نادان و يا مغرض تكرار مىگردد كه هيچ معنايى نداشته، ياوه و پوچ است.
به سئوالات زير توجه كنيد كه شبيه سوال بالا مىباشند:
1- غذا را بگيريم يا آب را و يا هوا را؛
2- خواب يا بيدارى كدام را اختيار كنيم؛
3- عقل بهتر است يا سلامتى؛
4- فلان ميوه بهتر است يا فلان ميوه معين ديگر؟
جواب سئوال مورد نزاع و اين مثالها و امثال مشابه، يكى است، كه ميان دو طرف اين سؤالات تناقضى نيست تا يكى را اختيار كرد يا هر دو خوب هستند يا هر دو لازم، و بايد هر دو را به دست آورد.
در سوال محل بحث مى گوييم براى سعادت زندگانى دنيا و آخرت انسان هم علوم تجربى لازم است و هم دين آسمانى خداوند، و به عبارت ديگر زندگانى در كرهى زمين هم نيازمند به علم است و هم نيازمند به دين و زندگانى آخرت ما، در گرو تدين به دين خداوند است.
نكته عجيب اينكه نگارنده از علوم تجربى تا مقدار كمى كه مىداند و خصوصاً از علوم نجوم و فيزيو لوژى انسانى محبّت خداوند در جانم بوجود آمده است كه مرتبهى بالاى ايمان به خداوند است به خداى بزرگ سوگند كه علوم تجربى در شكوفايى ايمان بوجود و علم و قدرت و حكمت و عظمت خداوند و محبّت به او تأثير دارد و تا امروز هيچ موردى در علوم تجربى ثابت نشده كه مخالف دين در اصول و يا فروع آن باشد.
سنّتهاى ثابت خداوند
«فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ»(غافر: 85)؛ ايمان ايشان (كفّار) وقتى كه عذاب ما را ديدند به حال آنان سودى
نداشت و اين سنّت خداوند است در حق بندگان پيشين او، و كافران در آن هنگام زيان ديدند.
يكى از سنّت ها و قوانين تكوينى الهى در بين انسانها اين است كه وقتى عذاب او نازل مىشود توبه و رجوع به خداوند نفعى براى آنان ندارد و بايد حتماً عذاب الهى به آنان برسد، و اين موضوع در قرآن مكرراً بيان شده است. و تنها يك مرتبه اين قانون كلى در مورد امّت يونس استثناء شده است؛«فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ»(يونس: 98)؛ پس چرا نبود مردم (يا اهل شهرى) كه ايمان آورند (در موقع نزول عذاب) و ايمان شان آنان را نفع رساند مگر قوم يونس كه وقتى ايمان آوردند عذاب رسوايى را از ايشان در زندگانى حاضر بر طرف نموديم و ايشان را تا مدتى بهرهمند ساختيم.
شبيه اين آيه، آيه 77 سورهى إسراء است:«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا».
يكى ديگر از سنتهاى خداوند در مورد گذشتگان در آيه 38 احزاب است:«ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ..».
باز سنت خداوند در مورد منافقان و بيماردلان و مرجفان (شايعه پراكنان) در آيه 62 سوره احزاب چنين آمده است:سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا.
و در آيه 43 سوره فاطر مى فرمايد:وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا.
و در آيه آخر (85) سوره غافر مىفرمايد:«فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ».
و در آيه 22 و 23 سورهى فتح آمده است: «اگر كفّار با شما بجنگند (بالاخره) پشت به جنگ كرده (و فرار) مى كنند؛ ولى و يارى كنندهاى پيدا نمىتوانند«سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ
مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»(الفتح: 23).
و در آيهى 137 آل عمران چنين فرموده است:«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».
در سورهى نساء آيه 26:«يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».اضافه سنن در اين آيه و امثال آن به مردم از قبيل اضافه مصدر به سوى مفعول است و فاعل آن خداوند است.
در اين آيات كه از سنّت خداوند بحث شده مخصوص به چند مورد اندك است كه با دقت در آيات به دست مىآيد؛ ولى مىشود موارد زيادى را از قرآن به دست آورد كه از جمله سنن خداوند باشد؛ مانند:«وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ ...»(آلعمران: 140)؛ و دهها نمونه ديگر را كه تفصيل آن به طول مىانجامد و چنانچه محققى در اين مورد رسالهاى بنويسد كار مفيدى انجام داده است.
تكميل كلام
سنّت الهى گاهى مخصوص به زندگى و زندگانى انسان و يا فرشته و يا جن است و گاهى مشترك بين آنان و گاهى مشترك بين زنده جانها و جمادات و گاهى بين همهى زنده جانها در كرات ديگر، كه در آيهى 29 سورهى شورى، به آنان به لفظ جنبنده اشاره شده است:«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ»(الشورى: 29)؛ از نشانههاى آفرينش آسمانها و زمين و جنبنده گانى است كه در زمين و آسمانها پراكنده نموده است و خداوند زمانى كه بخواهد جنبندگان زمينى و آسمانى را جمع كند توانا است.
ممكن است سنّتهاى الهى همان گونه كه تكوينى است تشريعى هم باشد.
نگارنده در سال 1382- شانزده سال قبل از زمان فعلى (12/ 3/ 1396- 7 رمضان 1438)
كتابى به نام «قوانين زندگانى انسان در قرآن» در كابل به چاپ رسانيد كه در اكتوبر سال 2015 ميلادى (دو سال پيش) ترجمه آن به اردو توسط جامعه تعليمات اسلامى پاكستان به مديريت جناب آقاى شيخ يوسف على نفسى مرد پركار در ترويج فرهنگ اسلامى در شهر كراچى چاپ گرديد. بيشتر از يكصد و پنجاه قانون زندگانى را بيان داشته كه مىشود جمعى از آنها را از سنّتهاى الهى به حساب آورد.
به هر حال مرگ، فقر، مرض، تربيت، ترتب مسببات بر اسباب طبيعى پنهان و آشكار و تأثير علم در زندگانى و دهها موضوع ديگر همه از سنّتهاى الهى مىباشد. در اين كتاب در مورد سنّتهاى الهى مكرراً صحبت شده است.
تفسير سوره فصلت (حم سجده)[1]
يك سوال جالب
«تَنزِيلٌ مّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، كِتَابٌ فُصّلَتْ آياتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيا لّقَوْمٍ يعْلَمُونَ» (فصلت: 3، 2)؛ آيا مراد از اين تنزيل و كتاب همهى آيات و سوره هايى است كه قبل از نزول اين آيات، به روح مطهر خاتم النبيين (ص) نازل شده است يا خصوص همين سوره است، هرچند وصف مذكور شامل ساير آيات نازله قبل از اين آيات بشود؟ يا مراد جميع قرآن است كه در لوح محفوظ ثابت است، هرچند هنوز نازل نشده باشد؟ احتمال سوم با كلمهى «تنزيل» ملائمتى ندارد مگر به ارتكاب مجاز. و اين سوال در بسيارى از موارد ديگر نيز مىآيد.
[1]- اين سوره مكى و داراى 54 آيه مىباشد.
زكات در مكه؟
«الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(فصلت: 7)؛ آيات زيادى[1]دلالت دارد كه كفّار مكلف به فروع مىباشند كه آيهى فوق يكى از آنها مىباشد. و ظهور و اطلاق اين آيات نظريه صاحب حدايق الناظره و استاد علامه ما آقاى خويى (رحمهماالله) و ساير دانشمندان اخبارى شيعه و جمعى از دانشمندان اهل سنّت را كه با تفاوتهايى گفتهاند كفّار مكلف به اصول هستند و به فروع دينى مكلف نيستند، تضعيف مىكند؛ لكن بر دلالت آيهى فوق اين سؤال متوجه مىشود كه: زكات در مدينه تشريع شده نه در مكه و سوره فصلت را مكى گفتهاند. و سؤال دوم اين است كه: مجرّد ندادن زكات موجب كفر نمىشود؛ بلكه انكار احكام شرعى كه ضرورى باشد[2]و يا مكلف با علم به نزول آن از جانب خدا، آن را انكار كند. ممكن است مراد از زكات، زكات فطر باشد، ممكن است مراد مطلق انفاق باشد. والله العالم.
و آيه بيان حال مشركينى است كه براى بتهاى خود نذر مىكنند؛ ولى در راه خدا انفاق نمىنمايند. گويا آيه نوعى تشويق براى مؤمنين است كه مناسب است در حال فقر هم، بر فقيرتران مسلمان انفاق نمايند.
مطالب مستفاد از چهار آيه (9- 12 فصلت)
1- خلقت زمين در دو روز (دوره)؛
2- قرار دادن كوهها بالاى زمين و بركت دادن و خيرات زمين و اندازهگيرى قوتها
[1]- رجوع كنيد به صراط الحق ج 2 در مباحث تكليف.
[2]- در استلزام انكار ضرورى براى كفر نيز دو نظر وجود دارد: يكى اينكه نفس انكار ضرورى بودن يك حكم موجب كفر است. ديگر اينكه انكار در فرضى مستلزم كفر است كه موجب تكذيب النبى( ص) شود و تفصيل آن در كتب فقه ذكر شده است.
(مواد غذايى) زمين در چهار روز به اندازهى نياز سوال كنندگان (به زبان حال) كه در آيهى 34 سوره ابراهيم چنين آمده است:«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ..»(ابراهيم: 34)؛ اين آيه بعد از آياتى است كه مىگويند خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آب را پايين فرستاد و به آن ثمرات را كه روزى شما است بيرون نمود و كشتى را مسخّر شما ساخت تا به فرمان او در دريا برود و انهار آب را (نيز) مسخّر شما نمود. و (نيز) شمس و قمر را كه پيوسته روانند مسخّر نموده و (نيز) شب و روز را براى منافع شما مسخّر كرد.
3- سپس آسمان را در دو روز هفت آسمان گردانيد كه جمله هشت روز مىشود دو روز (دوره) براى خلقت زمين، چهار روز براى خلقت و اندازهگيرى آنچه كه در زمين به كار رفته تا منبع روزى و مواد[1]مورد احتياج زنده جانها خصوصاً انسانها كه بالاترين مظهر حكمت بالغه وكاملهاى الهى است كه از زير خاك ميوههاى رنگارنگ و دانههاى غذايى متكثرالنوع را بيرون مىآورند. من احتمال مىدهم از خلقت ميليارد كهكشانها بيرون كردن مواد غذايى و معدنى از زير خاكها عجيبتر است و علم و قدرت و حكمت خالق را نسبت به خلق آسمانها بهتر آشكار مىسازد. از كلمهى «يومين» در آيهى نهم مىفهميم كه تقدير ذخاير زمينى در دو روز بوده و دو روز هم براى خلقت كهكشان پس مجموع شش روز مىشود نه هشت روز و دليل آن آيات ديگر قرآن است كه زمان خلقت را شش روز (دوره) بيان مىفرمايد.
4- آسمان نزديك تر يا پايين تر همين آسمان مرئى و ديدنى ما است كه مساحت آن به ما معلوم نيست و مىشود از پارهى آيات قرآن كه مىگويد از آسمان آب را نازل مىكنيم يا پرندگان در جو آسمان مسخّر هستند (نحل 79) به آسانى بفهميم كه كرهى هوا نيز جزء
[1]- حيوانات و حشرات زمينى هم محيط زيست آنان و هم رزق و قوت( بر وزن توت) آنها زمين است.
آسمان اول است كه قرآن مىفرمايد:«وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»(فصلت: 12)؛ كه مراد از اين چراغها ستارههاى محسوس است كه حدود چهار تا پنج هزار مىشود؛ ولى معناى آيه اين نيست كه همه اين ستارهها در آسمان اول باشد؛ بلكه آسمان اول تنها به نور آنها براى ما، مزين شده كه در دورانهاى سابق به واسطه پاك و صاف بودن هوا زينت آن روشنتر و جالبتر بود[1].
5- آيهى 12 سورهى مورد بحث (فصلت) در مورد آسمانها فقط اين قدر اشاره مىكند كه در هر آسمان امر خود را وحى فرموده است. و در قرآن مجيد معلومات كمى در مورد آسمانها وجود دارد كه ما در كتاب ديگر خود كه در دوره جوانى نوشتهبوديم آنها را بيان داشتهايم (كتاب حل 66 سؤال). بلى اين سؤال براى همه جالب است كه نسبت كهكشانهاى امروز با آسمانهاى هفت گانه قرآن چگونه است؟ قبلًا در همين كتاب احتمال داديم كه نسبت مذكور نسبت ظرفيه است؛ يعنى ميلياردها كهكشان كه تا كنون كشف شده و كهكشانهايى كه كشف نشده، همه مظروف است و در فضاى آسمانها قرار دارد و مىشود شواهدى از قرآن براى اين نظر ارائه نماييم. والله العالم.
6- آيا آسمانها اول آفريده شده يا كرهى زمين؟ مقتضاى اعتبارات متعدد كه امروز از جهان مىدانيم كرهى زمين[2]از نظر كيفى هرچند كمنظير يا بىنظير است؛ ولى از نظر كمى و روابط و انتظامات منظومههاى شمسى يك كرهى ناچيزى از چند سياره محدود است كه بر دور شمس محسوس ما مىچرخد و حتى بعضى از سيارات ديگر از او بزرگتر است. پس
[1]- مثلًا نگارنده در دورهى نوجوانى و جوانى از ديدن آسمان و ستارهها در شبهاى تابستان كه پشت بام مىخوابيديم خيلى لذت مى برده، ولى آسمان امروزى در غالب شهرهاى بزرگ، آن زينت را ندارد.
[2]- كرهى زمين تنها همين كرهى مسكن ما، نمىباشد؛ بلكه هفت كره مى باشد( و من الارض مثله) و از شش كرهى ديگر بىخبريم كه در كدام كهكشان مىباشد.
مىشود بگوييم زمين بعد از خلقت آسمانها مىباشد؛ بلكه او موجودى متوسط و يا كوچك از موجودات آسمان اول است؛ ولى از مجموع چهار آيهى مشاراليه فصلت به دست مىآيد كه خلقت آسمانها قبل از خلقت زمين و كوههاى آن و تقدير و اندازهگيرى اقوات و مواد غذايى آن بوده است.
- 7 هيچ دليل عقلى و نقلى بر مقدار اين شش روز يا دوره قائم نشده و اين احتمال وجود دارد كه طول اين روزها (دوره ها) شديداً متفاوت نباشد. و اين احتمال از خلقت زمين كوچك ما در دو روز و از خلقت ميلياردها كهكشانها كه احتمالًا تا كنون 125 ميليارد آنها توسط تلسكوبهاى قوى؛ مانند تلسكوب هابل كه در فضا فعال است و يا با مشاهده آثار متنوع ديگر كه موجب حدس دانشمندان شده است مورد قبول واقع گرديده است و از بقيه كهكشانها بىخبريم. مگر اينكه گفته شود بحث تقدم خلقت آسمانها و زمين است و دليل روشنى نداريم كه آسمانها به معناى كهكشانها باشد و به عبارت ديگر سوال اين جا است به فرضى كه مراد از آسمان= السماء در جملهى:«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ»مجرّد فضا باشد نه فضاى خالى؛ بلكه فضاى پر از دود- كه احتمالًا مراد از آن گاز باشد- اين فضاى گازى را خداوند به هفت حصه تقسيم فرموده البته نه تقسيم اعتبارى كه كلمه «فقضهن» و كلمه «امرها» كه ظاهراً مراد امر تكوينى است مخالف آن است؛ بلكه دود مذكور در يك ايجاد و تصرف تكوينى هفت گونه آسمان شده است.
سؤال اينجا است كه خلقت اين آسمانهاى گازى كه بعضى از نويسندگان امروزى از آن به بافت منسجم ياد مىكند مقدم است يا خلقت زمين. و اينكه قرآن از تزيين آسمان اول به چراغها- ستارگان نورى- ياد مىكند و در آيهى ديگر:«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»