بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 107

بسم الله الرّحمن الرّحِیم

علم و اقسام آنتعرِیف و تبِیِین پدِیدۀ علم

علم ِیعنِی انکشاف واقع کما هو علِیه به‌نحوِی‌که احتمال مخالف در آن منتفِی باشد؛ به خلاف جهل، که عبارت است از عدم انکشاف واقع، چه به صورت بسِیط و چه به صورت قطع به خلاف که از آن تعبِیر به جهل مرکّب مِی‌شود.

در پدِیدۀ علم، حقِیقت معلوم نزد عالم حضور مِی‌ِیابد و اِین حضور احساسِی است خاص که براِی عالم در اِین ارتباط حاصل مِی‌شود، احساسِی که حاکِی از اتّحاد بِین او و بِین معلوم مِی‌باشد.

در مبحث قبل که صحبت از توحِید ذاتِی و اسمائِی و افعالِی بود، روشن شد که اسم علِیم همراه با حِیّ و قدِیر که لازمۀ ذات پروردگار است، در همۀ اشِیاء ـچه مجرّدات و چه مادِّیاتـ سارِی و جارِی است، به‌نحوِی‌که تمامِی موجودات از لحاظ جنبۀ وجودِی خود ـصرف نظر از هر ماهِیّتِی که داشته باشندـ داراِی اِین سه اسم و صفت مِی‌باشند، و شعور و ادراک همۀ موجودات نسبت به مبدأ أعلِی و تسبِیح و حمد آنها به وجود صفت علم در آنها مِی‌باشد که البتّه همراه و مقارن با حِیات و قدرت است؛ و از اِین جهت است که اشِیاء به‌واسطۀ وجود صفت علم ِیک نوع وحدتِی بِین خود و بِین مبدأ هستِی که حضرت حق است احساس مِی‌کنند، وحدتِی که حقِیقتش به اصل وجود برمِی‌گردد و افتراقش در اختلاف مراتب وجود است.

علم علّت به معلول خود و علم معلول به علّت خود


صفحه 108

بنابراِین در سلسلۀ علل و معلولات، هر علّتِی نسبت به معلول خود عالم است و هر معلولِی نِیز نسبت به علّت خود؛ منتها علمِ علّت نسبت به معلول ناشِی از استِیلاء و سِیطره و امحاء معلول در ذات علّت است، که نتِیجۀ آن اشراف و هِیمنه بر همۀ زواِیاِی وجود معلول مِی‌باشد؛ ولِی علمِ معلول نسبت به علّت، معلول ربط وجودِی و احتِیاج و نِیاز به علّت و اتّکاء و تدلِّی آن است، به‌نحوِی‌که وجود خود را فانِی در علّت خوِیش مِی‌داند و او را مشرف بر حدود وجودِی خود به حساب مِی‌آورد و از نظر وجودِی بِین خود و بِین علّت احساس وحدت مِی‌نماِید، بدون اِینکه علم به حدّ وجودِی علّت خود حاصل کند.[1]

علم حضورِی و علم حصولِی

اِین نحوۀ از علم را که عالِم در وجود خود احساس معِیّت و وحدت با وجود معلوم را مِی‌نماِید علم حضورِی مِی‌گوِیند. در علم حضورِی مطلب اِین‌گونه نِیست که ِیک صورت و ِیا مفهومِی از معلوم بر نفس عالم وارد و داخل شود که قبلاً نبوده است و به‌واسطۀ اِین ورود، انسان ِیا هر شخص دِیگر احساس امر زائدِی را در درون و ذات خود بنماِید، بلکه آن معلوم را نزد خود و در نفس خود احساس مِی‌کند و اِین حس از او جدا نمِی‌شود.

مثلاً مِی‌گوِیِیم ذات پروردگار نسبت به خود علم دارد ِیعنِی وجود حضرت حق که هِیچ شائبۀ ماهِیّت و حدِّی در آن راه ندارد، همواره به ذات خود آگاهِی و اطّلاع دارد و هِیچ‌گاه از خود غفلت نمِی‌کند و نسِیانِی بر او عارض نمِی‌شود؛ زِیرا بروز غفلت و نسِیان بر حقِیقت هستِی مساوِی با عدم هستِی و بطلان آن خواهد بود، و هستِی هِیچ‌گاه زوال و بطلان برنمِی‌دارد.

در مقابل اِین علم، علمِی است که از خارج بر نفس انسان ِیا شخص دِیگرِی وارد مِی‌شود و اِین علم مسبوق به جهل است، مانند علومِی که انسان فرامِی‌گِیرد و

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم علّت، و اشرفِیّت آن بر علم معلول، رجوع شود به اثولوجِیا، ص203؛ الحکمة المتعالِیة، ج 8، ص 72؛ شرح المنظومة، ج 2، ص 485.


صفحه 109

اطّلاعِی که هر روز نسبت به حوادث و وقاِیع براِی او حاصل مِی‌شود، که به آن علم حصولِی گفته مِی‌شود.

تبدِیل علم حصولِی به علم حضورِی به‌واسطۀ اتّحاد نفس با صورت علمِیّۀ معلوم

ناگفته نماند که در علم حصولِی پس از اطّلاع نفس از ماهِیّت معلوم که همان صورت معلوم بالذّات است، به‌واسطۀ اتّحاد نفس با آن صورت، کِیفِیّت علم از حصولِی به حضورِی تغِیِیر مِی‌ِیابد و همان احاطه و سِیطره‌اِی را که نفس نسبت به ذات خود دارا بوده است، نسبت به صور و مفاهِیم وارده نِیز دارا خواهد بود، به‌طورِی‌که صُوَر و معانِی وارده بر نفس ـچه از خارج باشد ِیا مخلوق ذهنِیّات و صفات و غرائز نفسـ به نحوِی با خود نفس اتّحاد و وحدت پِیدا مِی‌کند که همه ِیک وجود واحد را به‌وجود مِی‌آورند، وجودِی که با وجود قبل از اِین اتّحاد به‌طور کلِّی متفاوت و متخالف خواهد بود، و آن حقِیقت متشکّله از صور و معانِی همان حقِیقت ذاتِیّۀ انسان ِیا غِیر انسان را تشکِیل خواهند داد، و نفس به‌واسطۀ تجرّد ذاتِی خود به صورت آن صور و معانِی در خواهد آمد، که البتّه بحثِ بسِیار مفصل و عمِیقِی دارد و ورود در آن ما را از اصل مطلب بازمِی‌دارد.

در مورد انسان نسبت به حوادث و پدِیده‌هاِی مادِّی، از آنجا که خودِ معلوم بالعرض ـکه همان موجود خارجِی و مادِّی استـ نمِی‌تواند با جسم و بدن انسان متّحد شود، صورتِی از او به عنوان معلوم بالذّات با نفس انسان اتّحاد پِیدا مِی‌کند؛ و لذا علوم انسانِی که به اِین طرِیق براِی بشر حاصل مِی‌شود معلول گذشت زمان و سپرِی شدن اوقات و آماده شدن شراِیط و اسباب ظاهرِی است، و از اِین جهت بشر نسبت به اکتساب اِین علوم جدّاً داراِی محدودِیّت‌ها و مرزهاِیِی است که امکان عبور از آنها با شراِیط عادِی محال است، و اگر انسان بخواهد نسبت به اِین حوادث اطّلاع حاصل نماِید باِید شراِیطِی جداِی از اِین شراِیط و امکانات ظاهرِی و عادِی فراهم آورد و از درِیچه‌اِی سواِی اِین درِیچه به حوادث نظاره کند.

مثلاً براِی ما اتّفاق افتاده است گاهِی واقعه‌اِی را که هنوز در عالم خارج مشاهده نکرده‌اِیم، در خواب آن را مشاهده مِی‌کنِیم و بعد متوجّه مِی‌شوِیم که آنچه را دِیده‌اِیم


صفحه 110

درست و صحِیح بوده است. در اِینجا گرچه اطّلاع بر حوادث به‌واسطۀ عدم تهِیّؤ شراِیط ظاهرِی محال مِی‌نماِید، امّا با تغِیِیر شراِیط و تبدّل آن به شراِیط عالم برزخ و مثال، اِین حادثه براِی ما درست همان‌گونه روشن مِی‌شود که ما در عالم خارج و ظاهر با اِین حواسّ ظاهرِی آن را مشاهده مِی‌کنِیم.

براِی افراد عادِی حصول علم نسبت به حوادث طبِیعِی جز از راه تجربۀ حسِّی با اعضاء و جوارح ظاهرِی راه دِیگرِی وجود ندارد؛ زِیرا ـهمان‌طور که ذکر شدـ هرچه که در عالم دنِیا از وقاِیع و پدِیده‌هاِی مادِّی صورت مِی‌پذِیرد ناشِی از مرور زمان و تغِیّر و تبدّل اوقات و حضور مکانِی در مکان حادثه و واقعه مِی‌باشد و براِی اطّلاع و ادراک آن، اقتران مُدرِک و مُدرَک در آن لحظه شرط ضرورِی و الزامِی خواهد بود. بلِی، ممکن است انسان نسبت به وقاِیع آِینده پِیشبِینِی‌هاِیِی بکند و حدس‌هاِیِی بزند، که اِین جداِی از مقولۀ علم و انکشاف حقِیقِی اشِیاء مِی‌باشد و چه‌بسا خلاف واقع شود.

اهمِّیت تبعِیّت از علم و ِیقِیندعوت قرآن کرِیم از انسان‌ها براِی متابعت از علم و انکشاف واقع

در قرآن کرِیم همواره خداوند متعال افراد را به سوِی علم، ِیعنِی انکشاف واقع به طور قطع و ِیقِین، دعوت مِی‌نماِید و از متابعت حدس و گمان به شدّت برحذر مِی‌دارد، چِیزِی که همِیشه آفت اهل ظاهر در روابط اجتماعِی و معتقدات مذهبِی و ممشاِی آنها در امور روزمرّه مِی‌باشد.

مردم عادِی و عارِی از منطق عقلانِی پِیوسته با شاِید و لِیتَ و لعلّ و اِین‌طور حدس مِی‌زنم و گمان من بر آن است و شاِید اِین‌طور بتوان گفت و خِیال مِی‌کنم و ممکن است اِین‌طور باشد، تمام امور ظاهرِی و باطنِی خود را به دست اِین تخِیّلات و اوهام مِی‌سپارند و هِیچ نصِیبِی از ادراک واقع به صورت و شکل و حقِیقت علمِی خود به‌دست نمِی‌آورند.

در سورۀ نجم خداوند مِی‌فرماِید:

(إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى*وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ



صفحه 111

إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا).[1]

«آن کسانِی که اِیمان به روز جزاء ندارند، ملائکه را با نام‌هاِی مؤنّث اسمگذارِی مِی‌کنند ٭ درحالِی‌که ابداً هِیچ اطّلاعِی از اِین تسمِیه و کِیفِیّت آن ندارند و شناختِی نسبت به ملائکه و عالم مجرّدات، جز ِیک سِرِی تخِیّلات و توهّمات و بافته‌هاِی عامِیانه ندارند و از روِی گمان، اعتقاداتِی براِی خود به‌وجود مِی‌آورند؛ درحالِی‌که حدس و گمان انسان را از حق بِی‌نِیاز نخواهد ساخت!»

و ِیا در آِیه‌اِی دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا).[2]

«اِی پِیامبر، در امور خوِیش هِیچ‌گاه به دنبال حدس و گمان مرو، و از چِیزِی که حقِیقت آن واقعاً مثل روز براِی تو روشن و آشکار نشده است متابعت و پِیروِی منما! و بدان که در روز بازپسِین از گوش و چشم و قلب و ِیافته‌هاِی آنان از تو سؤال خواهد شد.»

محفوظ بودن از وقوع در مهالک به‌واسطۀ متابعت از علم و ِیقِین

متابعت از علم و ِیقِین انسان را از وقوع در مهالک محفوظ مِی‌دارد و از تقلِید کورکورانه برحذر مِی‌دارد و ثبات و استقامت و استوارِی را در مسِیر حِیات و زندگِی تثبِیت مِی‌نماِید و از وسوسه‌ها و اشاعات و تبلِیغات منحرفه و محرّفه و افتادن در دام شِیّادان به دور نگه مِی‌دارد و راه راست و مستقِیم را به انسان مِی‌نماِیاند، گرچه تمامِی جامعه به سمت و سوِیِی دگر روند و راه و روشِی سواِی از مسِیر حق برگزِینند.

حضرت امام موسِیبن جعفر علِیهماالسّلام به هشام مِی‌فرماِیند:

اِی هشام، اگر در دست تو گوهر باشد و تمامِی دنِیا بگوِیند که در دستت جوزه (گردو) است، به تو زِیانِی نخواهد رسِید؛ و اگر در دستت جوزه باشد

[1]. سوره نجم (53) آِیه 27 و 28.

[2]. سوره إسراء (17) آِیه 36.


صفحه 112

و همه بگوِیند گوهر است، نفعِی به حال تو نخواهد داشت![1]

اولِیاِی الهِی که چشم بصِیرت و ضمِیر آنها نسبت به حقاِیق عالم و حوادث مجهوله باز و روشن شده است، هِیچ‌گاه در دام معتقدات مردم عوام و تخمِین و حدس‌هاِی آنان گرفتار نمِی‌شوند؛ زِیرا با علم و ِیقِین به وقاِیع و حوادث مِی‌نگرند و هِیچ ترفند و شاِیعه و تبلِیغِی نمِی‌تواند آنان را فرِیب دهد و از مسِیر حق و صراط مستقِیم روِی گرداند.[2]

راه‌هاِی دست‌ِیابِی به کشف از واقع

کشف از واقع در امور حسِّیه، ِیا باِید توسّط خود انسان به‌واسطۀ تجربۀ شخصِی انجام پذِیرد و ِیا به‌واسطۀ نقل متواتر و ِیا محفوف بودن به قرائن قطعِیّه؛ و امّا مستندِ کشف در امور اعتقادِی و مفاهِیم کلِّیه، برهان عقلِی است، و در مسائل دِینِی حجّت شرعِی مِی‌تواند کاشف باشد. البتّه در احکام و تکالِیف فرعِیّه حجّت تنزِیلِی که از او تعبِیر به دلِیل علمِی مِی‌شود منجِّز تکلِیف مِی‌باشد، ولِی در اعتقادات در مبدأ و معاد و قضاِیاِی شرعِیّه در مسائل اسماء و صفات پروردگار و نِیز مسائل مربوط به بعثت پِیامبران و عدل و امامت و امثال اِینها، آن حجّت تنزِیلِی در مسائل احکام کفاِیت نمِی‌کند و باِید مستند براساس علم به صحّت خبر به تواتر ِیا قرائن قطعِیّه باشد؛ چنانچه در اصول به طور مستوفِی مذکور است.

بدِین جهت در مسائل مربوط به شئون امامت و نبوّت چون عصمت انبِیا و معصومِین علِیهمالسّلام و مسائل مربوط به وحِی و علم امام و اطّلاع بر غِیب و امثال اِینها، خبر واحد ـگرچه سند آن صحِیح و مورد وثوق باشدـ اعتبارِی نخواهد داشت؛[3]زِیرا امور اعتقادِی و اهمِّیت مرتبه و درجۀ آن، اقتضاِی وثاقت و اعتماد را در درجۀ

[1]. تحف العقول، ص 383.

[2]. در کتاب اسرار ملکوت، ج 2، راجع به اِین مطلب به طور نسبتاً مبسوط بحث شده است.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به کفاِیة الأصول، ص 331، عناِیة الأصول، ج 3، ص 378؛ منتهَِی الدراِیة، ج 5، ص 97.


صفحه 113

أعلِی مِی‌نماِید؛ به‌خلاف وثوق در مسائل ظاهرِی و تکالِیف شخصِی.

تحقّق علم و ِیقِین به واقع در امور جزئِیّه و مادِّی چندان دشوار نِیست؛ زِیرا معِیار در تحقّق علم، دخالت حواسّ ظاهرِی و تجربۀ حسِّی در رسِیدن به مجهولات و کشف از مبهمات است. امّا در قضاِیا و حوادث دنِیوِی متأخّر که هنوز صورت خارجِی پِیدا نکرده، و ِیا در مبانِی اعتقادِی و آراِی مذهبِی که احتِیاج به فحص و تحقِیق در متون اصِیل مکتب و نِیز پِیمودن مقدّمات و استفاده از ابزارها و موادّ ضرورِی براِی دست‌ِیابِی به اِین هدف دارد، کار چندان سهل و آسان نخواهد بود.

امروزه تکنِیکِی که بتواند قضاِیا و حوادث آِینده را همان‌طور که انسان در لحظۀ وقوع احساس مِی‌کند کشف و روشن نماِید، هنوز به‌وجود نِیامده و نخواهد آمد؛ زِیرا وساِیل و اسباب ظاهرِی که خود مادِّی و طبِیعِی بوده و معلول همان سلسلۀ علل و معدّات طبِیعِی و ظاهرِی مِی‌باشند، چگونه مِی‌توانند منشأ ظهور و تحقّق قضاِیا و حوادثِی شوند که نقش زمان و گذشت اوقات در تعِیّن آنها تعِیِین‌کننده است، که خود نِیز معلول هزاران علل و معلولات، چه مادِّی و چه ملکوتِی مِی‌باشند.

علم غِیب و اطّلاع بر حوادث آِیندهاختصاص اطّلاع بر علم غِیب فقط براِی خداِی متعال و بندگان برگزِیده‌اش

لذا مِی‌بِینِیم که در قرآن کرِیم اطّلاع بر غِیب را مختصّ ذات اقدس خود گردانِیده است:

(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا).[1]

«خداوند عالم بر غِیب است، پس کسِی را بر غِیب خود مطّلع نمِی‌گرداند٭ مگر آن کسِی را که مورد رضاِیت او باشد و آن پِیامبر است؛ پس به‌درستِی و تحقِیقاً اِین پِیامبر است که در مراقبت تام در امر رسالت نسبت به تکالِیفش در قبال پروردگار و مردم قرار دارد.»

مقصود از غِیب در اِین آِیه شرِیفه، سلسلۀ علل و عوامل مدبّره و مقدّره عالم

[1]. سوره جن (72) آِیه 26 و 27.


صفحه 114

طبع و شهادت است که از دِیدگان ما مخفِی مِی‌باشد و جز خداِی متعال که سرسلسله و منشأ اِین علل است، کسِی از چگونگِی مشِیّت و خواست و ارادۀ حضرت حق اطّلاع و آگاهِی ندارد، جز اِینکه بنابر خواست و ارادۀ خود او اِین اطّلاع را به هر کس که بخواهد عطا مِی‌کند.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]

«حقِیقت پنهان و مستور آسمان‌ها و زمِین از آنِ خداِی متعال است، و در نزد پروردگار مسئله روز قِیامت مانند ِیک چشم به هم زدن است ِیا کمتر. حقِیقتاً خداوند متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»

در اِین آِیه خود سماوات و ارض مورد توجّه نِیست، بلکه غِیب آن و آن جنبۀ مخفِی از أنظار بشر است که اختصاص به پروردگار دارد و آن حِیثِیّت ملکوتِی آنها است که کِیفِیّت اداره و تدبِیر و نظام علّت به آن برمِی‌گردد.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[2]

«و در نزد پروردگار است کلِیدهاِی عالم غِیب که هِیچ‌کس جز ذات او از آنها خبر ندارد، و از آنچه در خشکِی و درِیا است مطّلع است، و هِیچ برگِی از درخت نمِی‌افتد مگر اِینکه او از آن آگاه مِی‌باشد و هِیچ دانه‌اِی در تارِیکِی‌ها و نقاط پنهان زمِین وجود ندارد و هِیچ تر و خشکِی نِیست الاّ اِینکه در کتاب مبِین، حقِیقت آن موجود مِی‌باشد.»

[1]. سوره نحل (16) آِیه 77.

[2]. سوره أنعام (6) آِیه 59.