از اِین افراد که چگونه با وجود چنِین ادلّۀ قطعِیّ الصّدور و الدّلالة، در اِین مسئله تشکِیک و شبهه کردهاند، و بعضِی نِیز از روِی غرض و مرض و عناد، مبادرت به طرح چنِین شبهاتِی مِینماِیند! غافل از آنکه:
از همه محرومتر خفّاش بود
کو عدوِیِ آفتابِ فاش بود[1]
حتِّی مرحوم شِیخالفقهاء شِیخ محمّدحسن صاحب جواهر نِیز در بحث طهارت، امام علِیهالسّلام را واجد اِین مرتبه و منزله نمِیداند و او را در صدور خطا و اشتباه، مانند افراد عادِی بهشمار مِیآورد.[2]اِین سخن از مثل اِیشان آنقدر سخِیف و سُست است که اصلاً جاِی پاسخ و ردّ و اشکال ندارد؛ زِیرا اگر بر فرض محال، ما در مورد امام علِیهالسّلام نسبت به حوادث عادِی قائل به خطا و زلّت شوِیم، در مقام بِیان مسائل و احکام شرعِیّه قطعاً ورود چنِین احتمالِی مردود و محال است و موجب نقض غرض و تأخِیر بِیان از وقت حاجت است، و اِین مطلب با اصل تشرِیع مسئلۀ امامت در تعارض خواهد بود.
عدم تحصِیل علوم عقلِیّه دلِیل اغلب اشتباهات و لغزشها در مسائل اعتقادِی
اِین اشتباهها و زلّتها در مسائل اعتقادِی، اغلب و اکثر ناشِی از عدم تحصِیل علوم عقلِیّه و بحث و تحقِیق کافِی و شافِی در مسائل کلامِیّه و فلسفِیّه و عرفان نظرِی است.
در مباحث فلسفِی از نظر عقلِی، و در عرفان نظرِی از نظر شهودِی و عملِی، مبِیَّن و مبرهن مِیگردد که چگونه نفس با طِیّ مراتب تجرّد و دورِی از کثرات هاوِیه و مهلکه و مبعدۀ صفا و نور و بهاء، قابلِیّت تجلِّی آثار و لوازم ذات لاِیتناهِی حضرت حق را ـکه همان اسماء و صفات کلِّیه استـ بهدست مِیآورد و خود، مجلاِی ظهور و بروز آنها مِیگردد. ادراک اِین حقاِیق علمِیّه در علوم حقّۀ الهِیّه چون کلام و فلسفه و عرفان، موجب استفاضه و استنارۀ قلب و سرّ و عقل از مبدأِ نور و بهاء و بهجت
[1].مثنوِی معنوِی، دفتر سوّم.
[2]. جواهر الکلام، ج 1، ص 182. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 1، ص 207.
شده، انسان دِیگر در نظر و توجّه به اِین اخبار و رواِیات، طوطِیوار به آنها نظر نمِیاندازد و از ادراک حقاِیق منطوِیه در آن، عاجز نمِیماند، و در مقام تعارض با برخِی از رواِیات و اخبار دِیگر، کِیفِیّت جمع و جرح بِین آنان را به خوبِی تشخِیص مِیدهد و صرفاً با برخورد به ِیکِی از اِین موارد، فوراً علم و ادراک آن را به خدا و رسول و ائمّه نمِیسپارد و خود را از دغدغه و صعوبت پاسخگوِیِی به شبهات افراد نمِیرهاند؛ بلکه حقِیقتاً و واقعاً اِین معارف عرشبنِیان مکتب تشِیّع را ـکه ثمرۀ خوندلها و گرفتارِیها و دربهدرِیها و شهادتها و نهب و غارتها و مصائب اهلبِیت عصمت و طهارت در طول حدود سه قرن از تارِیخ اسلام استـ با تمام وجود خوِیش در عقل و فکر و برهان، و در قلب و ضمِیر و روح و سرّ، شهود و معاِینه مِینماِید.
اگر کسِی به اندازۀ ِیک سر سوزن نه بِیشتر، همان دغدغۀ خاطر و احساس تعهّد و مسئولِیّت نسبت به دِین و مکتب رسول خدا را که در وجود مقدّس امام همام، علِیّبن موسِی الرّضا علِیهما و علِی آبائهما و أبنائهما الصّلاة و السّلام، که در آن رواِیت معروف و مشهور اِیشان در باب امامت و ولاِیت است،[1]داشته باشد اِینگونه گستاخانه و جسورانه از روِی جهالت و نفهمِی دست به قلم نمِیبرد و اِین اراجِیف و هذِیانها را بر صفحۀ کاغذ نمِینگارد.
امروزه متأسفانه گوِیا ِیاوهسراِیِی، خود هنرِی شده است و انکار واقعِیّات و حقاِیق، افتخار بهشمار مِیرود؛ و هرکه پا به عرصۀ بِیان و قلم نهاد چون متاعِی در بازار عرضۀ خوِیش ندِید، با حمله و هجمه بر مبانِی راستِین و اِیجاد شکّ و تردِید و اِیراد شبهه و احتمال، جاِی پاِیِی براِی خود تدارک مِیبِیند.
لزوم اِیجاد فضاِی حرِّیت و فرهِیختگِی فرهنگِی، براساس مبانِی متقن علمِی
بنده هِیچگاه معتقد نبوده و نِیستم که انسان باِید در عرصۀ تبلِیغ و تروِیج، دنبالهرو و مقلّد باشد! بلکه بالعکس، با تمام وجود از هنر ابداع و نوآورِی در تمام
[1]. رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 1، ص 243ـ260.
زمِینههاِی فرهنگِی و اعتقادِی، درصورتِیکه بر مبناِی متقن و مقبول علمِی استوار باشد، دفاع مِیکنم؛ و در اِین زمِینه، خود اوّلِین گام را در تألِیف اوّلِین نوشتار خوِیش برداشتم. رسالۀ فقهِیّۀ حقِیر در طهارت ذاتِی مطلق انسان، براِی اوّلِین بار در طول تارِیخ فقه تشِیّع به ظهور پِیوست و موجب اعتراضات و چهبسا کناِیههاِیِی گردِید که از شأن ِیک جامعۀ علمِی و افراد منتسب به علم و دانش بعِید مِینماِید؛ گرچه بسِیارِی از فضلاِی بزرگوار با سعۀ صدر و پذِیرش درخور ِیک فضاِی معنوِیّت علمِی متعالِی با آن برخورد نموده، با نظر لطف و کرامت در آن نگرِیستند.
تألِیف دِیگر حقِیر در ردّ حجِّیت اجماع مطلقاً، شاهد دِیگرِی است بر مدّعاِی اِیجاد فضاِی حرِّیت و فرهِیختگِی فرهنگِی و محِیط مناسب حِیات علمِی و تحقِیق در مبانِی تشِیّع و مکتب اهلبِیت علِیهمالسّلام؛[1]مکتبِی که قائد و لوادارش صادق آلمحمّد است، ابرمردِی که هِیچگاه و به هِیچروِی درب خانۀ خود را به روِی بحث و فحص و نقد و نِقاش نبست، و از برخورد با آراءِ متخالفه با مبانِی تشرِیع، خم به روِی خود نِیاورد و دِیگران را به اِین روش و منهاج، پِیوسته دعوت و توصِیه مِینمود. ما براِی وصول به ذروۀ اعتلاء و رستگارِی باِید فقط از او تبعِیّت کنِیم و روش و ممشاِی او را صبح و شام پِیش روِی خود داشته باشِیم، و از وسوسه و کناِیهها و مخالفتهاِی بِیپاِیه و اساس جاهلان و متعصّبان و متحجّران، گرچه به صورتهاِی قدس و تقوا ظاهر مِیگردند، نهراسِیم؛ زِیرا در روز قِیامت باِید به امام صادق علِیهالسّلام پاسخ دهِیم، نه به اِین افراد و جرِیانات هاوِیه و مهوِیۀ دنِیوِی و نفسانِی و شِیطانِی.
جامعِیّت علم اولِیاِی الهِی بر تمام حوادث عالم هستِی
بِیان جامعِیّت علم اولِیاِی الهِی، خاصّه حضرات معصومِین علِیهمالسّلام، از ادلّۀ نقلِیّه، درخور گنجاِیش اِین نوشته نِیست و ما فقط به چند حدِیث معتبر و موثّق در اِینباره اکتفا نمودِیم. و روشن شد که طبق فرماِیش خود آن حضرات، هِیچ حادثهاِی
[1]. رسالۀ دِیگر حقِیر دربارۀ عدم مشروعِیّت تشکِیل اربعِین براِی مردگان است، که آن نِیز با کملطفِیهاِیِی روبهرو شده است.
در جهان هستِی به وقوع نمِیپِیوندد الاّ اِینکه امام علِیهالسّلام از آن مطّلع و با خبر است. و کِیفِیّت اطّلاع او مانند آگاهِی ما نِیست که مطلبِی را در نوشتهاِی بخوانِیم ِیا از کسِی بشنوِیم ِیا با چشم خود حادثهاِی را ببِینِیم، بلکه اطّلاع او از حوادث و قضاِیا به علم حضورِی اشِیاء است در نفس امام علِیهالسّلام؛ ِیعنِی خود وجود ملکوتِی و مثالِی آن اشِیاء در نفس امام علِیهالسّلام حضور مِیِیابد، و امام همچنانکه خود را مِیبِیند و خود را مِیِیابد و خود را احساس مِیکند، همِینطور حوادث و اشِیاء را احساس مِیکند.
آِیات دالّ بر اطّلاع اولِیاِی الهِی بر اسرار عالم هستِی
در اِینجا بِیمناسبت نِیست شواهدِی از قرآن کرِیم بر مدّعاِی خوِیش بِیاورِیم:
در سورۀ ِیونس، آِیه 61 مِیفرماِید:
(وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[1]
«اِی پِیامبر ما، تو در هِیچ موقعِیّت و وضعِیّتِی نخواهِی بود، و هِیچگاه به قرائت قرآن نمِیپردازِی، و هِیچ کارِی را انجام نخواهِید داد، مگر اِینکه ما شاهد و ناظر بر جمِیع اعمال و رفتار شما مِیباشِیم تا از آن کار فارغ شوِید. و هِیچ ذرّهاِی نِیست در عالم وجود که از نظر خداِی متعال غاِیب و پنهان گردد، چه در زمِین و ِیا در آسمان؛ و هِیچ موجودِی حتِّی کمتر از ذرّه و ِیا بِیش از آن نمِیباشد الاّ اِینکه در کتاب مبِین، محفوظ و منطوِی است.»
و آِیهاِی دِیگر در اِینباره مِیفرماِید:
(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ).[2]
[1]. سوره ِیونس (10) آِیه 61.
[2]. سوره هود (11) آِیه 6.
«هِیچ جنبندهاِی در روِی زمِین نِیست مگر اِینکه رزق و روزِی آن بر عهدۀ خداوند است، و هرجا که قرار گِیرد و ِیا حرکت کند خدا مِیداند؛ و تمامِی اِین حوادث و قضاِیا در کتاب مبِین موجود مِیباشد.»
با توجه به آِیاتِی که دربارۀ وزِیر حضرت سلِیمان و آوردن تخت بلقِیس گذشت، و اشاره به اِینکه او داراِی بعضِی از علم کتاب بود نه همۀ آن، و آِیهاِی که علم کتاب را به أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام منتسب مِیکند:(قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)،[1]روشن مِیشود که:
اوّلاً: مقصود از(كِتَابٍ مُبِينٍ)که همۀ اشِیاءِ عالم وجود را خداوند در او احصاء و جمعآورِی نموده است، همان(الْكِتَابِ)موجود در آِیات است که عبارت است از عالم لوح محفوظ؛ و ِیا به تعبِیر دِیگر، عالم اراده و مشِیّت مطلقه و قاهرۀ حضرت حق که لاِیُرَدّ و لاِیُبدَّل است.
ثانِیاً:مقصود از کتاب مبِین، أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام و اولاد معصومِین او مِیباشد؛ و اِین مطلب تصرِیحِی است از خداِی متعال در قرآن کرِیم بر حِیازت جمِیع علوم ازلاً و ابداً در نفس قدسِی حضرات معصومِین علِیهمالسّلام. البتّه در اِین مورد، رواِیاتِی نِیز از ائمّه علِیهمالسّلام وارد شده است[2]و تصرِیح بر اِین مطلب دارد که منظور از کتاب مبِین، نفس مقدّس معصوم علِیهالسّلام است. همچنِین تعبِیر دِیگر قرآن که
[1]. سوره رعد (13) آِیه 43.
[2]. تأوِیل الآِیات الظاهرة، ص 243 و 244 و 477ـ480؛ تفسِیر الصافِی، ج 2، ص 431 و 432؛ ج4، ص 246 و 247؛ البرهان فِی تفسِیر القرآن، ج 1، ص 739؛ ج 2، ص 425 و 426؛ ج 3، ص274ـ277؛ ج 4، ص 566 و 568ـ570؛ ج 2، ص 426:
«العِیاشِی: عن أبِیالربِیع الشامِی، قال: سألت أباعبدالله علِیهالسّلام عن قول الله:(وَمَا تَسْقُطُ مِنْوَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا)إلِی قوله:(إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ)؛ قال: ”الورقة: السقط؛ و الحبة: الولد؛ و ظلمات الأرض: الأرحام؛ و الرطب: ما ِیحِیا؛ و الِیابس: ما ِیغِیض. و کلُّ ذلک فِی کتاب مبِین.“»
امام مبِین را مخزن و محطّ علوم و اسرار الهِی مِیداند، نِیز تصرِیح بر اِین مطلب دارد.[1]
برهان عقلِی بر اطّلاع اولِیاِی الهِی بر اسرار عالم هستِی
و امّا از جهت برهان و تجربه و شهود:
در بحث توحِید ذاتِی اشاره شد که مبدأِ همۀ اسماء و صفات کلِّیه، همان حقِیقت ذات بسِیط و بالصرافۀ حضرت حق است، و آن وجود بسِیط در مقام نزولِ به صور و اشکال متفاوت، در قالب و هِیئت سه اسم علم و حِیات و قدرت، به صفات گوناگون بروز و ظهور ِیافته، و بعد از آن به مقام فعل و خلق و ابداع درمِیآِید؛ بنابراِین هرچه از حقِیقت علم در عالمِ وجود آشکار و هوِیدا شود تجلِّی همان اسم علِیم است، خواه اِین تجلِّی در مجرّدات و عقول و عالم انوار صورت پذِیرد و ِیا در عالم ناسوت و مادّه و طبع که در انواع و افراد به ظهور مِیپِیوندد.
بنابراِین ادراک هر حقِیقت علمِی براِی انسان ناشِی از نزول همان اسم علِیم است؛ اگر محصّلِی به تحصِیل مشغول شود و به فراگرفتن علم و تجربه بپردازد، تا آن اسم علِیم در اِین قالب و تشخّص فعّال نشود، به اندازۀ سر سوزنِی اِین محصّل قادر نخواهد بود چِیزِی ادراک کند؛ و اگر مخترعِی در راه تحقِیق و کوشش خود ِیکمرتبه جرقهاِی به ذهن او مِیخورد و او را به سمت کشف مورد نظر مِیکشاند، اِین همان تجلِّی اسم علِیم است، و الاّ اگر صد سال روِی ِیک مطلب فکر و تجربه کند در همان نقطۀ اوّل باقِی خواهد ماند. و همِینطور تمام معلومات و مدرکات بر اِین محور قرار دارد، و جالب اِینکه بسِیارِی از مخترعِین و مکتشفِین بر اِین مسئله اقرار و اعتراف نمودهاند؛ ادِیسون مِیگوِید:
آنچه در اختراع نقش دارد، نود و نه درصد تلاش و کوشش، و ِیک درصد آخر، الهام از جانب خداست!
پاستور نِیز مِیگوِید:
انسان در حال اکتشاف، خود را در هالهاِی از ِیک نِیروِی غِیبِی احساس مِیکند.
[1]. سوره ِیس (36) آِیه 12:(وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ).
مرحوم دکتر حسابِی روزِی مِیگفتند:
دربارۀ نظرِیهها و نوآورِیهاِی علمِی که براِیم حاصل مِیشود، خود نمِیدانم از کجا ِیکمرتبه اِین جرقه و فکر براِیم پِیش مِیآِید، بدون هِیچ سابقۀ تجربه و تلاش. و بارها مِیشود که هرچه در ِیک موضوع و مسئله فکر خود را به کار مِیاندازم و ساعتها به کوشش ذهنِی و فکرِی مِیپردازم هِیچ نتِیجه و حاصلِی عاِید نمِیشود، امّا در ِیک فرصت دِیگر ِیکمرتبه مِیبِینم اِین مشکل از ذهنم برداشته شد و به آن نتِیجۀ مطلوب رسِیدم.
اِین مسئله قطعاً براِی همۀ ما در جاِیجاِی زندگِی و ارتباطات علمِی و اجتماعِی رخ داده است؛ و براِی اِین حقِیر راقم سطور شاِید صدها مورد وجود داشته است.
وابستگِی مِیزان تجرّد وجودِی و قرب به ذات حق، به اتقان و خلوص واردات علمِیّه و فِیوضات الهِیّه
حال به اِین مرتبه مِیرسِیم که در سلسلۀ مراتب وجود، هرچه ِیک وجود از نقطهنظر تجرّد وجودِی و نورانِیّت ذاتِی سهم بِیشترِی از فِیض و بهاءِ وجود داشته باشد، قدرت واردات علمِیّه و سعه و ظرفِیّت مدرکات بِیشتر خواهد بود، و از مزج و خلط و ترکِیب با مدرکات عالم مادّه و نفس و شهوت و حِیوانِیّت، دورتر و به حقِیقت امر و واقع نفسالأمر نزدِیک و صافتر و بِیغلّ و غشتر است؛ و هرچه آن وجود از قرب معنوِی و تجرّد نفسانِی نسبت به آن مبدأِ لاِیزال دورتر باشد، افکار و عقاِید و مدرکات او بِیشتر جنبۀ مادِّی و نفسانِی و شهوانِی پِیدا مِیکند و از مِیزان نور و بهاء و بهجت و ماِیۀ الهِی آن کاسته مِیشود، گرچه نفس آن معلوم و نوع آن علم از سنخ و نوع علوم الهِی و ماوراءِ طبِیعه باشد.
مهم آن مِیزان تجرّد و صفا و نورِی است که درون نفس، و عجِین با نفس، و ترکِیب با نفس شده است؛ مانند لِیوان ماِیعِی بس کثِیف و قذر، که هر قطره از آب زلال که در آن افتد بهواسطۀ آن قذارت و ناپاکِی ماِیع، خود تبدِیل به ِیک مادّۀ کثِیف و قذر و متعفّن خواهد شد.
در اِین برهان فلسفِی، مِیزان تجرّد وجود در هر موجودِی که بِیشتر است، مدرکات او از آثار و لوازم وجود ـکه ِیکِی از آنها حِیثِیّت علمِی وجود استـ افزونتر
است؛ و هرچه دورتر کمتر. در اِین راستا، به مِیزان قرب به ذات حق و مبدأِ وجود، بر جنبۀ عقلانِی و منطقِی و فلسفِی نفس ناطقۀ انسان اضافه خواهد شد و از جنبۀ تخِیّل و توهّم که زاِیِیدۀ مرتبۀ نقص و فقدان انسان است کاسته مِیشود، تا اِینکه به مرتبۀ تجرّد تام و فعلِیّت مطلقه برسد که دِیگر صدور صور خِیالِیّه و توهمِیّه از او به کلِّی منتفِی و محال خواهد شد، و فکرش و رأِی و نظرش در امور و جرِیانات شخصِیّه و اجتماعِیّه و الهِیّه، صائب و مستقِیم و متقن مِیگردد.
و بالعکس، هرچه نفس به عالم مادّه و طبع نزدِیکتر شده و توجّه بِیشترِی کند و خود را از مرتبۀ تزکِیۀ نفسانِی به دور نگه دارد، مدرکات او با غلبۀ تخِیّل و توهّم، به عالم خِیالات و توهّمات و مجازات و اعتبارات سوق داده مِیشود و بهرۀ او از مرتبۀ عقل و اتقان، کمتر مِیشود؛ و در اِین قضِیّه فرقِی بِین کوچک و بزرگ و بِیسواد و باسواد نمِیباشد. همچنانکه ِیک بچۀ خردسال در عالم کودکِی و تخِیّلات خود ممکن است صورتِی از ِیک امر غِیر واقعِی و موهوم در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با آن سرگرم و دلخوش شود و با او صحبت و راز و نِیاز کند و عمر خود را با آن بگذراند، درحالِیکه اصلاً و ابداً بههِیچوجه براِی اِین صورت، مابإزاءِ خارجِی وجود ندارد و در خارج چِیزِی که مطابق با او باشد نمِیباشد؛ همِینطور ممکن است ِیک فرد بزرگسال نِیز درست مانند اِین کودک، در ذهن خود نقش بِیافرِیند و با تخِیّل و توهّم خود به او وجود بدهد، و همچون صورت ِیک انسان براِی او حظّ و نصِیبِی از واقعِیّت و حقِیقت بتراشد و بعد به او توجّه و اهتمام ورزد و امور خود را بر آن اساس پِیرِیزِی نماِید و دنِیا و آخرت خود را در گرو آن صورت و نقش خِیالِی قرار دهد، و بعد ببِیند عجب، چه کلاهِی بر سر خود گذاشته است و چه عمر گرانماِیهاِی را فداِی اِین نقش و صورت نموده است و چه فرصتهاِی طلاِیِی و غِیر قابل بازگشت را از کف داده است! آنگاه با دو دست بر سر خود مِیکوبد و فرِیاد(يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)[1]سر
[1]. سوره زمر (39) آِیه 56.