به ِیکچنِین حقِیقت لاِیُنکَر و رفِیع، چطور اطّلاع ملائکه را باز به وجود قوۀ غضبِیّه و شهوِیّه برگرداندهاند و به صرف ترکّب انسان از اِین دو قوّه، حکم به اِیجاد فساد و خونرِیزِی نموده است؛ درحالِیکه مذکور گشت: هِیچ رابطۀ منطقِی بِین اِین دو مسئلۀ وجود ندارد. اقرار و اعتراف به وجود صور ملکوتِیّه و برزخِیّۀ اعِیان خارجِی و اشِیاء مادِّی، موجب علم و اطّلاع بر حوادث خارجِی قبل از تکوِین آنها خواهد بود.
نتِیجه و حاصل نکتۀ اوّل آنکه: تمام عالم وجود در سلسلۀ مراتب خوِیش به نحو ثابت و پاِیدار حضور عِینِی و خارجِی دارد، و آنچه که مربوط به عالم اجسام و حوادث عالم طبع است گرچه هنوز وجود طبعِی و جسمانِی آنها محقّق نشده است، امّا ساِیر مراتب آنچه، به صورت تجرّدِی تام و چه به صورت تجرّدِی ناقص که ملازم با صورت برزخِی است در عالم برزخ و مثال موجود است؛ الاّ اِینکه براِی ادراک و شهود اِین حقِیقت برزخِیّه و مثالِیّه باِید به استعداد و تهِیّؤ تام رسِید، وگرنه ممکن است در کِیفِیّت رؤِیت اشتباه و خلط پِیدا شود، چنانچه دربارۀ مسئله ظهور حضرت ولِیعصر ارواحنا فداه اِین اشتباه صورت گرفته است.
نکتۀ دوّم در آِیات کِیفِیّت خلق آدمتعلِیم اسماء الهِی به انسان علّت افضلِیّت بر ملائکه
نکتۀ دوّم:تصرِیح آِیه شرِیفه بر تعلِیم اسماء است که از جانب پروردگار دربارۀ حضرت آدم صورت گرفت، و اِین مسئله بود که علّت سجدۀ ملائکه را به آدم توجِیه مِینمود و سّر خضوع و خشوع ملائکه را در قبال خلقت انسان برملا مِیسازد؛ زِیرا امر به سجده از ناحِیۀ پروردگار نمِیتواند عبث و بِیهوده و بِیعلّت باشد، سجده فقط اختصاص به ذات احدِیّت دارد و بر غِیر از خدا حرام است و در آِیات قرآن در موارد عدِیده بر اِین مطلب تصرِیح شده است،[1]حال به چه لحاظ و علّتِی خداِی متعال
[1]. سوره فصّلت (41) آِیه 37:(وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ)؛
سوره جن (72) آِیه 18:(وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا)؛
سوره نجم (53) آِیه 62:(فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا).
که سجده را فقط منحصر براِی ذات اقدس خودش کرده است، به ملائکه دستور مِیدهد که براِی غِیر خودش که مخلوق اوست مانند خود ملائکه که همگِی مخلوق خدا هستند، سجده کنند؟ سّر اِین قضِیّه در کجاست؟
بسِیارِی از افراد را گمان بر آن است که مقصود از تعلِیم اسماء در آِیۀ شرِیفه، اسماء اشِیاء و اشخاص در روِی زمِین است، مثل نباتات از جمله خِیار و گوجهفرنگِی و بادمجان و حِیوانات و غِیره! زِیرا آدم مِیباِیست در روِی همِین زمِین زندگِی کند و زندگِی نِیاز به تأمِین ماِیحتاج دارد و آن بدون محاوره و گفتگو مِیسّر نِیست، و لذا خداوند اسامِی اشِیاء را به آدم تعلِیم کرد تا امور خود را در روِی زمِین از پِیش ببرد و در کار روزمرّه لنگ نماند! و از آنجا که در زمان خلقت آدم هنوز نسلِی از او به ظهور نرسِیده بود، فردِی و شخصِی بهوجود نِیامده بود تا حضرت آدم اسم او را بداند، پس مقصود همِین اسامِی اشِیاء زمِینِی هستند که خداوند بر آدم منّت نهاد و آنها را به او تعلِیم داد!!
کلام صاحب تفسِیر جوامع الجامع ذِیل آِیات شرِیفۀ خلق آدم (ت)
حال باِید سؤال کرد اِین اسامِی که امروزه به زبانهاِی مختلف در دنِیا محاوره مِیشود، در زمان آدم به کدام زبان ِیاد گرفت؟ لابد گفته مِیشود زبان سرِیانِی ِیا چِیز دِیگر. ولِی سؤالِی که پس از اِین مطرح است، اِین است که اِین زبان مگر چه مزِیّتِی بر ساِیر زبانها داشت که خداوند بهواسطۀ تعلِیم آن به آدم بر ملائکه فخر مِیکند و آن را از آنِ خود مِیشمارد؟ و مگر دانستن اسامِی اشِیاء زمِینِی چه هنرِی و ارزشِی به حساب مِیآِید که ملائکه تا آن روز از علم به آن محروم بودند و بهواسطۀ حضرت آدم مطّلع گشتند؟ دانستن اسم کدو و بادمجان چه نفعِی به حال ملائکه دارد و مگر آنان گِیاهخوار و گوشتخوارند که از علم به آنها منتفع گردند؟[1]
مباحثۀ مرحوم علاّمه طهرانِی با مرحوم آِیةالله خوئِی در تفسِیر آِیات خلق آدم
[1]. در تفسِیر جوامع الجامع، ج 1، ص 36، در ذِیل اِین آِیۀ شرِیفه چنِین مِیگوِید:
«أِی: أسماءَ المسمِّیات کلَّها، فحُذِف المضاف إلِیه لکونه معلومًا مدلولاعلِیه بذکر الأسماء، لأنّ الاسمَ لابدّ له من مسمِّی، و عُوِّض منه اللّام؛ کقوله:(وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا). &span class="no-content"&ï
[1]
مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ مِیفرمودند:
هنگام ورود به نجف جهت تحصِیل علم و معارف الهِی و کسب فضاِیل از آستان عرشبنِیان حضرت مولَِیالموحّدِین امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام، در اوّلِین شب به حوزۀ درس تفسِیر مرحوم آِیةالله خوئِی ـرحمة الله علِیهـ رفتم. از قضا اِیشان همِین آِیه را تفسِیر مِیکردند و در ضمن تفسِیر گفتند:
«مقصود از تعلِیم اسامِی به حضرت آدم، همِین اسامِی اشِیاء مثل نباتات و حِیوانات و غِیره است، زِیرا حضرت آدم چون تازه به لباس انسانِی و بشرِی
[1]&span class="no-content"&ï و لِیس التّقدِیر: ”و علَّم آدم مسمَِّیات الأسماء“، فِیکون حذفاً للمضاف، لأن التّعلِیمَ ِیتعلَّق بالأسماء لابالمسمِّیات، لقوله:(أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ).
و معنِی ”تعلِیمه أسماءَ المسمِّیات“ أنّه أراه الأجناس الّتِی خلقَها، و علَّمه أنّ هذا اسمُه فرسٌ و هذا اسمُه کذا، و علَّمه أحوالَها و ما ِیتعلَّق بها من المنافع الدِّینِیّة و الدّنِیوِیّة.
(ثُمَّ عَرَضَهُمْ)؛ أِی عَرض المسمَِّیات(عَلَى الْمَلَائِكَةِ)ـو إنّما ذُکِّر لأنّ فِی المسمِّیات العقلاءَ فغلَّبهمـ(فَقَالَ)للملائکة(أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ)! استنبَأهم و قد علِم عجزَهم عن الإنباء علِی سبِیل التّبکِیت.(إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)، أِی فِی زعمکم أنِّی أستخلِفُ فِی الأرض من ِیُفسِد فِیها، إرادةً للرّدّ علِیهم و لِیبِیّن أنّ فِی من ِیستخلِفه من الفوائد العلمِیّة الّتِی هِی أصولُ الفوائد کلّها ما ِیستأهِلون لأجله أن ِیستخِلفوا؛ فبِیَّن لهم بذلک بعضَ ما أجمل من ذکر المصالح فِی استخلافهم فِی قوله:(إِنِّي أَعْلَمُمَا لَا تَعْلَمُونَ).»
ما حصل و چکِیدۀ بِیان مرحوم طبرسِی اِین است که:
«خداوند اسامِی اجناس اشِیاء موجود در عالم مادّه را به حضرت آدم آموخت تا در امور زندگِی از آن بهرهمند شود. و از آنجا که در بِین اِین اشِیاء افراد عاقل نِیز وجود داشتند، به جهت تعظِیم و تکرِیم مرتبۀ عقل، جانب عقلاء را در تعبِیر بر غِیر عقلاء غلبه داد و از اشِیاء به(أَسْمَائِهِمْ)تعبِیر نمود. آنگاه به ملائکه فرمود: حال بگوِیِید که اِین اشِیاء داراِی چه اسمها و نشانههاِیِی هستند؟ و ملائکه در اِینجا اظهار عجز نموده و امر را به خدا واگذار نمودند!»
حال باِید از اِیشان سؤال کرد که: آِیا دانستن اسم مِیوهجات و حِیوانات موجب افتخار حضرت آدم بر ملائکه است؟! و اِین همان سرّ و رمز و رازِی است که در نزد خداوند موجود بوده و ملائکه از آن غفلت داشتند، و بدِین وسِیله آدم شاِیستگِی مقام خلافةاللهِی را پِیدا نمود؟! چون بر اسامِی سِیبزمِینِی و کدو و هندوانه اطّلاع حاصل نمود؟!!
خلق شده بود طبعاً اطّلاعِی از گِیاهان و حِیوانات و غِیره براِی گذران زندگِی نداشت و ممکن بود در بقاء و ادامۀ حِیات به اشکال برخورد نماِید!!»
(مرحوم والد مِیفرمودند:) ما شروع کردِیم به اشکال که اِین تفسِیر آخر چه معناِیِی دارد و چگونه با آن منّت الهِی بر آدم و فخر بر ملائکه سازگار است؟ و چطور خداوند مِیفرماِید: حال دِیدِید که من چِیزهاِیِی مِیدانم که شما نمِیدانِید! آِیا اسم گوجه و بادمجان و کدو چِیزِی است که در علم مکنون و سرّ مستتر پروردگار از مختصّات ذات و منحصر در اطّلاع او باشد؟ آِیا اِین معنا به فکاهِی شبِیهتر نِیست تا ِیک کلام متِین و متقن علمِی؟
اِیشان نتوانستند پاسخِی دهند و سپس گفتند: «خوب اگر اِین نِیست پس مقصود چِیست؟»
(مرحوم والد فرمودند:) من گفتم: مقصود از اسماء در اِین آِیه اسماء کلِّیۀ الهِیّه است که خداوند واقع و حقِیقت آن را در ضمِیر و سرشت آدم به ودِیعه نهاد، چِیزِی که ملائکه فاقد آن بودند و بهواسطۀ آن خداوند بر ملائکه افتخار مِیکند و از قضاِیاِیِی که مختصّ ذات خود اوست براِی آنان برملا مِیسازد.[1]
مرحوم آقاِی خوئِی دِیگر مطلبِی نفرمودند و مجلس تمام شد. پس از تفرّق افراد اِیشان از بعضِی سؤال کردند که: اِین آقا که بود؟ ما اِیشان را تا به حال ندِیده بودِیم.
گفتند: فلانِی شخصِی است که تازه به نجف آمده است و گوِیند از شاگردان ممتاز علاّمۀ طباطبائِی در قم بوده است.
تبِیِین حقِیقت اسماء به ودِیعه نهاده شده در انسان
جاِی تأمّل اِینکه در اِین آِیه خداوند علم به اسماء را مختص به ذات خودش مِیداند، درحالِیکه اسامِی اشِیاء و اشخاص مختص به ذات او نِیست؛ پس مطلب چگونه است؟
چنانچه در فصل اوّل گذشت، ذات اقدس حق داراِی اسماء ثلاثۀ علم و حِیات
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 2، ص 71؛شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 576.
و قدرت است، که هر کدام از اِین اسماء خود مولّد صفات و نعوت ذاتِی مِیباشند، که جملۀ افعال و خلق مخلوقات در عالم وجود ناشِی از همِین صفات و نعوت ذوالجلال است که با ترکِیب و انضمام آنها هر مخلوق و مصنوعِی با مخلوقِی دِیگر متفاوت و متماِیز مِیگردد؛ و چنانچه در آن فصل تقرِیر ِیافت، هر کدام از اِین اسماء و صفات جنبۀ علِّی و سببِی دارد براِی ظهورِی از ظهورات و مخلوقِی از مخلوقات.
مثلاً صفت خالقِیّت موجب بروز و ظهور کافّۀ خلاِیق در عالم وجود است، و صفت رازقِیّت باعث رزق و روزِی آنها چه مجرّد و چه رزق مادِّی، و صفت رأفت موجب توجّه و عناِیت و رعاِیت مخلوقات، و همِینطور صفات قهرِیّه و جلالِیّه و غضبِیّه که جنبۀ دورباش و طرد از رحمت پروردگار را دارد همه و همه ناشِی از سه اسم علِیم و قدِیر و حِیّ مِیباشد، و اِین سه اسم خود از حِیثِیّات ذاتِیّه و لاِینفکّ از ذات پروردگار است که هِیچگاه ذات اقدس حق بدون اِین اسماء تحقّق خارجِی نداشته است.
ظهور اسماء و صفات الهِی در عالم اعِیان به اندازۀ سعه و ظرفِیّت وجودِی هر شِیء
و از اِین جهت ظهور علم در عالم اعِیان به توسّط اسم علِیم، عبارت است از وجود همان حقِیقت علم در ِیک شِیء به اندازۀ سعه و ظرفِیّت وجودِی آن شِیء، ِیعنِی حضور عِینِی و خارجِی حقِیقت علم در ِیک موجود از موجودات. بنابراِین آنچه از حقاِیق علمِی و مدرکات و شعورها در عالم وجود مِیِیابِیم، چه در جمادات و حِیوانات و انسان و غِیره، بهواسطۀ همان جنبۀ ربطِی و تعلّقِی آنها به وجود أتم و بحت و بسِیط، و چه اضافه بر آن که به صورت مدرکات حصولِی براِی انسان حاصل مِیگردد، و چه به شکل مدرکات حضورِی که براِی حقاِیق مجرّده و حتِّی خود انسان پِیدا مِیشود، تماماً نزول همان اسم علِیم و حضور آن در ِیکاِیک اعِیان و موجودات خارجِی مِیباشد که هر کدام به اندازۀ سعه و ظرفِیّت خود از آن اسم بهرهمند شده و خود مظهرِی از مظاهر آن اسم گردِیدهاند.
به همِین طرِیق قضِیّۀ قدرت و حِیات و نِیز ساِیر صفات پروردگار، چنانچه به اِین مطلب اشاره شد. و هر کدام از اِین موجودات که از اسماء و صفات الهِی سهم
بِیشترِی را برده باشند، بهرۀ آنها از فِیوضات و نفحات ذات اقدسش افزونتر خواهد بود، و اِین است معناِی سرِیان ذات و اسماء و صفات الهِی در تمامِی ماهِیّات عالم وجود به تناسب سعۀ وجودِی آن ماهِیّات.
ِیک طفل دبستانِی از آنجا که قابلِیّت و استعداد و تهِیّؤ او براِی درِیافت علم اندک است، حصّه و نصِیب او از اسم علِیم نِیز اندک خواهد بود؛ و به همِین ترتِیب بِیاِیِیم جلو تا برسِیم به ِیک حکِیم الهِی و ِیا عالم به معارف و حقاِیق الهِیّه که مقدار حظّ علمِی او طبعاً با آن طفل دبستانِی قابل مقاِیسه و مقدار نمِیباشد، و وقتِی مسئله به حِیطۀ عرفان و شهود عارف بالله مِیرسد دِیگر در اِینجا قلم از ترسِیم ماهِیّت علم باز مِیماند و کِیفِیّت انکشاف حقاِیق عالم وجود، صورت دِیگرِی به خود مِیگِیرد که چهبسا نه ادراک و فهمِی براِی ادراک اِین مسائلْ موجود، و نه لغت و زبانِی که بتواند اِین معانِی را بازگو نماِید موجود، و به قول عارف کامل شمس تبرِیزِی ـقدس الله سرّهـ:
من گنگ خواب دِیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنِیدنش[1]
که اِینجا دِیگر مقام سرّ است و لببستن دستور است.
هر ملَکِی داراِی مظهرِیّت اسمِی از اسماء خاصّۀ حق تعالِیٰ
خلقت ملائکه از آنجا که خلقت نورانِی و عقلانِی است، حقِیقت وجود آنها حقِیقت نورِیّه است و هِیچ شائبهاِی از کثرت عالم طبع و مادّه و شهوات در وجود آنها معنا و مفهومِی ندارد، و آنها به عقل فعلِی در مرتبۀ وجودِی خود رسِیدهاند، ِیعنِی هر کدام از آنها بهواسطۀ ظهور اسم و صفتِی از اسماء و صفات الهِی در وجودشان به مِیزان مرتبۀ وجودِی خود از آن اسم و صفت بهرهمند شدهاند و در همان محدودۀ سعۀ وجودِی و مظهرِیّت خود به جانب حضرت حق توجّه و نظر دارند و از همان درِیچه به ذات حق مِینگرند و حِیثِیّت علمِی آنها همان حِیثِیّت ظهور اسم خاص و ِیا صفت خاص از جانب پروردگار است.
[1]. منسوب به شمس تبرِیزِی.
در اِینجا به نظر مِیرسد که مفاد اسماء در آِیۀ شرِیفه کمکم روشن و واضح مِیشود، که خداِی متعال گرچه ملائکه خود را هر کدام به حسب سعۀ وجودِی خودشان داراِی مظهرِیّت اسمِی از اسماء خود و ِیا صفتِی از صفات خوِیش کرده است، امّا آنها در همان اسم و صفت خاص محدود و منمحض بوده و از ساِیر اسامِی و صفات ناشِیه از آن بهره ندارند؛ ولِیکن در ذات و سرشت و اصل آدم همۀ اسماء خود را به نحو أتمّ قرار داد و او را مظهرِیّت تام نسبت به ذات خوِیش عناِیت نمود،[1]و بدِین لحاظ شاِیستگِی خلافت و جانشِینِی پروردگار را در روِی زمِین بهدست آورد و آِینۀ تمامنماِی ذات و اسماء و صفات او گردِید و وجود نازل حضرت حق در عالم مادّه و شهادت شد و توانست خلعت خلافةاللهِی را در بر خود کند و رداِی تجلِّی اتمّ اسماء و صفات پروردگار را بر دوش خود افکند و حقِیقت همان ذات را در وجود و سرّ و سوِیداِی خود به منصّۀ ظهور درآورد. و اِین است سرّ آنچه ملائکه نسبت بدان جاهل بودند و اطّلاعِی از کمّ و کِیف و حقِیقت آن نداشتند و در مقابل پروردگار زبان به اعتراض و استکشاف نقطۀ مجهول خود باز نمودند.
اشعار خواجه حافظ شِیرازِی در جامعِّیت انسان در مظهرِیّت جمِیع اسماء و صفات حق تعالِیٰ
خواجه حافظ شِیرازِی ـرحمة الله علِیهـ چه خوش و نغز در اِینباره مِیفرماِید:
سالها دل طلب جام جم از ما مِیکرد
و آنچه خود داشت ز بِیگانه تمنّا مِیکرد
گوهرِی کز صدف کون و مکان بِیرون است
طلب از گمشدگان لب درِیا مِیکرد
[1].شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، فص ابراهِیمِی، ص 576، در تفسِیر آِیۀ شرِیفۀ:(وَعَلَّمَ آدَمَالْأَسْمَاءَ كُلَّهَا):
«أِی: أعطاه الأسماء و الصفات الإلهِیة؛ لأنّ حقِیقته عبارة عن ظهور هوِیة الحق فِی صورة عِینه الثابتة، فهِی حقٌ ثابتٌ للمخلوق.»
مشکل خوِیش بر پِیر مغان بردم دوش
کو به تأِیِید نظر حلّ معمّا مِیکرد
دِیدمش خرّم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آِینه صد گونه تماشا مِیکرد
گفتم اِین جام جهانبِین به تو کِی داد حکِیم
گفت آن روز که اِین گنبد مِینا مِیکرد
بِیدلِی در همه احوال خدا با او بود
او نمِیدِیدش و از دور خداِیا مِیکرد
اِین همه شعبدۀ خوِیش که مِیکرد اِینجا
سامرِی پِیش عصا و ِید بِیضا مِیکرد
گفت: آن ِیار کزو گشت سر دار بلند
جرمش اِین بود که اسرار هوِیدا مِیکرد
فِیض روحالقدس ار باز مدد فرماِید
دگران هم بکنند آنچه مسِیحا مِیکرد
گفتمش سلسلۀ زلف بتان از پِی چِیست
گفت حافظ گلهاِی از دل شِیدا مِیکرد[1]
تبِیِین مقام خلِیفةاللهِی و استحقاق انسان براِی وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی
و لذا خداِی متعال بهواسطۀ قابلِیّت ذاتِی انسان براِی فعلِیّت بخشِیدن به اسماء و صفات الهِی در وجود خود، او را مستحقّ وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی در ذات خود گردانِید، و اِین همان مقام خلِیفةاللهِی است که با آن بر ملائکه فخر فروشِید، و خطاب:(من مِیدانم آنچه را که شما نمِیدانِید)به اِین جهت و امتِیاز برمِیگردد. و ملائکه از اِین نکته غافل بودند، زِیرا سعۀ وجودِی آنان اجازۀ ادراک اِین حقِیقت را در وجود انسان نمِیداد و آنها فقط به ساِیر جنبههاِی انسان اشراف و
[1]. دِیوان حافظ، غزل 111.