خوابها و مکاشفاتِی است از حوادث آِینده که با عدم خلقت حقِیقت ملکوتِی و برزخِی اشِیاء هِیچ تناسبِی نخواهد داشت.
ادراک صحِیح اِین مطلب، ما را در شناخت کنه و واقعِیّت پدِیدۀ وحِی کمک بسِیارِی خواهد کرد، و کِیفِیّت نزول وحِی و قرآن را براِی ما بسِیار سهل و آسان مِینماِید.[1]
عدم منافات خلقت مادِی و بشرِی پِیامبر اکرم با وصول آن حضرت به عالم قدس و مقام تعِیّن اوّل
نکتۀ دوّم: طبق آِیات صرِیحۀ قرآن کرِیم، اطّلاع بر غِیب، به برگزِیدگان از خلاِیق الهِی تفوِیض شده است؛ و نِیز رواِیات متواتره، بر اِین مطلب گواه است. امّا در بعضِی از آِیات مِیبِینِیم که رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در مواجهه با إشکال مشرکِین مبنِی بر اطّلاع بر غِیب، خود را ِیک فرد عادِی مانند ساِیر افراد بشر به حساب مِیآورد که فقط بهواسطۀ تفضّل الهِی، وحِی بر اِیشان نازل مِیشده است و بس، و مزِیّت دِیگرِی بر ساِیر افراد ندارد؛
در سورۀ کهف، آِیۀ صد و ده مِیفرماِید:
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا).[2]
«اِی پِیامبر به اِینها بگو: من همانند شما ِیک بشرِی بِیش نِیستم، که فقط امتِیاز من بر شما اِین است که بر من وحِی نازل مِیشود که خداِی شما خداِی واحد ِیگانه است. پس کسِی که امِید و آرزوِی ملاقات با پروردگارش را دارد باِید عمل صالح انجام دهد و هِیچ فرد دِیگرِی را انباز و شرِیک خدا در امور خود قرار ندهد.»
برخِی از کوتهنظران تصوّر کردهاند که چون در اِین آِیه و مشابه آن، پِیامبر به
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم حق تعالِی به اشِیاء قبل اِیجاد آنها رجوع شود به المبدأ و المعاد، ص 100؛ شرح الهداِیة الأثِیرِیّة، ص 376؛ اسرار الحکم، ص 141؛ شرح المنظومة، ج1، ص 373.
[2]. سوره کهف (18) آِیه 110.
عنوان ِیک بشر معرّفِی شده است پس آنچه که اختصاص به ذات خدا دارد از آن محروم خواهد بود، مانند اطّلاع بر غِیب و غِیره، و تمام سعِی و تلاش خود را بر همِین لفظ بشر، متمرکز ساختهاند و خواستهاند مقام والاِی رسول خدا را در حدّ ِیک انسان عادِی و معمولِی پاِیِین آورند و از صفات والاِی حائزِین رتبۀ تجرّد و فناء فِیالله محروم نماِیند؛ غافل از اِینکه مقصود از بشرِیّت در اِین آِیه به کِیفِیّت خلقت رسول خدا برمِیگردد، نه به حصول مراتب فعلِیّت و کمال در ذات اقدسش.[1]
خلقت رسول خدا همانند ساِیر افراد بنِیآدم از خاک و گل است، و مانند خلقت ملائکه که از نور محض بدون شائبۀ مادِّی ابداع گردِیدند و نِیز مانند خلقت اجنّه و شِیاطِین نِیست، و همچنانکه خداِی متعال فرمود:(إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْصَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ)،[2]و ِیا در آِیۀ دِیگر:(إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْطِينٍ)،[3]با ساِیر مخلوقات تفاوت دارد؛ و اِین مسئله چه ربطِی به مقام معنوِی و امتِیاز او از ساِیر افراد بشر بهواسطۀ ارتقاءِ روحِی و رفع نقائص مادِّی و بشرِی و حصول فعلِیّت تامّه در نفس و روح مطهّر او دارد؟!
آرِی، ِیک انسان بِیسواد عارِی از فضاِیل اخلاقِی، بشر است و ِیک علاّمۀ نحرِیر با آن وسعت علمِی و اضطلاع معرفتِی نِیز بشر است؛ ِیک فرد لاابالِی فاسد و نفهم و ساقط از صفات و شاخصهاِی معنوِی و اخلاقِی، بشر است و ِیک انسان متکامل و صالح و متّقِی نِیز بشر است؛ ِیک فرد عادِی که در تمام مدّت عمر، فقط و فقط گذشت زمان را احساس نموده است و به اندازۀ ذرّهاِی بر علم و تقوا و سعۀ
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون آراء عبدالکرِیم سروش پِیرامون ورود خطا در قرآن و محدودِیّت علم پِیامبر اکرم و لحاظ جنبۀ بشرِیّت در آن حضرت که موجب خطا و محدودِیت مِیشود، رجوع نماِیِید به مقالۀ بشر و بشِیر.
[2]. سوره حجر (15) آِیه 26.
[3]. سوره ص (38) آِیه 71.
نفسانِی او اضافه نشده است و پس از گذشت نود سال به اندازۀ همان دوران چهارده، پانزده سالگِی از معلومات و مسائل اطّلاع دارد، بشر است و ِیک انسان کامل که در مسِیر معرفت، جمِیع قلل اوصاف کمالِیّه و عوالم غِیب را به تسخِیر خود درآورده است و وجود او وجود حضرت حق گشته است و اوصاف و افعال او تمامِی، حکاِیت از آن مقام رفِیع دارد، او نِیز بشر است. آرِی، رسول خدا بشر است امّا آِیا مانند شما است؟! و آِیا فهم و ادراکش و مِیزان معرفتش به مانند فهم و معرفت شما است؟! که اگر چنِین باشد پس واوِیلا!
باِید به اِین نفهمها چنِین گفت: گرچه رسول خدا بشر است امّا مگر همِین بشر، مسجود ملائکه واقع نشد؟! و اگرچه رسول خدا به حسب ظاهر، همان کارها و اعمالِی را انجام مِیدهد که ساِیر افراد بشر براِی گذران حِیات خوِیش انجام مِیدهند، امّا چه شد که جبرائِیل امِین را قدرت و ِیاراِی نزدِیکِی به او در معراج نماند و با نداِی: «لو دَنَوتُ أنمُلةً لاحتَرَقت»،[1]اقرار و اعتراف به عجز و ناتوانِی خوِیش نموده، در سِیر علمِی وتجرّد روحِی از رسول خدا باز ماند.
آرِی، رسول خدا با وجود آنکه بشر بود و از همِین خاک و گل خلق شده بود و از نسل آدم ابوالبشر بهوجود آمده بود و در دوران حِیات خوِیش همان کارها و رفتارِی را داشت که ساِیر افراد با آن، روزگار خوِیش را مِیگذرانند، امّا ِیک فرق با ما و شما داشت و آن اِینکه: او با اطاعت از دستورات حضرت حق و تسلِیم در برابر خواست و ارادۀ حق و تفوِیض اختِیار خود به خداِی متعال و تبدِیل آن به اختِیار و مشِیّت حضرت حق و با ارادهاِی متِین و عزمِی استوار، با اتّکا بر لطف و فضل بِیزوال او و پرداختن به مجاهدات و رِیاضات روحانِی و شرعِی و انطباق جمِیع امور حِیات بر رضا و خواست پروردگار، نفس خود را از عالم حِیوانِیّت و بهِیمِیّت و شهوات و کثرات و دنِیاِی دنِی بِیرون آورد و در فضاِی قدس، چنان به طَِیَران آمد که تمام ملائکه
[1].بحار الأنوار، ج 18، ص 382.
و ارواح مقدّسه را غرق در حِیرت جلال و عظمت خود نمود و تاج کرامت بنِیآدم را از آنِ خود ساخت، و به آنجا رسِید که از تمامِی مخلوقات خدا جلو افتاد و به عنوان اوّلِین واسطۀ بِین ذات حق و ساِیر متعِیّنات و صادر اوّل و تعِیّن اوّل و نقطۀ اتصال مقام احدِیّت ذات و واحدِیّت در فعل و صفات، مشخّص گردِید. آرِی، اِین است مقام بشرِیّت، و اِین است مرتبۀ انسان کاملِی چون رسول خدا.
و امّا ما و شما بهجاِی پرداختن به اِین سِیره و سرِیره و ممشاِی رصِین و متِین اولِیاِی حق، سراسر عمر خود را به لهو و لعب و دورِی از مسِیر حق و متابعت از اهواءِ نفسانِیّه گذراندِیم. مقصد و مقصود ما از اِین حِیات، به تکالب بر دنِیا و رِیاسات و حکومت بر دِیگران و ابراز أنانِیّت و تفرعُن و جلب کثرات و خودمحورِی و خودپرستِی و کنار زدن رقِیب و حرِیف و سرگرم کردن عوام به الفاظ و عبارات و به دنبال کشِیدن آنان براساس امِیال نفسانِی و دورِی از اطاعت و رضاِی الهِی و ترجِیح منافع و مصالح مادِّی و شهوانِی بر تفوِیض اختِیار به صاحب دِین و شرِیعت، گذشت؛ و حال که خود را از هر نعمتِی محروم و از هر درجهاِی ساقط و از هر فضِیلتِی بِینصِیب مِیِیابِیم، و خود که عُرضه و قابلِیّت وصول به مدارج و افق لاِیتناهاِی بهاء و عظمت اولِیاِی الهِی را نداشته و نخواهِیم داشت، بهجاِی اعتراف و اقرار بر فضاِیل و مکارم اِین برگزِیدگان عالم خلقت و نشاندن آنان در جاِیگاه مناسب خوِیش و اظهار عجز و قصور و تقصِیر به پِیشگاه حقِیقت و فضِیلت، درصدد کوبِیدن آنان و وصله و برچسب ننگ و عار بر آنان زدن برمِیآِیِیم و آن سرسبدان عالم وجود را همچو خود پنداشته و آنان را از آن ارج و منزلت، چنان به حضِیض ذلّت و مسکنت مِیکشانِیم، تو گوِیِی اصلاً و اساساً اِین افراد هِیچ بوِیِی از فضاِیل نبرده و در درجهاِی از انحطاط و انحراف از مبانِی بسر مِیبردهاند!!
اِینکه برخِی در اِین زمانه با طرح ِیک مشت اراجِیف و هذِیان، خواستهاند مقام و منزلت رسول خدا را در حدّ ِیک انسان عادِی و شاعر چرندگو درآورند و با اِین تُرَّهات، مَتاعِی گندِیده و متعفّن به بازار ادب و فرهنگ عرضه کنند و به خِیال خود،
خودِی نشان دهند و نوآورِی به رخ دِیگران بکشانند[1]و جاِیِی براِی طرح در مجالس و اذهان براِی خود جستجو کنند، مطلب تازهاِی نِیست. چه بسِیار از افراد بودندـچه در کسوت و لباس علم و چه غِیر آنـ که قلم در اِین مزخرفات بسِی راندند و از اِین موهومات، صفحاتِی بر مِیزان اوراق و صحف افزودند؛ اِینهاِیِی که از اهل علم و فضل آمدند و علم ائمّه را انکار نمودند مگر غِیر از همِین دسته از منحرفِین بودند؟!
آرِی، اِینان بشرند و رسول خدا و ائمّۀ معصومِین و اولِیاِی الهِی و عرفاِی بالله هم بشرند، امّا اِین کجا و آن کجا! اِین در قعر آتش و گنداب متعفّن دنِیا و شهوات دستوپا مِیزند، و آن زمزمۀ: «لِی معَ اللهِ حالاتٌ لاِیَسَعُها ملَکٌ مُقَرَّبٌ و لانبِیٌّ مُرسَلٌ»[2]و «لاخَطَرَ عَلِی قلبِ بَشَر»،[3]سر مِیدهد! او از قاذورات و نجاسات کثرات موهومۀ دنِیوِیّه استرزاق مِینماِید، و آن با نفحۀ روح بخش: «أبِیتُ عندَ رَبِّی ِیُطعِمُنِی و ِیَسقِینِی»،[4]مست تجلِیّات جمال و جلال لاِیزال اوست! او با آرزوِی وصول به شهوات و مطامع نفسانِی و کسب محبوبِیّتهاِی شِیطانِی و جمع شدن افراد به دور خود و شهرت و صِیت دنِیوِی و إغواءِ خلق سرگردان از مسِیر حق و به انحراف کشاندن
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون شعارهاِی واهِی نوآوران و اصلاحطلبان دِینِی رجوع شود به مقالۀ مجمع زنبوران نه طوطِیان، نسبت روشنفکرِی دِینِی و اصلاحات در گفتوگو با عبدالکرِیم سروش؛ مقالۀ عبدالکرِیم سروش در هماِیش دِین و مدرنِیته؛ مبانِی روشنفکرِی دِینِی در گفتگو با عبدالکرِیم سروش: ما، هم به قرآن نگاه نقدِی دارِیم و هم به پِیامبر.
[2]. بحار الأنوار، ج 79، ص 243، با قدرِی اختلاف:
«قال صلِّی الله علِیه و آله و سلّم: ”لِی معَ اللهِ وَقتٌ لاِیَسَعُنِی ملَکٌ مُقَرَّبٌ و لانبِیٌّ مُرسَلٌ.“ ـالخبر.»
[3]. عوالِی اللآلِی، ج 4، ص 101؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 92:
«و قد وَرَدَ فِی الصَّحِیحِ عن النّبِیِّ صلِّی الله علِیه و آله و سلّم أنَّهُ قال: ”إنَّ اللهَ ِیقولُ: أعدَدتُ لِعِبادِیَ الصّالِحِینَ ما لاعَِینٌ رَأت و لاأُذُنٌ سَمِعَت و لاخَطَرَ عَلِی قلبِ بَشَر.“ ـالحدِیث.»
[4]. مناقب آل أبِیطالب، ابنشهرآشوب، ج 1، ص 214؛ عوالِی اللآلِی، ج 2، ص 233؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 208؛ ج 16، ص 390؛ ج 64، ص 253.
دِین و اعتقاد آنان روزگار مِیگذراند، و آن با نداِی ملکوتِی و لاهوتِیِ:
من که ملول گشتمِی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمِی مِیکشم از براِی تو[1]
مردم را به سمت و سوِی مبدأِ حِیات و سرچشمۀ بهاء و عظمت، به حرکت درمِیآورد!
آرِی، هر دو بشرند و هر دو از خاک و هر دو از نظر شکل و شماِیل ظاهرِی برابر، امّا اِین کجا و آن کجا!
کار پاکان را قِیاس از خود مگِیر
گرچه باشد در نوشتن شِیر، شِیر[2]
عزِیزم، بهجاِی دستوپا زدن در گرداب هلاکت و غوطه خوردن در گنداب نجاسات دنِیا و متعلّقات و لوازم آن و محروم بودن از نفحات عالم قدس، بِیاِیِیم و خود را به سمت مسِیر و ممشاِی اولِیاِی حق بکشانِیم و بهجاِی انگ و برچسب به اولِیا و عرفاِی الهِی، خود را از الطاف و فِیوضات ربّانِیِ متواصله و متواتره و نازلۀ بر نفوس مطهّر و قدسِی آنان محروم نسازِیم، و با پِیروِی از دستورات و مبانِی رصِین آنان به مطالعۀ کتب و نوشتجات و آثار ملکوتِی اِین برگزِیدگان از خلقت بنِیآدم بپردازِیم و متابعت از سِیره و منهاج آنان را سرلوحۀ زندگِی و حِیات خود قرار دهِیم.
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا*الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا).[3]
«اِی پِیامبر به مردم بگو: آِیا بدبختترِین و بِیچاره و محرومترِین افراد را به شما معرفِی کنم؟ * آن کسِی است که تمام سعِی و کوشش او در اِین دنِیا همه و همه بر باد رفته و هِیچ ارزش و قِیمتِی براِی عرضۀ آنها در روز قِیامت نخواهد بود، درحالِیکه خود او خِیال مِیکند کار درست و نِیکو انجام داده است.»
[1].دِیوان حافظ، غزل 417.
[2].مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.
[3]. سوره کهف (18) آِیه 103 و 104.
آن کسِی که خود را از اهل علم و فضل مِیشمارد و بر علِیه اولِیاِی الهِی قلم به هر ِیاوه و هذِیانِی مِیدواند و در مقام پاسخ، حاضر به تقبّل آن نِیست، باِید جاِیگاه خود را در اِین دو عرصه و دو موقِف مشخّص کند.
آرِی، رسول خدا بشر بود و خواهد بود، ولِی همِین بشر به جاِیِی رسِید که جانش فانِی در ذات إله شد و ذاتش مندکّ در وجود اطلاقِیِ حق گردِید و نفسش با نَفَسِ رحمان، عطرآگِین گشت. دست او شد ِیدُالله، چشم او شد عِینُالله، گوش او شد سمعُالله، زبان او شد لسانُالله، عقل و تدبِیر او شد ارادةُالله و مشِیّتُه، علم او شد علمُالله، قدرت او شد قدرةُالله و حِیات او شد حِیاةُالله، و تمام صفات او شد صفاتالله. و در ِیک کلام، قلب او شد عرشالرّحمان و خدا تمام وجود او را در قبضۀ ارادۀ خوِیش آورد؛ حال، او مِیتواند مثل ساِیر افراد بشر باشد؟![1]
عدم جلوگِیرِی اولِیاِی الهِی از وقوع حوادث و خطرات، با وجود علم غِیبِی بر آن وقاِیع
نکتۀ سوّم: از آنجا که امام علِیهالسّلام و غِیر او از اولِیاِی الهِی، داراِی علم به وقاِیع و حوادث آِیندهاند، و علم هم حجِّیت ذاتِی داشته و عالم به آن، موظّف و مکلّف به متابعت آن مِیباشد، چرا و به چه دلِیل و ملاحظهاِی آنان به اِین علم، ترتِیب اثر نمِیدادند و خود را از وقوع حوادثِی که براِیشان خطرِی اِیجاد مِینمود، محفوظ نمِیداشتهاند؟ و مگر آِیۀ شرِیفه نمِیفرماِید:
(وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)؛[2]«با دست خوِیش خود را به هلاکت مِیندازِید!»
پس چرا با وجود اخبار امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام از واقعۀ شب نوزدهم و شهادت خود به دست ابنملجم، اقدامِی در جلوگِیرِی از اِین واقعه ننمودند و چرا در آن شب به مسجد براِی اداءِ نماز رفتند؟[3]
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون نگرش و تحلِیل عبدالکرِیم سروش از حقِیقت پِیامبر و کِیفِیّت تلقِّی وحِی به اِیشان، رجوع شودبه سلسله مقالات محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم راوِی رؤِیاهاِی رسولانه.
[2]. سوره بقره (2) آِیه 195.
[3]. بصائرالدرجات، ص 88: &span class="no-content"&ï
و چرا امام حسن مجتبِی علِیهالسّلام با وجود علم و اطّلاع بر نِیّت پلِید جعده عِیال خود و وجود سمّ در شِیر، از آن احتراز نکردند؟[1]و چرا سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام با وجود إخبار از وقاِیع عاشورا که حتِّی تا شب آخر، اِین خبرها و بِیان وقاِیع ادامه داشت، درصدد جلوگِیرِی از آن برنِیامدند و آن فجاِیع و مصائب اتفاق افتاد؟[2]
[1]ï«عن بعض أصحاب أمِیرالمؤمنِین، قال: دخَل عبدُ الرّحمن بن ملجم ـلعَنه اللهـ علِی أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام فِی وَفد مصرَ الذِی أوفَدهم محمّد بن أبِیبکر(ره)، و معه کتاب الوفد. قال: فلما مرَّ بِاسم عبدِالرّحمن بن ملجم، قال: ”أنت عبدُالرّحمن؟ لعَن اللهُ عبدَ الرّحمن!“ قال: نعم ِیا أمِیرالمؤمنِین، أما والله ِیا أمِیرالمؤمنِین إنِی لأُحبُّک! قال: ”کذَبتَ! والله ماتُحِبُّنِی!“ ثلاثا قال: ِیا أمِیرالمؤمنِین أحلِفُ ثلاثةَ أِیمان أنِی أحبُّک و أنت تحلِف ثلاثة أِیمان أنِی لاأُحبُّک؟ قال: ”وِیلک [(أو) وِیحَک]! إنّ الله خلَق الأرواحَ قبل الأبدان بألفَِیْ عام، فأسکَنها الهواء، فما تعارَف منها هنالک ائتلَف فِی الدنِیا و ما تناکَر منها اختلَف فِی الدنِیا؛ و إنّ روحِی لاتعرِف روحَک!“ قال: فلما ولِّی قال: ”إذا سرَّکم أن تنظُروا إلِی قاتلِی فانظُروا إلِی هذا.“ قال بعض القوم: أو لاتقتلُه؟ أو قال: تقتلُه؟ فقال: ”من [ما] أعجَبُ من هذا! تأمُرونِّی أن أقتُلَ قاتلِی، لعَنه الله!“»[189]. الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 241:
«رُوِِیَ عن الصّادق، عن آبائِه علِیهالسّلام: أنَّ الحسنَ علِیهالسّلام قال لأهلِ بِیتِه: ”إنِّی أموتُ بِالسَّمِّ کما ماتَ رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم.“ فقالوا: و مَن ِیفعَلُ ذلک؟ قال: ”امرَأتِی جَعدَةُ بنتُ الأشعَثِ بنِ قَِیس؛ فإنَّ معاوِیةَ ِیَدُسُّ إلِیها و ِیَأمُرُها بذلک. قالوا: أخرِجها مِن منزلِکَ و باعِدْها مِن نَفسِکَ! قال: ”کِیف اخرِجُها و لمتفعَلْ بَعدُ شَِیئًا؟! ولو أخرَجتُها ما قتَلَنِی غَِیرُها و کان لها عُذرٌ عندَ النّاسِ!“
فما ذَهَبتِ الأِیّامُ حتِی بعَث إلِیها معاوِیةُ مالًا جَسِیمًا، و جَعَلَ ِیُمَنِّیها بِأن ِیُعطِِیَها مِائةَ ألفِ دِرهَمٍ أِیضًا، و ِیُزَوِّجَها مِن ِیزِیدَ، و حَمَلَ إلِیها شَربَةَ سَمٍّ لِتَسقِیَها الحسنَ. فانصَرَفَ إلِی منزلِه و هو صائمٌ، فَأخرَجَت له وقتَ الإفطارِ ـو کان ِیَومًا حارًّاـ شَربَةَ لَبَنٍ و قد ألقَت فِیها ذلک السَّمَّ، فَشَرِبَها و قال: ”ِیا عَدُوَّةَ اللهِ! قَتَلتِنِی قَتَلَکِ اللهُ! واللهِ لاتُصِیبِینَ مِنِّی خَلَفًا و لقد غَرَّکِ و سَخِرَ مِنکِ، واللهُ ِیُخزِیکِ و ِیُخزِیهِ!“ فَمَکَثَ علِیهالسّلام ِیَومَِینِ، ثمَّ مَضِی فَغَدَرَ معاوِیةُ بها و لمِیَفِ لها بما عاهَدَ علِیه.»
[2]. بحار الأنوار، ج 44، ص 330:
«قال شَِیخُنا المفِید بإسنادِه إلِی أبِیعبدِاللهِ علِیهالسّلام، قال: &span class="no-content"&ï