بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

ظرف 23 و يا 20 سال بر قلب پيامبر اكرم (ص) نازل شده و شايد گاهى اولًا به گوش مباركش شنيده شده و غالباً در مكه و مدينه و يا گاهى در جاهاى ديگر از اطراف مدينه و مكه نازل شده است نه شب و يا ماهى معين. در مقام جمع بين اين دو وجه مى شد گفت مراد از انزال- اگر ظهور در انزال دفعى تمام قرآن داشته باشد- حمل بر آغاز نزول قرآن مى‌شود و بدين وسيله بين جميع آيات قرآن جمع مى‌شود و اشكالات مهمى كه بر نزول دفعى قرآن در شب قدر وارد شده همه دفع مى‌شود مؤيد اين جمع اولًا كلمه‌ى «منذرين» در سوره دخان و جمله‌«هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‌»در آيه 185 سوره بقره بر فعليت حمل مى‌شود نه بر شأنيت كه خلاف ظاهر است.

در هيچ آيه و حديث معتبرى در مورد محل نزول قرآن از آسمان اول يا بيت المعمور نامى برده نشده و تنها از قلب آن حضرت ياد آورى شده است‌«قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‌ قَلْبِكَ ..»(البقرة: 97)؛«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى‌ قَلْبِكَ‌[1]لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ‌ (الشعراء: 193 و 194)؛ بنابراين قرآن يك نزول تدريجى داشته كه از شب قدر وحى آن بر قلب پيامبر نازل شده و اقوال ديگر در تعدد نزول، تكلف و بى دليل است و اطلاق آيه 106 اسراء:«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‌ مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا»نيز نزول اجمالى و جمعى را رد مى‌كند در سوره بقره و دخان دو كلمه وجود دارد يكى انزال و دوم قرآن وكتاب كه دليل قائلين به دو نزول قرآن شده و مى گويند ظاهر اين دو آيه نزول تمام قرآن در شب قدر است. مؤلّف: در مورد كتاب و قرآن مى گوييم كه اين لفظ بر همه آيات فعلى و بر بعضى از آنها صدق مى‌كند مانند لفظ آب كه بر چند قطره و بر ميليون‌ها تن به يك نحو صدق مى‌كند و كلمه‌ى انزال در قرآن بر غير نزول دفعى يك شئ بتمامه استعمال شده است، مانند:

1-«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ ..»(الإسراء: 105)؛

[1]- مى‌شود از آيه بقره جواب دهند كه مراد تنزيل تفصيلى مى باشد.


صفحه 97

2-«وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ..»(البقرة: 22)؛ معلوم است كه باران بطور دفعى و مجموع نازل نمى‌شود و شبيه اين آيه 90، 91، 221 164 است.

3- آيه 4 و 7 سوره آل عمران.

4- آيه 113 و 116 سوره نساء. و آيات زيادى كه در سوره هاى متعدد قرآن استعمال شده است، هر كس كه به كتاب المعجم المفهرس در ماده انزال مراجعه كند مى داند كه اين ماده هم در انزال دفعى استعمال شده و هم در انزال تدريجى و لذا قول به وحدت نزول تدريجى قرآن از شب قدر هيچ مشكلى ندارد تا به دو نزول معتقد شويم و آن وقت براى دفع اشكالات متعددى كه از مطالعه آيات بوجود مى آيد به غرايب و عجايب متوسل شويم.

در شب قدر تمام امور حكيمه و قطعى از غير خود براى ملائكه مدبرات امور كه به إذن و قدرت خداوند مشغول انجام مأموريت هستند روشن و متميز مى‌شود و طبق آن تا سال ديگر و شب قدر ديگر ابهامى براى مدبرات امر در انجام وظايف شان باقى نمى ماند[1]و به نظر اينجانب حتمى نيست همه ساله شب 23 رمضان شب قدر باشد كه جمع كثيرى يا همه به آن معتقدند و من هم به آن معتقد بودم، فعلًا برداشت من از احاديث معتبر امامان اهل البيت اينست كه ممكن است در بعضى از سالها شب 21 شب ليلة القدر باشد والله العالم.

[1]- آيا امور محكمه به بعضى از افراد انسان و اولياى بزرگ ابلاغ مى گردد، حديث معتبرالسندى در كتاب بصايرالدرجات تأليف محمد بن الحسن بن فروخ صفار از قدماى اماميه مى‌گويد بلى. ولى وصول نسخه‌ى اصلى اين كتاب به مؤلفين جوامع حديثى؛ مانند علامه مجلسى و حر عاملى و محسن كاشانى- عليهم الرحمة- محل بحث است كه در خاتمه كتاب بحوث فى علم الرجال و كتاب معجم الاحاديث المعتبره آن را شرح داده ام و من بر احاديث اين كتاب اعتماد ندارم. مؤلف فقير در اينكه آن حضرت( ص) و يا اوصياى مكرم او نيز از مقدرات محكم آن شب اطلاع پيدا مى‌كنند تا كنون دليل موثقى براى آن پيدا نكرده ام والله العالم.


صفحه 98

مؤلف در چند كتاب خود در مورد ليلة القدر مطالبى را حسب استعداد ضعيف خود نوشته است و از تكرار آنها در اين كتاب آخر خود معذرت مى خواهد.

پناه بردن موسى از رجم‌

«وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ»(الدخان: 20)؛ موسى به فرعون و عمله حكومت او گفت: من به خداى خود و خداى شما پناه مى برم كه مرا سنگسار كنيد و اگر به پيامبرى من ايمان نياوريد از من دورى كنيد.

من نمى دانم خداوند با اينكه در ابتدا موسى را بيمه كرده بود چرا از فرعونيان اين قدر ترسيده است و از نظر عقلى موسى آمده بود كه حكومت فرعون را بگيرد و بعداً فرعون و لشكر او را به قدرت خداوند در آب نيل نابود كرد[1]، بعضى گفته اند مراد از رجم سنگسار كردن نيست؛ بلكه اتهام جادوگرى و دروغگويى است، اين تفسير يا تأويل سؤال را شديد تر مى‌كند اتهام آنان مانند اتهام همه دشمنان انبياء يك امر پيش پا افتاده است، موسى را چه باكى از آن، به هر حال مؤلف از كمى علم خود جوابى ندارد.

فناى دنيا

«كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ، وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ، وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ، كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ، فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ»(الدخان: 25- 29)؛ چه بسيار باغها و چشمه ها و زراعت ها (يا زمين هاى زراعتى) و جايگاههاى عالى و چه نعمتهايى كه در آن غطه ور بوده اند ترك كردند و بدين گونه آنها را به مردم ديگرى به ميراث داديم نه آسمان بر آنان گريه كرد و نه زمين و نه مهلت شان داديم.

[1]- در تفسير الميزان آيه را طورى معنى كرده كه اين ايراد وارد نيايد و به نظر من آيه ظهور درستى در آن ندارد.


صفحه 99

واقعاً اين آيات براى صاحبان عقل و وجدان بيدار، بسيار تكان دهنده است اين عاقبت اسفبار تنها به فرعون و دسته او اختصاص ندارد؛ بلكه پايان كار همه زورمندان و حكمرانان خود كامه و بى دين و مردم دنيا پرست ضعيف الإيمان است، تلاوت اين آيات دل هاى مؤمنين را مى سوزاند و اشك چشمان آنان را مى ريزاند خداوند به ما توفيق عبرت را بدهد تا اعتبار بگيريم و پند بياموزيم كه در موقع قدرت خدا را فراموش نكنيم.

به هر حال آنچه براى من به عنوان مفسّر مهم است اينست كه مراد از قوم ميراث بر، قبطيان كفار باقيمانده در مصر هستند يا باقى مانده قوم مستضعف بنى اسرائيل كه در مصر بردگان فرعونيان بودند؟ طبرسى در مجمع البيان تصريح مى‌كند كه مراد بنى اسرائيل است كه پس از هلاكت فرعون دوباره به مصر بازگشتند و از كلام او پيدا است كه در مصر آنقدر از بنى اسرائيل باقى نمانده بود كه اشياء را تصرف كنند كلام اين مفسر عالى مقام- رحمه الله- خبر مرسل است، من هنوز مراد از قوم ديگر را از دليل معتبرى نفهميدم كه آيا قبطى هاى غير غرق شده بوده اند و يا بنى اسرائيل- چه افراد باقى مانده در مصر و چه افرادى كه با موسى (ع) بيرون رفتند و دوباره برگشتند و يا قوم ديگر بوده اند و يك احتمال بعيد مى رود كه اولاد يعقوب در دوره حضرت يوسف عليهماالسلام باشند من فعلًا چيزى نمى دانم.

برترى بنى اسرائيل‌

«وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى‌ عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ»(الدخان: 32)؛ ظاهراً مراد از اين اختيار كثرت انبياى مبعوث در ميان آنان و نجات آنان از فرعون بطور فوق العاده و نيز نزول غذا در بيابان بود كه با هيچ يك از امت ها چنين تفضل خارق العاده اى صورت نگرفته است و همچنان آيه 16 جاثيه‌«وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمِينَ»ولى در مجموع مسلمانان از همه عالميان برگزيده تر بوده اند به تصريح آيه 110 سوره آل عمران:«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ..»جواب دومى كه داده اند كه مراد عالميان، معاصر بنى اسرائيل هستند ولى جمع زيادى بنى اسرائيل معاصى‌


صفحه 100

و سركشى بسيارى نموده اند كه خداوند آنها را سرزنش فرموده است به هر حال ما به يهوديانى كه متدين بوده اند احترام داريم.

تزويج متقيان بحورالعين‌

«وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ»(الدخان: 54؛ الطور: 20)[1]؛

حقيقت حورالعين كه به همسرى اهل تقوى در بهشت در مى آيند معلوم نيست، نوعى هستند كه جدا از انس و جن و ملك مى باشند و براى التذاذ بهشتى ها آفريده شده اند

1- آيا جسم لطيف هستند يا جسم مادى كثيف دارند؟

2- آيا مقاربت با آنان براى انسانهاى مرد ميسر است يا براى مجرد التذاذ ديدن و لمس كردن آفريده شده‌اند؟

3- آيا زنان بهشتى كه شوهران خود را در اعمال جنسى- بهر نحوى كه باشد- با حوريه ها ببينند ناراحت نمى شوند؟ يا ممكن است اين خلق دنيوى باشد كه در بهشت وجود ندارد؟

4- يكى از علماى عراق كه مدتى من در محضر درس شان مى رفتم، از ايشان نقل شده كه حورالعين بر دو گونه است مذكر و مؤنث تا براى زنان و مردان بهشتى موجب لذت بردن باشند. من نمى دانم نظر اجتهادى ايشان است يا مستند از احاديث است؟ ولى من اطمينان دارم حديث معتبرالسندى بر آن در احاديث اهل البيت (ع) وجود ندارد.

در يكى از شبها كه در بيمارستان بقية الله تهران- دو سه هفته قبل- بسترى بودم و هنوز هم در مشهد زير مراقبت دكتوران بخاطر كنترول عوارض همان مريضى مى باشم كه‌

[1]- تزويج در اين دنيا عقدى است كه بين زن و شوهر مطابق شرايطى كه در فقه بيان شده خوانده مى‌شود كه در مورد تزويج حوريه در بهشت مفهومى ندارد ظاهراً در دو آيه فوق به معناى مطلق جمع كردن باشد و مردان بهشتى به آنان قرين باشند.


صفحه 101

به كابل رفته نتوانسته ام مفصلًا خواب عجيبى در مورد قيامت و بهشت و نعمتها، ديدم، ولى چون خواب حجيت شرعى ندارد من آن را ننوشتم، يكى از مطالبى كه رئيسه 99 حوريه ديگرى بود كه براى من فرستاده بودند به من گفت كه آميزش مرد با حوريه در بهشت طورى است كه زوجه دنيايى بهشتى او از آن لذت مى برد. اگر چنين باشد زنان بهشتى هيچ ناراحتى ندارند. ولى باز من تكرار مى كنم كه من به خواب اعتقاد ندارم و آن را حجت شرعى نمى‌دانم.

«حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ»(الرحمن: 72)؛«وَ حُورٌ عِينٌ، كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ‌(الواقعة: 22، 23)؛«وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ»(الصافات: 48)؛ گفته اند حور جمع حوراء است كه معناى آن زنى است سفيدى و سياهى چشمش بسيار سفيد و سياه است و يا به معناى زنى است كه چشمانش همچو چشمان آهو سياه باشد و كلمه‌ى عين جمع كلمه‌ى «عيناء» به معناى درشت چشم است، بعضى ها حور را به معناى سفيدى شديد رو گرفته است.

فايد:از آيه فوق صافات از كلمه‌ى قاصرات و قاصرات الطرف به دست مى‌آيد كه حوريه از جنس مؤنث هستند[1]والله العالم.

[1]- حافظ مى‌گويد: مرا مهر سياه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

قضاى آسمان است اين، و ديگرگون نخواهد شد.!!


صفحه 102

تفسير سوره جاثيه‌[1]

تسخير همه آنچه در آسمانها و زمين براى انسان‌

«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(الجاثية: 13)؛ آيات قرآن مجيد از تسخير كشتى در دريا و نهر ها و خورشيد و ماه و شب و روز و دريا و حيوانات سوارى و آنچه كه در زمين است و امثال اينها براى انسان خبر ميدهد.

و نيز از تسخير كوهها و پرندگان براى داود (ع) در تسبيح كردن با او و باد را براى سليمان خبر داده است.

ظاهراً تسخير خداوند به هدف منفعت بردن مردم از آنها در زندگى و زندگانى است.

هدف عنوان بحث، تسخير موجودات آسمانها و كهكشانها مى باشد كه در آيه فوق بيان شده است در آيه 20 لقمان نيز آمده است:«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ..»؛در زمان نزول قرآن و قرن هاى بعدى عقل كسى نمى رسيد كه موجودات آسمانى براى انسان در كره زمين منافع و فوايدى دارد. و احتمالًا قرن هاى متمادى ديگر بگذرد تا معناى وسيع اين دو آيه خصوصاً آيه اول به لحاظ كلمه جميعاً (همه موجودات آسمانها و زمين) از نظر علمى و استفاده، روشن گردد. امروز اشعه كيهانى را بشر شناخته و استفاده ابتدايى از آن مى برد. سؤال من از خوانندگان دانشمند؛ بلكه هوشمند اينست كه اين دو آيه مانند جمعى از آيات در موضوعات ديگر، گفتار كيست گفتار خداوند خالق همه آسمانها يا گفتار پيامبرى كه حتى سواد خواندن و نوشتن را هم نداشت؟ عقل حكم صريح دارد كه اين‌

[1]- اين سوره مكى و داراى 37 آيه مى باشد، جثو يعنى نشستن بر روى دو زانو و جزءو نشستن بر روى انگشتان دو پا مى باشد.


صفحه 103

قرآن از جانب خداوند است و دين اسلام دين خداوند است. بنظر من اعجاز اين دو آيه از اعجاز شق القمر بالاتر است و لله الحمد.

براستى جمله مباركه:«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(در تسخير كهكشانها براى انسان) نشانه هايى (بر عظمت و علم و قدرت و حكمت خداوند) است براى مردم متفكر، بسيار مهم است.

سر نوشت انسان در گرو عمل او

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ثُمَّ إِلى‌ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»(الجاثية: 15)؛ سرنوشت آدمى در دنيا و در آخرت وابسته به عمل اوست كار شايسته انجام دهد، براى خود اوست و بد كند به ضرر خود اوست به هر حال در پايان عمر بسوى پروردگار خود رجوع مى كنيد. در آيه 19 سوره احقاف آمده:«وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»براى هر كس درجاتى است از آنچه كه به آن عمل كرده اند اين درجات شامل مؤمنين و كافرين است هرچند آخر آيه (و هم لا يظلمون) اشاره به خصوص كفار دارد. اصل قضيه اين كه نتيجه‌ى اعمال هر كسى به خود او با برگردد(وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ)خدا در دنيا به ما توفيق بده كه از گذشته بد خود توبه كنيم و آينده هم تنها عمل صالح داشته باشيم و آنچه كه از گذشته مانده و موجب الاستدراك است آنها را جبران كنيم به عظمت خودت خالق مهربان.

بنى اسرائيل (يهوديها)

«وَ لَقَدْ آتَيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمِينَ»(الجاثية: 16)؛ به يهوديها كتاب (تورات) و حكم (حكومت يا قضاوت) و نبوت (انبياى زيادى از آنان براى هدايت شان مبعوث شد) كه از جمله پنج پيامبر اولوالعزم دو تاى آنها بر بنى اسرائيل مبعوث شدند، حضرت موسى كه خود نيز از فرزندان يعقوب (اسرائيل)