اطّلاع صلحاء و بزرگان از اهل معنا و کشف، بر حقاِیق غِیبِیّه و حوادث غِیر موجوده را چه کسِی است که بتواند انکار کند؟! حال اِین مسئله را که در کتب رواِیِی و حدِیث و تارِیخ نسبت به معصومِین علِیهمالسّلام مشاهده مِیکنِیم مِیبِینِیم هِیچ مانع و رادعِی براِی اطّلاع آنها از حوادث و پدِیدههاِی عالم غِیب وجود نداشته است؛ و اِین مرتبه عالِیترِین مرتبۀ حِیازت علمِی و إشراف کلِّی بر سلسلۀ علل و اسباب جرِیان حوادث و امور عالم تکوِین است که حتِّی در اِین باب، مخالفِین شِیعه نِیز زبان به اقرار و اعتراف گشودهاند.[1]
خاتمۀ بحث حقِیقت علم
در خاتمۀ بحثِ حقِیقتِ علم، تذکّر چند نکته ضرورِی مِینماِید:
کِیفِیّت علم حضرت حق به اشِیاء خارجِی قبل از خلق آنها
نکتۀ اوّل: از آنجا که وجود حضرت حق داراِی فعلِیّت تامّه از جمِیع جهات است، ِیعنِی هِیچ جهت نقص و فقدان و انتظار در هِیچ جنبه از جنبههاِی وجودِی آن راه نداردـکه در غِیر اِینصورت موجب حدود ماهوِی و طبعاً طروّ احتِیاج و ترکِیب، و خروج از وجوب ذاتِی و تحوّل به امکان ذاتِی و ماهوِی خواهد شدـ، در مسئلۀ علم که از لوازم ذاتِی وجود بالصّرافه است ـچنانچه گذشتـ باِید در هر مرتبه از تعِیّن و تشخّص ذات حق تعالِی علم، حضور رتبِی داشته باشد؛ ِیعنِی ما نمِیتوانِیم ِیک مرتبه از حقِیقت ذات را بدون وجود علم در مصداق و حمل شاِیع تصوّر نماِیِیم. بلِی، حقِیقت ذات حق تعالِی از نقطهنظر ترتّب عِلِّی، مقدّم بر حقِیقت علم در ذات است، امّا اِین تقدّمْ تقدّم زمانِی نِیست بلکه تقدّم بالطبع است؛ درست مانند تقدّم علّت بر معلول خود با حِیثِیّت علِّیت، نه حِیثِیّتِ لحاظ ذات علّت جداِی از صفت علِّیت که در آنصورت، ارتباطِی بِین ذات علّت و ذات معلول نخواهد بود.
بنابراِین، به عبارت عامِیانه: تا خدا خداِیِی کرده و خواهد کرد، علم خدا نسبت به خوِیش و همِینطور علم خدا نسبت به ظهورات و مظاهر نازلۀ از ذات خوِیش که
[1]. رجوع شود به شرح نهجالبلاغة، ابنأبِیالحدِید، ج 7، ص 47ـ50؛ شرح إحقاق الحق، ج8، ص 87ـ182، به نقل از مصادر اهلسنّت.
کلّ عالم ممکنات و موجودات را تشکِیل مِیدهد، بوده و خواهد بود؛ و به اِین نحوۀ علم، «علم سرمدِی» اطلاق مِیشود، و ِیا به تعبِیرِی نسبت به اشِیاء، «علم عناِیِی» گفته مِیشود.
در باب علم عناِیِی حق نسبت به ساِیر موجودات، برخِی گفتهاند که حقِیقت آن ِیک نوع معرفت و اطّلاع اجمالِی نسبت به معلوم است، گرچه هنوز آن جنبۀ ارادِی حق بر اِیجاد خارجِی آن تعلّق نگرفته است و فقط صورتِی از آن نزد مرتبۀ علمِی حق موجود است، که در آِینده بر حسب تحقّق شراِیط و مقارنات و آمادگِی ظروف، اراده بر اِیجاد آن تعلّق خواهد گرفت.
ولِی اِین سخن از مرتبۀ تحقِیق و تدقِیق خارج است. زِیرا در مرتبۀ علمِی حضرت حق، صورت علمِی همانند نقش و صورت نگارِی نِیست که عکسِی از ِیک معلوم، بالعرض، ِیا به انعکاس آن در آِینه و ِیا در هر چِیز صِیقلِی، و ِیا با مشاهدۀ آن در ذهن، و ِیا بهوسِیلۀ عکسبردارِی بر صفحۀ کاغذ نقش ببندد؛ که در تمام اِین موارد خود صورت، جنبۀ حکاِیت و مرآتِیّت از ِیک عِین خارجِی را دارد. امّا در علم عناِیِی پروردگار، قبل از إعمال اراده و اضافۀ اشراقِیّه بر خلقت اشِیاء چه چِیزِی مِیتواند باشد تا نقش و صورت آن نزد پروردگار به ودِیعه و عارِیه محفوظ باشد؟ مگر چِیزِی قبل از خلق اشِیاء وجود دارد تا اِین عکس، حکاِیت از او کند؟! پس نفس حضور صورت علمِی اشِیاء نزد پروردگار عبارت است از اِیجاد حقِیقت آن ماهِیّت در عوالم مجرّده و ملکوتِیّه، قبل از خلقت زمانِی و ناسوتِی آن بر حسب تحقّق شراِیط و معدّات. بنابراِین به صِرف حضور صوَر اشِیاء در مقام علمِی حضرت حق، حضور نفس ملکوتِی و مجرّدۀ آن اشِیاء با تمام خصوصِیّات، بدون ذرّهاِی کاستِی و نقصان در هِیچِیک از آثار و لوازم وجودِی آن حتِّی ِیک پلک چشم به هم زدن، در علم عناِیِی حق به نحو علم حضورِی و حقِیقِی و وجودِی، موجود است.
شاهد بر اِین مطلب، رواِیات و احادِیثِی است که مقدارِی از آن در اِین فصل ذکر شد، و نِیز حکاِیات و داستانهاِیِی است که باز مقدارِی از آن گذشت، و نِیز
خوابها و مکاشفاتِی است از حوادث آِینده که با عدم خلقت حقِیقت ملکوتِی و برزخِی اشِیاء هِیچ تناسبِی نخواهد داشت.
ادراک صحِیح اِین مطلب، ما را در شناخت کنه و واقعِیّت پدِیدۀ وحِی کمک بسِیارِی خواهد کرد، و کِیفِیّت نزول وحِی و قرآن را براِی ما بسِیار سهل و آسان مِینماِید.[1]
عدم منافات خلقت مادِی و بشرِی پِیامبر اکرم با وصول آن حضرت به عالم قدس و مقام تعِیّن اوّل
نکتۀ دوّم: طبق آِیات صرِیحۀ قرآن کرِیم، اطّلاع بر غِیب، به برگزِیدگان از خلاِیق الهِی تفوِیض شده است؛ و نِیز رواِیات متواتره، بر اِین مطلب گواه است. امّا در بعضِی از آِیات مِیبِینِیم که رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در مواجهه با إشکال مشرکِین مبنِی بر اطّلاع بر غِیب، خود را ِیک فرد عادِی مانند ساِیر افراد بشر به حساب مِیآورد که فقط بهواسطۀ تفضّل الهِی، وحِی بر اِیشان نازل مِیشده است و بس، و مزِیّت دِیگرِی بر ساِیر افراد ندارد؛
در سورۀ کهف، آِیۀ صد و ده مِیفرماِید:
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا).[2]
«اِی پِیامبر به اِینها بگو: من همانند شما ِیک بشرِی بِیش نِیستم، که فقط امتِیاز من بر شما اِین است که بر من وحِی نازل مِیشود که خداِی شما خداِی واحد ِیگانه است. پس کسِی که امِید و آرزوِی ملاقات با پروردگارش را دارد باِید عمل صالح انجام دهد و هِیچ فرد دِیگرِی را انباز و شرِیک خدا در امور خود قرار ندهد.»
برخِی از کوتهنظران تصوّر کردهاند که چون در اِین آِیه و مشابه آن، پِیامبر به
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم حق تعالِی به اشِیاء قبل اِیجاد آنها رجوع شود به المبدأ و المعاد، ص 100؛ شرح الهداِیة الأثِیرِیّة، ص 376؛ اسرار الحکم، ص 141؛ شرح المنظومة، ج1، ص 373.
[2]. سوره کهف (18) آِیه 110.
عنوان ِیک بشر معرّفِی شده است پس آنچه که اختصاص به ذات خدا دارد از آن محروم خواهد بود، مانند اطّلاع بر غِیب و غِیره، و تمام سعِی و تلاش خود را بر همِین لفظ بشر، متمرکز ساختهاند و خواستهاند مقام والاِی رسول خدا را در حدّ ِیک انسان عادِی و معمولِی پاِیِین آورند و از صفات والاِی حائزِین رتبۀ تجرّد و فناء فِیالله محروم نماِیند؛ غافل از اِینکه مقصود از بشرِیّت در اِین آِیه به کِیفِیّت خلقت رسول خدا برمِیگردد، نه به حصول مراتب فعلِیّت و کمال در ذات اقدسش.[1]
خلقت رسول خدا همانند ساِیر افراد بنِیآدم از خاک و گل است، و مانند خلقت ملائکه که از نور محض بدون شائبۀ مادِّی ابداع گردِیدند و نِیز مانند خلقت اجنّه و شِیاطِین نِیست، و همچنانکه خداِی متعال فرمود:(إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْصَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ)،[2]و ِیا در آِیۀ دِیگر:(إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْطِينٍ)،[3]با ساِیر مخلوقات تفاوت دارد؛ و اِین مسئله چه ربطِی به مقام معنوِی و امتِیاز او از ساِیر افراد بشر بهواسطۀ ارتقاءِ روحِی و رفع نقائص مادِّی و بشرِی و حصول فعلِیّت تامّه در نفس و روح مطهّر او دارد؟!
آرِی، ِیک انسان بِیسواد عارِی از فضاِیل اخلاقِی، بشر است و ِیک علاّمۀ نحرِیر با آن وسعت علمِی و اضطلاع معرفتِی نِیز بشر است؛ ِیک فرد لاابالِی فاسد و نفهم و ساقط از صفات و شاخصهاِی معنوِی و اخلاقِی، بشر است و ِیک انسان متکامل و صالح و متّقِی نِیز بشر است؛ ِیک فرد عادِی که در تمام مدّت عمر، فقط و فقط گذشت زمان را احساس نموده است و به اندازۀ ذرّهاِی بر علم و تقوا و سعۀ
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون آراء عبدالکرِیم سروش پِیرامون ورود خطا در قرآن و محدودِیّت علم پِیامبر اکرم و لحاظ جنبۀ بشرِیّت در آن حضرت که موجب خطا و محدودِیت مِیشود، رجوع نماِیِید به مقالۀ بشر و بشِیر.
[2]. سوره حجر (15) آِیه 26.
[3]. سوره ص (38) آِیه 71.
نفسانِی او اضافه نشده است و پس از گذشت نود سال به اندازۀ همان دوران چهارده، پانزده سالگِی از معلومات و مسائل اطّلاع دارد، بشر است و ِیک انسان کامل که در مسِیر معرفت، جمِیع قلل اوصاف کمالِیّه و عوالم غِیب را به تسخِیر خود درآورده است و وجود او وجود حضرت حق گشته است و اوصاف و افعال او تمامِی، حکاِیت از آن مقام رفِیع دارد، او نِیز بشر است. آرِی، رسول خدا بشر است امّا آِیا مانند شما است؟! و آِیا فهم و ادراکش و مِیزان معرفتش به مانند فهم و معرفت شما است؟! که اگر چنِین باشد پس واوِیلا!
باِید به اِین نفهمها چنِین گفت: گرچه رسول خدا بشر است امّا مگر همِین بشر، مسجود ملائکه واقع نشد؟! و اگرچه رسول خدا به حسب ظاهر، همان کارها و اعمالِی را انجام مِیدهد که ساِیر افراد بشر براِی گذران حِیات خوِیش انجام مِیدهند، امّا چه شد که جبرائِیل امِین را قدرت و ِیاراِی نزدِیکِی به او در معراج نماند و با نداِی: «لو دَنَوتُ أنمُلةً لاحتَرَقت»،[1]اقرار و اعتراف به عجز و ناتوانِی خوِیش نموده، در سِیر علمِی وتجرّد روحِی از رسول خدا باز ماند.
آرِی، رسول خدا با وجود آنکه بشر بود و از همِین خاک و گل خلق شده بود و از نسل آدم ابوالبشر بهوجود آمده بود و در دوران حِیات خوِیش همان کارها و رفتارِی را داشت که ساِیر افراد با آن، روزگار خوِیش را مِیگذرانند، امّا ِیک فرق با ما و شما داشت و آن اِینکه: او با اطاعت از دستورات حضرت حق و تسلِیم در برابر خواست و ارادۀ حق و تفوِیض اختِیار خود به خداِی متعال و تبدِیل آن به اختِیار و مشِیّت حضرت حق و با ارادهاِی متِین و عزمِی استوار، با اتّکا بر لطف و فضل بِیزوال او و پرداختن به مجاهدات و رِیاضات روحانِی و شرعِی و انطباق جمِیع امور حِیات بر رضا و خواست پروردگار، نفس خود را از عالم حِیوانِیّت و بهِیمِیّت و شهوات و کثرات و دنِیاِی دنِی بِیرون آورد و در فضاِی قدس، چنان به طَِیَران آمد که تمام ملائکه
[1].بحار الأنوار، ج 18، ص 382.
و ارواح مقدّسه را غرق در حِیرت جلال و عظمت خود نمود و تاج کرامت بنِیآدم را از آنِ خود ساخت، و به آنجا رسِید که از تمامِی مخلوقات خدا جلو افتاد و به عنوان اوّلِین واسطۀ بِین ذات حق و ساِیر متعِیّنات و صادر اوّل و تعِیّن اوّل و نقطۀ اتصال مقام احدِیّت ذات و واحدِیّت در فعل و صفات، مشخّص گردِید. آرِی، اِین است مقام بشرِیّت، و اِین است مرتبۀ انسان کاملِی چون رسول خدا.
و امّا ما و شما بهجاِی پرداختن به اِین سِیره و سرِیره و ممشاِی رصِین و متِین اولِیاِی حق، سراسر عمر خود را به لهو و لعب و دورِی از مسِیر حق و متابعت از اهواءِ نفسانِیّه گذراندِیم. مقصد و مقصود ما از اِین حِیات، به تکالب بر دنِیا و رِیاسات و حکومت بر دِیگران و ابراز أنانِیّت و تفرعُن و جلب کثرات و خودمحورِی و خودپرستِی و کنار زدن رقِیب و حرِیف و سرگرم کردن عوام به الفاظ و عبارات و به دنبال کشِیدن آنان براساس امِیال نفسانِی و دورِی از اطاعت و رضاِی الهِی و ترجِیح منافع و مصالح مادِّی و شهوانِی بر تفوِیض اختِیار به صاحب دِین و شرِیعت، گذشت؛ و حال که خود را از هر نعمتِی محروم و از هر درجهاِی ساقط و از هر فضِیلتِی بِینصِیب مِیِیابِیم، و خود که عُرضه و قابلِیّت وصول به مدارج و افق لاِیتناهاِی بهاء و عظمت اولِیاِی الهِی را نداشته و نخواهِیم داشت، بهجاِی اعتراف و اقرار بر فضاِیل و مکارم اِین برگزِیدگان عالم خلقت و نشاندن آنان در جاِیگاه مناسب خوِیش و اظهار عجز و قصور و تقصِیر به پِیشگاه حقِیقت و فضِیلت، درصدد کوبِیدن آنان و وصله و برچسب ننگ و عار بر آنان زدن برمِیآِیِیم و آن سرسبدان عالم وجود را همچو خود پنداشته و آنان را از آن ارج و منزلت، چنان به حضِیض ذلّت و مسکنت مِیکشانِیم، تو گوِیِی اصلاً و اساساً اِین افراد هِیچ بوِیِی از فضاِیل نبرده و در درجهاِی از انحطاط و انحراف از مبانِی بسر مِیبردهاند!!
اِینکه برخِی در اِین زمانه با طرح ِیک مشت اراجِیف و هذِیان، خواستهاند مقام و منزلت رسول خدا را در حدّ ِیک انسان عادِی و شاعر چرندگو درآورند و با اِین تُرَّهات، مَتاعِی گندِیده و متعفّن به بازار ادب و فرهنگ عرضه کنند و به خِیال خود،
خودِی نشان دهند و نوآورِی به رخ دِیگران بکشانند[1]و جاِیِی براِی طرح در مجالس و اذهان براِی خود جستجو کنند، مطلب تازهاِی نِیست. چه بسِیار از افراد بودندـچه در کسوت و لباس علم و چه غِیر آنـ که قلم در اِین مزخرفات بسِی راندند و از اِین موهومات، صفحاتِی بر مِیزان اوراق و صحف افزودند؛ اِینهاِیِی که از اهل علم و فضل آمدند و علم ائمّه را انکار نمودند مگر غِیر از همِین دسته از منحرفِین بودند؟!
آرِی، اِینان بشرند و رسول خدا و ائمّۀ معصومِین و اولِیاِی الهِی و عرفاِی بالله هم بشرند، امّا اِین کجا و آن کجا! اِین در قعر آتش و گنداب متعفّن دنِیا و شهوات دستوپا مِیزند، و آن زمزمۀ: «لِی معَ اللهِ حالاتٌ لاِیَسَعُها ملَکٌ مُقَرَّبٌ و لانبِیٌّ مُرسَلٌ»[2]و «لاخَطَرَ عَلِی قلبِ بَشَر»،[3]سر مِیدهد! او از قاذورات و نجاسات کثرات موهومۀ دنِیوِیّه استرزاق مِینماِید، و آن با نفحۀ روح بخش: «أبِیتُ عندَ رَبِّی ِیُطعِمُنِی و ِیَسقِینِی»،[4]مست تجلِیّات جمال و جلال لاِیزال اوست! او با آرزوِی وصول به شهوات و مطامع نفسانِی و کسب محبوبِیّتهاِی شِیطانِی و جمع شدن افراد به دور خود و شهرت و صِیت دنِیوِی و إغواءِ خلق سرگردان از مسِیر حق و به انحراف کشاندن
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون شعارهاِی واهِی نوآوران و اصلاحطلبان دِینِی رجوع شود به مقالۀ مجمع زنبوران نه طوطِیان، نسبت روشنفکرِی دِینِی و اصلاحات در گفتوگو با عبدالکرِیم سروش؛ مقالۀ عبدالکرِیم سروش در هماِیش دِین و مدرنِیته؛ مبانِی روشنفکرِی دِینِی در گفتگو با عبدالکرِیم سروش: ما، هم به قرآن نگاه نقدِی دارِیم و هم به پِیامبر.
[2]. بحار الأنوار، ج 79، ص 243، با قدرِی اختلاف:
«قال صلِّی الله علِیه و آله و سلّم: ”لِی معَ اللهِ وَقتٌ لاِیَسَعُنِی ملَکٌ مُقَرَّبٌ و لانبِیٌّ مُرسَلٌ.“ ـالخبر.»
[3]. عوالِی اللآلِی، ج 4، ص 101؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 92:
«و قد وَرَدَ فِی الصَّحِیحِ عن النّبِیِّ صلِّی الله علِیه و آله و سلّم أنَّهُ قال: ”إنَّ اللهَ ِیقولُ: أعدَدتُ لِعِبادِیَ الصّالِحِینَ ما لاعَِینٌ رَأت و لاأُذُنٌ سَمِعَت و لاخَطَرَ عَلِی قلبِ بَشَر.“ ـالحدِیث.»
[4]. مناقب آل أبِیطالب، ابنشهرآشوب، ج 1، ص 214؛ عوالِی اللآلِی، ج 2، ص 233؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 208؛ ج 16، ص 390؛ ج 64، ص 253.
دِین و اعتقاد آنان روزگار مِیگذراند، و آن با نداِی ملکوتِی و لاهوتِیِ:
من که ملول گشتمِی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمِی مِیکشم از براِی تو[1]
مردم را به سمت و سوِی مبدأِ حِیات و سرچشمۀ بهاء و عظمت، به حرکت درمِیآورد!
آرِی، هر دو بشرند و هر دو از خاک و هر دو از نظر شکل و شماِیل ظاهرِی برابر، امّا اِین کجا و آن کجا!
کار پاکان را قِیاس از خود مگِیر
گرچه باشد در نوشتن شِیر، شِیر[2]
عزِیزم، بهجاِی دستوپا زدن در گرداب هلاکت و غوطه خوردن در گنداب نجاسات دنِیا و متعلّقات و لوازم آن و محروم بودن از نفحات عالم قدس، بِیاِیِیم و خود را به سمت مسِیر و ممشاِی اولِیاِی حق بکشانِیم و بهجاِی انگ و برچسب به اولِیا و عرفاِی الهِی، خود را از الطاف و فِیوضات ربّانِیِ متواصله و متواتره و نازلۀ بر نفوس مطهّر و قدسِی آنان محروم نسازِیم، و با پِیروِی از دستورات و مبانِی رصِین آنان به مطالعۀ کتب و نوشتجات و آثار ملکوتِی اِین برگزِیدگان از خلقت بنِیآدم بپردازِیم و متابعت از سِیره و منهاج آنان را سرلوحۀ زندگِی و حِیات خود قرار دهِیم.
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا*الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا).[3]
«اِی پِیامبر به مردم بگو: آِیا بدبختترِین و بِیچاره و محرومترِین افراد را به شما معرفِی کنم؟ * آن کسِی است که تمام سعِی و کوشش او در اِین دنِیا همه و همه بر باد رفته و هِیچ ارزش و قِیمتِی براِی عرضۀ آنها در روز قِیامت نخواهد بود، درحالِیکه خود او خِیال مِیکند کار درست و نِیکو انجام داده است.»
[1].دِیوان حافظ، غزل 417.
[2].مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.
[3]. سوره کهف (18) آِیه 103 و 104.