زكات در مكه؟
«الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(فصلت: 7)؛ آيات زيادى[1]دلالت دارد كه كفّار مكلف به فروع مىباشند كه آيهى فوق يكى از آنها مىباشد. و ظهور و اطلاق اين آيات نظريه صاحب حدايق الناظره و استاد علامه ما آقاى خويى (رحمهماالله) و ساير دانشمندان اخبارى شيعه و جمعى از دانشمندان اهل سنّت را كه با تفاوتهايى گفتهاند كفّار مكلف به اصول هستند و به فروع دينى مكلف نيستند، تضعيف مىكند؛ لكن بر دلالت آيهى فوق اين سؤال متوجه مىشود كه: زكات در مدينه تشريع شده نه در مكه و سوره فصلت را مكى گفتهاند. و سؤال دوم اين است كه: مجرّد ندادن زكات موجب كفر نمىشود؛ بلكه انكار احكام شرعى كه ضرورى باشد[2]و يا مكلف با علم به نزول آن از جانب خدا، آن را انكار كند. ممكن است مراد از زكات، زكات فطر باشد، ممكن است مراد مطلق انفاق باشد. والله العالم.
و آيه بيان حال مشركينى است كه براى بتهاى خود نذر مىكنند؛ ولى در راه خدا انفاق نمىنمايند. گويا آيه نوعى تشويق براى مؤمنين است كه مناسب است در حال فقر هم، بر فقيرتران مسلمان انفاق نمايند.
مطالب مستفاد از چهار آيه (9- 12 فصلت)
1- خلقت زمين در دو روز (دوره)؛
2- قرار دادن كوهها بالاى زمين و بركت دادن و خيرات زمين و اندازهگيرى قوتها
[1]- رجوع كنيد به صراط الحق ج 2 در مباحث تكليف.
[2]- در استلزام انكار ضرورى براى كفر نيز دو نظر وجود دارد: يكى اينكه نفس انكار ضرورى بودن يك حكم موجب كفر است. ديگر اينكه انكار در فرضى مستلزم كفر است كه موجب تكذيب النبى( ص) شود و تفصيل آن در كتب فقه ذكر شده است.
(مواد غذايى) زمين در چهار روز به اندازهى نياز سوال كنندگان (به زبان حال) كه در آيهى 34 سوره ابراهيم چنين آمده است:«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ..»(ابراهيم: 34)؛ اين آيه بعد از آياتى است كه مىگويند خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آب را پايين فرستاد و به آن ثمرات را كه روزى شما است بيرون نمود و كشتى را مسخّر شما ساخت تا به فرمان او در دريا برود و انهار آب را (نيز) مسخّر شما نمود. و (نيز) شمس و قمر را كه پيوسته روانند مسخّر نموده و (نيز) شب و روز را براى منافع شما مسخّر كرد.
3- سپس آسمان را در دو روز هفت آسمان گردانيد كه جمله هشت روز مىشود دو روز (دوره) براى خلقت زمين، چهار روز براى خلقت و اندازهگيرى آنچه كه در زمين به كار رفته تا منبع روزى و مواد[1]مورد احتياج زنده جانها خصوصاً انسانها كه بالاترين مظهر حكمت بالغه وكاملهاى الهى است كه از زير خاك ميوههاى رنگارنگ و دانههاى غذايى متكثرالنوع را بيرون مىآورند. من احتمال مىدهم از خلقت ميليارد كهكشانها بيرون كردن مواد غذايى و معدنى از زير خاكها عجيبتر است و علم و قدرت و حكمت خالق را نسبت به خلق آسمانها بهتر آشكار مىسازد. از كلمهى «يومين» در آيهى نهم مىفهميم كه تقدير ذخاير زمينى در دو روز بوده و دو روز هم براى خلقت كهكشان پس مجموع شش روز مىشود نه هشت روز و دليل آن آيات ديگر قرآن است كه زمان خلقت را شش روز (دوره) بيان مىفرمايد.
4- آسمان نزديك تر يا پايين تر همين آسمان مرئى و ديدنى ما است كه مساحت آن به ما معلوم نيست و مىشود از پارهى آيات قرآن كه مىگويد از آسمان آب را نازل مىكنيم يا پرندگان در جو آسمان مسخّر هستند (نحل 79) به آسانى بفهميم كه كرهى هوا نيز جزء
[1]- حيوانات و حشرات زمينى هم محيط زيست آنان و هم رزق و قوت( بر وزن توت) آنها زمين است.
آسمان اول است كه قرآن مىفرمايد:«وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»(فصلت: 12)؛ كه مراد از اين چراغها ستارههاى محسوس است كه حدود چهار تا پنج هزار مىشود؛ ولى معناى آيه اين نيست كه همه اين ستارهها در آسمان اول باشد؛ بلكه آسمان اول تنها به نور آنها براى ما، مزين شده كه در دورانهاى سابق به واسطه پاك و صاف بودن هوا زينت آن روشنتر و جالبتر بود[1].
5- آيهى 12 سورهى مورد بحث (فصلت) در مورد آسمانها فقط اين قدر اشاره مىكند كه در هر آسمان امر خود را وحى فرموده است. و در قرآن مجيد معلومات كمى در مورد آسمانها وجود دارد كه ما در كتاب ديگر خود كه در دوره جوانى نوشتهبوديم آنها را بيان داشتهايم (كتاب حل 66 سؤال). بلى اين سؤال براى همه جالب است كه نسبت كهكشانهاى امروز با آسمانهاى هفت گانه قرآن چگونه است؟ قبلًا در همين كتاب احتمال داديم كه نسبت مذكور نسبت ظرفيه است؛ يعنى ميلياردها كهكشان كه تا كنون كشف شده و كهكشانهايى كه كشف نشده، همه مظروف است و در فضاى آسمانها قرار دارد و مىشود شواهدى از قرآن براى اين نظر ارائه نماييم. والله العالم.
6- آيا آسمانها اول آفريده شده يا كرهى زمين؟ مقتضاى اعتبارات متعدد كه امروز از جهان مىدانيم كرهى زمين[2]از نظر كيفى هرچند كمنظير يا بىنظير است؛ ولى از نظر كمى و روابط و انتظامات منظومههاى شمسى يك كرهى ناچيزى از چند سياره محدود است كه بر دور شمس محسوس ما مىچرخد و حتى بعضى از سيارات ديگر از او بزرگتر است. پس
[1]- مثلًا نگارنده در دورهى نوجوانى و جوانى از ديدن آسمان و ستارهها در شبهاى تابستان كه پشت بام مىخوابيديم خيلى لذت مى برده، ولى آسمان امروزى در غالب شهرهاى بزرگ، آن زينت را ندارد.
[2]- كرهى زمين تنها همين كرهى مسكن ما، نمىباشد؛ بلكه هفت كره مى باشد( و من الارض مثله) و از شش كرهى ديگر بىخبريم كه در كدام كهكشان مىباشد.
مىشود بگوييم زمين بعد از خلقت آسمانها مىباشد؛ بلكه او موجودى متوسط و يا كوچك از موجودات آسمان اول است؛ ولى از مجموع چهار آيهى مشاراليه فصلت به دست مىآيد كه خلقت آسمانها قبل از خلقت زمين و كوههاى آن و تقدير و اندازهگيرى اقوات و مواد غذايى آن بوده است.
- 7 هيچ دليل عقلى و نقلى بر مقدار اين شش روز يا دوره قائم نشده و اين احتمال وجود دارد كه طول اين روزها (دوره ها) شديداً متفاوت نباشد. و اين احتمال از خلقت زمين كوچك ما در دو روز و از خلقت ميلياردها كهكشانها كه احتمالًا تا كنون 125 ميليارد آنها توسط تلسكوبهاى قوى؛ مانند تلسكوب هابل كه در فضا فعال است و يا با مشاهده آثار متنوع ديگر كه موجب حدس دانشمندان شده است مورد قبول واقع گرديده است و از بقيه كهكشانها بىخبريم. مگر اينكه گفته شود بحث تقدم خلقت آسمانها و زمين است و دليل روشنى نداريم كه آسمانها به معناى كهكشانها باشد و به عبارت ديگر سوال اين جا است به فرضى كه مراد از آسمان= السماء در جملهى:«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ»مجرّد فضا باشد نه فضاى خالى؛ بلكه فضاى پر از دود- كه احتمالًا مراد از آن گاز باشد- اين فضاى گازى را خداوند به هفت حصه تقسيم فرموده البته نه تقسيم اعتبارى كه كلمه «فقضهن» و كلمه «امرها» كه ظاهراً مراد امر تكوينى است مخالف آن است؛ بلكه دود مذكور در يك ايجاد و تصرف تكوينى هفت گونه آسمان شده است.
سؤال اينجا است كه خلقت اين آسمانهاى گازى كه بعضى از نويسندگان امروزى از آن به بافت منسجم ياد مىكند مقدم است يا خلقت زمين. و اينكه قرآن از تزيين آسمان اول به چراغها- ستارگان نورى- ياد مىكند و در آيهى ديگر:«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»
(الصافات: 6)؛ آسمان اول را مزين به زينت ستارگان ياد مىكند[1]ممكن است اين مصابيح و كواكب در وقت ديگرى موجب زينت آسمان ما شده باشد، نه در موقع خلقت زمين كه دليلى بر آن وجود ندارد.
تتمه سورهى فصلت
نظر تفسير الميزان
«... فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ ...»فصلت: 13
صاحب الميزان (ره) در تفسيرش در مورد پارهاى از آيات از سورهى فصلت مىگويد: صاعقه را در مجمع البيان به معناى هلاكت كننده از هر چيز دانسته. و راغب نقل كرده كه سه گونه معنى مىدهد: مرگ، عذاب، آتش.
مؤلف الميزان مىگويد: اين سه امر، معناى صاعقه نيست؛ بلكه آثارى است از معناى آن؛ چون معناى صاعقه، صداى بسيار شديدى است كه در فضا پيچيده و به دنبالش آتش يا مرگ و يا عذاب باشد، و صاعقه عاد و ثمود، باد سخت و صداى بلند بود.
در ذيل آيهى:«وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ»فصلت: 10 پس از نقل اقوال و رد آنها مىگويد: و انصاف قضيه اين است كه آيهى شريفه ظهورش در غير آن چيزى است كه مفسرين گفتهاند، قراينى كه پيرامون آن هست، تاييد مىكند كه مراد از تقدير اقوات زمين در چهار روز، تقدير آن در چهار فصل است كه به حسب ظاهر حِسن به دنبال ميل شمالى و جنوبى خورشيد پديد مىآيد. پس ايام چهار گانه همان فصول چهار گانه است و در تفسير آيهى«وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»فصلت: 12
[1]- نكتهى مهم براى ما، اين است كه مصابيح در آيهى گذشته، نكره آورده شده در حالى كه كواكب در اين آيه، جمع محلى به لام آورده شده.
مىنويسد: كلمهى سماء را مقيد به دنيا كرد و فرمود: آسمان دنيا (نزديكتر يا پايينتر) را با چراغ هايى زينت داديم تا دلالت كند بر اينكه آسمانى كه قرارگاه ستارگان است نزيك ترين آسمان به كرهى زمين است؛ چون به حكم آيهى«خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً[1]...» الملك: 3 آسمانها طبقه، طبقه و بعضى فوق بعض ديگر قرار دارند و از ظاهر اين كه فرمود: آن را با چراغهايى زينت داديم و اينكه در آيهى:«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»الصافات: 6 صريحا فرموده كه اين چراغها عبارتند از ستارگان، بر مىآيد كه ستارگان همه، در آسمان دنيا و پايينتر از آن قرار دارند و براى زمين مانند قنديل هايى هستند كه آويزان شده باشند بعضى از مفسرين[2]گفتهاند: كواكب در همهى آسمانها هستند؛ ولى از آنجايى كه براى مردم روى زمين چنين به نظر مىرسد كه در آسمان دنيا مىدرخشد از اين جهت آنها را زينت آسمان دنيا خوانده.
و اين حرف صحيح نيست براى اينكه اگر ستارگان درهمهى آسمانها پراكنده بودند، با در نظر گرفتن اينكه آسمانها صاف و شفافند، بايد ستارگان براى تمامى آسمانها زينت باشند، نه تنها آسمان دنيا[3]
و اما اينكه آيهى«أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً؛ وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً»نوح: 16- 17؛ ماه و خورشيد را نور و چراغ هفت آسمان خوانده، دليل نمىشود بر اينكه ماه و خورشيد در هفت آسمان نور و چراغند؛ بلكه از آنجا كه روى سخن با ما، بوده كه شب و روز از نور اين دو كره استفاده مىكنيم، [لذا] آن دو را، نور و چراغ ناميده است.
[1]- هفت آسمان را طبقه طبقه آفريد.
[2]روح المعانى ج 8/ 238
[3]- ترجمه الميزان ج 71/ 560
آيهى ديگر در اين مورد است كه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعِيرِ»(الملك: 5) منظور از آسمانهاى هفت گانه، سيارات و يا خصوص بعضى از آنها از قبيل خورشيد و ماه و غير آن نيست[1]
در تفسير آيهى بيست:«حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ ..»(فصلت: 20) مىگويد: شهادت دادن اعضاى بدن و يا قواى بدن آدمى در روزقيامت به اين است كه آنچه از اعمال زشت كه از صاحبش ديده، به شما رد و از آن خبر دهند. و گرنه شهادت در قيامت معنى ندارد پس معلوم مىشود اعضاى بدن آدمى (در دنيا) نوعى درك و علم و بينايى دارند.
در جملهى«أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ...»(فصلت: 21)؛ اشاره مىكند كه نطق اختصاص به اعضاى بدن ندارد تا تنها از آنها بپرسد كه چرا شهادت داديد؛ بلكه عمومى است و شامل تمام موجودات مىشود، سپس آياتى را نقل مىكند كه دلالت بر علم داشتن همه اشياء مىكند و معبودهاى مادى در همين دنيا منكر عبادت كافرين مىباشند.[2]البته من با پارهاى از استنباطهاى شان موافق نيستم.
نُحُوْسَتْ ايام
«فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ»(فصلت: 16)؛ پس بر قوم عاد، تند بادى سخت و محكم و هراس انگيز در روز هاى نحس فرستاديم.
روز نحس؛ يا به معناى روز شوم است و يا به معناى روز پرگرد و غبار كه بعضى گفتهاند و بعضى آن را به روز هاى سرد تفسير نمودهاند كه هر دو از مصاديق و يا علل نُحُوْسَتْ است.
[1]- همان ص 561
[2]- همان ص 579
سؤال مهم اينكه اين ايام، نحوست نفسى دارند، يا نحوست آن به واسطهى عوارض خارجى به وجود مىآيد؟ مطابق اعتبار عقلايى هيچ زمانى نحوست خاص ندارد كه در هر سال آن روز نحس باشد. ممكن است روز نحسى براى قوم ديگرى در همان سال روز بركت باشد.
بنابراين، نحوست به معناى بد بختى و نا راحتى بخشى از مردم آن روز است.
ضلالت بعد از هدايت[1]
«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى ...»(فصلت: 17)؛ ما قوم ثمود را هدايت نموديم (ولى) آنان كورى (گمراهى) را بر هدايت پسنديدند.
در مطالب گذشته گفتهايم كه هدايت بر دو گونه است:
1- مرتبه يا مراتب ابتدايى بيان حق توسط عقل و انبياء و پيشوايان دينى در هر زمان (هدايت اولى)
2- ايصال الىالمطلوب كه احتمالا به معناى تصديق قلبى به دين باشد. (هدايت ثانوى)
گونهاى اول بر خداوند به قول جمعى از متكلمين عدليه، واجب عقلى است و نگارنده نظر ديگرى دارد[2]؛ ولى به هر حال اين بيان (هدايت اولى) شرط صحت عقاب منكرين
[1]- توجه، تا روز 21/ 3/ 1396 16 رمضان 1468 در كابل هم درس مىگفتم و هم تفسير مىنوشتم و سحرگاه روز 22/ 3/ 1396 با خانم، براى عمل شيمى درمانى جراحى سينهام به تهران رفتيم، درس و نوشتن معطل شد. امروز 10/ 40/ 1396 اين دفتر را حميد از كابل به مشهد آورد و حالم خوب است از خداوند توفيق كامل در نوشتن اين تفسير را مى خواهم.
[2]- از آيهى مباركهى« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»( الذاريات: 56)؛ و آيهى مباركهى« ... وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ ...»( هود: 118) وآيه مباركهى« لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»( الحديد: 25)؛ به دست مىآيد كه تدين انسان، و لو به عنوان ثانوى علت غايى انسان است. بنا براين تكليف انسان به دين شرعاً لازم است. و در گذشتهها به اين مطلب اشاره شده دلايل متكلمين وجوب عقلى تكليف را ثابت نمىتواند قاعدهى لطف را در ج 2 صراط الحق رد كرده ام.