خلق شده بود طبعاً اطّلاعِی از گِیاهان و حِیوانات و غِیره براِی گذران زندگِی نداشت و ممکن بود در بقاء و ادامۀ حِیات به اشکال برخورد نماِید!!»
(مرحوم والد مِیفرمودند:) ما شروع کردِیم به اشکال که اِین تفسِیر آخر چه معناِیِی دارد و چگونه با آن منّت الهِی بر آدم و فخر بر ملائکه سازگار است؟ و چطور خداوند مِیفرماِید: حال دِیدِید که من چِیزهاِیِی مِیدانم که شما نمِیدانِید! آِیا اسم گوجه و بادمجان و کدو چِیزِی است که در علم مکنون و سرّ مستتر پروردگار از مختصّات ذات و منحصر در اطّلاع او باشد؟ آِیا اِین معنا به فکاهِی شبِیهتر نِیست تا ِیک کلام متِین و متقن علمِی؟
اِیشان نتوانستند پاسخِی دهند و سپس گفتند: «خوب اگر اِین نِیست پس مقصود چِیست؟»
(مرحوم والد فرمودند:) من گفتم: مقصود از اسماء در اِین آِیه اسماء کلِّیۀ الهِیّه است که خداوند واقع و حقِیقت آن را در ضمِیر و سرشت آدم به ودِیعه نهاد، چِیزِی که ملائکه فاقد آن بودند و بهواسطۀ آن خداوند بر ملائکه افتخار مِیکند و از قضاِیاِیِی که مختصّ ذات خود اوست براِی آنان برملا مِیسازد.[1]
مرحوم آقاِی خوئِی دِیگر مطلبِی نفرمودند و مجلس تمام شد. پس از تفرّق افراد اِیشان از بعضِی سؤال کردند که: اِین آقا که بود؟ ما اِیشان را تا به حال ندِیده بودِیم.
گفتند: فلانِی شخصِی است که تازه به نجف آمده است و گوِیند از شاگردان ممتاز علاّمۀ طباطبائِی در قم بوده است.
تبِیِین حقِیقت اسماء به ودِیعه نهاده شده در انسان
جاِی تأمّل اِینکه در اِین آِیه خداوند علم به اسماء را مختص به ذات خودش مِیداند، درحالِیکه اسامِی اشِیاء و اشخاص مختص به ذات او نِیست؛ پس مطلب چگونه است؟
چنانچه در فصل اوّل گذشت، ذات اقدس حق داراِی اسماء ثلاثۀ علم و حِیات
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج 2، ص 71؛شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 576.
و قدرت است، که هر کدام از اِین اسماء خود مولّد صفات و نعوت ذاتِی مِیباشند، که جملۀ افعال و خلق مخلوقات در عالم وجود ناشِی از همِین صفات و نعوت ذوالجلال است که با ترکِیب و انضمام آنها هر مخلوق و مصنوعِی با مخلوقِی دِیگر متفاوت و متماِیز مِیگردد؛ و چنانچه در آن فصل تقرِیر ِیافت، هر کدام از اِین اسماء و صفات جنبۀ علِّی و سببِی دارد براِی ظهورِی از ظهورات و مخلوقِی از مخلوقات.
مثلاً صفت خالقِیّت موجب بروز و ظهور کافّۀ خلاِیق در عالم وجود است، و صفت رازقِیّت باعث رزق و روزِی آنها چه مجرّد و چه رزق مادِّی، و صفت رأفت موجب توجّه و عناِیت و رعاِیت مخلوقات، و همِینطور صفات قهرِیّه و جلالِیّه و غضبِیّه که جنبۀ دورباش و طرد از رحمت پروردگار را دارد همه و همه ناشِی از سه اسم علِیم و قدِیر و حِیّ مِیباشد، و اِین سه اسم خود از حِیثِیّات ذاتِیّه و لاِینفکّ از ذات پروردگار است که هِیچگاه ذات اقدس حق بدون اِین اسماء تحقّق خارجِی نداشته است.
ظهور اسماء و صفات الهِی در عالم اعِیان به اندازۀ سعه و ظرفِیّت وجودِی هر شِیء
و از اِین جهت ظهور علم در عالم اعِیان به توسّط اسم علِیم، عبارت است از وجود همان حقِیقت علم در ِیک شِیء به اندازۀ سعه و ظرفِیّت وجودِی آن شِیء، ِیعنِی حضور عِینِی و خارجِی حقِیقت علم در ِیک موجود از موجودات. بنابراِین آنچه از حقاِیق علمِی و مدرکات و شعورها در عالم وجود مِیِیابِیم، چه در جمادات و حِیوانات و انسان و غِیره، بهواسطۀ همان جنبۀ ربطِی و تعلّقِی آنها به وجود أتم و بحت و بسِیط، و چه اضافه بر آن که به صورت مدرکات حصولِی براِی انسان حاصل مِیگردد، و چه به شکل مدرکات حضورِی که براِی حقاِیق مجرّده و حتِّی خود انسان پِیدا مِیشود، تماماً نزول همان اسم علِیم و حضور آن در ِیکاِیک اعِیان و موجودات خارجِی مِیباشد که هر کدام به اندازۀ سعه و ظرفِیّت خود از آن اسم بهرهمند شده و خود مظهرِی از مظاهر آن اسم گردِیدهاند.
به همِین طرِیق قضِیّۀ قدرت و حِیات و نِیز ساِیر صفات پروردگار، چنانچه به اِین مطلب اشاره شد. و هر کدام از اِین موجودات که از اسماء و صفات الهِی سهم
بِیشترِی را برده باشند، بهرۀ آنها از فِیوضات و نفحات ذات اقدسش افزونتر خواهد بود، و اِین است معناِی سرِیان ذات و اسماء و صفات الهِی در تمامِی ماهِیّات عالم وجود به تناسب سعۀ وجودِی آن ماهِیّات.
ِیک طفل دبستانِی از آنجا که قابلِیّت و استعداد و تهِیّؤ او براِی درِیافت علم اندک است، حصّه و نصِیب او از اسم علِیم نِیز اندک خواهد بود؛ و به همِین ترتِیب بِیاِیِیم جلو تا برسِیم به ِیک حکِیم الهِی و ِیا عالم به معارف و حقاِیق الهِیّه که مقدار حظّ علمِی او طبعاً با آن طفل دبستانِی قابل مقاِیسه و مقدار نمِیباشد، و وقتِی مسئله به حِیطۀ عرفان و شهود عارف بالله مِیرسد دِیگر در اِینجا قلم از ترسِیم ماهِیّت علم باز مِیماند و کِیفِیّت انکشاف حقاِیق عالم وجود، صورت دِیگرِی به خود مِیگِیرد که چهبسا نه ادراک و فهمِی براِی ادراک اِین مسائلْ موجود، و نه لغت و زبانِی که بتواند اِین معانِی را بازگو نماِید موجود، و به قول عارف کامل شمس تبرِیزِی ـقدس الله سرّهـ:
من گنگ خواب دِیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنِیدنش[1]
که اِینجا دِیگر مقام سرّ است و لببستن دستور است.
هر ملَکِی داراِی مظهرِیّت اسمِی از اسماء خاصّۀ حق تعالِیٰ
خلقت ملائکه از آنجا که خلقت نورانِی و عقلانِی است، حقِیقت وجود آنها حقِیقت نورِیّه است و هِیچ شائبهاِی از کثرت عالم طبع و مادّه و شهوات در وجود آنها معنا و مفهومِی ندارد، و آنها به عقل فعلِی در مرتبۀ وجودِی خود رسِیدهاند، ِیعنِی هر کدام از آنها بهواسطۀ ظهور اسم و صفتِی از اسماء و صفات الهِی در وجودشان به مِیزان مرتبۀ وجودِی خود از آن اسم و صفت بهرهمند شدهاند و در همان محدودۀ سعۀ وجودِی و مظهرِیّت خود به جانب حضرت حق توجّه و نظر دارند و از همان درِیچه به ذات حق مِینگرند و حِیثِیّت علمِی آنها همان حِیثِیّت ظهور اسم خاص و ِیا صفت خاص از جانب پروردگار است.
[1]. منسوب به شمس تبرِیزِی.
در اِینجا به نظر مِیرسد که مفاد اسماء در آِیۀ شرِیفه کمکم روشن و واضح مِیشود، که خداِی متعال گرچه ملائکه خود را هر کدام به حسب سعۀ وجودِی خودشان داراِی مظهرِیّت اسمِی از اسماء خود و ِیا صفتِی از صفات خوِیش کرده است، امّا آنها در همان اسم و صفت خاص محدود و منمحض بوده و از ساِیر اسامِی و صفات ناشِیه از آن بهره ندارند؛ ولِیکن در ذات و سرشت و اصل آدم همۀ اسماء خود را به نحو أتمّ قرار داد و او را مظهرِیّت تام نسبت به ذات خوِیش عناِیت نمود،[1]و بدِین لحاظ شاِیستگِی خلافت و جانشِینِی پروردگار را در روِی زمِین بهدست آورد و آِینۀ تمامنماِی ذات و اسماء و صفات او گردِید و وجود نازل حضرت حق در عالم مادّه و شهادت شد و توانست خلعت خلافةاللهِی را در بر خود کند و رداِی تجلِّی اتمّ اسماء و صفات پروردگار را بر دوش خود افکند و حقِیقت همان ذات را در وجود و سرّ و سوِیداِی خود به منصّۀ ظهور درآورد. و اِین است سرّ آنچه ملائکه نسبت بدان جاهل بودند و اطّلاعِی از کمّ و کِیف و حقِیقت آن نداشتند و در مقابل پروردگار زبان به اعتراض و استکشاف نقطۀ مجهول خود باز نمودند.
اشعار خواجه حافظ شِیرازِی در جامعِّیت انسان در مظهرِیّت جمِیع اسماء و صفات حق تعالِیٰ
خواجه حافظ شِیرازِی ـرحمة الله علِیهـ چه خوش و نغز در اِینباره مِیفرماِید:
سالها دل طلب جام جم از ما مِیکرد
و آنچه خود داشت ز بِیگانه تمنّا مِیکرد
گوهرِی کز صدف کون و مکان بِیرون است
طلب از گمشدگان لب درِیا مِیکرد
[1].شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، فص ابراهِیمِی، ص 576، در تفسِیر آِیۀ شرِیفۀ:(وَعَلَّمَ آدَمَالْأَسْمَاءَ كُلَّهَا):
«أِی: أعطاه الأسماء و الصفات الإلهِیة؛ لأنّ حقِیقته عبارة عن ظهور هوِیة الحق فِی صورة عِینه الثابتة، فهِی حقٌ ثابتٌ للمخلوق.»
مشکل خوِیش بر پِیر مغان بردم دوش
کو به تأِیِید نظر حلّ معمّا مِیکرد
دِیدمش خرّم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آِینه صد گونه تماشا مِیکرد
گفتم اِین جام جهانبِین به تو کِی داد حکِیم
گفت آن روز که اِین گنبد مِینا مِیکرد
بِیدلِی در همه احوال خدا با او بود
او نمِیدِیدش و از دور خداِیا مِیکرد
اِین همه شعبدۀ خوِیش که مِیکرد اِینجا
سامرِی پِیش عصا و ِید بِیضا مِیکرد
گفت: آن ِیار کزو گشت سر دار بلند
جرمش اِین بود که اسرار هوِیدا مِیکرد
فِیض روحالقدس ار باز مدد فرماِید
دگران هم بکنند آنچه مسِیحا مِیکرد
گفتمش سلسلۀ زلف بتان از پِی چِیست
گفت حافظ گلهاِی از دل شِیدا مِیکرد[1]
تبِیِین مقام خلِیفةاللهِی و استحقاق انسان براِی وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی
و لذا خداِی متعال بهواسطۀ قابلِیّت ذاتِی انسان براِی فعلِیّت بخشِیدن به اسماء و صفات الهِی در وجود خود، او را مستحقّ وصول به معرفةالذّات بهواسطۀ فناء ذاتِی در ذات خود گردانِید، و اِین همان مقام خلِیفةاللهِی است که با آن بر ملائکه فخر فروشِید، و خطاب:(من مِیدانم آنچه را که شما نمِیدانِید)به اِین جهت و امتِیاز برمِیگردد. و ملائکه از اِین نکته غافل بودند، زِیرا سعۀ وجودِی آنان اجازۀ ادراک اِین حقِیقت را در وجود انسان نمِیداد و آنها فقط به ساِیر جنبههاِی انسان اشراف و
[1]. دِیوان حافظ، غزل 111.
اطّلاع داشتند، نه به اِین حِیثِیّت و جنبه کمون اسماء و صفات الهِی به نحو کلِّی و جمعِی در وجود او.
و کلام منسوب به امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام در تبِیِین حِیثِیّت علمِی انسان به همِین قضِیه اشاره دارد که مِیفرماِید:
دواؤُک فِیک و ما تُبصِر
و داؤُک منک و لاتشعُر
و أنتَ الکتابُ المبِینُ الذِی
بأحرفه ِیَظهَرُ المُضمَرُ
أتزعُم أنّک جرم صغِیر
و فِیک انطَوَِی العالمُ الأکبرُ[1]
«داروِی درمان تو در وجود خود توست ولِی از آن اطّلاعِی ندارِی. و بِیمارِی (جهل و گمراهِی و گِیجِی و منگِی و راه نداشتن بهسوِی رستگارِی و خام و بِیحاصل ماندن و از دست دادن فرصتها براِی وصول به فعلِیّت و انکشاف اسرار عالم وجود و معرفت شهودِی ذات پروردگار) از خود توست ولِی چه سود که هِیچ از آن خبر ندارِی.
اِی انسان بدان که: تو همان کتاب نفسِی و آشکار کنندۀ اسرار اسماء و صفات پروردگارِی که با بروز صفات و ملکات که ناشِی از تجلِّی ذاتِی حضرت حق در نفس و قلب و ضمِیر توست، باطن و کمون خود را آشکار و برملا مِیسازِی.
آِیا گمان بردهاِی که تو همِین ِیک مشت خاک اندک و بِیارزشِی؟! درحالِیکه خداِی متعال در وجود تو عالم اکبر را به ودِیعه و امانت گذارده است.»
و به همِین دقِیقه باز مِیگردد کلام حکماِی الهِی که فرمودهاند:
الحکمةُ صِیرورةُ الإنسان عالمًا عقلِیًّا مضاهِیًا للعالم العَِینِی.[2]
حکمت به اِین حقِیقت باز مِیگردد که انسان بهواسطۀ رِیاضات و مراقبات روحانِیّه و تطبِیق اعمال و رفتار بر منهاج حق و صراط مستقِیم و متابعت از دستورات راستِین اولِیاِی الهِی و دورِی گزِیدن از متابعت نفس امّاره و رها نمودن اشتغال به
[1]. دِیوان امام علِی علِیهالسّلام، ص 175، با قدرِی اختلاف.
[2].شرح المنظومة، ج 2، ص 50.
دنِیاِی دنِیّ و توغّل در شهوات و رِیاسات و أنانِیّتها و برترِی طلبِیها، نفس او داراِی مقام نورانِیّت فعلِیّه و روحانِیّت جامعه گردد و همۀ اسرار عالم وجود بر نفس او منکشف و آشکار شود، و هر آنچه در عالم خارج و عِینِی محسوس و ملموس و غِیر محسوس است در ضمِیر و قلب مستنِیر او ظاهر شود، و از اِین جهت ِیک احاطۀ علمِی نسبت به کلّ حوادث و پدِیدههاِی عالم وجود ازلاً و سرمداً در او حاصل شود، و اِین حقِیقت همان فعلِیّت بخشِیدن و به ثمر رساندن و به بار نشاندن آن ودِیعه و امانت عظماِی الهِی است که جامعِیّت همۀ اسماء و صفات علِیاِی اوست.
اِین نکته تا حدودِی در جلد دوّم کتاب اسرار ملکوت توضِیح داده شده است، بدان جا مراجعه شود.
مراد از تعلِیم اسماء الهِی به انسان
تعلِیم اسامِی کلِّیۀ الهِیّه ِیعنِی اطّلاع عِینِی و شهودِی و حضورِی و احساس وجدانِی در نفس نسبت به هر اسم کلِّی الهِی و ِیا صفت کلِّی الهِی بهنحوِیکه نفس انسان خود مجراِی نزول آن اسم و ِیا آن صفت در عالم خارج خواهد شد. و چنانچه اراده پروردگار بر خلق و اِیجاد ِیک شِیء تعلّق بگِیرد، با کلمۀ ارادِی «کُنِ اِیجادِی»، همان شِیء بدون هِیچ واسطهاِی در عالم خارج موجود مِیشود؛ همانطور نفس ولِیّ کامل الهِی با کلمۀ «کُنِ اِیجادِی» موجب وجود خارجِی آن شِیء مِیشود، بدون واسطۀ چِیز دِیگرِی.
همانطور که در آِیۀ شرِیفه است:
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)؛[1]«قضِیّه و داستان امر اِیجادِی او آن است که وقتِی اراده بر خلق چِیزِی کند، به صرف اراده بر وجود، موجود خواهد شد.»
همِینطور براِی حضرت موسِی بن جعفر و ِیا علِیّ بن موسِی الرّضا علِیهمالسّلام به صرف اراده بر خلق شِیر، ِیکمرتبه صورت شِیرِ نقشبسته بر پرده، به صورت ِیک
[1]. سوره ِیس (36) آِیه 82.
شِیر درندۀ تمام عِیار درمِیآِید و آن شعبدهباز مکّار را به سزاِی عمل خوِیش رسانده و ِیکباره فرو مِیبلعد.[1]
و اگر اراده و مشِیّت حق بر خلق حِیوانات با ِیک اراده و مشِیّت صورت مِیگِیرد، حضرت عِیسِی علِیهالسّلام نِیز با ِیک اراده، ِیک مشت خاک را تبدِیل به حِیوانِی پرنده مِیکند و در دل آسمان به پرواز درمِیآورد.[2]
و اگر مشِیّت حق بر اراده و تدبِیر در گردش افلاک تعلّق گرفته است، رسول خدا با ِیک اراده ماه را به دو نِیم کرده و سپس آن دو را به هم متّصل مِینماِید،[3]و وصِیّ بر حقّش علِی مرتضِی دو بار کرۀ خورشِید را از حرکت باز نگه مِیدارد و او را از جاِی خود حرکت داده به مکان گذشته برمِیگرداند و سپس آن را به جاِی خود باز مِیگرداند.[4]و همِینطور نسبت به علم و اطّلاع بر اشِیاء، نفس ولِیّ مجراِی تعلّق علم کلِّی و احاطِی حضرت حق مِیشود. مگر در حدِیث قدسِی نِیامده است:
عَبدِی أطِعنِی حتِّی أجعَلَک مثلِی؛ أقولُ لِشَِیءٍ کُنْ فَِیَکون، و تَقولُ لِشَِیءٍ کُنْ فَِیَکون.[5]
«اِی بنده من فقط مرا عبادت کن و مرا در همه جا مدّنظر خود قرار بده تا بدان جا تو را برسانم که مانند خود گردانم؛ من به ِیک شِیء مِیگوِیم: بوده باش و او هست مِیشود، تو نِیز به ِیک شِیء مِیگوِیِی بوده باش و او هست خواهد شد.»
پس منظور از تعلِیم اسماء اِین است که: خداِی متعال حقِیقت آدم را به نحوِی
[1]. الأمالِی، شِیخ صدوق، ص 148؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 42.
[2]. سوره مائده (5) آِیه 110.
[3]. البرهان فِی تفسِیر قرآن، ج 5، ص 214ـ217.
[4]. من لا ِیحضُره الفقِیه، ج 1، ص 203 و 204؛ الکافِی، ج 4، ص 562.
[5]. مشارق انوار الِیقِین، ص 104؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 75؛ عدةُ الداعِی و نجاحُ الساعِی، ص310؛ کلمات مکنونة، فِیض کاشانِی، ص 197؛ بحار الأنوار، ج 90، ص 376، با قدرِی اختلاف.