را براى بشر معاصر نزول قرآن كافى ندانسته[1]و امر مردم دنيا داير بين عدم تكليف آنان به دين آسمانى و بين مكلفيت به پذيرفن و عمل كردن به دستورات اسلام است، احتمال اول مخالف سنت خدا و آيات قرآن است، پس احتمال دوم معين مىشود.
تفسير سوره زخرف[2]
«حم، وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»(الزخرف: 1- 4)؛ سوگند به كتاب آشكار و يا روشن گر، ما آن را قرآن عربى قرار داديم تا شايد (آن را) بفهميد و تعقل كنيد و اين كتاب يا قرآن در امالكتاب پيش ما بلند مرتبه و با حكمت است. معناى آيه دوم و سوم تا حدود زياد روشن است و مراد از امالكتاب لوح محفوظ است كه در آيه 22 سوره بروج به آن تصريح شده است:«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ، فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»؛ولى بعضى از مفسرين مىگويد: اين كتابى است كه به لغت عربى قرائت مىشود. او مىگويد: قرآن قبل از اينكه بزبان عربى در آيد در مرحلهاى از كينونت وجود داشته كه در آن مرحله عقول بشر دسترسى به آن نداشته. در نتيجه از اين آيه (آيه سوم) فهميده مىشود كه كتاب برحسب موطن نفس الامرى و واقعيتش ما فوق فكر و اجنبى از عقول بشر است و خداوند آن را از آن موطن پايين آورده و در خور فهم بشر قرار داده و به لباس لغت عربى در آورده به اين اميد كه عقول بشر با آن انس بگيرد و حقايق و معانى آن را بفهمد. و
[1]- بعلاوه كه اديان گذشته دليل عقل پسند بر بقاى خود براى بشر فعلى ندارند و تدين به آنها بدعت است و حرام.
[2]- اين سوره مكى و داراى 89 آيه مى باشد.
چون استعمال كلمهى اميد(لَعَلَّكُمْ)درباره خداوند صحيح نيست اميد قائم به مخاطب است نه به خود خداوند.[1]
اين مفسر از اين نظر خود كه قرآن را داراى دو كينونت اجمالى و تفصيلى دانسته و به آيهى 20 مباركه سوره هود نيز بر آن استدلال نموده«كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»(هود: 1)؛ در مورد قول مشهور كه قرآن دو نزول داشته يكى در شب قدر در آسمانى و دومى در ظرف 23 سال توسط جبرئيل بر قلب نازنين و مقدس رسول اكرم (ص) نيز از همين جا استفاده برده است و نزول اول را به همان كينونت اولى تفسير نموده است[2]به نظر اينجانب نظريه مذكور تصوير روشنى ندارد و لذا قابل تصديق نيست همين قرآن عربى در امالكتاب بوده و بايد به شكل نوشته باشد و نوشته بدون حروف و كلمات وضعى نمىشود و بايد به يك لغتى از لغات باشد كه قهراً عربى بوده است. و آنچه كه مؤلف در اين مورد صحبت كرده كه مقدارى از آن اينجا نقل شد، مربوط به عمليه ذهنى خود اوست و نسبت آن به دلالت آيات قرآن مشكل است.
و نيز مسأله دو نزول قرآن اشكالات زيادى دارد و نگارنده نظر خود را در كتب ديگرش بيان كرده كه قرآن يك نزول دارد كه در ظرف 23 سال ادامه يافته و شب قدر اول نزول تدريجى قرآن به زمين و بر روح آن حضرت (ص) بوده است. والله العالم.
[1]- راغب در مفردات مىگويد: لعل به معناى طمع و اشفاق است ... در بسيارى از موارد به حرف( كى) تفسير شده است و گفتهاند كه طمع و اشفاق براى خداوند امكان ندارد. او مىگويد: لعل اگر چه طمع است؛ ولى گاهى براى طمع مخاطب و گاهى براى طمع غير او مىآيد؛ مانند( لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) براى طمع موسى است به ايمان فرعون و معناى لعل در آيه و لعل باخغ نفسك اين است كه مردم گمان مىبرند كه تو خود را به هلاكت مىاندازى.
[2]- به تفسير الميزان سوره دخان مراجعه شود.
از مشكلات مشترك انبياء
«وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ، قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ»(الزخرف: 23، 24)؛ بر همين منوال ما هيچ رسول بيم دهندهاى را پيش از تو در قريهاى نفرستاديم مگر اينكه عياشان شان گفتند ما پدران خود را بر روشى يافتيم و به آثار شان اقتدا مىكنيم! (رسول شان) مى گفت هرچند آنچه كه من آوردهام هدايت كننده تر از روش پدران شما باشد؟ جواب مى دادند ما به آنچه كه شما آوردهايد كافر و منكريم!!
مردم كارگر و روز مزد بگير در برابر مترفين و شكم گندههاى قدرتمند رأيى نداشتند، مترفين كم عقل متكبر خرافات پدران خود را كه به خاطر مقدارى از قدامت، قداست پيدا كرده بود قانون غير قابل نسخ مىدانستند وقتى انبياء استدلال عقلى مىكردند كه برنامه آسمانى ما براى شما مفيد و نيز هدايت كنندهتر است از جواب منطقى عاجز مىشدند و بزورگويى مىپرداختند كه منكر هدايات آسمانى شما هستيم.
اين مورد يكى از مشكلاتى بوده كه احتمالًا اكثر انبياء به آن گرفتار بوده و اين روش جاهلى در قرن بيست و يكم نيز باقيست، رئيس جمهور فعلى آمريكا نيمه احمق در عصر حاضر و هم چنين اروپاييها و زورمندان سياسى و اقتصادى به همين استدلال؛ بلكه بدتر از آن دين را رد مىكنند و هيچگاه گوش به استدلالات عقلى نمىدهند و فرهنگ خرافى خود را به زور و تهديد به توافق حكومتهاى خائن و ضعيف بر كشورهاى ديگر تطبيق مىكنند دو سه روز قبل در يك كانفرانس يك مسئول آمريكايى گفت جمهورى اسلامى ايران بايد
برود. معلوم است كه ايران مى خواهد مستقل بماند و از فلسطين و يمن دفاع كند[1]اينجانب مقدارى از مشكلات مشترك انبياء را در يكى از كتابهاى مطبوعه ديگر خود بيان داشتهام.
حركت زمين در قرآن
امروز مىگويند زمين بيشتر از ده نوع حركت دارد؛ ولى در زمان نزول وحى 15 قرن قبل اين قول نوعى ديوانگى پنداشته مىشد. در آيه 10 سوره زخرف مى فرمايد:«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً»خدايى كه زمين را براى شما مهد قرار داد كلمهى مهد و مهاد اگر به معناى گهواره باشد نوعى از حركت را براى زمين بيان مىدارد و روشنتر از همه، اين آيه حركت زمين را بيان مىدارد«وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»(النمل: 88)؛ حركت كوه ها به حركت كره زمين است و اين آيه يك معجزه علمى قرآن در پانزده قرن قبل است؛ زيرا پيامبر امى از حركت زمين اطلاعى نداشت، معلوم است قرآن كتاب خداوند است كه از آسمان نازل شده است، ذيل آيه، شهادت مىدهد كه اين حركت، حركت فعلى زمين است نه حركت روز قيامت:«وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ»(التكوير: 3)
مشركين جبرى بوده اند
«وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ»(الزخرف: 20)؛ مشركين مى گفتند اگر خدا مى خواست ما ملائكه را نمىپرستيديم وقتى خدا اراده
[1]- اگر خبرها و گزارشات و مصاحبههاى مداوم راديو بى بى سى- كه زبان استعمار غرب است- همه را از اواخر برج دلو 57 تا امروز صبح جمعه 23/ 4/ 1396 كه عليه نظام اسلامى ايران با مزدوران ايرانى خود مصاحبه مى كرده و مىكند، جمع كنيم شايد به پنجاه جزو كتاب برسد و چنانچه بدگوييها و دروغ هاى صوتى و فلمى آمريكا و اروپا را جمع كنيم شايد به صد جزء كتاب برسد!! غرب در اين چهل سال چه اقداماتى براى تضعيف اين نظام نموده و چه مقدار پول مصرف كرده؟ ذكر مثنوى آن هفتاد من كاغذ شود!!.
كند ما اختيارى از خود نداريم.
اين شبهه باطل است اراده خداوند هيچ وقت به افعال اختيارى آدمى تعلق نمىگيرد و اين انسان است كه به اراده و اختيار خود خوش بختى و بد بختى خود را فراهم مىسازد؛ بلى خداوند در افعال اختيارى احكام شرعى دارد كه مكلف مىتواند آن را اطاعت يا آن را معصيت كند و گاهى از اين حكم به اراده تشريعى تعبير مىكنند كه با اراده تكوينى كه مقصود كفار است فاصله زيادى دارد و لذا قرآن مى فرمايد: اينان نادان و بى علم هستند.
كلمهى باقيه در نسل ابراهيم
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ، وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»(الزخرف: 26- 28)؛ ياد بيار يا ياد آورى كن ابراهيم را كه به پدر و قوم خود گفت من از آنچه كه مى پرستيد بيزارم[1]مگر (از) خداوند كه به زودى مرا هدايت مىكند و قرار داده است (برائت و بيزارى از عبادت غير خدا را) كلمهى دوام دار در نسل او اميد است مردم به توحيد رجوع كند[2].
[1]- براء مصدر برء يبرء است و اين كلمه يا به معناى ذو براء است مثل زيد عدل و يا به معناى برئ است كه صفت مشبهه است.
[2]- در بعضى از احاديث آمده است كه مراد از كلمه باقيه امامت است كه پيشواى خلق( نبوت و امامت) در نسل او باقى است كه از آيه مباركه( بقره 124)« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» كه اشعار دارد به قبول دعاى ابراهيم در بقاى امامت در ذريه صالحه او. والله العالم ولى اين آيه در آخر عمر ابراهيم است و آيه بالا در اوايل عمر او بعضى از مفسرين نوشته اند كه مبناى اين احاديث اينست كه ضمير جعلها به سوى هدايتى مى رود كه از جمله سهيدين استفاده مىشود ولى بنظر من اين مبنى خالى از سخن نيست زيرا به ابراهيم معناى مفعولى هدايت رسيده يعنى اهتداء نه معناى فاعلى آن، چنانچه كه در بعضى از كتب ديگر خود تفصيلًا بيان داشته ايم امامت ابراهيم در آخر هاى عمر او و بعد از تولد اسماعيل و اسحق به او رسيده است من محققين محترم را سفارش مى كنم كه به كلام خود اين نويسنده( تفسير سوره زخرف) به الميزان مراجعه نمايند.
بلى اين كلمه در نسل ابراهيم: اسماعيل و پيامبر بزرگوار اسلام و مسلمانان و اسحاق و يعقوب و مؤمنين بنى اسرائيل تا امروز و تا آخر دنيا قرار دارد يعنى مجموع نسل ابراهيم تا آخر، از اين كلمهى خالى نخواهد ماند نه اينكه همه چنين خواهد بود، و نه اينكه اين كلمه در ديگر نسلها نباشد.
دنياى كفار
«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ، وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ، وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ»(الزخرف: 33- 35)؛ اگر نبود كه مردم (چه كافر و چه مؤمن) امت واحده مى شدند مؤكداً براى آنانيكه به رحمن كافر بودند سقف هايى از نقره براى خانه هاى آنان قرار مى داديم و پله هايى (از نقره) كه با آن بالا روند[1]و براى خانه هاى شان درها و تخت هايى كه بر آن تكيه دهند و طلا (زينت) قرار ميداديم؛ چون همه اينها تنها بهره هايى زندگانى حاضر (يا زندگانى پست) است و آخرت نزد پروردگارت براى متقيان است.
و ظاهراً مراد آيه اينست كه اگر مؤمنين شيفته دنياى كفار نمى شدند و بالآخره بسوى كفر نمى رفتند و همه آنان يك امت واحد متشكل از كافرين مى شدند، ما به كفار امكانات مادى زيادى مى داديم چون آنان از بهشت و نعمت هاى غير قابل تصور آخرت محروم هستند و به دوزخ مى روند، امكاناتى از قبيل طلا و نقره كه حتى سقف خانه و پله ها (و احتمالًا) درهاى خانه ها و تخت هايى از طلا و نقره مى ساختند مى داديم (احتمالًا اين جملات كنايه از ثروت
[1]- گفته شده، معارج درجات بالا است؛ يعنى به درجاتى بر ديگران غلبه مىكردند.
زياد كفار است) و اگر مراد مجرد درها وسرير ها و تخت هاى معمولى مى بود موجب كفر مؤمنين نبود و اين درها و سريرها را غالب مردم متوسط داشتند والله العالم.
كلمهى «زخرف» هم به معناى طلا است و هم به معناى مطلق زينت در عرف فارسى زبانها مزخرف به چيزى باطل اطلاق مىشود كه به ظاهر خوب آراسته باشد و گاهى بر مطلق باطل اطلاق مىشود.
در آيه احتمال ديگر داده شده كه: اگر مردم در برابر اسباب و مسببات تكوينى (مطابق اراده ما) قطع نظر از كفر و ايمان شان، امت واحده نمى بودند (و ما قانون عليت را در همه امور نافذ نمى كرديم) به كفار ثروت فوق العاده مى داديم كه از نعمتهاى آخرت محروم هستند ولى قانون سببيت بر همه انسانها حتى انبياء و سران كفر يكسان جارى مىشود و سنت خدا كه قابل تبديل و تغيير نيست بر آن جارى شده است ولى امت واحده غالباً در قرآن به لحاظ كفر و ايمان است و اين احتمال هرچند فى حدنفسه درست است ولى بلحاظ غالب استعمالات آن در قرآن مشكل مىشود. والله العالم.
واقعيت هاى خارجى چگونه بوده و به كجا رسيده است؟
از ابتداى آمدن دين توسط انبياء براى انسانها در كره زمين اكثريت مردم- در غالب زمانها- ايمان نياوردند كه به نظر دقيق قاصر و مقصر و معاند بودند و جمع قليلى از آنان از انبياء (ع) پيروى كردند و مؤمن شدند و شايد در پارهاى از دوره ها مانند دوره نبوت داود و سليمان در محدوده حكومت اين پدر و پسر على نبينا و آله و عليهماالسلام و بعضى از دوره هاى ديگر، مؤمنين اكثريت داشته اند مانند دوره دوم يونس (ع) به هر حال انبياء غالباً از اقتصاد و ثروت برخوردار نبوده اند و قدرت اجتماعى و سياسى نداشته اند و غالباً مورد استهزاء قرار گرفته و طبقه اشرافيت، دين هاى آسمانى را مخالف منافع خود مى دانستند و شديداً از دعوت انبياء و ترويج دين جلوگيرى مى كردند.
در مجموع كافرين از كثرت عددى و امكانات مادى بيشترى برخوردار بودند كه باعث عدم نفوذ دعوت الهى در بين مردم شده اند.
و بعد از طلوع اسلام و ارتحال ملكوتى پيامبر (ص) با حوادثى كه واقع شده مسلمانان در دوره اموى وعباسى تمدنى را در آسيا و آفريقا و قسمتى از اروپا به راه انداختند كه بى سابقه بود[1]و اروپاييان شش قرن بر سر سفره علم و صنعت مسلمانان از خرمن پرفيض آنان براى رسيدن به علم و كمال استفاده كردند.
ولى اين تمدن در اواخر دوره بنى عباس به سستى و انحطاط گراييد و همچنين اواخر خلافت عثمانى كه از علم و صنعت بدور شدند و جاى آنان را اروپاييها در تحصيل علم و صنعت گرفتند و بالآخره دولتهاى مسلمانان در آسيا و آفريقا ضعيف و غالباً به مستعمرات اروپا تبديل شدند و امروز دولتهاى كشورهاى مسلمانان غالباً مستبد، نادان و از اصول و فروع اسلام بدور شده اند و قدرت جهان در مجموع بدست كفار مى باشد و مسخره اخير در چند هفته قبل افتضاح دولت پادشاهى پوسيده سعوديها كه نه از اسلام چيزى مى فهمند و نه از علم و صنعت روز چيزى بلدند، بود كه رئيس جمهور نيمه ديوانه آمريكا را به كشور خود دعوت كردند و يكصد ميليارد دالر- بلى يكصد ميليارد دالر!! را به نام خريد اسلحه ذليلانه به او دادند و هداياى زيادى از بيت المال حجاز به فاميل او دادند كه گفته مىشود يك كشتى آن 80 ميليون دالر قيمت داشت تا آمريكا را در برابر خرابى بلاد يمن و كشتن مسلمانان آنجا ساكت گرداند و نيز آل خليفه را بر استبداد و آدم كشى مسلمانان بحرين سرزنش نكنند و امروز سعوديها بهترين محرم اسرار آنها و همكار آنها (قراريكه گفته مىشود) دولت غاصب اسرائيل استإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.
[1]- تفصيل اين بحث را در كتابهاى مؤلفه دانشمندان غربى مطالعه كنيد، و از آن جمله كتاب مفيدى است كه گوستاولبون جامعه شناس فرانسوى بنام تمدن اسلام و عرب آن را نوشته است.