پيدا شده و عظمت خالق هم در آفاق و كهكشانها و در معرفت فضا از رفتن به كرهى ماه، و اطراف مريخ بيشتر بر ذهن خدا پرستان نور افگنى نموده است.
و اين ترقى علمى در جهان مادى كماً و كيفاً در آينده هم ادامه خواهد يافت و عدهى قرآن از چند قرن اخير عملى شده كه معجزهى قرآن مجيد است و اين معجزه در آينده هم بيشتر و و سيعتر خواهد شد.
در مرجع ضمير در جملهى «انه الحق» دو احتمال يا دو نظر وجود دارد؛ يكى اينكه، به قرآن بر مىگردد، دوم اين كه به خداوند بر مىگردد.
اگر مراد احتمال دوم باشد، علم و قدرت و حكمت خداوند به طور بى سابقه در عقول مردم در اين چند قرن جا گرفته و آينده هم بيشتر مىشود.
اگر مراد اول باشد معنا اين مىشود كه از كشف آسمانها و كهكشانها كه مطابق آيات و اشارات قرآن است خدايى بودن وحقانيت قرآن به دست مىآيد.
به راستى قرآن با هيئت «بطلميوسى» مخالف بوده علوم امروز پس از نزول قمرهاى مصنوعى به سطح ماه، بطلان آن را محسوس نمود و اين معجزهى قرآنى است و در آينده ظهور اين معجزات از آيات قرآن نيز محتمل است.
و اما نشان دادن خدا آيات خود را در انفس و ارواح انسانها بايد بگوييم: در اين دوسه قرن نيز علم فيزلوژى و فوايد و منافع اعضاى بدن و نيز ترقى فيزيك و شيمى و بيالوژى، خيلى از اسرار داخل بدن را اشكار ساخته كه به حقانيت وجود و صفات وجودى خدا كمك كرده است.
مهمتر اين كه در طول يك قرن گذشته در امريكا علمى به وجود آمد به نام علمى روحى جديد، كه هر كسى چند كتاب اين علم را بخواند بر خلاف نظر «ماديين» به وجود روح
مستقل يقين مىكند و برهمين اساس جمع زيادى از غربيها به وجود روح معتقد شدهاند.
خواننده، اگر كتاب «روح از نظر قرآن و عقل وعلم روحى جديد» نگارنده را بخواند يقين مىكند كه روح مجرد انسان از نظر دين و عقل و علم روحى جديد ثابت است. والله الهادى.
بعضى از اهل معقول، اول اين آيه را دليل «انّى» بر وجود خدا دانسته و ذيل آن را (اولم يكف) برهان شبه «لِم» بر وجود خدا دانستهاند؛ چون خداوند همان گونه كه در آيه بعدى كه آيهى اخير اين سوره است- از نظر وجود و علم و قدرت و حكمت و اراده بر همهى موجودات محيط است«أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»(فصلت: 54) و ممكن است كه مراد از شهود خداوند همان احاطهى همه جانبهى او بر هر چيز باشد.
واجب الوجود كه از نظر وجود و علم و قدرت و صفات ذاتى خود لايتناهى است و از جانب ديگر وجودات امكانى رشحات فيضى اوست و همهىآنها در حدوث و بقاء و دوام خود به ارادهى نافذهى او نيازمند هستند (اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها)[1]
ما در كتب كلامى (اعتقادى) خود گفتهايم كه واجب الوجود مفهوم يگانهاى است- كه امكان بالمعنى الاعم او- عدم استحاله او- موجب تحقق آن مى گردد و علت ثبوتى و دليل اثباتى لازم ندارد. (دقت شود)
[1]-
گر فيض تو يك لحظه به عالم نرسد
معلوم شود بود و نبود همه چيز
تفسير سورهى شورا[1][2]
جهان ما در قرآن
«لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»الشورى: 4، همين جمله در آيه اخير اين سوره نيز بيان شده است، و در آيهى 49 اين سوره آمده است:«لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...»(الشورى: 49)؛ معناى هر سه آيه، اين مىشود كه خود آسمانها و زمين و آنچه كه در آسمانها (كهكشانها، ستارگان و كرات سيارهها و ملائكه و جنبدگان) و آنچه كه در زمين از حيوانات و جمادات و انسان و نباتات و خزندگان زير زمين و معادن، همهى مملوك و مخلوق خداوند است.
سؤال مهم اين است كه همهى عالم هستى در جهان امكان همين آسمانها و زمين هاى هفتگانه[3]است كه يكى از آنها، زمين مسكونهى ما- انس و جن مىباشد- و چيز ديگرى ماوراى اينها وجود ندارد؟ (با فرضى كه كهكشانهاى مكشوفه و غير مكشوفه مظروف آسمانها باشد) يا ممكن است خارج آنها نيز موجوداتى وجود دارد؟، مىشود براى متتبع در آيات قرآن مجيد احتمال اول ارجح باشد؛ ولى نه مقطوع، پس بايد بگوييم و الله العالم.
[1]- اين فراز از تفسير در تاريخ 12/ 4/ 1396 در مشهد مقدس، در منزل حاجى جواد نوشته است.
[2]- سورهى شورى مكى[ و] داراى 53 آيه مىباشد
[3]- بنا براين كه آياتى كه آسمانها به هفت محدود كرده مقيد آياتى باشد كه كلمهى سموات( آسمانها) را مطلق ذكر كرده است.
من احتمال عقلايى نمىدهم كه روزى در كرهى زمينما، آن قدر علوم تجربى پيش برود كه بشر بر كهكشان راه شيرى كه مشتمل بر منظومهى شمسى ما است، احاطه درستى پيدا كند. والله العالم.
آسمان چيست؟ ظاهر پارهاى از آيات مىگويد: امر وجودى است نه مجرد فضاء؛ ولى من تا كنون دليل عقلى يا علمى در عبارات دانشمندان بر آن نيافتهام، بعضى از نويسندگان نوشتهاند آسمان بافت منسجمى است؛ ولى دليلى بر ادعاى خود ذكر نكردهاند مباحث متعلق به آسمانه و زمينها زياد است كه نه تنها اين كتاب كوچك و معلومات نا چيز نگارنده تحمل طرح سوالهاى مخصوص به آنها را ندارد كه فكر مىكند زمان ما هم هنوز آمادهگى جواب آنها را ندارد.«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85) و بر اين پايه و اساس، ممكن است در كرات كهكشانهاى آسمانى حقايق نوعى مادى از موجودات عاقل وجود داشته باشند و بر اين احتمال دانشمندان مغرب زمين هزاران پيام به فضاء فرستادهاند تا زمينهى ارتباط آنها را با زمينىها فراهم سازند. والله العالم.
در آيه، مشكل ديگرى از تركييب لفظى آن وجود دارد كه قدرت خدا در يكجا كردن جنبندگان، معلّق بر مشيت شده در حالى كه از نظر عقلى مشيت خداوند فرع قدرت ذاتى اوست، نگارنده جواب روشنى براى حل اين مشكل ندارد، واز مطالعه كنندهى دانشمند، جواب آن را طلب دارد.
به هر حال برمبناى آنچه كه گفتيم ممكن است زمانى بين موجودات عاقل دريكى و يا چند كرهى آسمانى جمع شوند ممكن است اين گرد آورى در كرهى زمينما يا يكى از زمينهاى ششگانهى ديگر باشد و ممكن است كه در محشر كبير، بعد از بسر رسانيدن اين جهان باشد. خدا خودش به كلام خود دانا مىباشد.
وظيفهى ستمدگان
«وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ، وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ»(الشورى: 39- 40)؛
1- اگر به كسى بدى شود او مىتواند از بد كنندهى به مثل بدى او- نه بيشتر بدى كند؛
2- اگر به كسى ستمىشود او مىتواند (از مؤمن و يا از ديگران) يارى طلبد[1]و اين كا ر نيكو است تا چه رسد كه جايز باشد؛
3- نيكوتر از انتقام و انتصار عفو كردن از بدى بدكار؛ و اصلاح امر است؛
4- به هر حال خداوند ستمگران را دوست ندارد (كه ابتداء به ستم [كارى] مىكنند)
عموم بعثت
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ...»(النحل: 36)،«وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً»(الفرقان: 51)،«وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا ...»(القصص: 59)،«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ...»(النساء: 165)
لايستفاد من الايات المباركة بعث الانبياء فى كل مكان و زمان، و العمدة هى الاية الاولى و لم يعلم المراد من كمية الامة.
و اما الاية الاخيرة فالمعذور فيها هو عقاب من لم يرسل الله اليهم نذيراً و الا فلاحجة للناس بمجرد عدم ارسال المبشر و المنذر اليهم، اذ ليس لهم حق على الله تعالى بحسب دلالة العقل خلافاً لجماعة من اهل النظر.
[1]- مىشود انتصار را به انتقام گرفتن معنى كرد نه به يارى طلبيدن از ديگران.
و على كل حال، هناك اسئلة يتضح بها موضوع البحث بعض التوضيح، من هم المرسلون بعد اسماعيل فى المكة المكرمة و قبل ابراهيم عليهما السلام، من هم المبشر و المنذر فى بلاد افغانستان و تركستان الغربى و الشرقى و فى الصين و فى بلاد السوفيات[1]و فى الهند الشامل للباكستان و بنجلهديش و اروبا بتمامها و امريكا الشمالية و الجنوبية و فى كل البلاد الافريقية و فى غير هذه البلاد.
لايقال: يحتمل ارسال الرسل اليهم، فلا دليل لكم على انكاره.
فانه يقال: نعم لكن عدم بيان الاحاديث و التاريخ العام الانسانى و ايضاً عدم بيان جيالوجى، آثار الانبياء [آنذاك] فى تلك البلاد، تقّوى عدم ارسال الرسل الى هئولاءالطوائف، لاسيما ارسالًا مستمراً. و انا واثق كل الوثوق بعدم وجود الانبياء و الرسل و الحجج من قبل الله القادر القديم فى كل الاماكن الارضية التى فيها نفوس انسانية بعد عدم الوسائل الارتباطية بينهم. و هذا يدل دلالة قطعية على رأئى الجديد فى هذا الكتاب بان قوله تعالى:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(الذاريات: 56)، ناظر الى العلة الغائية لخلق الإنس دون العلة الغائية الاولى، فان الله لم يبينها فى كتابه كما لم يبينها علل ايجاد الكون بما فيه من المجرات و السموات.
اين جواب، و اين مشكله براى آنانى كه علت اولى خلقت انسان را عبادت مىدانند، بسيار مشكل است.
[1]- در كشورهاى كمونيستى
و اما بنابر آنچه كه ما، در اين كتاب براى بار اول اظهار داشتيم كه علت غايى اصلى از خلقت انسان، معلوم نيست و عبادت و تدين علت ثانوى خلقت انسانها، خصوصاً انسانهاى قابل تدين است، مشكله قابل حل است. والله العالم.
اديان بزرگ
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ ...»(الشورى: 13)؛ براى شما (مسلمانان) تشريع شد از دين، آنچه را كه به نوح وصيت كردهبوديم و آنچه را كه به سوى تو وحى كرديم، و آنچه را كه به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نمودهبوديم، كه دين را اقامه؛ يعنى به آن عمل و آن را ترويج كنيد و در آن پراكنده نشويد.
1- از آيه، فهميده مىشود دينهاى نوح، ابراهيم، موسى عيسى و خاتم المرسلين (صلى الله عليه و آله عليهم و على جميع الانبياء و الرسل) بزرگترين و يا مشهور ترين اديان آسمانى بودهاند
2- دين اسلام از چهار دين گذشته و از آنچه كه به شخص پيامبر بزرگ ما، وحى شده است مركب مىباشد و جامعترين اديان است.
3- همين پنج تن پيامبر در آيهى مباركه سورهى احزاب نيز يك جا ذكر شدهاند.
از اين ظاهر مىشود كه مقام اين پنج تن از مقام ساير انبياء بزرگتر است و در احاديث معتبرالسند و غير معتبر السند ما، وارد شده كه اولى العزم من الرسل همين پنج تن مىباشند.[1]
[1]- ممكن است تعداد اولى العزم بيشتر باشد و اين پنج تن از مشاهير آنان باشند. والله العالم. عزم در كلمات دانشمندان به چند معنى تفسير شده است: صبر، عزم بر وفاى به عهدى كه از انبياء گرفته شده است، عزيمت يعنى شريعت. يك قول اين است كه انبياى اولى العزم 18 تنى هستند كه نامهاى مبارك شان در آيهى 83 تا آيهى 90 سورهى انعام آمده است چون بعد از ذكر نام ايشان فرموده است:« ... فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ...»( الأنعام: 90)؛ به هدايت آنان اقتداء كن؛ ولى از لازمهى اين استدلال اين است كه جمعى از پدران و ذريه و برادران آنان نيز از انبياى اولى العزم هستند؛ چون جملهى« فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ» بعد از ذكر اين سه طائفه آمده است. و همچنين سؤالى مىآيد كه شرايع پنجگانه همهى شرايع انبياء است و يا شرايع ديگر هم داريم ظاهرا احتمال اول اظهر است. والله العالم.
4- شكى در افضليت پيامبر بزرگوار ختمى مرتبت بر چهار تن ديگر نيست؛ ولى در تفاضل چهارتن، دليل معتبرى يابيده نشده است و آنچه كه بر فضليت ابراهيم (ع) بر سه پيامبر ديگر (ع) دلالت مىكند، ضعيف و قابل اعتماد نيست.
نگارنده دو سه هفته قبل در بيمارستان بقيه الله در تهران، در حال مريضى خواب عجيبى ديدم كه در بهشت خدمت اين پنج تن جداگانه مشرف شدم، در جواب يك سؤال من، حضرت ابراهيم (ع) به فضليت خود بعد از پيامبر اسلام و سپس به فضليت نوح (ع) و سپس به افضليت موسى (ع) تصريح فرمود و نيز به اين كه حضرت عيسى (ع) در مرتبهى پنجم قرار دارد. در اين خواب يك مشكل لاينحل در مورد حورالعين با وجود زوجات مؤمنات كه بخاطر ايمان خود داخل بهشت شدهاند، حل شد؛ ولى خوابها حجت نيست و نوشتن آنها در كتابهاى علمى، اشتباه است.
اين خواب، بسيار مفصل و مهم و حتى حل كنندهى بعضى از مشكلات بود و در عين حال، جالب؛ ولى خوابهاى ما حجيت ندارد و هيچ حكم فرعى به آن ثابت نمىشود تا چه رسد به مسايل اعتقادى، لذا من به آن خواب اعتقاد ندارم و آن را نقل ننمودم؛ هر چند كه داراى مطالب علمى هم بود.