حديث در خصوص بحارالانوار ج ..... طبع جديد مشكل است و عقل نيز استبعاد دارد مردى كه روز قيامت براى هدايت بشر و از بين بردن همهى گمراهىها و شرك و كفر و اديان باطله، انتخاب شده، از 63 سالگى عمر خود، تنها 23 سال، ايمان و ارتباط به خداى خود داشته و چهل سال عمر او- نعوذ بالله- در كفر و نادانى و بطالت گذشته!! آنانى كه چنين نظر دارند از درك معنويت مقام نبوت و خاتميت به كلى محروم هستند.
بعضى از مفسران دقيق النظر مىگويند: نفى درايت آن حضرت به سوى تفصيل و جزييات كتاب و ايمان مىرود نه به نفى اصل كتاب و ايمان، هر چند اجمالا، آن حضرت قبل از بعثت و نزول قرآن ايمان به خدا و معرفت اجمالى به ا و و شريعت داشته است.
اين جواب، تاحدى خوب است؛ ولى بايد تفحص و تدبر بيشتر شود تا جواب روشنتر ارايه گردد. والله العالم بكلامه و حال رسوله.
يك مطلب جديد
به نظر من به استناد بعضى احاديث كه به ذهنم مىرسد و سند آن معتبر است، در مورد فرق بين «وحى» و «الهام» كه بر اولياء مىشود، مىتوان گفت: پيام اگر توسط فرشته مستقيماً و از جانب خداوند باشد، وحى گفته مىشود چنانچه پس از رسيدن آن به پيامبر، فرشتهى مذكور از طرف پيامبر مأموريت پيدا كند كه اين پيام را مثلا به على (ع) برساند و يا به ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) الهام گفته مىشود؛ ولى مطلب باز هم محتاج به تتبع در قرآن و احاديث معتبره است ظاهر قرآن اين است كه پيام به مادر موسى (ع) مستقيماً رسيد، نه توسط كدام پيامبر، و همچنين جبرئيل. پيام خدا را به مريم (ع). بنابراين فرق جوهرى بين وحى و الهام محتاج به تحقيق است.
دامنه رسالت آسمانى تا كجا است؟
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»(الشورى: 7)؛«وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(الجمعة: 3)؛«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ..»(آلعمران: 164)؛ از اين آيات بدست مى آيد كه مقصود به انذار خاتم المرسلين (ص) مردم مكه و كسانيكه در اطراف مكه مكرمه و ديگرانى كه از اميهاى مكه بعداً بدنيا مى آيند مى باشد.«وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»(الشعراء: 214)
«وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ...»(النساء: 79)؛«قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»(فصلت: 3)؛«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(ص: 87؛)«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»(الأنبياء: 107)؛«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»(سبإ: 28)؛«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ ...»(النساء: 170)؛«قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً ...»(الأعراف: 158)؛«وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ...»(الأحزاب: 40)؛«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ(المائدة: 15)؛«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(المائدة: 19)؛«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(الأعراف: 157)؛«وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ..»(الصف: 6)؛«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ(الصف: 9)؛«قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا
يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ..»(التوبة: 29)؛«وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ ..»(الأنعام: 19)؛«وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها ..»(الأنعام: 92)؛«لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا(مريم: 97)؛«وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»(القصص: 46)؛ و نزديك به آن (سجده 4) و (يس 6)«نَذِيراً لِلْبَشَرِ»(المدثر: 36)؛ و غير ذلك من الآيات.
توضيح بحث و تفصيل مراد:
ظاهراً خداوند در تشريع دين و تأسيس اسلام و يا در تبليغ و نشر آن تدرج را مراعات فرموده است. دستور اول اين بوده كه عشيره و خويشان نزديكتر خود را از شرك و معاصى انذار كند كه پيامبر آن را اجرا كرد و جز على (ع) و نيز زوجه مكرمه او ام المؤمنين خديجة الكبرى- رضى الله عنها- كسى ايمان نياورد. دستور ثانى تكليف انذار مردم أمالقرى مكه و اطراف مكه و اميين و بيسوادها و نسلهاى بعدى آنان بودند در مرحله سوم مردم «الناس» و گاهى همهى مردم(إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً)احتمالًا در مرحله اخير قرآن دعوت جهانى را اعلام كرد مانند دعوت اهل كتاب به دين اسلام كه از آيات زيادى بدست مى آيد و چند نمونه از آنها را اينجا نقل كرديم مانند«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ»و مانند«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» «تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً»(الفرقان: 1)؛ بنابر اينكه عالمين= عالمها- به معناى جهانيان باشد يا جهانها؛ بلكه اگر به معناى عاقلان باشد باز هم مفيد مطلب است. ارسال نامهها به كشورها و دعوت سران آنان به اسلام كه در تاريخ ذكر شده است مؤيد ديگر اين مطلب است؛ بلكه مرتبه ختم نبوت و اينكه بعد از او پيامبرى نمىآيد و اينكه اهل كتاب را دعوت به اسلام نمود، و دينهاى گذشته
را براى بشر معاصر نزول قرآن كافى ندانسته[1]و امر مردم دنيا داير بين عدم تكليف آنان به دين آسمانى و بين مكلفيت به پذيرفن و عمل كردن به دستورات اسلام است، احتمال اول مخالف سنت خدا و آيات قرآن است، پس احتمال دوم معين مىشود.
تفسير سوره زخرف[2]
«حم، وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»(الزخرف: 1- 4)؛ سوگند به كتاب آشكار و يا روشن گر، ما آن را قرآن عربى قرار داديم تا شايد (آن را) بفهميد و تعقل كنيد و اين كتاب يا قرآن در امالكتاب پيش ما بلند مرتبه و با حكمت است. معناى آيه دوم و سوم تا حدود زياد روشن است و مراد از امالكتاب لوح محفوظ است كه در آيه 22 سوره بروج به آن تصريح شده است:«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ، فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»؛ولى بعضى از مفسرين مىگويد: اين كتابى است كه به لغت عربى قرائت مىشود. او مىگويد: قرآن قبل از اينكه بزبان عربى در آيد در مرحلهاى از كينونت وجود داشته كه در آن مرحله عقول بشر دسترسى به آن نداشته. در نتيجه از اين آيه (آيه سوم) فهميده مىشود كه كتاب برحسب موطن نفس الامرى و واقعيتش ما فوق فكر و اجنبى از عقول بشر است و خداوند آن را از آن موطن پايين آورده و در خور فهم بشر قرار داده و به لباس لغت عربى در آورده به اين اميد كه عقول بشر با آن انس بگيرد و حقايق و معانى آن را بفهمد. و
[1]- بعلاوه كه اديان گذشته دليل عقل پسند بر بقاى خود براى بشر فعلى ندارند و تدين به آنها بدعت است و حرام.
[2]- اين سوره مكى و داراى 89 آيه مى باشد.
چون استعمال كلمهى اميد(لَعَلَّكُمْ)درباره خداوند صحيح نيست اميد قائم به مخاطب است نه به خود خداوند.[1]
اين مفسر از اين نظر خود كه قرآن را داراى دو كينونت اجمالى و تفصيلى دانسته و به آيهى 20 مباركه سوره هود نيز بر آن استدلال نموده«كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»(هود: 1)؛ در مورد قول مشهور كه قرآن دو نزول داشته يكى در شب قدر در آسمانى و دومى در ظرف 23 سال توسط جبرئيل بر قلب نازنين و مقدس رسول اكرم (ص) نيز از همين جا استفاده برده است و نزول اول را به همان كينونت اولى تفسير نموده است[2]به نظر اينجانب نظريه مذكور تصوير روشنى ندارد و لذا قابل تصديق نيست همين قرآن عربى در امالكتاب بوده و بايد به شكل نوشته باشد و نوشته بدون حروف و كلمات وضعى نمىشود و بايد به يك لغتى از لغات باشد كه قهراً عربى بوده است. و آنچه كه مؤلف در اين مورد صحبت كرده كه مقدارى از آن اينجا نقل شد، مربوط به عمليه ذهنى خود اوست و نسبت آن به دلالت آيات قرآن مشكل است.
و نيز مسأله دو نزول قرآن اشكالات زيادى دارد و نگارنده نظر خود را در كتب ديگرش بيان كرده كه قرآن يك نزول دارد كه در ظرف 23 سال ادامه يافته و شب قدر اول نزول تدريجى قرآن به زمين و بر روح آن حضرت (ص) بوده است. والله العالم.
[1]- راغب در مفردات مىگويد: لعل به معناى طمع و اشفاق است ... در بسيارى از موارد به حرف( كى) تفسير شده است و گفتهاند كه طمع و اشفاق براى خداوند امكان ندارد. او مىگويد: لعل اگر چه طمع است؛ ولى گاهى براى طمع مخاطب و گاهى براى طمع غير او مىآيد؛ مانند( لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) براى طمع موسى است به ايمان فرعون و معناى لعل در آيه و لعل باخغ نفسك اين است كه مردم گمان مىبرند كه تو خود را به هلاكت مىاندازى.
[2]- به تفسير الميزان سوره دخان مراجعه شود.
از مشكلات مشترك انبياء
«وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ، قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ»(الزخرف: 23، 24)؛ بر همين منوال ما هيچ رسول بيم دهندهاى را پيش از تو در قريهاى نفرستاديم مگر اينكه عياشان شان گفتند ما پدران خود را بر روشى يافتيم و به آثار شان اقتدا مىكنيم! (رسول شان) مى گفت هرچند آنچه كه من آوردهام هدايت كننده تر از روش پدران شما باشد؟ جواب مى دادند ما به آنچه كه شما آوردهايد كافر و منكريم!!
مردم كارگر و روز مزد بگير در برابر مترفين و شكم گندههاى قدرتمند رأيى نداشتند، مترفين كم عقل متكبر خرافات پدران خود را كه به خاطر مقدارى از قدامت، قداست پيدا كرده بود قانون غير قابل نسخ مىدانستند وقتى انبياء استدلال عقلى مىكردند كه برنامه آسمانى ما براى شما مفيد و نيز هدايت كنندهتر است از جواب منطقى عاجز مىشدند و بزورگويى مىپرداختند كه منكر هدايات آسمانى شما هستيم.
اين مورد يكى از مشكلاتى بوده كه احتمالًا اكثر انبياء به آن گرفتار بوده و اين روش جاهلى در قرن بيست و يكم نيز باقيست، رئيس جمهور فعلى آمريكا نيمه احمق در عصر حاضر و هم چنين اروپاييها و زورمندان سياسى و اقتصادى به همين استدلال؛ بلكه بدتر از آن دين را رد مىكنند و هيچگاه گوش به استدلالات عقلى نمىدهند و فرهنگ خرافى خود را به زور و تهديد به توافق حكومتهاى خائن و ضعيف بر كشورهاى ديگر تطبيق مىكنند دو سه روز قبل در يك كانفرانس يك مسئول آمريكايى گفت جمهورى اسلامى ايران بايد
برود. معلوم است كه ايران مى خواهد مستقل بماند و از فلسطين و يمن دفاع كند[1]اينجانب مقدارى از مشكلات مشترك انبياء را در يكى از كتابهاى مطبوعه ديگر خود بيان داشتهام.
حركت زمين در قرآن
امروز مىگويند زمين بيشتر از ده نوع حركت دارد؛ ولى در زمان نزول وحى 15 قرن قبل اين قول نوعى ديوانگى پنداشته مىشد. در آيه 10 سوره زخرف مى فرمايد:«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً»خدايى كه زمين را براى شما مهد قرار داد كلمهى مهد و مهاد اگر به معناى گهواره باشد نوعى از حركت را براى زمين بيان مىدارد و روشنتر از همه، اين آيه حركت زمين را بيان مىدارد«وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»(النمل: 88)؛ حركت كوه ها به حركت كره زمين است و اين آيه يك معجزه علمى قرآن در پانزده قرن قبل است؛ زيرا پيامبر امى از حركت زمين اطلاعى نداشت، معلوم است قرآن كتاب خداوند است كه از آسمان نازل شده است، ذيل آيه، شهادت مىدهد كه اين حركت، حركت فعلى زمين است نه حركت روز قيامت:«وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ»(التكوير: 3)
مشركين جبرى بوده اند
«وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ»(الزخرف: 20)؛ مشركين مى گفتند اگر خدا مى خواست ما ملائكه را نمىپرستيديم وقتى خدا اراده
[1]- اگر خبرها و گزارشات و مصاحبههاى مداوم راديو بى بى سى- كه زبان استعمار غرب است- همه را از اواخر برج دلو 57 تا امروز صبح جمعه 23/ 4/ 1396 كه عليه نظام اسلامى ايران با مزدوران ايرانى خود مصاحبه مى كرده و مىكند، جمع كنيم شايد به پنجاه جزو كتاب برسد و چنانچه بدگوييها و دروغ هاى صوتى و فلمى آمريكا و اروپا را جمع كنيم شايد به صد جزء كتاب برسد!! غرب در اين چهل سال چه اقداماتى براى تضعيف اين نظام نموده و چه مقدار پول مصرف كرده؟ ذكر مثنوى آن هفتاد من كاغذ شود!!.
كند ما اختيارى از خود نداريم.
اين شبهه باطل است اراده خداوند هيچ وقت به افعال اختيارى آدمى تعلق نمىگيرد و اين انسان است كه به اراده و اختيار خود خوش بختى و بد بختى خود را فراهم مىسازد؛ بلى خداوند در افعال اختيارى احكام شرعى دارد كه مكلف مىتواند آن را اطاعت يا آن را معصيت كند و گاهى از اين حكم به اراده تشريعى تعبير مىكنند كه با اراده تكوينى كه مقصود كفار است فاصله زيادى دارد و لذا قرآن مى فرمايد: اينان نادان و بى علم هستند.
كلمهى باقيه در نسل ابراهيم
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ، وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(الزخرف: 26- 28)؛ ياد بيار يا ياد آورى كن ابراهيم را كه به پدر و قوم خود گفت من از آنچه كه مى پرستيد بيزارم[1]مگر (از) خداوند كه به زودى مرا هدايت مىكند و قرار داده است (برائت و بيزارى از عبادت غير خدا را) كلمهى دوام دار در نسل او اميد است مردم به توحيد رجوع كند[2].
[1]- براء مصدر برء يبرء است و اين كلمه يا به معناى ذو براء است مثل زيد عدل و يا به معناى برئ است كه صفت مشبهه است.
[2]- در بعضى از احاديث آمده است كه مراد از كلمه باقيه امامت است كه پيشواى خلق( نبوت و امامت) در نسل او باقى است كه از آيه مباركه( بقره 124)« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» كه اشعار دارد به قبول دعاى ابراهيم در بقاى امامت در ذريه صالحه او. والله العالم ولى اين آيه در آخر عمر ابراهيم است و آيه بالا در اوايل عمر او بعضى از مفسرين نوشته اند كه مبناى اين احاديث اينست كه ضمير جعلها به سوى هدايتى مى رود كه از جمله سهيدين استفاده مىشود ولى بنظر من اين مبنى خالى از سخن نيست زيرا به ابراهيم معناى مفعولى هدايت رسيده يعنى اهتداء نه معناى فاعلى آن، چنانچه كه در بعضى از كتب ديگر خود تفصيلًا بيان داشته ايم امامت ابراهيم در آخر هاى عمر او و بعد از تولد اسماعيل و اسحق به او رسيده است من محققين محترم را سفارش مى كنم كه به كلام خود اين نويسنده( تفسير سوره زخرف) به الميزان مراجعه نمايند.