بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 388

1-تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ(معارج: 4).

2-وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌(حج: 47). ممكن است بگوييم اين دو آيه از جمله متشابهات نباشد بلكه حقيقت روزى را بيان مى‌كند كه نزد خداوند معلوم است كه طول آن مانند طول هزار يا پنجاه هزار سال ما است، اما اين چه روزيست؟ حقيقت آن را نمى دانيم، مفهوم آيه ظاهر است ولى مصداق آيه را نمى دانيم،

احتمال دارد مراد اين باشد كه خداوند كارى را كه در يك روز 24 ساعته انجام مى‌دهد مقدار كارى است كه انسانها در هزار سال مثلا انجام مى‌دهند، شبيه‌«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»،اين بهترى در زيادتى ثواب عبادت آن شب بر سى هزار شبى است كه شب قدر ندارد باشد كه هيچ مشكلى ندارد.

3-ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌(سجده: 5). مشتبه يومى است كه نزد پروردگار است. ممكن است آيه دوم و سوم مربوط به روز قيامت باشد كه ميليارد ها ميليارد ها افراد محاكمه مى شوند.

و هر صاحب كتابى حق دارد اصطلاحاتى در كتاب خود داشته باشد تا چه رسد به آفريدگار جهانيان.

سجده فرشتگان بر آدم‌

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى‌ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»، «وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ»(بقره: 34 و 35).

در سوره اعراف چنين آمده است:«وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»(اعراف: 11).


صفحه 389

در اين دو آيه براى مفسرين اشكالى پيدا شده كه در سوره بقره، سجده ملايكه بر آدم پيش از خلقت فرزندان آدم است و در سوره اعراف (آيه 11) مى‌فرمايد: ما شما را آفريديم سپس صورت بندى نموديم و پس از آن به ملايكه گفتيم كه بر آدم سجده كنند، يعنى سجده آدم پس از خلقت فرزندان است.

مفسرين هر كدام به سليقه خود جوابى داده‌اند؛ ولى آقاى سروش ما، مانند جاهاى ديگر، اعتراض و سوال را دزديده و جواب‌ها را ناديده گرفته و مى‌خواهد تناقض قرآن را براى ابطال وحيانى بودن قرآن و رسالت پيامبر (ص) به كار برد!

اين دزدى براى انجام وظيفه‌اى كه فعلا جزو شخصيت او شده لازم است و مشكلى ندارد، عمده اينكه شعر وزن پيدا كند!.

ايراداتى كه او آنها را بيان داشته غالب آنها از زمان‌هاى قديم در كتاب‌ها و زبان‌هاى علماى مسلمان بيان شده و جواب‌هايى داده‌اند، هنر آقاى سروش در عنوان كردن مكرر آنها، انكار چند امر ديگر است كه از نگاه روانى‌[1]براى او مهم بوده است، و اين امور عبارت‌اند از:

1- انكار نبوت انبيا از طرف خداوند (از اصول دين).

2- انكار نبوت خاتم النبيين (ص) (از اصول دين).

3- انكار معاد (از اصول دين).

4- انكار وحيانى بودن قرآن (از ضروريات دين).

5- انكار خلافت و امامت به طريق اولى (از ضروريات مذهب)

6- فقهى كه در قرآن بيان شده مربوط به همان زمان بوده. (انكار ضروريات دينى)

[1]- يا از جهات ديگر كه خود او مى‌داند.


صفحه 390

7- مخالفت با فقه اسلامى و جانشينى حقوق مدرن به جاى قسمتى از فقه كهنه اسلامى.

8- انكار معراج آن حضرت (ص).

9- انكار معجزات انبياكه داخل در انكار وحيانى بودن قرآن است، ولى براى تعميه ديگران در اواخر حرفهاى خود، خود را خاك‌بوس آستان نبوت مى‌داند!!!. كدام نبوت آقاى خاك‌بوس، شما كه نبوت و رسالت او و همه انبيا را مسخره كرديد.

مى‌شود اين امور نه گانه را تا حدودى متداخل دانست، ولى ما آنها را جداگانه براى معرفت بهتر اهل علم و مسلمانان بيان داشتيم. و ضمنا آنچه را كه از آيات قرآن باطل دانسته بود، اقلًا معلول غرور و تكبر خود او بوده كه باز هم نوعى انحراف روانى است، او بيهوده گويى كرده از حق منحرف شده فكان عاقبة امره خسرا.

خيلى خوب، بر مى‌گرديم به سوى جواب از دو آيه فوق كه سروش گويى تازه تناقض را در اين دو آيه پيدا كرده است.

سروش از يك نكته ديگر غفلت كرده است كه شمشير كهنه او را عليه كتاب مقدس مسلمانان و منزل خداوند جهان تيزتر مى‌كرد كه آيه اعراف صورت‌بندى ذريه آدم را بعد از آفرينش آنان بيان فرموده است در حالى كه اطفال در موقع ولادت و حتى در رحم مادر در ماه‌هاى آخر صورت نوعى پيدا مى‌كنند.

به هر حال شكى نيست كه آنچه از نظر زمان واقعى و قطعى است تقدم سجده ملايكه در آسمان بر آدم، قبل از آمدن او به زمين و پيدا شدن فرزندان آنان است.

آيه مباركه اعراف هرچند خطاب به بنى آدم است، ولى حكايت از حال خود آدم مى باشد كه پدر نوع بنى آدم است كه بدن او از گل تكون پيدا كرد، تدريجا صورت بندى شد سپس زنده شد، اين گونه خطاب كه از بلاغت متكلم حكايت مى‌كند در قرآن زياد است و


صفحه 391

همه مطلب را فهميده‌اند و بهانه جويى نكرده‌اند و اين آقاى سروش است كه از موارد جزئى براى اهداف بزرگ خود استفاده سوء مى‌نمايد.

«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ»(روم: 20)،«إِنَّ مَثَلَ عِيسى‌ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ»(آل عمران: 59)، «فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ»(حج: 5). آيات متعدد اين معنا را تاكيد مى‌كند، حيرتم از چشم بندى خدا كه آقاى سروش آيات را مانند همفكران قديمى خود اسطوره مى‌داند و اساطير در چندين آيه از زبان منكرين نقل شده است كه در قرن بيست يكم دو باره تجديد مى‌شود.

بى نظمى‌اى را كه در آيات پايانى سوره مايده ديده كه صحبت با عيسى از ماضى به آينده رفته معلول ذهن آشفته اوست، كلمه «قال» در اول آيه 116 مايده به معناى مضارع است كه مانند اول آيه 118 است كه صريح است كه قال به معناى يقول است.

و او ظاهرا از روى تعمد خرده‌گيرى مى‌كند. چون اين موضوع در كتب ابتدايى صرف بيان شده است و خرده‌گيرى بر آن نوعى است.

خلقت آسمان و زمين‌

ايراد ديگرى در زبان مفسرين آمده است كه آيات سوره فصلت مى‌رساند كه آسمانها پس از زمين خلق شده‌اند در حالى كه در آيه سى‌ام نازعات آمده است كه:«وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها».قضاوت آقاى سروش از پيش آمده است كه زبان قرآن رؤيايى و در خواب بوده است.

جواب واقعى: از آيات 9 و 10 و 11 سوره فصلت دانسته مى‌شود كه اولا به آسمان و بعد از آن به زمين توجه شده و هردو براى خلقت جديد كامل خود آمادگى پيدا كرده‌اند، خلقت و يا تغيير جديد آسمانها، در حالى كه دود (احتمالا گاز) بوده به هفت آسمان تقسيم شده‌


صفحه 392

سپس هر آسمان از آسمانهاى هفت‌گانه آن سر و سامان يافته است.

به هر حال از مجموع سه آيه دانسته مى‌شود كه اولا كار خلقت زمين در چهار روز (دوره) تمام شده بعد خلقت خالق متوجه آسمان و زمين شده و هر دو تحت امر خداوند بوده‌اند، آسمان را به هفت تقسيم كرده است، تنها تقسيم مطلق آسمان به هفت متاخر بوده نه ماده اصلى آن دود (يا گاز).

و در سوره نازعات آيه 30، 31 و 32 مى‌فرمايد«وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها، أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها، وَ الْجِبالَ أَرْساها.زمين را بعد از خلقت اصل ماده آسمان گسترد و آب و گياه آن را بيرون آورد و كوهها را استوار نموده است. از آقاى معترض عذر مى‌خواهيم كه بيهوده در اين مقام عرض اندام كرده است.

دفتر پنجم او

او در دفتر پنجم خرابى نظم جهان فعلى را كه در آيات قرآن بيان شده و علوم تجربى آن را بعد از هزار سال تاييد نموده است، بدون دليل اسطوره مى‌خواند، او با كمال پر رويى و وقيحانه همه را خيالى مى‌داند بدون اينكه دليلى بر صحت گفتار خود اقامه كند، او چون از اول اعتقاد به بطلان آيات قرآن دارد خود را نيازمند به استدلال نمى داند و به مجرد فتاوى خود اكتفا مى‌كند كه واقعا در پر رويى خود كم نظير است. و همه آن حوادث قيامت را در «جهانى چنين رؤيايى و تصويرى و اسطوره‌اى و بى‌كران و بى زمان عليت ..» مى‌داند، كى از مولفى چنين پر رويى را ديده كه جواب او جز توهين و تحقير چيزى ديگر نيست. تا جمعى از مردم نافهم شعارهاى او را باور كنند.

اين اقا در محلى مى‌گويد كه من با غير معتقدين كارى ندارم، حرف من با معتقدين به‌


صفحه 393

اسلام است. او راست مى‌گويد، او خودش از سران دسته اول است كه در پى اضلال دسته دوم است!

به هر حال خرابى جهان مادى در پايان كار، نه مخالف عقل است و نه مخالف علم؛ بلكه علم امروزى آن را ت‌ءييد مى‌كند و ايراد بر آن از كم عقلى ونيت سوء مى‌باشد.

او در دفتر چهارم (نوشته‌هايى كه از سايت گرفته شده) از سوالات وارده جواب مى‌دهد، ولى اين گمانه نيز است كه همه آن سوالها يا عده‌ى از آنها از خود اوست، سوالهاى سطحى و جزيى كه او مى‌خواهد به خوانندگان خود تفهيم كند كه مطالب او جز همين چند سوال جواب داده شده، اشكالى ندارد و اين نوع فريب ديگر است و ما قبلا توالى فاسده نظر او را كه مخالف اصول دين و يا ضروريات دين و يا مذهب است تا نه مورد، حساب كرديم. والله العالم.

نظر او در شريعت دين اسلام‌

در جواب سوال سوم تا مى‌تواند موقعيت فقه را كه نظام دين و دنياى مسلمانان بر آن است، توهين و تحقير مى‌كند و قرآن مى‌گويد: هر كس به ما انزل الله حكم نكند كافر و ظالم و فاسق است، البته من اين آيات را براى ترسيدن ايشان نمى گويم كه او همه قرآن را خوابنامه مى‌داند، نه وحى الهى. و هيچ عاقلى از مخالفت روياى ديگران ترسى ندارد!.

او ادعا مى‌كند اگر فقه بى اعتبار شود، دينى كه اخلاق فربه و فاخر دارد، كار به اباحه گرى نمى رسد! البته او در اين جواب شوخى مى‌كند چون خود بلافاصله ياد آورى مى‌كند كه نظريه (رويايى بودن وحى) احكام اخلاقى را از حجيت ساقط مى‌كند.

از اين مهم‌تر كه اخلاق قرآنى كه از خواب‌هاى آشفته فرد عربى به وجود آمده چه كرامت و چه ارزشى دارد، ولى او بر خلاف پندار خود از اين جهت در مورد اخلاق مبالغه‌


صفحه 394

مى‌كند كه آن را به پندار باطل خود وسيله ابطال فقه قرار دهد، همه حرفهاى او ضد اصول دين و فروع دين و اخلاق اسلامى و فقه اسلامى است، تا از اين راه بتواند حقوق غربى را جايگزين قرآن مى‌سازد.

ولى خداوند تمام كننده نور خود است و زحمت‌هاى مخالفين قبر و قيامت خود مخالفين و پيروان آنان را بسيار سنگين خواهد كرد«وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».

از همه صحبت‌هاى او بدست مى‌آيد كه خود او به شريعت هيچ التزامى نداشته است. او چرا اين گونه فقه را توهين مى‌كند؟ او زرنگ است، مى‌داند كه حمله بر فقه و حلال و حرام، پيروان بيشترى را به گرد او جمع مى‌كند، چون اباحه گرى را بسيارى از مردم عوام و جوانان خام دوست دارند.

اين حمله آقاى سروش را بخوانيد كه شدت بغض و كينه او را با شريعت جامع اسلام بدانيد كه ظاهرا اين گونه دشمنى علنى از خصوصيات منحصر به فرد ايشان در طول تاريخ ملحدين است:

فربهى (توسعه كمى و كيفى) فقه نه تنها لاغرى دين، بل عين دشمنى با آن است (!) و مكتب و مكسبى است كه مخالف مراد مؤسس دين (!!).

آقاى سروش شما را به انسانيت شما قسم، دل شما براى دينى كه يك خواب آلود آن را در خواب ديده و به عقيده شما مجرد رؤيا است مى‌سوزد؟ اگر مى‌سوزد بسيار مرتجع و خرافه گرا هستيد! و اگر نمى سوزد- كه نمى سوزد- اين شعار شما بهترين شعار عليه دين است به شما شاد باش مى‌گوييم!. به هر حال شما نه اصول دين و نه معارف آن را و نه اخلاق آن را و نه فقه آن را قبول داريد و همه را رؤيا مى‌دانيد (بى واقعيت) بعد زرنگى مى‌كنيد و غافلان را مى‌فريبيد و فقه اسلامى را به وسيله اخلاق اسلامى و دشمنى با دين، از ميدان بيرون مى‌كنيد


صفحه 395

ولى غافليد كه خداوند اتمام كننده نور خود است.

آقاى سروش قدرت فقها را در پاسدارى از دين مى‌داند، لذا در اين مورد بدون ريا كارى و مغالطه و با خشم و يا غضب مى‌نويسد:

فقه كنونى نه تنها با سوالها و استفتاهاى نابجا، مباحات را حرام كرده است!!؟ بل رذايل را هم جايز و حقوق انسانى را هم ساقط كرده است!! او فقه اسلامى را آماس هولناك مى‌داند!!.

من از مشكلات روانى آقاى سروش در رابطه با فقهاى ايران اطلاعى ندارم، من در كابل مشغول كار خودم هستم ولى از همه كلمات او مى‌دانم كه بسيار عقده‌اى شده و كلمات زننده و مبالغه آميز بيهوده او در رد فقه خيلى منويات او را روشن مى‌كند، و تمام توريه‌هاى او را در مورد دين تضعيف و خنثى مى‌سازد.

آنچه را كه آقاى سروش در مورد فقه بافته، وسوسه هاى غلط و بى‌فايده خود اوست و تنها اين جمله او كه براى صدمين بار تكرار كرده و خلاصه و چكيده همه قلمزنى‌هاى او است، اينست كه احكام فقهى قرآن محصول تجربه پيامبر و تعبير آن است ... كه صريح كفر و الحاد است و تكرار مكرر آن از دواعى نفسى كه خود اين آقا آنها را مى‌داند[1]حكايت مى‌كند.

آخرين واقعيتى اجتناب ناپذير در مورد عبد الكريم سروش‌

قرآن كتاب منزل از جانب خداوند جهان بر حضرت محمد امى درس نخوانده كه خاتم النبيين (ص) است نازل شده است و به قول دانشمند مشهور «ميشل. اچ. هارت» نويسنده كتاب‌

[1]- او صحت علم حقوق را مسلم مى پندارد كه فقه غربى ها است، و از فقه اسلامى اظهار تنفر و انزجار مى كند كه حقوق اسلامى است كه بيان گر دو ديدگاه متفاوت است و برترى اول بر دوم هيچ ملاك عقلى ندارد و تنها سليقه شخصى و رأى فردى اوست كه شاذ است و متأثر از تهاجم فرهنگى غرب.