بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

و همه بگوِیند گوهر است، نفعِی به حال تو نخواهد داشت![1]

اولِیاِی الهِی که چشم بصِیرت و ضمِیر آنها نسبت به حقاِیق عالم و حوادث مجهوله باز و روشن شده است، هِیچ‌گاه در دام معتقدات مردم عوام و تخمِین و حدس‌هاِی آنان گرفتار نمِی‌شوند؛ زِیرا با علم و ِیقِین به وقاِیع و حوادث مِی‌نگرند و هِیچ ترفند و شاِیعه و تبلِیغِی نمِی‌تواند آنان را فرِیب دهد و از مسِیر حق و صراط مستقِیم روِی گرداند.[2]

راه‌هاِی دست‌ِیابِی به کشف از واقع

کشف از واقع در امور حسِّیه، ِیا باِید توسّط خود انسان به‌واسطۀ تجربۀ شخصِی انجام پذِیرد و ِیا به‌واسطۀ نقل متواتر و ِیا محفوف بودن به قرائن قطعِیّه؛ و امّا مستندِ کشف در امور اعتقادِی و مفاهِیم کلِّیه، برهان عقلِی است، و در مسائل دِینِی حجّت شرعِی مِی‌تواند کاشف باشد. البتّه در احکام و تکالِیف فرعِیّه حجّت تنزِیلِی که از او تعبِیر به دلِیل علمِی مِی‌شود منجِّز تکلِیف مِی‌باشد، ولِی در اعتقادات در مبدأ و معاد و قضاِیاِی شرعِیّه در مسائل اسماء و صفات پروردگار و نِیز مسائل مربوط به بعثت پِیامبران و عدل و امامت و امثال اِینها، آن حجّت تنزِیلِی در مسائل احکام کفاِیت نمِی‌کند و باِید مستند براساس علم به صحّت خبر به تواتر ِیا قرائن قطعِیّه باشد؛ چنانچه در اصول به طور مستوفِی مذکور است.

بدِین جهت در مسائل مربوط به شئون امامت و نبوّت چون عصمت انبِیا و معصومِین علِیهمالسّلام و مسائل مربوط به وحِی و علم امام و اطّلاع بر غِیب و امثال اِینها، خبر واحد ـگرچه سند آن صحِیح و مورد وثوق باشدـ اعتبارِی نخواهد داشت؛[3]زِیرا امور اعتقادِی و اهمِّیت مرتبه و درجۀ آن، اقتضاِی وثاقت و اعتماد را در درجۀ

[1]. تحف العقول، ص 383.

[2]. در کتاب اسرار ملکوت، ج 2، راجع به اِین مطلب به طور نسبتاً مبسوط بحث شده است.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به کفاِیة الأصول، ص 331، عناِیة الأصول، ج 3، ص 378؛ منتهَِی الدراِیة، ج 5، ص 97.


صفحه 113

أعلِی مِی‌نماِید؛ به‌خلاف وثوق در مسائل ظاهرِی و تکالِیف شخصِی.

تحقّق علم و ِیقِین به واقع در امور جزئِیّه و مادِّی چندان دشوار نِیست؛ زِیرا معِیار در تحقّق علم، دخالت حواسّ ظاهرِی و تجربۀ حسِّی در رسِیدن به مجهولات و کشف از مبهمات است. امّا در قضاِیا و حوادث دنِیوِی متأخّر که هنوز صورت خارجِی پِیدا نکرده، و ِیا در مبانِی اعتقادِی و آراِی مذهبِی که احتِیاج به فحص و تحقِیق در متون اصِیل مکتب و نِیز پِیمودن مقدّمات و استفاده از ابزارها و موادّ ضرورِی براِی دست‌ِیابِی به اِین هدف دارد، کار چندان سهل و آسان نخواهد بود.

امروزه تکنِیکِی که بتواند قضاِیا و حوادث آِینده را همان‌طور که انسان در لحظۀ وقوع احساس مِی‌کند کشف و روشن نماِید، هنوز به‌وجود نِیامده و نخواهد آمد؛ زِیرا وساِیل و اسباب ظاهرِی که خود مادِّی و طبِیعِی بوده و معلول همان سلسلۀ علل و معدّات طبِیعِی و ظاهرِی مِی‌باشند، چگونه مِی‌توانند منشأ ظهور و تحقّق قضاِیا و حوادثِی شوند که نقش زمان و گذشت اوقات در تعِیّن آنها تعِیِین‌کننده است، که خود نِیز معلول هزاران علل و معلولات، چه مادِّی و چه ملکوتِی مِی‌باشند.

علم غِیب و اطّلاع بر حوادث آِیندهاختصاص اطّلاع بر علم غِیب فقط براِی خداِی متعال و بندگان برگزِیده‌اش

لذا مِی‌بِینِیم که در قرآن کرِیم اطّلاع بر غِیب را مختصّ ذات اقدس خود گردانِیده است:

(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا).[1]

«خداوند عالم بر غِیب است، پس کسِی را بر غِیب خود مطّلع نمِی‌گرداند٭ مگر آن کسِی را که مورد رضاِیت او باشد و آن پِیامبر است؛ پس به‌درستِی و تحقِیقاً اِین پِیامبر است که در مراقبت تام در امر رسالت نسبت به تکالِیفش در قبال پروردگار و مردم قرار دارد.»

مقصود از غِیب در اِین آِیه شرِیفه، سلسلۀ علل و عوامل مدبّره و مقدّره عالم

[1]. سوره جن (72) آِیه 26 و 27.


صفحه 114

طبع و شهادت است که از دِیدگان ما مخفِی مِی‌باشد و جز خداِی متعال که سرسلسله و منشأ اِین علل است، کسِی از چگونگِی مشِیّت و خواست و ارادۀ حضرت حق اطّلاع و آگاهِی ندارد، جز اِینکه بنابر خواست و ارادۀ خود او اِین اطّلاع را به هر کس که بخواهد عطا مِی‌کند.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).[1]

«حقِیقت پنهان و مستور آسمان‌ها و زمِین از آنِ خداِی متعال است، و در نزد پروردگار مسئله روز قِیامت مانند ِیک چشم به هم زدن است ِیا کمتر. حقِیقتاً خداوند متعال بر هر چِیزِی قادر و توانا است.»

در اِین آِیه خود سماوات و ارض مورد توجّه نِیست، بلکه غِیب آن و آن جنبۀ مخفِی از أنظار بشر است که اختصاص به پروردگار دارد و آن حِیثِیّت ملکوتِی آنها است که کِیفِیّت اداره و تدبِیر و نظام علّت به آن برمِی‌گردد.

در آِیۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[2]

«و در نزد پروردگار است کلِیدهاِی عالم غِیب که هِیچ‌کس جز ذات او از آنها خبر ندارد، و از آنچه در خشکِی و درِیا است مطّلع است، و هِیچ برگِی از درخت نمِی‌افتد مگر اِینکه او از آن آگاه مِی‌باشد و هِیچ دانه‌اِی در تارِیکِی‌ها و نقاط پنهان زمِین وجود ندارد و هِیچ تر و خشکِی نِیست الاّ اِینکه در کتاب مبِین، حقِیقت آن موجود مِی‌باشد.»

[1]. سوره نحل (16) آِیه 77.

[2]. سوره أنعام (6) آِیه 59.


صفحه 115

در اِین آِیه خداوند حتِّی به خود غِیب و مسائل و حقاِیق آن و عوالم غِیب نظر نداشته، بلکه به آن حِیثِیّت فاعلِی و ربطِی عالم ملکوت با ذات پروردگار و اراده و مشِیّت عناِیت دارد.

از مجموع آِیات و نِیز رواِیات در اِین باب استفاده مِی‌شود که آنچه در عالم وجود صورت خارجِی پِیدا مِی‌کند و لباس تعِیّن و تشخّص بر خود مِی‌پوشد، همه و همه در نزد پروردگار ثابت و لا ِیتغِیّر و محفوظ است، چه ما بدان‌ها اطّلاع پِیدا بکنِیم ِیا نکنِیم. و از آنجا که درِیچۀ اطّلاع ما بر حوادث و قضاِیا به نحو عادِی منحصر در حواسّ ظاهرِی است، لذا امکان دسترسِی و اطّلاع بر علوم غِیبِیّه و حوادث گذشته و آِینده براِی ما وجود نخواهد داشت و دست ما از وصول به اِین حقاِیق و وقاِیع کوتاه خواهد بود. حال باِید به اِین نکته بپردازِیم که علّت اطّلاع و علم خداِی متعال نسبت به وقاِیع و حوادث درحالِی‌که هنوز آنها در اِین عالم به‌وجود نِیامده‌اند، و نِیز اطّلاع برگزِیدگان از بندگانش چنانچه در قرآن کرِیم به آنها اشاره دارد، چه چِیزِی مِی‌تواند باشد؟

مثلاً در آِیه‌اِی از قرآن مِی‌فرماِید:

(لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ)؛[1]

«اِین است و جز اِین نخواهد بود که خداوند به آنچه پنهان مِی‌دارند و به آنچه آشکار مِی‌سازند عالم و آگاه است، به‌درستِی‌که او مستکبرِین را دوست نمِی‌دارد.»

در اِین آِیه تصرِیح شده است که مسئلۀ سرّ و پنهان بودن ِیک چِیز و آشکار بودن آن براِی ما است، و امّا نسبت به خداوند اِینها اصلاً معنا و مفهومِی ندارد و نزد او همه چِیز آشکار است و عِیان.

و عِین همِین معنا دربارۀ حضرت عِیسِی علِیهالسّلام است که مِی‌فرماِید:

[1]. سوره نحل (16) آِیه 23.


صفحه 116

(إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ * وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ * قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ * وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).[1]

«زمانِی که ملائکه به حضرت مرِیم گفتند: اِی مرِیم، خداوند تو را به فرزندِی بشارت مِی‌دهد که نمودار اسماء و صفات اوست، و اسم او عِیسِی خواهد شد که در دنِیا مورد توجّه مردم و نِیز در آخرت از زمرۀ مقرّبِین خواهد گشت٭و با مردم در گهواره و بزرگسالِی سخن مِی‌گوِید و از جملۀ صالحان مِی‌باشد٭

حضرت مرِیم عرض کرد: اِی پروردگار من، از کجا من فرزندِی داشته باشم درحالِی‌که تاکنون دست هِیچ بشرِی به من نرسِیده است؟

خطاب آمد: اِین‌چنِین است مشِیّت پروردگار در امر خلقت، زمانِی که اراده بر خلقِی نماِید، مِی‌گوِید: بوده باش! و آن چِیز خواهد بود٭

و خداوند به اِین فرزند کتاب و حکمت و تورات و انجِیل را خواهد آموخت٭ و به سوِی بنِی‌اسرائِیل روانه مِی‌سازد و چنِین مِی‌گوِید: من با نشانه و دلِیل از جانب پروردگارتان به سوِی شما فرستاده شدم، و آن اِین است: که از گِل همانند پرنده مجسمه‌اِی مِی‌سازم و سپس در او مِی‌دمم، پس به اذن خداِی متعال آن گِل به پرنده‌اِی جاندار و ذِی‌روح تبدِیل خواهد شد، و کور مادرزاد و بِیمار پِیسِی را شفا مِی‌دهم و نِیز مردگان را به اذن و ارادۀ حق زنده مِی‌گردانم و آنچه را که در منزل تناول مِی‌کنِید و ِیا ذخِیره نموده‌اِید براِی شما بازگو

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیات 45ـ49.


صفحه 117

خواهم کرد؛ تمام اِین نشانه‌ها و دلِیل‌ها علامتِی است براِی هداِیت شما اگر اِیمان بِیاورِید و دعوت مرا بپذِیرِید.»

در اِین آِیه حضرت عِیسِی علِیهالسّلام مِی‌فرماِید: شما در منزل خود غذا مِی‌خورِید و من اِین غذا خوردن را مشاهده مِی‌کنم و ِیا هرچه که در خانه‌هاِی خود ذخِیره و پنهان ساخته‌اِید من آنها را مِی‌بِینم و بازگو مِی‌کنم، درحالِی‌که در خانۀ خود نشسته‌ام و بِین من و منازل شما کِیلومترها فاصله است و دِیوارها و موانع و حاجزها همه مانع و رادع از رؤِیت ظاهرِی مِی‌باشند. و علاوه بر اِینها اِینکه در آنِ واحد تمام آنچه را که در منازل وجود دارد مشاهده مِی‌کنم و هر کس که مشغول غذا خوردن است در منظر و دِیدگان من قرار دارد.

در اِینجا مشاهده مِی‌شود عِین همان چِیزِی را که خداوند به خود نسبت داده است، به حضرت عِیسِی علِیهالسّلام هم نسبت مِی‌دهد، و هم‌چنان‌که همۀ مخفِیّات و سرائر براِی پروردگار واضح و آشکار است، درست همان‌ها براِی حضرت عِیسِی علِیهالسّلام واضح و آشکار است. و البتّه بسِیار اتّفاق مِی‌افتد که حتِّی براِی صلحا و متّقِین نِیز اِین‌گونه قضاِیا واقع مِی‌شود که البتّه جاِی هِیچ‌گونه انکارِی نمِی‌باشد.

حکاِیتِی از حاج هادِی ابهرِی در اطّلاع بر مغِیبات

از جمله مواردِی که براِی خود حقِیر اتفاق افتاده است اِینکه: بنده در سنّ حدود هفده سالگِی بودم، صبح نِیمه شعبانِی بود که کنار مرحوم حاج هادِی ابهرِی دوست دِیرِین و رفِیق شفِیق مرحوم والد ـرضوان الله علِیهماـ که مردِی روشن ضمِیر و داراِی نور باطن و صاحب مشاهدات برزخِیّه و مکاشفات غِیبِیّه و روحانِیّه بود نشسته بودم. شب گذشته بنابر عادت هر سالۀ مرحوم والد ـقدّس سرّهـ تا صبح به احِیاء و قرائت دعاِی کمِیل و دعا در معِیّت رفقا و دوستان و شاگردانشان پرداخته بودند. مرحوم حاج هادِی در آن زمان مرِیض و به بِیمارِی سرطان رِیه مبتلا بود و در منزل ما تحت نظر طبِیب به مداوا مشغول بودند، اِیشان در همان حال مرض که نشسته بودند، ِیک‌مرتبه حالت توجّهِی پِیدا نمودند و سپس خنده‌اِی کردند و فرمودند: «الآن مشاهده کردم شما و برادرت و پدرت امسال به دور خانۀ خدا در حال طواف مِی‌باشِید!»


صفحه 118

در آن زمان بِیان ِیک چنِین قضِیّه‌اِی در اِین سنّ و سال، بِیشتر به ِیک شوخِی مِی‌نمود تا ِیک حادثه و واقعۀ خارجِی، زِیرا امکان اداء حج براِی افراد کمتر از بِیست سال وجود نداشت، و لذا ما نِیز چندان اِین مکاشفه را جدِّی نشمردِیم و به آن توجّهِی ننمودِیم، تا اِینکه بالأخره بعد اللّتِیا و الّتِی و طِیّ مسائل و جرِیانات گوناگون و فراز و نشِیب‌ها خداوند توفِیق حج و زِیارت خانۀ خود را در آن سال نصِیب فرمود و صحّت مشاهدۀ آن مرحوم به اثبات رسِید.

از اِین وقاِیع که نظِیر آن هزارها داستان و حکاِیت حتِّی از غِیر اهل اِیمان از ساِیر فرقه‌ها و اشخاص نقل شده است، نتِیجه گرفته مِی‌شود که:

لزوم وجود عالَمِی محِیط بر تمام حقاِیق گذشته و آِیندۀ عالَم مادّه

حوادث و قضاِیا، چه آنها که در زمان‌هاِی گذشته انجام شده و از وقوع آنها صدها سال گذشته است و چه آنها که هنوز واقع نشده است، همگِی در عالمِی غِیر از اِین عالم ظاهر و مادّه وجود خارجِی و تعِیّن و تشخّص دارند، گرچه از دِیدگان ما مخفِی و مستورند.

و امّا نسبت به قضاِیاِی گذشته، گرچه در حکمت متعالِیه به اثبات رسِیده است که هرچه در عالم اعِیان و نشئۀ مادِّی و مجرّدات لباس وجود مِی‌پوشد، دِیگر تطرّق و سرِیان عدم بر آن محال مِی‌باشد و ابداً در زمرۀ موجودات باقِی خواهد ماند، ولِی صحبت در اِینجاست که: از آنجا که لازمۀ حدوث حوادث مادِّی، گذشت و انقضاِی ِیک پدِیده در ِیک لحظۀ از زمان و وجود پدِیده و حادثه‌اِی دِیگر در لحظۀ بعد است، عملاً تحقّق دو پدِیده در ِیک لحظۀ واحده محال مِی‌باشد و تا حادثۀ اوّل در لحظه‌اِی منقضِی و محو نگردد، حادثۀ بعدِی که معلول گذشت زمان است به‌وجود نخواهد آمد؛ بنابراِین امکان ندارد که ما دو حادثه را که ِیکِی پس از دِیگرِی در دو لحظه به‌وجود مِی‌آِید، بتوانِیم هم‌زمان در ِیک لحظه ادراک کنِیم، زِیرا خود ما معلول و محکوم همِین قاعده و قانون مِی‌باشِیم.

مثالِی براِی تبِیِین حقِیقت وجود مادِّی و ظاهرِی موجودات

وجود مادِّی و ظاهرِی ما همچون قطارِی است که در ِیک خط حرکت مِی‌نماِید و براِی رسِیدن به اِیستگاه بعد باِید از اِیستگاه اوّل عبور نماِید و آن را پشت سر


صفحه 119

بگذارد، و اگر پشت سر نگذاشت به اِیستگاه بعد نخواهد رسِید گرچه مِیلِیون‌ها سال از توقف آن بگذرد، و اگر پشت سر گذاشت و به اِیستگاه بعد رسِید، دِیگر رؤِیت اِیستگاه قبل امکان ندارد.

بنابراِین فقط و فقط فردِی مِی‌تواند با رسِیدن قطار به اِیستگاه بعدِی وجود، حضور قطار در اِیستگاه قبلِی را ادراک و شهود نماِید که با وسِیله‌اِی غِیر از وساِیل عالم مادّه و با واسطه‌اِی جداِی از وسائط اِین عالم، آن را مشاهده و ادراک نماِید. و لاجرم تا اِین واقعه در جاِیِی و عالمِی و نشئه‌اِی دِیگر وجود نداشته باشد، چگونه ممکن است اِین فرد بتواند آن را ادراک کند؟

و امّا مسئلۀ نسبت به حوادث و وقاِیعِی که هنوز اتفاق نِیفتاده و صورت خارجِی به خود نگرفته است، کاملاً روشن‌تر و واضح‌تر است؛ زِیرا اگر در وقاِیع گذشته امکان رؤِیت براِی بعضِی از افراد موجود باشد، و ِیا وقاِیعِی که هم‌زمان با زمان اِین فرد در نقاطِی دور دست و دور از چشم او اتفاق مِی‌افتد مثل داستان حضرت عِیسِی علِیهالسّلام، بالأخره اِین قضِیّه صورت خارجِی به خود گرفته است، ولِی در قضاِیاِیِی که هنوز وجود پِیدا نکرده، دِیگر حتِّی اِین فرض راه ندارد.

علم حضورِی اولِیاِی الهِی به وقاِیع گذشته و حال و آِینده

نکتۀ مهم و حِیاتِی اِین است که: اِین رؤِیت و مشاهدۀ قضاِیا نسبت به گذشته و حال و آِینده تماماً توسّط ِیک علم حضورِی، نه حصولِی صورت مِی‌پذِیرد؛ ِیعنِی شخص مشاهده‌کننده واقعاً و حقِیقتاً خود را در آن واقعه و حادثه حاضر مِی‌ِیابد و با وجود خود اِین پدِیده را احساس مِی‌کند، نه اِینکه عکس و فِیلم آن را به او نشان دهند چونان که ما عکسِی را مِی‌بِینِیم و ِیا فِیلمِی را مشاهده مِی‌کنِیم.

حال که سخن از مرحوم حاج هادِی ابهرِی به مِیان آمد مناسب دِیدم دو قضِیّۀ دِیگر که خالِی از لطف نِیست از اِیشان نقل کنم.

مرحوم حاج هادِی ابهرِی از شِیعِیان مخلص و صادق و صاف و روشن ضمِیرِی بود که عمرِی را با اخلاص و صفاِی باطن و توسّل و ابتهال به اهل‌بِیت پِیامبر علِیهمالسّلام گذرانِیده بود و به‌واسطۀ همِین خلوص و ولاء، خداوند پرده‌هاِیِی از