بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

در آن زمان بِیان ِیک چنِین قضِیّه‌اِی در اِین سنّ و سال، بِیشتر به ِیک شوخِی مِی‌نمود تا ِیک حادثه و واقعۀ خارجِی، زِیرا امکان اداء حج براِی افراد کمتر از بِیست سال وجود نداشت، و لذا ما نِیز چندان اِین مکاشفه را جدِّی نشمردِیم و به آن توجّهِی ننمودِیم، تا اِینکه بالأخره بعد اللّتِیا و الّتِی و طِیّ مسائل و جرِیانات گوناگون و فراز و نشِیب‌ها خداوند توفِیق حج و زِیارت خانۀ خود را در آن سال نصِیب فرمود و صحّت مشاهدۀ آن مرحوم به اثبات رسِید.

از اِین وقاِیع که نظِیر آن هزارها داستان و حکاِیت حتِّی از غِیر اهل اِیمان از ساِیر فرقه‌ها و اشخاص نقل شده است، نتِیجه گرفته مِی‌شود که:

لزوم وجود عالَمِی محِیط بر تمام حقاِیق گذشته و آِیندۀ عالَم مادّه

حوادث و قضاِیا، چه آنها که در زمان‌هاِی گذشته انجام شده و از وقوع آنها صدها سال گذشته است و چه آنها که هنوز واقع نشده است، همگِی در عالمِی غِیر از اِین عالم ظاهر و مادّه وجود خارجِی و تعِیّن و تشخّص دارند، گرچه از دِیدگان ما مخفِی و مستورند.

و امّا نسبت به قضاِیاِی گذشته، گرچه در حکمت متعالِیه به اثبات رسِیده است که هرچه در عالم اعِیان و نشئۀ مادِّی و مجرّدات لباس وجود مِی‌پوشد، دِیگر تطرّق و سرِیان عدم بر آن محال مِی‌باشد و ابداً در زمرۀ موجودات باقِی خواهد ماند، ولِی صحبت در اِینجاست که: از آنجا که لازمۀ حدوث حوادث مادِّی، گذشت و انقضاِی ِیک پدِیده در ِیک لحظۀ از زمان و وجود پدِیده و حادثه‌اِی دِیگر در لحظۀ بعد است، عملاً تحقّق دو پدِیده در ِیک لحظۀ واحده محال مِی‌باشد و تا حادثۀ اوّل در لحظه‌اِی منقضِی و محو نگردد، حادثۀ بعدِی که معلول گذشت زمان است به‌وجود نخواهد آمد؛ بنابراِین امکان ندارد که ما دو حادثه را که ِیکِی پس از دِیگرِی در دو لحظه به‌وجود مِی‌آِید، بتوانِیم هم‌زمان در ِیک لحظه ادراک کنِیم، زِیرا خود ما معلول و محکوم همِین قاعده و قانون مِی‌باشِیم.

مثالِی براِی تبِیِین حقِیقت وجود مادِّی و ظاهرِی موجودات

وجود مادِّی و ظاهرِی ما همچون قطارِی است که در ِیک خط حرکت مِی‌نماِید و براِی رسِیدن به اِیستگاه بعد باِید از اِیستگاه اوّل عبور نماِید و آن را پشت سر


صفحه 119

بگذارد، و اگر پشت سر نگذاشت به اِیستگاه بعد نخواهد رسِید گرچه مِیلِیون‌ها سال از توقف آن بگذرد، و اگر پشت سر گذاشت و به اِیستگاه بعد رسِید، دِیگر رؤِیت اِیستگاه قبل امکان ندارد.

بنابراِین فقط و فقط فردِی مِی‌تواند با رسِیدن قطار به اِیستگاه بعدِی وجود، حضور قطار در اِیستگاه قبلِی را ادراک و شهود نماِید که با وسِیله‌اِی غِیر از وساِیل عالم مادّه و با واسطه‌اِی جداِی از وسائط اِین عالم، آن را مشاهده و ادراک نماِید. و لاجرم تا اِین واقعه در جاِیِی و عالمِی و نشئه‌اِی دِیگر وجود نداشته باشد، چگونه ممکن است اِین فرد بتواند آن را ادراک کند؟

و امّا مسئلۀ نسبت به حوادث و وقاِیعِی که هنوز اتفاق نِیفتاده و صورت خارجِی به خود نگرفته است، کاملاً روشن‌تر و واضح‌تر است؛ زِیرا اگر در وقاِیع گذشته امکان رؤِیت براِی بعضِی از افراد موجود باشد، و ِیا وقاِیعِی که هم‌زمان با زمان اِین فرد در نقاطِی دور دست و دور از چشم او اتفاق مِی‌افتد مثل داستان حضرت عِیسِی علِیهالسّلام، بالأخره اِین قضِیّه صورت خارجِی به خود گرفته است، ولِی در قضاِیاِیِی که هنوز وجود پِیدا نکرده، دِیگر حتِّی اِین فرض راه ندارد.

علم حضورِی اولِیاِی الهِی به وقاِیع گذشته و حال و آِینده

نکتۀ مهم و حِیاتِی اِین است که: اِین رؤِیت و مشاهدۀ قضاِیا نسبت به گذشته و حال و آِینده تماماً توسّط ِیک علم حضورِی، نه حصولِی صورت مِی‌پذِیرد؛ ِیعنِی شخص مشاهده‌کننده واقعاً و حقِیقتاً خود را در آن واقعه و حادثه حاضر مِی‌ِیابد و با وجود خود اِین پدِیده را احساس مِی‌کند، نه اِینکه عکس و فِیلم آن را به او نشان دهند چونان که ما عکسِی را مِی‌بِینِیم و ِیا فِیلمِی را مشاهده مِی‌کنِیم.

حال که سخن از مرحوم حاج هادِی ابهرِی به مِیان آمد مناسب دِیدم دو قضِیّۀ دِیگر که خالِی از لطف نِیست از اِیشان نقل کنم.

مرحوم حاج هادِی ابهرِی از شِیعِیان مخلص و صادق و صاف و روشن ضمِیرِی بود که عمرِی را با اخلاص و صفاِی باطن و توسّل و ابتهال به اهل‌بِیت پِیامبر علِیهمالسّلام گذرانِیده بود و به‌واسطۀ همِین خلوص و ولاء، خداوند پرده‌هاِیِی از


صفحه 120

جلو چشمان او برداشته بود و نسبت به بعضِی از امور و قضاِیا مشاهداتِی داشت و نِیز از ضمائر افراد إخباراتِی داشت، و با وجود اِینکه اصلاً سواد نداشت و حتِّی قادر بر امضاء نبود، اِین انکشافات بر قلب و ضمِیر او وارد مِی‌شد. و بدِین جهت با بسِیارِی از بزرگان حشر و نشر داشت، از جمله با مرحوم آِیةالله مِیلانِی ـقدّس الله سرّهـ که حقّاً از علما و فقهاِی عالِی‌مقام و از هواِی گذشته بودند مراوده داشت و آن مرحوم در بسِیارِی از امور با اِیشان مشورت مِی‌کرد و رأِی او را مورد توجّه و عناِیت قرار مِی‌داد و به‌کار مِی‌بست.

حکاِیت مکاشفۀ حاج هادِی ابهرِی در دروازه شام

قضِیّه اوّل مربوط به سفر اِیشان به سورِیه بوده است که اِین قضِیه از مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ از اِیشان نقل شده است. اِیشان مِی‌فرمودند:

مرحوم حاج هادِی ابهرِی در سفرِی که به سورِیه داشت، روزِی از اقامتگاه خود خارج مِی‌شود به قصد دِیدن دروازه ساعات که همان دروازه‌اِی بود که اهل‌بِیت و کاروان اُسراء حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام را از آن دروازه عبور دادند. حرکت مِی‌کند و از افراد آدرس و نشان آنجا را مِی‌پرسد، ولِی کسِی به او اعتنائِی نمِی‌کند و از آن مکان اظهار بِی‌اطّلاعِی مِی‌کنند، ولِی از آنجا که خود داراِی نور باطن بود بالأخره آنجا را پِیدا مِی‌کند و در کنار خِیابان در همان محل به گوشه‌اِی مِی‌نشِیند و در خود فرو مِی‌رود، به ناگاه مشاهده مِی‌کند که زمان به عقب برمِی‌گردد و کاروان اُسراء از دور پِیدا مِی‌شوند و همِین‌طور نزدِیک و نزدِیک‌تر مِی‌شوند تا مِی‌رسند به دروازه ساعات، و او همِین‌طور آنها را مشاهده مِی‌کرد و بر سر و صورت خود مِی‌نواخت و تمام قضاِیا و جرِیاناتِی که در آن مکان اتّفاق افتاد به طور دقِیق و واضح، آن‌چنان محسوس و ملموس مشاهده کرد که تو گوِیِی انگار خود او در آن زمان شخصاً در آن واقعه حضور داشته و به رأِی‌العِین آن قضاِیا را مِی‌دِیده است.

مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ مِی‌فرمودند:

وقتِی حاجِی اِین قضِیّه را براِی ما تعرِیف مِی‌کرد، دقِیقاً با آنچه در کتب تارِیخ آمده است منطبق بود به‌طورِی‌که ما از کِیفِیّت توضِیح و شرح اِین واقعه از حاجِی پِی به صحّت مطالب کتب مِی‌بردِیم.

حکاِیت مکاشفه حاج هادِی ابهرِی در اِینکه تمام زمِین مدفن افراد و اشخاصِی است


صفحه 121

و امّا قضِیه دوّم که بسِیار عجِیب‌تر و غرِیب‌تر از حکاِیت اوّل است:

در آن اِیّامِی که حقِیر در عتبۀ مقدّسۀ حضرت ثامن الحجج علِیبن موسَِی الرّضا علِیهماالسّلام در زمان حِیات مرحوم والد مشرّف بودم، صحبت و سخنرانِی مجالس ائمّه علِیهمالسّلام گاهِی به بنده محوّل مِی‌شد. روزِی به مناسبت شهادت حضرت امام علِیّ النّقِی علِیهالسّلام صحبت مِی‌کردم و در ضمن سخنرانِی، فرماِیشِی از آن حضرت به نقل از کلام امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام نقل شد که فرمودند:

هِیچ بقعه‌اِی از بقاع زمِین و هِیچ قطعه‌اِی از زمِین وجود ندارد الاّ اِینکه خداوند متعال در آن قطعه فردِی را دفن کرده است و تمام زمِین مدفن افراد و اشخاصِی است که در طول تارِیخ در آنجا زندگِی مِی‌کردند و حِیات داشتند.[1]

پس از انقضاء مجلس، مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ به من فرمودند:

در اِین‌باره داستانِی از مرحوم حاجِی هادِی ابهرِی براِیت نقل کنم:

اِیشان مِی‌گفتند: «در ِیکِی از سفرها که پِیاده از ابهر به ِیکِی از قرِیه‌هاِی اطراف مِی‌رفتم، هوا به شدّت گرم و من خستۀ راه و تا مقصد هم راه هنوز بسِیار بود، از فرط خستگِی کنار کوهِی نشستم تا قدرِی رفع خستگِی شود و دوباره به راه ادامه دهم. بِیابان خشک و سوزان و اثرِی از آب و آبادانِی و عمران در آن محِیط وجود نداشت. مدّتِی که از نشستن من گذشت ناگاه اِین فکر در من خطور کرد که آِیا زمانِی بوده است که در اِین بِیابان خشک و سوزان قوم و قبِیله‌اِی زندگِی کرده باشند و اِینجا مسکن و مأواِی افرادِی بوده باشد؟ به مجرّد اِینکه اِین تفکّر براِیم پِیدا شد ِیک‌مرتبه دِیدم که زمان به عقب برگشت و من به مِیلِیون‌ها سال عقب رفتم و حرکت زمان به سوِی زمان فعلِی آغاز شد، و دِیدم که در همِین مکان که فعلاً خشک و بدون آب و علف است آن‌قدر از اقوام و قبِیله‌ها و اشخاص مختلف با رنگ‌ها و ظواهر گوناگون، با احشام و گله‌هاِی فراوان و به صورت‌هاِی مختلف زندگِی کرده‌اند و هر کدام

[1]. الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 394؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 142:

«عن علِیّ بن أبِی‌طالب علِیهالسّلام: ”إنّه لِیس من الأرض بقعةٌ إلّا و هِی قبر أو ستکون قبرًا.“»


صفحه 122

براِی صدها سال بلکه هزاران سال در اِین مکان بوده‌اند و سپس مرگ آنها را به زِیر خاک درکشِید و آن آثار و خانه‌ها و بناها به‌کلِّی نِیست و نابود شد؛ سپس قوم و قبِیلۀ دِیگرِی به جاِی آنها آمدند و همِین‌طور اِین سلسله ادامه ِیافت تا به امروز که فعلاً اِین سرزمِین دچار خشکسالِی شده است و کسِی در آن زندگِی نمِی‌کند، که من قادر بر شمارش آنها نِیستم!»

و عجِیب آنکه مِی‌فرمود: «من با همۀ آنها بودم و در مِیانشان گوِیِی زندگِی مِی‌کردم و با تک‌تک آنها حشر و نشر داشتم و تمام خصوصِیّات آنها را با وجودم حس و لمس مِی‌کردم.» و اِین خِیلِی عجِیب و غرِیب است!

حال به سرّ و علّت اِین مطلب مِی‌رسِیم که چگونه ممکن است فردِی نسبت به امورِی که از دِیدگان افراد عادِی پنهان است ـچه امور گذشته و چه امورِی که در زمان حال اتّفاق مِی‌افتد و چه امورِی که هنوز اتفاق نِیفتاده استـ مطّلع گردد، خواه آن فرد پروردگار باشد ِیا ملائکه ِیا انسان؛ زِیرا همان‌گونه که گذشت، امور عدمِیّه قبول هِیچ حکم اِیجابِی و هِیچ نشان از نشانه‌هاِی امر وجودِی را نمِی‌کنند و به‌طور کلِّی عدم اصلاً هوِیّتِی ندارد تا به نحوِی از انحاء بتوان حکمِی را بر او مترتب نمود، حتِّی خود ذات پروردگار نِیز قادر بر اطّلاع و آگاهِی از ِیک امر عدمِی نمِی‌باشد، چه رسد به ساِیر مخلوقات.

کِیفِیّت تعلّق علم الهِی به موجودات در بستر زمان

و لذا توجّه به اِین نکته ضرورِی است که: چگونه علم پروردگار تعلّق مِی‌گِیرد به حادثه‌اِی مادِّی که شرط وجود او، در بستر زمان بودن است، و زمان که امرِی دفعِیالحدوثوالوجود نمِی‌باشد، بلکه متصرّم‌الوجود است، ِیعنِی وجود ِیک لحظه از زمان، متوقّف بر گذشت لحظۀ قبل است و تا لحظۀ قبل حرکت نکند و جاِی خود را به لحظۀ بعد ندهد، حوادثِی که قرار است در لحظۀ بعد به‌وجود آِید همه معدوم خواهند بود، و چون معدوم‌اند امکان ندارد به آنها علم تعلّق بگِیرد. بنابراِین جمع بِین اِین دو مطلب به چه نحو و کِیفِیّتِی خواهد بود؟[1]

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم بارِی تعالِی به اشِیاء بعد خلق آنها رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص 259؛ ج 2، ص 451؛ التعلِیقات، ص 28 و 81؛ القبسات، ص 135.


صفحه 123

در فصل قبل ذکر شد که ارادۀ حق به‌واسطۀ سه اسم حِیّ و قدِیر و علِیم در مرتبۀ صفات چون رئوف و عطوف و خالق و رازق و مدبّر و... موجب ظهور و بروز وجود بسِیط و بالصّرافه خواهد شد، که اِین وجود بحت و بسِیط همان ذات لاانتها و بدونحدّومرز و اطلاقِی حضرت حق است که در مظاهر و تعِیّنات خارجِیّه صورت خارجِی و عِینِی پِیدا کرده و داراِی حدّ و مرز و تشخّص و تعِیّن مِی‌گردد. بنابراِین هر مرتبه از مراتب تقدِیر به نوبۀ خود، هم علّتِی براِی مرتبۀ بعدِی و هم معلول مرتبۀ قبلِی مِی‌باشد، و در رتبۀ خود عالمِی را مطابق و مُسانخ با همان کِیفِیّت اسمِی و ِیا وصفِی و ِیا فعلِی به‌وجود مِی‌آورد، و چه‌بسا بِین دو مرتبه از اسم و صفت و ِیا صفت و فعل مراتب مختلفِی موجود است.

عدم توقّف صدور اراده و مشِیّت حق تعالِیٰ بر زمان و مکان

صدور اراده و مشِیّت از ناحِیۀ ذات از آنجا که متوقّف بر زمان و مکان نمِی‌باشد ـزِیرا مسئلۀ زمان و مکان مربوط به حوادث و پدِیده‌هاِی مادِّی و طبِیعِی استـ در تمام مراحل علِّیت و معلولِیّت در عوالم مختلف تا عالم برزخ و مثال، تماماً به نحو ثابت و لاِیتغِیّر موجود مِی‌باشد؛ زِیرا نفس علم پروردگار به موجودِیّت ِیک موجود، مساوِی با خلق و اِیجاد آن است و تخلّل و افتراق علم بارِی تعالِی از معلول و معلوم عقلاً ممتنع و محال مِی‌باشد. بنابراِین در سلسلۀ علل و معلولات از مقام علم بارِی و تعلّق اراده و مشِیّت بر اِیجاد آن، تا وقتِی که منتهِی به وجود خارجِی طبعِی و مادِّی نشود، همگِی در عالم ابداعِیات به طور ثابت و پاِیدار اِیجاد خواهند شد؛ زِیرا وجود آنها متوقّف بر زمان و مکان نِیست که در وجود محتاج به تدرِیج و گذشت زمان باشند، بلکه وجود آنان وجودِی دفعِی و ِیک باره است، و لذا در قرآن کرِیم مِی‌فرماِید:

(وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ)؛[1]«اراده ما بر خلقت اشِیاء احتِیاج به تعدّد و مرور زمان و تدرِیج ندارد، بلکه ِیک اراده، همۀ عالم خلق را بدون ذرّه‌اِی کم و زِیاد به‌وجود آورده است.»

[1]. سوره قمر (54) آِیه 50.


صفحه 124

مسئلۀ حصول تدرِیجِی و خلقت در عالم مادّه اختصاص به ما موجودات مادِّی دارد؛ ما تا ِیک چِیز را به‌وجود نِیاورِیم، قادر بر اِیجاد موجود دِیگر نخواهِیم بود، و در آنِ واحد اراده‌هاِی متعدّده نسبت به امور متعدّده از ما ساخته نِیست. ولِی ذات اقدس حق براِی خلقت اشِیاء احتِیاج به زمان ندارد، احتِیاج به گذشت ِیک اراده و سپس ارادۀ دِیگر ندارد، احتِیاج به خلقت ِیک موجود و سپس موجود دِیگر ندارد، احتِیاج به انصرام زمان و آمدن زمان بعد ندارد، تمام اِینها مربوط به موجودات مادِّی است؛ خداِی متعال که اراده‌اش مافوق مادّه و مشِیّتش مافوق زمان و مکان است. و زمان و مکان هر دو بر فرض وجود خارجِی، معلول اراده و مشِیّت او بر حوادث مادِّی هستند؛ و تا مادّه وجود نداشته باشد زمان و مکان وجود نخواهند داشت، بلکه آن دو معلول وجودات مادِّی هستند. پس چگونه ممکن است ذات اقدس حق در تعلّق اراده‌اش بر خلق موجودات، از زمان و مکان براِی تحقّق اِیجاد کمک بگِیرد، درحالِی‌که ذات او مافوق مادّه است و مجرّد از هر تعِیّن و تشخّص خارجِی است.

بر اِین اساس، وجود حقِیقِی و واقعِی اشِیاء تا قبل از تحقّق مادِّی از عوالم غِیب گرفته تا وجود برزخ و مثال مخلوقات، همه و همه بالفعل موجود و در عالم خود مستقر و ثابت مِی‌باشند؛ و امّا وجود مادِّی در عالم ظهور و شهادت احتِیاج به گذشت زمان و تحقّق شراِیط مادِّی و طبعِی خود را دارد.

در اِینجا است که معناِی آِیات گذشته به‌خوبِی واضح و روشن مِی‌شود و کِیفِیّت اطّلاع پروردگار بر غِیب سماوات و زمِین و ِیا در اختِیار داشتن مفاتح و کلِیدهاِی عالم غِیب، حقِیقت خود را آشکار مِی‌سازد و روشن مِی‌شود که تمام عالم خلقت بالفعل و در حال حاضر همه و همه بدون ِیک سر سوزن جاافتادگِی و از قلمافتادگِی، در عوالم مجرّده در سلسلۀ علل موجود مِی‌باشند، چه آنچه تا به حال لباس وجود خارجِی پوشِیده و چه آنچه بعدها به‌وجود خواهد آمد، همۀ آنها به وجود مجرّدۀ خود و صورت مثالِی و برزخِی موجود مِی‌باشند؛ الاّ اِینکه برخِی از آنها پا به عرصۀ اِین دنِیا گذاشته‌اند و برخِی هنوز وقت آمدنشان به اِین دنِیا نرسِیده است.


صفحه 125

و لذا مشاهده مِی‌کنِیم اِین همه افرادِی که در خواب از مسائل و حوادث آِینده و ِیا گذشته باخبر مِی‌شوند، از روِی چه جهت و علّتِی مِی‌تواند باشد. شاِید اِین مسئلۀ براِی همۀ ما در طول زندگِی اتفاق افتاده باشد و کم و بِیش از وقوع بعضِی از حوادث، چه به صورت صرِیح و شفّاف و ِیا به صورت غِیر صرِیح مطّلع شده باشِیم. براِی اِین بنده ده‌ها مورد تا به حال اتّفاق افتاده است، که البتّه اِین مطلب چِیز مهمِّی نِیست و چنانچه عرض شد شاِید براِی همه بوده باشد.

عدم منافات تغِیِیرات و تبدّلات عالم محو و اثبات با علم عناِیِی ذات اقدس حق در لوح محفوظلزوم حصول علِّیت تامّه و تحقّق جمِیع سلسله علل موجده جهت اِیجاد ِیک امر

نکتۀ فوق‌العاده مهم و حائز اهمِّیت آنکه: در سلسلۀ علل و معلولات که از عالم اسماء پروردگار نشئت مِی‌گِیرد، وجود هر علّت متوقّف و مشروط به ِیک سلسله امورِی است که هرکدام از آنها در تحقّق اِین علّت به‌عنوان علّت تامّه، نقش اساسِی دارند؛ چنانچه اِین مسئله در قانون علِّیت در همِین عالم مادّه و دنِیا جارِی است.

مثلاً براِی اِینکه ِیک تصادف در فلان خِیابان در نقطۀ خاص انجام شود، چه‌بسا صدها قضِیّه باِید صورت پِیدا کند تا اِین حادثه به‌وجود آِید و وجود حتِّی ِیک عامل و ِیا عدم تحقّق ِیک عامل در اِین سلسلۀ گسترده علِّیت، موجب عدم تحقّق اِین حادثه خواهد شد، و علِّیت ساِیر قضاِیا ناقص و بِی‌فاِیده خواهد ماند. مثلاً اگر قرار است فلان شخص سر ساعت خاص و لحظۀ معِیّن در فلان نقطه با ماشِین مشخّص تصادف کرده و فوت نماِید، براِی تغِیِیر و تبدِیل اِین حادثه کافِی است همِین‌که از منزل بِیرون مِی‌آِید، در سر راه خود به ِیکِی از دوستانش برخورد کند و به مدّت دو دقِیقه از رفتن باز بماند، در اِین‌صورت ابداً امکان ندارد اِین حادثه در فلان نقطه اتّفاق افتد و مسئله صورت دِیگرِی به خود خواهد گرفت؛ و بر همِین قِیاس ده‌ها و بلکه صدها حادثه‌اِی که هرکدام نقش تعِیِین‌کننده‌اِی در به‌وجود آمدن و ِیا منتفِی شدن اِین واقعه مِی‌توانند داشته باشند.

در نظام علِّیت بعِینه همِین مسئله وجود دارد؛ براِی اِینکه اِین حادثه که فلان تصادف در فلان لحظه براِی شخص معِیّن حادث شود، ِیک سرِی حوادث و قضاِیا در اِین سلسله دست به دست هم مِی‌دهند تا اِین پدِیده را به‌وجود آورند.