم حدود الشريعة ما بيان شده است والله العادل و غفار الذنوب.
نكته آخر
توجه: سوره والعصر با اختصار كلمات خود معانى زيادى دارد كه ما تفسير تفصيلى آن را در مولفات گذشته خود بيان داشتهايم و دو سوره معوذتين را نيز در سالهاى گذشته در كتب ديگر خود نوشته ايم و كلام ما، در تفسير آيات قرآن فعلًا در همين ساعت ده و بيست دقيقه صبح شنبه 14/ 6/ 1396 ش مطابق 14/ 12/ 1438 ق در كتابخانه منزل ما، در حوزه علميه خاتم النبيين (ص) به پايان رسيد در حالى كه عمر من 81 سال شمسى و چهار ماه و هشت روز از آغاز سال هشتاد و دوم گذشته است.
ابتداى تأليف اين كتاب در حوزه علميه خاتم النبيين (ص) در كابل روز جمعه 4- سرطان 1395 ش و 18 رمضان 1437 ق بوده كه تمام تأليف اين كتاب در قسمت اول آن (تفسير آيات مورد نظر) يك سال و هفتاد روز شده است (چهارده ماه و ده روز) بلى در حدود يك
ماه در ايران در بيمارستان و خارج آن مشغول تداوى و عوارض عمل جراحى بودم و در حدود دو هفته آنجا بعد از يكماه مشغول تأليف بودم و چند روز در كابل هم به كارهاى ديگرى اشتغال داشتم. البته تأليف در ساعات فراغ از درس و ملاقاتها بوده است.
خاتمه
زدودن خرافات از چهره وحيانى قرآن
يك خط انحرافى شاذ
تمام مسلمانان جهان از روز اول بعثت پيامبر بزرگوار اسلام محمد بن عبد الله (ص) به رسالت، او را پيامبر خدا و قرآن او را كتاب منزل خداوند دانسته و مى دانند و اين موضوع متواتر و قطعى و حتى ضرورى همه مذاهب اسلامى مى باشد.
با شكوفايى علم كلام دانشمندان دلايل عقلى و شواهد عقلايى زيادى بر اثبات اصول دين اسلام- توحيد، نبوت عامه و خاصه، و معاد- و ضروريات اسلامى مانند وحيانى بودن قرآن و عصمت پيامبران اقامه كردند كه هزاران نسخه از آن كتاب ها در كتابخانه هاى كشور هاى اسلامى وجود دارد. و اين دين از آسيا گرفته تا آفريقا و تا اروپا پيروان زيادى پيدا كرده كه امروزه به يك ميليارد و چند صد ميليون مى رسند.
تمدنى را كه اين دين در جهان عرضه داشت، وضع فكرى بشر را تغيير داد و به قول پارهى از دانشمندان غربى زمينه تمدن غربى ها را فراهم ساخت.
ولى در اين درياى انسانى، افرادى در ميان مسلمانان پيدا شدند كه احتمالا افراد فهميده آنان از چند نفر بيشتر نباشند كه بر اساس مطالعات علمى نما در مورد آسمانى بودن قرآن و نبوت پيامبر بزرگوار آن نظريات باطلى پيدا كردند كه نظر آن ها مورد تنفر مسلمانان قرار گرفته و به عنوان يك نظر انحرافى شاذ و مخالف دين اسلام در لابلاى اوراقى مستور ماند.
غالب مرتدين از اسلام نه به خاطر دلايل عقلى و عقلايى، بلكه براى نان و يا نام و يا سر بلندى و عقده هاى روانى و تبليغات دروغين مبشران مسيحى و يا بر اساس روابط بى راهه
رفته اند كه شماره هدايت شوندگان خارجى به دين اسلام به مراتب از آنان بيشتر بوده اند.
بعضى مى گويند مسيحيتى كه با اسلام رقابت داشت و در حدود دو صد سال با او جنگيد بالاخره به پيشنهاد پاپ وقت، شوراى واتيكان در سال 1965 ميلادى، اسلام را به عنوان دين الهى پذيرفته است، و همه اين نقل و انتقالات يك امر معتاد و معمولى است.
به هر حال فرد مورد نظر ما در اين باب از همه عقدهى تر است و همه تسويلات و وساوس او كه به نام دليل آورده و يا بر آيات روح افزاى الهى اتهام تناقض وارد كرده، همه را بايد در بهترين تعبيرات از خواب پريشان در نبود اعتدال عقلايى او دانست كه همه را در صفحات بعدى خواهيد خواند.
ولى عده قليلى كه ذلت و بد گمانى از روى آنان مى بارد، ادعا دارند كه از روى استدلال دين اسلام را ترك كرده اند و حتى قصد ارشاد مسلمانان را دارند، و نمى خواهند كه مانند سلمان رشدى شهرت يابند. از اين جمله دو سه نفرى را نام مى برم:
يكى مير سيد احمد خان هندى (1816- 1868 م) است كه در كتابى ادعا كرده: نبوت يك ملكه طبيعى خاص نظير ساير قواى بشرى است كه به هنكام اقتضاى وقت و محيط شكوفا مىشود، چنانچه ميوه و گل درخت ها به موقع معين خود مى شكوفند و مى رسند.
او مى گويد پيامبر وحى را مستقيما از خداوند دريافت مىكند و جبرييل گويا جلوه مجازى و كنايه قوه و ملكه پيامبرى و نبوت است. او پنداشته كه وحى چيزى نيست كه از خارج پيامبر به او برسد، بلكه همان فعاليت قوه بشرى و عقل قدسى و بشرى اوست.
او از تدريجى بودن نزول قرآن بر مراد خود استدلال مى كرد، او ادعا مى كرد كه ملكه و قوه نبوت بدون استثنا و تبعيض در همه انسان ها هست، هرچند درجات آن متفاوت باشد.
بنابر اين باب اجتهاد بايد به روى كسانى باز باشد كه صلاحيت اين ملكه را دارند و مى