رفته اند كه شماره هدايت شوندگان خارجى به دين اسلام به مراتب از آنان بيشتر بوده اند.
بعضى مى گويند مسيحيتى كه با اسلام رقابت داشت و در حدود دو صد سال با او جنگيد بالاخره به پيشنهاد پاپ وقت، شوراى واتيكان در سال 1965 ميلادى، اسلام را به عنوان دين الهى پذيرفته است، و همه اين نقل و انتقالات يك امر معتاد و معمولى است.
به هر حال فرد مورد نظر ما در اين باب از همه عقدهى تر است و همه تسويلات و وساوس او كه به نام دليل آورده و يا بر آيات روح افزاى الهى اتهام تناقض وارد كرده، همه را بايد در بهترين تعبيرات از خواب پريشان در نبود اعتدال عقلايى او دانست كه همه را در صفحات بعدى خواهيد خواند.
ولى عده قليلى كه ذلت و بد گمانى از روى آنان مى بارد، ادعا دارند كه از روى استدلال دين اسلام را ترك كرده اند و حتى قصد ارشاد مسلمانان را دارند، و نمى خواهند كه مانند سلمان رشدى شهرت يابند. از اين جمله دو سه نفرى را نام مى برم:
يكى مير سيد احمد خان هندى (1816- 1868 م) است كه در كتابى ادعا كرده: نبوت يك ملكه طبيعى خاص نظير ساير قواى بشرى است كه به هنكام اقتضاى وقت و محيط شكوفا مىشود، چنانچه ميوه و گل درخت ها به موقع معين خود مى شكوفند و مى رسند.
او مى گويد پيامبر وحى را مستقيما از خداوند دريافت مىكند و جبرييل گويا جلوه مجازى و كنايه قوه و ملكه پيامبرى و نبوت است. او پنداشته كه وحى چيزى نيست كه از خارج پيامبر به او برسد، بلكه همان فعاليت قوه بشرى و عقل قدسى و بشرى اوست.
او از تدريجى بودن نزول قرآن بر مراد خود استدلال مى كرد، او ادعا مى كرد كه ملكه و قوه نبوت بدون استثنا و تبعيض در همه انسان ها هست، هرچند درجات آن متفاوت باشد.
بنابر اين باب اجتهاد بايد به روى كسانى باز باشد كه صلاحيت اين ملكه را دارند و مى
توانند در مسايل مستحدثه با رعايت زمانه باز انديشى نموده و حكم آن را بدهند؛ ولى او معتقد بود كه الفاظ و معانى قرآن از خداوند است و اين كه بعضى ها الفاظ آن را از خود پيامبر دانسته اند و مى گويند معانى بر آن حضرت نازل گشته، آن را شديدا رد مى كرد.
بلى از شاه ولى الله دهلوى نقل شده كه در ذيل عنوان تدلى گفته كه فقط معانى قرآن بر قلب پيامبر نازل شده و الفاظ آن از پيامبر است. ولى اين قول مخالف صريح آيه 192 تا 194 سوره شعراء و غير آن مى باشد.[1]
از سيد جمال افغانى در ابطال نظريه سيد احمد خان هندى نقل شده كه او هر آيهى را كه در آن از فرشته و جن و روح الامين و يا وحى و يا بهشت و دوزخ و يا از معجزات انبياء ذكرى به عمل آمده، تأويل برده است. (مقالات جماليه، ص 97).
او مى گويد فرق بين سيد احمد و زنادقه پيشين در اين است كه آن ها دانشمند بودند و او عامى است، لذا مقام نبوت آن حضرت را به عنوان اصلاح گر پايين آورده است.[2]
پس از سيد احمد هندى، نصر حامد 1943 شاگرد امين الخولى (1904- 1969 ميلادى) به انكار وحيانى بودن قرآن پرداخت تا توسط جامع الازهر تكفير گرديد و مرتد اعلام شد. (1993 تا 1996).
پس از نصر جمعى بى ادب تر و تندرو تر از او آمدند و جمله هاى بيشتر و باطل ترى در مورد قرآن و نبوت نوشتند.
[1]- وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ.( شعراء، آيات 192 تا 194).
[2]- بنابر اين سيد احمد خان هم منكر خاتميت پيامبر بوده و هم منكر آورنده وحى و هم آيات را به نظر خود تأويل مى برده است. و هم منصب نبوت را نوعى مى دانسته و در عين حال قرآن را نيز از جانب خدا مى دانسته. اگر چنين بوده او به قول اسد آبادى عامى بوده است. و الله العالم.
حالا با بيان اين خط انحرافى شاذ به بيان اصل مطلب (زدودن خرافات از چهره تابناك و وحيانى قرآن) مى پردازيم:
كتاب هاى الهى نازله از آسمان كه بر انبياى سابق براى هدايت پيروان دين هاى آنان نازل شده فعلا به كلى ناپديد شده و يا به تحريف شديد مبتلا گرديده اند. ولى قرآن چون از يك طرف معجزه خالده براى دين دايم اسلام تا آخر زندگانى بشر در روى زمين بود، تا امروز سالم و دست نخورده باقى مانده و از طرف ديگر قرآن منبع نخستين و معتمد ترين زير بناى دين خالد اسلام است و لازم است مسلمانان در هر زمان و در هر جا براى دستور گرفتن از خالق در مورد احكام حوادث به آن رجوع كنند و از آن استفاده ببرند، كثرت قرآن خوانى مسلمانان و مطالعه تفسير آن، امكان تحريف آن را برد و نسخ متعددى از آن باقى ماند كه تا امروز دليل بر صيانت قرآن كريم است و آخرين خبرى كه چند ماه قبل برخى از خبرگزارى هاى بين المللى پخش كردند كه نسخه تازه از قرآن پيدا شده كه با كارشناسى علمى در اوراق و خطوط آن ثابت شده كه نسخه مذكور از زمان پيامبر اسلام (ص) و يا كمى بعد از وفات ايشان نوشته شده است. ظاهرا نسخه فعلا در لندن باشد.
بنابر اين قرآن تنها كتاب سالم و چشمه سار وحى الهى است كه براى بشر و هدايت او باقى مانده است.«إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا.».(سوره مزمل، آيه 19).«وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ».(سوره انعام، آيه 153).
قرآن تذكره و يادآورى است، هر كس بخواهد (مى تواند) آن را به سوى پروردگارش راهى اتخاذ كند و انتخاب كند و از راه هاى ديگر پيروى نكند كه باعث تفرق و تعدد و گمراهى مىشود.
در مورد قرآن ايرادات زيادى از جانب ملحدين و اهل كتاب يهود و نصارا گرفته شده
است.[1]وقتى غربى ها طالبان را از حكومت كشور ما دور كردند و به افغانستان آمدند، مبلغين مسيحى غربى اولين تحفهى كه براى مردم كشور ما آوردند، اوراقى بود كه عليه قرآن به عنوان تكرار مكررات ايراد گرفته شده بود! كه بار ها جواب آن ها از جانب دانشمندان اسلامى داده شده بود. اين اوراق به زودى فراموش شد و خريدارى پيدا نكرد و تنها جمعى از جوانان بى تجربه و نادان ما براى گرفتن ويزه و رفتن به اروپا، غسل تعميد را در كابل قبول كردند.
ولى جالب ترين ايرادى كه بر قرآن گرفته شده، از فردى به نام عبد الكريم سروش است كه از ايران به غرب پناهنده شده و از آن جا به وسوسه نسل جوان مى پردازد و اين ايراد كه بسيار عاميانه و بى پايه و حتى دروغ روشن است اين است كه قرآن نه از جانب خداوند است و نه فرشته وحى جبرييل آن را از آسمان نازل كرده است! بلكه پيامبر همه آيات قرآن را در خواب ديده و به عنوان كلام الهى براى مردم بيان داشته و تمام دانشمندان اسلام كه همه عقل و فكر و استعداد هاى عالى خود را در راه فهم و تفسير آيات گذرانيده اند و دانشمندان غير مسلمان كه از قرآ ن تعريف كرده اند و كتاب هايى در عظمت آن تأليف نموده اند، گمراه شده اند و مردم را به گمراهى برده اند و به آنچه كه اين آقا كشف كرده، متوجه نشده بودند.
عبد الكريم سروش عقده هاى درونى خود را به ايرادات بى پايه و بى مايه براى اثبات مدعاى خنده دار خود به كار برده كه واقعا عجيب است!!! او مى توانست معقول صحبت كند و بگويد براى من ثابت نشده كه قرآن از جانب خدا نازل شده باشد، و همه از كلام خود
[1]- خود مفسرين و دانشمندان مسلمان آن چه در نظر آنان سوال بر انگيز بوده، پنهان نكرده اند و همه را عنوان كرده اند و جواب داده اند. در اين مورد هيچ محافظه كارى نشده است.
محمد (ص) است؛ و اين اينكار ظاهر عقلانى دارد. ولى نسبت دادن قرآن به خواب ديدن آن حضرت (ص) واقعا خنده دار است و ...!!!!
نگارنده در اين جا به پارهى از اشتباهات نسبتا مهم او جواب مى دهد، ولى اولا در اين جا يك جواب مختصر و دندان شكن به او مى دهيم تا ضعف تمام گفتار هاى غير منطقى او در نظر خردمندان باطل شود:
فرض كنيد يكى مى آيد و ادعاى باطلى مىكند كه خنده دار است و همه كس آن را دروغ و نا حق مى داند، ديگر مردم دانا و دانشمند نه به دلايل او نگاه مى كنند و نه به شواهد او ارزشى قايل مى شوند. مثلا يكى ادعا مىكند كه من دى شب پنج رأس شتر را بلعيدم و براى اثبات آن دلايلى دارم؛ اين جا هيچ عاقلى به شنيدن دلايل ادعايى او توجه نمىكند، چون نفس ادعاى او باطل و مخالف سيره مستمره همه انسان هاى جهان است.
ادعاى اين آقا كه در اين اواخر اظهار شده، نيز چنين است. من از متعلمين و دانش آموزان و از محصلين و دانشجويان و از علما بزرگوار و حتى از انسان هاى خرمند مى پرسم آيا شنيده ايد كسى ادعا كرده باشد كه من در خواب چيز هايى مى ديدم كه اين كتاب فعلى من ذكر همان خواب ها است؟ و يا چنين ادعاى در مورد مولفى كه كتاب او نصف يا ثلث قرآن مجيد باشد، شده است؟ فرق نمىكند كه آن كتاب در ادبيات باشد يا در علوم انسانى ديگر و يا در علوم تجربى و يا علوم دينى و يا در مورد تاريخ. او فردى بى سواد بوده ولى چنين كتابى را در خواب ديده است. تا چه رسد كه كتابى مثل قرآن حضرت محمد (ص) باشد و در موضوعات مختلف علمى و جهان بينى عقلى و توحيدى دقيق داد سخن داده باشد، و فرهنگ جديدى خلق كند و قوم نيمه وحشى خود را از نظر حكمت علمى و عملى چنان متغير سازد كه يك ثلث جهان را يك قرن بعد از فوت خود در اختيار خود بگيرد و تمدن
نوينى را براى بشر عرضه بدارد؟
بالاخره هر عاقل بى طرف كه آيات قرآن را بداند و يا ترجمه آن را بخواند بر خلاف اختراع آقاى سروش، به عقل خدا دادى خود مى داند كه قرآن خواب نامه شخصى پيامبر كه مشتمل بر كذب و حق و باطل و صحيح است، نمى باشد.
آقاى سروش اگر روز بشنوى كه مخالفان شما بگويند مولفات شما در حال مستى از قلم شما صادر شده و در موقع تأليف، عقل و خرد شما از كار افتاده بود، چه قضاوتى داريد؟ ما همان قضاوت را فعلا در حق شما داريم و قضاوت شما را در محكوميت مخالفان شما نيز قبول داريم.
حرف آخر ما در مورد اين ادعاى عجيب و غريب شما اين است كه انكار ضروريات از فرد معتدل بسيار بعيد و ناممكن است؛ در قضاوت با كمك خواستن از خداوند ارحم الراحمين تجديد نظر كنيد. نه كتابى مثل قرآن از خواب به دست مى آيد و نه مثل تأليفات شما از قلم فرد مست و بى هوش بيرون مى ريزد.
جواب تفصيلى از تلفيقات ضعيف ايشان كه به قصد ابطال آسمانى بودن قرآن بافته است، به زودى مى آيد؛ ولى اولا مطالعه كننده گان عزيز بدانند كه سروش در اولين دفتر نوشته هاى خود كه يكى از حاضرين درس اين جانب از سايت برايم پرنت كرده و آورده بود، آيات زيادى از خواب نامه محمد (ص) (قرآن مجيد كتاب خداوند) نقل مىكند و تقريبا همه يا غالب آن ها را از خواب هاى باطل مى داند و با زبان ملايم همه را مسخره مىكند و بدون اقامه هيچ دليلى نسبت آن ها را به خدا انكار مىكند و مى گويد او به پيامبر مومن است، ولى به پيامبر خواب ها و رؤيا ها نه پيامبر و حكايت گر از خداوند.
او با ادبيات متواضعانه و عوام فريبانه اساس دين را با ضربه رويا ويران مى سازد، بدون آن
كه دليلى بر اين افتراى خود بيان دارد. او در پى اغفال خوانند گان خود از مطالبه استدلال، به إطالهى عبارات نيشدار و ضد وحيانى بودن قرآن، است.
وقتى آدم بى دليل و برهان به شوخى و يا كذب صحبت كند، هرچه دلش بخواهد مى گويد، عقده گشايى مىكند و خود را آزاد مى داند و گاهى افتراء مى بندد.
او مى گويد مگر على نگفت كه روياى انبياء وحى است.[1]
ولى اين نويسنده چون در علوم دينى درس نخوانده و در آن ها مطالعات عميقى ندارد، نمى داند كه اولا روايت فوق نه سند معتبر دارد و نه مصدر معتبر.[2]
ثانيا احاديث معتبرى كه در اقسام وحى وارد شده و اقسام وحى را بيان كرده، و گاهى وحى را در خواب صحيح مى دانسته؛ نه او آن ها را ديده و نه به آن ها اعتقاد دارد و گرنه مى دانست كه وحى قرآن همه در بيدارى بوده است.
او مى گويد اگر پديدارى به نام وحى داريم كه محصول حالت ناهشيارى و نا متعارف است، آن گاه بايد باور كنيم كه زبانش هم نامتعارف است، حتى اگر مشابه زبان ما باشد و اين عين همان باورى است كه ما در باره همه خواب ها داريم و بى تكلف و بى تأمل به دنبال خواب گزار مى رويم. (عبارت او تمام شد).
اولا وحى در خواب منحصر نيست و نه قرآن در خواب پيامبر نازل شده و اين اختراع شخص شماست. وحى غبار آلود نيست، در قرآن اصرار شده كه قرآن به زبان آشكار نازل شده كه در تفسير آيات گذشته بيان شد؛ همه گفته هاى شما، اختراع تخيل خود شماست،
[1]- بحار الانوار، ج 11، ص 64، به نقل از امالى شيخ طوسى.
[2]- به خاتمه كتاب بحوث فى علم الرجال نويسنده مراجعه شود، او اين حديث را براى الزام ديگران آورده، و گرنه او به امامت حضرت على كه متفرع بر رسالت خاتم النبيين( ص) است، اعتقادى ندارد.
خواب گزار و معبر هم نمى خواهد. لطفا با مقدسات الهى بازى نكنيد.
اين نويسنده محروم كه به مثنوى مولوى خيلى علاقه دارد، اين شعر او را كه مى گويد:
نام احمد نام جمله انبياء است
چون كه صد آمد نود در پيش ما است
با جرئت تأكيد مىكند كه بايد گفت خواب احمد خواب جمله انبياء است. با اين حال او به همه شرايع آسمانى خداوند بدون هيچ دليل عقلى و علمى و به مجرد ادعاء الحاد مى ورزد!
بعد از عباراتى كه غرور و تكبر و تجرى او را مى رساند مى گويد: «نه فقط نام احمد نام جمله انبياء است، بلكه نام همه انبياء نام احمد است.».!
كمى بعد رويا هاى پيامبر را لگد مال مىكند كه: لعب معكوسند و نعل پاز گونه ... پارادوكس و تناقض ممكن مىشود و نظم ها پريشان مىشود و اندازه ها و معيار ها برهم و ... (و معناى ...) يعنى و ساير خرافات مخالف عقل و واقعيت.
من از جانب صد ها ميليون مسلمان به او مى گويم «و شما ....».[1]شما بدترين تهمت را به پيامبران كه هيچ ملحد و مشركى نزده اند، زده ايد و نيز ادعا كردهايد: از اين بالاتر پيامبر در رؤيا به جاى خدا هم مى نشيند و از زبان او سخن مى گويد، او با پر رويى مى گويد همه «انزلنا ها» و «قل ها» را در قرآن چنين خوانده و فهميده. وقتى آدم در پى توهين و افتراء باشد و بى دليل صحبت كند چنين جرى مىشود.
[1]- در نزد نكته دانان اين نقطه صد كتاب است اين خال را به صد وجه تفسير مى توان كرد