و اعوجاج جلوگِیرِی مِیکند، اِین قضاِیا و مسائل صادره از او است؛ ما به اِین معجزات باِید توجّه کنِیم و آنها را به کار بندِیم تا بتوانِیم پاِی خود را جاِی پاِی علِی بگذارِیم.
منافات نداشتن علم غِیب امام با عدم استحضار آن در مرتبۀ ذهن مادِی امام علِیهالسّلام
نکتۀ چهارم: در برخِی از رواِیات وارد است که:
ائمّه علِیهمالسّلام هرگاه اراده کنند مِیدانند.[1]
و ِیا اِینکه در اِین رواِیت اخِیر امام صادق علِیهالسّلام فرمودند:
اِین کنِیز، خود را پنهان کرده بود و من او را نِیافتم.[2]
و ِیا اِینکه:
در شبهاِی جمعه بر علم آنان اضافه مِیگردد.[3]
و ِیا در آِیۀ شرِیفه خطاب به پِیامبر مِیفرماِید:
(وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا)؛[4]«بگو: اِی پروردگار من، بهطور دوام و پِیوسته بر علم من بِیفزا!»
در پاسخ باِید گفت: هِیچ منافاتِی بِین اِین مطالب و آنچه راجع به علم حضورِی امام علِیهالسّلام نسبت به جمِیع موجودات و اشِیاء گفته شد، وجود ندارد؛ زِیرا نزول علم که از ناحِیۀ اسم علِیم از ذات پروردگار نشئت گرفته و در نفس امام علِیهالسّلام مستقر مِیشود، مراتبِی را از عوالم مختلفه طِی مِینماِید که آخرِین مرتبه و منزلگاه او نفس امام علِیهالسّلام است؛ و اِین مراتب تماماً مراتب وجودِیِ خود امام است که ظهور آن در نشئۀ لاهوت و جبروت و مثال و سپس مرتبۀ مادِّی و طبعِی او مِیباشد. بنابراِین علومِی که از ناحِیۀ پروردگار در مرتبۀ مثال امام علِیهالسّلام نقش مِیبندد، همه بهطور ثابت و لاِیتغِیّر، پِیوسته حضور عِینِی و نفسِی دارد و نِیازِی به احضار و اِیجاد آنها در اِین نشئه نمِیباشد، ولِی براِی بروز آن در قوّۀ ذهن و نفسِ متعلّق به بدن
[1]. رجوع شود به الکافِی، ج 1، ص 258.
[2]. رجوع شود به الکافِی، ج 1، ص 257؛ بصائر الدرجات، ج 1، ص 213.
[3]. رجوع شود به الکافِی، ج 1، ص 253.
[4]. سوره طه (20) آِیه 114.
و اظهار آن در فکر و بِیان، نِیاز به احضار دارد؛ و اِین احضار در اختِیار خود امام علِیهالسّلام است، هرگاه بخواهد آن علم را به فکر خود مِیآورد و هرگاه نخواهد نمِیآورد.
درست مانند ذهنِیّات و مرتکزات در نفس خود ما؛ هرِیک از ما در مِیان قوّۀ حافظۀ خود ممکن است مطالب بسِیارِی اندوخته باشد که از سالِیان دراز همِینطور بر روِی هم انباشته شده است، امّا هِیچوقت اتّفاق نِیفتاده که در آنِ واحد انسان نسبت به همۀ آنها حضور ذهنِی داشته باشد و به تفصِیل همۀ مطالب ذخِیره شده را در ِیک لحظه بداند، ولِی دربارۀ هر مطلب وقتِی به حافظۀ خود مراجعه مِیکند مِیتواند پس از صرفِ وقت، حال کم ِیا زِیاد، بالأخره آن مطلب مورد نظر را احضار نماِید.
امام علِیهالسّلام نِیز بهواسطۀ حضور عِینِی همۀ اشِیاء ـنه فقط صورت و نقش و ِیا ِیک حالت مبهم از اشِیاءـ در نفس ملکوتِی او، احاطه و اشراف عِلِّی بر همۀ موجودات دارد؛ و اِین مطلب از زبان خود آنان براِی مردم بِیان شده است، و إنشاءالله تفصِیل آن تا حدودِی پس از اِین خواهد آمد. امّا احضار اِین حقاِیق به صورت علمِی در نفس بشرِی و متعلّق به بدن، به خواست و ارادۀ خود او انجام مِیگِیرد.
تبِیِین معناِی رواِیات: «إذا شاءُوا علِموا»
از اِین بِیان دو مطلب استفاده مِیشود:
اوّل اِینکه: امام علِیهالسّلام در آنِ واحد، چه در حالت بِیدارِی ِیا خواب و چه در حال صحبت با افراد ِیا سکوت و چه در حال عبادت و ِیا غِیر آن، در همۀ احوال با جنبۀ ولائِی و سِیطرۀ ملکوتِی بر اعِیان خارجِی اشِیاء، به بقاِی آنان و تحوّلات در آنها و حرکت آنها اشتغال دارد و آن اراده و فعل، ارتباطِی به نفس متعلّق به بدن ـکه در هر آن، به شکل و صورتِی ظاهر و بارز مِیشودـ ندارد. اِین جنبۀ اوّل.
و امّا جنبۀ دوّم امام اِینکه: در عالم مادّه و شهادت، ادراک فعلِی و شعور فعلِی او نسبت به اشِیاء، منوط و مربوط به خواست اوست. اگر بخواهد، تمام آنچه را که حضور عِینِی و فعلِی در نفس لاهوتِی او دارند به همان حال و وضع ـمنتها با صورت علمِیـ در ذهن و قواِی مفکّرۀ خود احضار مِینماِید؛ و اگر نخواهد، برخِی از آن را
در ذهن و نفس خود فعلِیّت مِیبخشد و بقِیّه را در آن ظرف خاصّ خودش و مخزن غِیب الهِی نگه مِیدارد.
بنابراِین معناِی اِین سخن که مِیفرماِید: «إذا شاءُوا، عُلِّموا؛ هر وقت بخواهند عالم مِیشوند.»[1]اِین نِیست که قبل از اراده جاهل هستند و پس از اراده، خداوند افاضۀ علم به نفس آنان مِیکند؛ بلکه اِین است که آن حقِیقت علمِی عِینِی را از خزِینۀ غِیب خود به صورت منقوش در نفس و ذهن و قواِی مفکّره احضار مِیکند.
تبِیِین معناِی اضافه شدن علم امام علِیهالسّلام
و امّا عباراتِی که دلالت دارد علم امام در هر شب جمعه اضافه مِیشود،[2]و ِیا آِیاتِی که از رسول خدا طلب زِیادتِی علم و معرفت مِیکند،[3]معناِی بسِیار واضح و روشنِی دارد؛ زِیرا علم پروردگار که حدّ و حصر ندارد و همانند خود ذاتِ بحت و بسِیط او لاِیتناهِی است، و امام علِیهالسّلام بهواسطۀ جنبۀ مخلوقِیّت و معلولِیّت او نسبت به ذات پروردگار دائماً و سرمداً، چه در ذات خود و چه در علم و اراده و قدرت خود، محتاج به اراده و علم و قدرت لاِیزال علّت خود است، و چون آن علم و قدرت در ذات پروردگار انتها ندارد پس نِیاز و احتِیاج امام علِیهالسّلام نِیز انتها ندارد. و اِین زِیادتِی به مناسبتهاِی مختلف تحقّق مِیِیابد، مانند شبهاِی جمعه که رحمت پروردگار در آن شب با ساِیر شبها متفاوت است، و ِیا شبهاِی قدر که اراده و تقدِیر حق در عالم وجود در نفس ملکوتِی امام علِیهالسّلام صورت مِیبندد، و همِینطور....
ناگفته نماند که اِین علم که مرتّب در حال ازدِیاد است و تا ابدِیّتِ ذات پروردگار، آن ازدِیاد هم ابدِیّت دارد، غِیر از علم به اشِیاءِ عالم مادّه و طبع است؛ زِیرا اِین اشِیاء خود در وجود و ذات خودشان و فعل و انفعالشان متّکِی و متدلِّی به اراده
[1]. بصائر الدرجات، ج 1، ص 315؛ الکافِی، ج 1، ص 258، با قدرِی اختلاف.
[2]. رجوع شود به الکافِی، ج 1، ص 253.
[3]. سوره طه (20) آِیه 114.
و عناِیت ولائِی امام علِیهالسّلام مِیباشند، و چطور ممکن است امام علِیهالسّلام از وجود آنها بِیخبر باشد؟
اِین علم مربوط به حقاِیق پنهان از مراتب نفس است که با تجلِّیات ذاتِیّۀ حضرت حق بر سرّ و روح ولِیّ خدا انجام مِیپذِیرد، که آن هِیچوقت حدِّ ِیقفِی نخواهد داشت. در آنجا دِیگر صورت نِیست، نقش نِیست، شکل نِیست، حدّ نِیست و مرز نِیست، ماهِیّت در حدود وجودِی نِیست؛ در آنجا فقط ادراک نور است امّا نورِی که رنگ ندارد، شکل ندارد، آنجا ادراک بهاء و عظمت است امّا عظمتِی که در قالب نمِیگنجد، آنجا ادراک صفا و طهارت است امّا صفاِیِی که منشأ صورِی ندارد، آنجا فقط تجلِّی ذات است و بس، و ذات که حدّ و شکل ندارد!
در توصِیف اِین مقام، عارف عظِیم الشأن، حضرت ابنفارض مصرِی ـقدّس الله سرّهـ چنِین مِیفرماِید:
1. ِیقولونَ لِی: «صِفْها فأنتَ بوَصفها
خبِیرٌ! أجَل، عندِی بأوصافِها عِلمٌ
2. صَفاءٌ و لاماءٌ، و لُطفٌ و لاهَوَِی
و نورٌ و لانارٌ، و روحٌ و لاجسمٌ
3. تَقدَّم کلَّ الکائناتِ حدِیثُها
قدِیمٌ، و لاشِکلٌ هُناک و لارَسمٌ[1]
«1. از من مِیپرسند: اوصاف آن عالم را براِی ما بِیان کن، چراکه تو به اوصاف آن عالِم هستِی! بلِی درست است، من به آن خصوصِیّات آگاهم.
2. در آنجا صفا و پاکِی هست امّا آبِی که منشأ طراوت و صفا باشد وجود ندارد، و لطف و رحمت است امّا هواِیِی در کار نِیست، و نور و تلألؤ است امّا آتش و نوردهندهاِی نمِیباشد، و روح است و جسمِی در آنجا وجود ندارد.
3. قبل از خلقت جمِیع کائنات وجودِ لاِیزال او بوده است، درحالِیکه در مرتبه و نشئۀ وجودِی او نه شکل و ارتسامِی بوده است و نه صورت و انتقاشِی.»
آرِی امام علِیهالسّلام اِینچنِین است که دائماً بر علم او اضافه مِیشود، و
[1]. دِیوان ابنفارض، ص 166.
درخواست رسول خدا از پروردگار که:
رَبِّ، زِدنِی فِیک تَحِیُّرًا؛[1]«بار پروردگارا، دائماً و پِیوسته مرا متحِیّر و مدهوش عالم انوار و عظمت خود بگردان!»
به اِین مطلب برمِیگردد.
خلاصه و چکِیدۀ بحث علم و ادراک
خلاصه و چکِیدۀ بحث علم و ادراک در اِین فصل:
آنچه از مطالب مطرح شده در اِین فصل بهدست مِیآِید اِینکه: تمام پدِیدهها و حوادث عالم وجود که از مقام اراده و مشِیّت حضرت حق سبحانه صورت خارجِی و تبلور عِینِی ِیافته است، به ِیک اراده و خواست حضرت حق برمِیگردد. ِیعنِی ارادۀ پروردگار براِی خلق دو شِیء متفاوت، ِیکِی است و دوتا نمِیشود؛ به عکس اراده و مشِیّت ما براِی انجام کارهاِی متفاوت روزمرّه. بنابراِین خداِی متعال براِی خلق و اِیجاد همۀ ممکناتِ ماسواِی خود فقط ِیک اراده را إعمال کرده، و اصلاً فرض ارادۀ دوّم از ذات پروردگار عقلاً و برهاناً محال است.
بناءًعلِیهذا چه آنچه از پدِیدههاِی عالم وجود که تابهحال در بستر زمان، خلق شده است ِیا آنچه که هنوز صورت خارجِی پِیدا نکرده است، همه و همه در نشَآت ملکوتِی و مثالِی به صورت ثابت و پاِیدار بدون نِیاز به زمان و مکان و شراِیط تحقّق خارجِیِ مادِّی، مستقر و محقّق است؛ منتها از آنجا که انسان عادِی طرِیق وصول به علم و ادراک او منحصر در وسائط و وساِیل ظاهرِی و اعضاِی جسمِی اوست، فقط نسبت به حوادث زمان خود در صورت معاِینه و مقابلۀ با آنها شناخت پِیدا مِیکند، امّا نسبت به حوادث زمان خود که از دِیدگان او پنهان است و نِیز حوادثِی که هنوز صورت خارجِی نِیافته است و نِیز نسبت به حوادث گذشته چنانچه براِی او نقل نشود، عاجز و ناتوان مِیباشد.
[1]. الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص 271؛ ج 2، ص 545؛ فصوص الحکم، ص 73؛ شرح الأسماء الحسنِی، ملاّ هادِی سبزوارِی، ص 535؛ مرصاد العباد، ص 326.
و امّا اولِیاِی الهِی بالأخص پِیامبران و خاصّةً حضرات معصومِین علِیهمالسّلام که نفس آنها بهواسطۀ تطهِیر و تزکِیه و مراقبه و رِیاضات شرعِیّه و اطاعت از اوامر الهِی و قِیام به طاعات، حجابها و موانع عالم نفس و شهوات و أنانِیّت و خودمحورِی را ِیکِی پس از دِیگرِی به کنارِی زده، و بَوادِی کثرات انفسِیّه را چه در عالم ظلمات دنِیا و چه عالم نور و بهاء درنوردِیدهاند، با حصول تجرّد تامّ و فناِی ذاتِی در ذات اقدس حق، به حقِیقت و ِیَنبوع علم و حِیات و قدرت سرمدِیِ حق واصل گشته، و علم و اراده و مشِیّت آنان از دائرۀ بشرِی خارج شده است، و آن خطا و زلّتِی را که ساِیر افراد بشر در ارتباط با جرِیانات مختلف براِیشان حاصل مِیشود، ندارند و نسبت اطّلاع و معرفت آنها به اشِیائِی که پِیرامون آنهاست با آنچه که گذشته و ِیا هنوز نِیامده ِیکسان خواهد بود. و بر اِین مطلب، هم از آِیات قرآن و هم رواِیات و اخبار و هم برهان فلسفِی ـچنانچه گذشتـ شواهد و ادلّۀ قاطع، قائم است.
نکتۀ قابل توجّه در اِین فصل اِین است که علم و إشراف حضرات معصومِین علِیهمالسّلام بر حوادث و اشِیاء در ماسوَِیالله بهواسطۀ وجود ولاِیت کلِّیه که خداِی متعال در نفس آنان قرار داده است، حضورِی و وجدانِی است؛ ِیعنِی اطّلاع آنها مانند اطّلاع ما بر حوادث نِیست، بلکه خود آن حادثه و پدِیده به صورت تجرّدِی و ملکوتِی در نفس امام علِیهالسّلام حضور و وجود دارد و قبل از تحقّق خارجِی آن، در مقام و رتبۀ بالاتر و قوِیتر به وجود نفسانِی و ملکوتِی امام علِیهالسّلام موجود است، آنوقت چطور ممکن است امام علِیهالسّلام از او غفلت ورزد و از دِیدگانش پنهان باشد؟!
باز دوباره در اِینجا به جهت اختصار، دوستان را به جلد دوّم کتاب اسرار ملکوت، در کِیفِیّت تکوّن علم و اطّلاع عرفاِی الهِی و اولِیاء بالله ارجاع مِیدهِیم.
و بالأخره براساس آِیات قرآن و احادِیث وارده از خود معصومِین علِیهمالسّلام، خداوند استعداد و قدرت احاطۀ علمِی بر اشِیاء را به امام علِیهالسّلام از درِیچۀ نفس
رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم عناِیت کرده، و هِیچ ذرّهاِی در سماوات و ارض از نفس ملکوتِی حجّت خدا غائب نمِیباشد.[1]
در اِینجا فصل دوّم که در حقِیقت علم و آگاهِی است، به پاِیان مِیرسد؛ گرچه هنوز مطالب ناگفتهاِی وجود دارد که به خواست خدا در موارد مربوط به خود ذکر خواهد شد، إنشاءالله تعالِی.
[1]. بصائر الدّرجات، ص 377:
«عن أبِیجعفر علِیهالسّلام قال: إنّ رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم دَعا علِیًّا علِیهالسّلام فِی المَرَضِ الّذِی تُوُفِِّیَ فِیه، فقال: ”ِیا علِیُّ! أُدنُ منِّی حتِّی أُسِرَّ إلِیک ما أسَرَّ اللهُ إلِیَّ، و ائتَمِنَک علِی ما ائتَمننِیَ اللهُ علِیه!“ فَفعَل ذلک رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم بِعلِیٍّ علِیهالسّلام، و فعَلهُ علِیٌّ بالحسنِ علِیهالسّلام، و فعَلهُ الحسنُ علِیهالسّلام بالحسِینِ علِیهالسّلام، و فعَلهُ الحسِینُ علِیهالسّلام بأبِی، و فعَلهُ أبِی بِی صلواتُ الله علِیهم أجمعِین.»
همچنِین رجوع شود به بحار الأنوار، ج 2، ص 172، ح 1ـ3؛ و ص 173، ح 5ـ12؛ و ص 175، ح 15ـ17؛ و ص 178، ح 23ـ28.
