مباحث اعتقادِیّه و اخلاق، و پس از طِیّ اِین مراحل، اقدام به تهذِیب و تزکِیۀ نفس در خدمت استاد کامل و ولِیّ الهِی و عارفبالله و بأمرالله و اتّصال به مبدأ حِیات و منبع تشرِیع با نفس قدسِی و ملکوتِی و اشراب از سرچشمۀ لاِیتناهِی ولاِیت عظمِی و اندکاک نفس مجتهد در نفس ولِیّ حِیّ مطلق، اصدار احکام تکلِیفِی و فتوا که موجب سکونت خاطر و اطمِینان نفس گردد محال و ممتنع خواهد بود.
و از همِینجا است که اختلافات در فتاواِی فقها و اشتباهات در احکام شرعِیّه و تبدّل آراء و تشتّت احوال و عدم اطمِینان و وثوق بر نتاِیج حاصله از فحص و بحث در متون روائِیّه و مسانِید فقهِیّه و بروز احتِیاطات کثِیره در فتوا بهخوبِی مشهود و آشکار است. در بسِیارِی از اشتباهات، نشانههاِی عدم اطّلاع از علوم و معارف الهِیّه براِی عالمان دِین و متصدِّیان پرچم فقاهت و شرِیعت کاملاً مشهود است.
إنشاءالله توضِیح اِین مطلب در کتاب اجتهاد و تقلِید، تألِیف حضرت والد معظّم ـروحِی فداهـ خواهد آمد.
امکان ورود خطا و خلاف در مدرکات باطنِی و مکاشفات روحِیّه و نفسِیّه
و امّا از حِیث مدرکات باطنِی و انکشاف حقاِیق و علوم از راه باطن بهواسطۀ رؤِیاِی صادقه و ِیا کشف مثالِی و برزخِی و ِیا ملکوتِی و معنوِی، انسان داراِی حالات و منازل مختلف و متفاوت است. إنباءِ باطنِی در رؤِیا و مکاشفات گرچه از نظر موادّ اولِیّه و مبادِی قضاِیاِی کلِّیه مانند آنچه در صورت قسم اوّل گذشت نمِیباشد ـزِیرا ارتباط نفسِ ناظر و رائِی به صُوَر منکشفه و مدرکات صورِیّه، از عالم دنِیا و مادّه منقطع مِیباشد و خطا در برداشت از صور منتقشۀ در ذهن بهواسطۀ اعضا و جوارح منتفِی مِیباشدـ، ولِی مرتکزات نفسِیّه و حالات انسان در ارتباط با امِیال و هواهاِی نفسانِی و شِیطانِی و اغراض و امراض نفس و حبّ و بغضها، در شکلگِیرِی اِین مکاشفات و کِیفِیّت صورتبندِی آنها در نفس انسان تأثِیر مستقِیم دارد؛ و چهبسا آن حقِیقت نورانِی و إفاضۀ روحانِی در هنگام ورود به نفس انسان، بهواسطۀ کدورت باطن و ظلمت نفس و تأثّر نفس از صفات ناپسند و ملکات رذِیله به صورتِی کاملاً حِیوانِی و شهوانِی و سَبُعانه تغِیِیر شکل و ماهِیّت مِیدهد و مطلب را بر خودِ صاحب کشف مشتبه مِینماِید.
و بر اِین اساس است که بزرگان طرِیق همواره فرمودهاند:
از آنجا که امکان ورود خطا و خلاف در مکاشفات روحِیّه و نفسِیّه و نِیز مَنامات و إنباءِ غِیبِیّه کاملاً محتمل و وارد است، لذا شخص بِیننده نمِیتواند به آنچه از اِین راه درِیافت کرده است اعتماد نماِید و به آن ترتِیب اثر دهد.
و در اِین راه چهبسا افرادِی که از اِین طرِیق دچار انحرافات و اعوجاجات و مهالکِی شدند که دنِیا و آخرت خود را برباددادند و وجود خود را دستخوش بَوار و فنا نمودند. تشخِیص صحّت و سقم اِین مکاشفات و مدرکات فقط و فقط توسّط فرد خبِیر و آگاه به رموز سِیر و سلوک الهِی و مشرف بر شئونات و اطوار نفس و حالات آن، صورت مِیپذِیرد و دِیگران را، گرچه از علوم رسمِیّه تا حدودِی بهرهمند باشند، حقّ اظهار نظر و تفسِیر و تبِیِین اِین مسائل نِیست؛ زِیرا عرصۀ حقاِیق کشف و غِیب از مجال و حوصلۀ ارباب ظاهر و صورت بِیرون است، و آنان قادر بر ارزِیابِی و فهم و تشخِیص اِین حقاِیق نمِیباشند.[1]
از باب مثال، نمونهاِی در اِینجا ذکر مِیکنم: مرحوم حاجِی نورِی ـرحمة الله علِیهـ در کتاب نجم الثّاقب خود که دربارۀ تشرّف افراد خدمت حضرت ولِیّعصر أرواحنا له الفداء تألِیف نموده است، قضاِیاِی بسِیارِی را از تشرّف و ملاقات شِیعِیان با آن حضرت در طول تارِیخ غِیبت آن حضرت در مواقع و ظروف مختلف ثبت و ضبط نموده است؛ و الحق کتابِی است شِیرِین و جذّاب که موجب انبساط روح و توجّه نفوس به سوِی ولاِیت حِیّ و قائم است.
ولِی از مرحوم آِیةالله العظمِی، عارف بالله و بأمرالله حضرت شِیخ محمّدجواد انصارِی همدانِی ـرضوان الله علِیهـ کراراً نقل شده است که فرمودند:
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون معِیار تشخِیص رؤِیاها و مکاشفات صادقه و رحمانِی از کاذبه و شِیطانِی، رجوع شود به شرح فصوص الحکم، قِیصرِی، ص 113؛ الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص283؛ رساله سِیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 176، تعلِیقه؛ روح مجرّد، ص 139.
تمام حکاِیات و داستانهاِیِی را که مرحوم حاجِی نورِی در کتابنجمالثّاقباز افراد مختلف نقل کرده است، همه در عالم مکاشفه بوده است، نه در عالم خارج؛ غِیر از دوسه قضِیّه که ِیکِی مربوط به مرحوم حاج علِی بغدادِی است،[1]که تشرّف و ملاقات او با حضرت بقِیّةالله أرواحنا فداه صورت خارجِی داشته است و توسّط همِین جسم و بدن ظاهرِی تحقّق پِیدا کرده است.
در اِینجا کاملاً اِین مسئله روشن مِیشود که چگونه ِیک فرد مطّلع و عالمِی مثل مرحوم حاجِی نورِی از آنجا که اطّلاع او و مِیزان بِینش و بصِیرت او در مسائل باطنِی اندک و قلِیل است، دچار اِین اشتباه عظِیم گشته و نتوانسته فرق بِین مکاشفه را از صورت خارجِی تشخِیص دهد.
لازم به توضِیح اِینکه کشف صوَر برزخِیّه و مثالِیّه براِی فرد ناظر در بسِیارِی از اوقات، آنقدر واضح و روشن و سلِیس و بدون صعوبت و مشقّت است که فرد ناظر ابداً تصوّر مکاشفه و ادراک غِیر طبِیعِی و عادِی را از اِین حالت نمِینماِید، و همچنانکه در عالم خارج نمِیتواند وجود خارجِی و مدرکات حاصله از اعِیان خارجِی را حمل بر خواب و مکاشفه نماِید، همِینطور صور مثالِیّه در مکاشفه را بههِیچوجه نمِیتواند حمل بر مکاشفه و تحقّق غِیر طبِیعِی و فوقالعاده کند؛ و اِین قضاِیا را به صورت وقاِیع عِینِیّه و خارجِیّه براِی دوستان و اقرباءِ خود نقل نموده، و آنها هم بدون اطّلاع از کمّ و کِیف مسئله بهواسطۀ اعتماد بر او و وثوق بر صداقت و صفاِی او، آنها را مِیپذِیرند و به دِیدۀ قبول مِینگرند.
تشخِیص صحّت و سقم مکاشفات باطنِیّه فقط توسّط عارف بالله
بنابراِین کشف صور و معانِی در مکاشفات باطنِیّه نِیز خالِی از اشتباه و خطا نمِیباشد، و براِی تشخِیص صحّت و سقم در آنها باِید به فرد آگاه مراجعه نمود، و آن فرد کسِی جز عارف بالله نمِیتواند باشد. و افراد دِیگر از اظهار نظر و عرض اندام
[1]. نجم الثاقب، ص 484، حکاِیت 31؛ بحارالانوار، ج 53، ص 317.
در اِین عرصه ناتوان و عاجزند.[1]
دربسِیارِی از قضاِیا که گفته مِیشود ائمّه علِیهمالسّلام، همچون امِیرالمؤمنِین و امام زمان و ساِیر ائمّه، بر شخصِی ظهور نمودهاند و مطالبِی را به او القا کردهاند، همۀ اِینها کذب و باطل بوده است و شِیطان به صورت اِین نفوس مقدّسه بر نفس انسان القا مِیکند.[2]
اِینجانب خود تصوِیرِی از اِینگونه مجالس که منتشر شده بود ملاحظه کردم و دِیدم که چگونه شِیطان با ِیک تردستِی و ظرافت خاصِّی نفوس بسِیارِی از افراد ناآگاه و غِیر مطّلع را فرِیب داده و آنها را مورد تسخِیر قرار داده و موجب سلب اختِیار و ارادۀ اِیشان شده است؛ درحالِیکه چهبسا افراد فاضل و عالمِی در آن مجالس و محافل حضور مِیِیافتند. ِیعنِی صورت مسئله بهقدرِی واضح و روشن بوده است که حتِّی براِی حقِیر که کمترِین حظّ و نصِیبِی از حقاِیق عالم علوِی و انکشاف عوالم ربوبِی نبرده است و صرفاً با گذران و گذشت برههاِی از عمر خود با اولِیاِی الهِی و عرفاء بالله دلخوش داشته است، کاملاً مشهود و ملموس و متِیقّن بود!
قطع اِین مرحله بِیهمرهِی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهِی[3]
با توجّه به مطالب گذشته روشن شد که احتمال خطا و گمراهِی در مدرکات بشر، هم در صورت اوّل که اساس علم و ادراک بر وساطت اسباب ظاهرِی از قبِیل
[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون مِیزان بودن عارف بالله براِی تشخِیص مکاشفات رحمانِی از شِیطانِی، رجوع شود به جامع الأسرار، ص 456.
[2]. و امّا اِینکه در بعضِی از رواِیات آمده است: «شِیطان به صورت پِیامبر و ائمّه علِیهمالسّلام متجلِّی نمِیشود» براِی فردِی است که قدرت تشخِیص صورت شِیطانِی را از صورت معصوم علِیهالسّلام دارد و حربۀ اغواِی شِیطان بر او کارگر نمِیباشد؛ و امّا براِی ساِیر افراد از آنجا که ذات شِیطان، مکر و إغفال و إضلال است، از هر وسِیله و دامِی براِی انحراف فرد استفاده مِیکند.
[3]. دِیوان حافظ، غزل 466.
چشم و گوش و غِیره و نِیز مطالعه در متون و کِیفِیّت ارائۀ مطلب از ناحِیۀ نوِیسنده و ِیا گوِینده مِیباشد، و هم در صورت دوّم که کشف مطالب و مسائل، ارتباطِی با قضاِیا و حوادث و اسباب عالم مادّه ندارد بلکه بهواسطۀ اتّصال نفس با مثال منفصل در حال خواب و ِیا مکاشفات مثالِیّه هست، مِیباشد؛ و به صرف خروج مکاشفات از دائرۀ عالم مادّه، هِیچ الزام و ضرورتِی بر صحّت و انطباق آنها با واقع نمِیباشد، و احتمال صدق و خطا در آنها مانند مدرکات و ِیافتههاِی بشر به نحو متعارف و عادِی وجود دارد.
ادّعاِی بابِیّت و فتنۀ بهائِیّت و دعوِی کذب نِیابت از حضرت ولِیعصر عجّل الله فرجه الشّرِیف که در طول تارِیخ از افراد متعدّده سرزده است، همه ناشِی از همِین مکاشفات دروغِین و خلاف واقع بوده است. جرِیانهاِی منحرف و محرّف و مکاتب ضالّه و مُضلّه و گروهها و نِحلههاِی منحرفه در طول تارِیخ و در زمانهاِی اخِیر و إغواِی مردم عوام و سادهدل و اعوجاج از مسِیر قوِیم شرع و مکتب اهلبِیت علِیهمالسّلام، معلول همِین مکاشفات کذب و تصوّرات واهِیه و توهّمات پوچ و توخالِی بوده است.
بِیان صدرالمتألّهِین در کِیفِیّت تجلِّی حقاِیق و اسرار عالم وجود در نفس و قلب انسان
مرحوم صدرالمتألّهِین شِیرازِی ـقدّس الله سرّهـ در کِیفِیّت تجلِّی حقاِیق و اسرار عالم وجود در نفس و قلب انسان و نِیز فرق بِین وحِی و الهام و تعلِیم مِیفرماِید:
قد ثبَت أن نفسَ الإنسان مستعدّةٌ لأن ِیُتجلِّی فِیه حقِیقةُ الأشِیاء کلُّها، واجبُها و ممکنُها، إلّا أنّها لِیست ضرورِیّةً لازمةً؛ و إنما حُجِبت عنها بالأسباب الخارجِیّة الّتِی ذکَرناها فِی مثال المِرآة، فهِی کالسدّ الحائل بِین النفس و اللوحِ المحفوظ الّذِی هو جوهرٌ منقوشٌ بجمِیع ما قضَِی الله تعالِی به إلِی ِیوم القِیامة، فِیتجلِّی حقاِیقُ العلومِ من مرآة اللوحِ العقلانِی إلِی مرآة اللوحِ النفسانِیّ عند زوال المانع.
و کما أن الحجابَ بِین المرآتِین ِیزول تارة بتَعمُّل الِیدِ المتصرّفة و تارة بهبوب رِیح ِیُحرِّکُه، فکذلک قد ِیظفَر الإنسانُ بإدراک الحقائق لقوّة فکرته المتصرّفة فِی تجرِید الصوَر عن الغواشِی و الانتقال من بعضها إلِی بعض، و قد تَهُبُّ رِیاحُ
الألطاف الإلَهِیّة فِینکشِف الحجبُ و ِیرتفِع الغواشِی عن عِین بصِیرته، فِیتجلِّی فِیها بعض ما هو مثبتٌ فِی اللوح الأعلِی. فِیکون تارةً عند المنام فِیظهَر به ما سِیکون فِی المستقبل؛ و تمامُ ارتفاعِ الحجاب ِیکون بالموت و به ِینکشِف الغطاء. و تارةً ِیُنتَقَش الحجابُ بلطف خفِیّ من الله فِیلمَع فِی القلب من وراء ستر الغِیب شِیءٌ من غرائب أسرار الملکوت؛ فربما ِیدوم و ربما ِیکون کالبرق الخاطف، و دوامُه شاذّ.
فعُلِم أنّ حصولَ العلمِ فِی باطن الإنسان بوجوه مختلفةٌ فتارةَ ِیُکتسَب بطرِیق الاکتساب و التعلم، و تارةً ِیُهجَم علِیه کأنّه أُلقِی إلِیه من حِیث لاِیدرِی، سواءٌ کان عقِیبَ طلبٍ و شوق أو لا.
و الثانِی ِیُسمِّی حدسًا و إلهامًا. و هذا ِینقسِم إلِی ما لاِیُطَّلَع معه علِی السبب المفِید له، و هو مشاهدةُ الملکِ المُلهِم للحقائق من قِبَل الله، و هو العقلُ الفعّال المُلهِم للعلوم فِی العقل المنفعل؛ و إلِی ما ِیُطَّلَع علِیه.
فالأوّل ِیسمِّی اکتسابًا و استبصارًا، و الثانِی إلهامًا و نفثًا فِی الروح [فِی الروع]، والثالث وحِیًا ِیختصّ به الأنبِیاء، و الّذِی قبلَه ِیختصّ به الأولِیاء.
و أما الاکتساب فهو طرِیقُ النَّظّار من العلماء، فلم ِیفارِق الإلهامُ الاکتسابَ فِی نفس فِیضانِ الصور العلمِیّة و لافِی قابلها و محلّها و لافِی فاعلها و مفِیضِها، ولکن ِیفارِقه فِی طرِیقة زوال الحجاب و جهته. و لمِیفارِق الوحِیُ الإلهامَ فِی شِیء من ذلک، بل فِی شدّة الوضوح و النورِیّة و مشاهدةِ الملک المفِید للصور العلمِیة. فإنّ العلومَ ـکما مرـ لاِیحصُل لنا إلّا بواسطة الملائکة العلمِیّة و هِی العقولُ الفعّالة بطرقٍ متعدّدة، کما قال سبحانه(وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا)؛[1]فتکلِیمُ اللهِ عبادَه عبارةٌ عن إفاضة العلوم علِی نفوسهم بوجوه متفاوتة، کالوحِی و الإلهام و التعلِیم بواسطة الرُسل و المعلّمِین.[2]
[1]. سوره شورِی (42) آِیه 51.
[2].الشواهد الرّبوبِیّة، ملاّصدرا، المشهد الخامس، متن، ص 347.
«اِین مسئله قطعاً به ثبوت رسِیده است که نفس انسان قابلِیّت و استعداد اِین را دارد که تمامِی اشِیاء به حقِیقت و واقعشان ـچه اشِیاء واجبِی و چه ممکنـ در آن تجلِّی و ظهور پِیدا کنند، گرچه حضور و تجلِّی بالفعل براِی او ضرورِی و واجب نِیست. زِیرا بهواسطۀ اسباب خارجِیّه و امور مانعه ـکه در مثال آِینه قبلاً ذکر کردِیمـ براِی نفس، حجاب و مانع از چنِین تجلِّی پدِید مِیآِید، و اِین اسباب و علل مانعه مانند سدّ حائل بِین نفس و لوح محفوظ مِیباشند، لوح محفوظِی که مانند ِیک حقِیقت جوهرِیّه و ِیک واقعِیّت خارجِیّه است که تمامِی آنچه را که خداِی متعال تا روز قِیامت مقدّر و معِیّن فرموده است، در آن نقش بسته است؛ پس هرگاه که اسباب و موانع بِین نفس و عالم ربوبِی بر طرف شدند، حقاِیق اشِیاء و اسرار عالم خلقت از لوح عقلانِی ساطع گشته و بر لوح نفس فرود مِیآِید.
و همچنانکه مانع بِین دو آِینه گاهِی با حرکت دست برداشته مِیشود و گاهِی بهواسطۀ حرکت باد و نسِیم برطرف مِیشود، پس همِینطور گاهِی از اوقات انسان موفّق مِیشود که حقاِیق را ادراک نماِید، بهواسطۀ قدرت و قوّت قوّۀ مفکّره در تجرِید و عرِیان نمودن اشکال و صورتها از حدود شکلِیّت و نقاب صورتِیّت و رسِیدن به معنا و حقِیقت ماوراءِ اِین صورتها و انتقال از ِیک صورت به صورت دِیگر در بهدست آوردن آن معناِی کلِّی و حقِیقت منطوِیۀ پشت آنها؛ و گاهِی مشمول نفحات الطاف الهِی مِیشود و بدون إعمال قوّۀ مفکّره ـچنانچه در فرض پِیش ذکر شدـ حجابها و موانع بصِیرت از جلوِی چشمان برزخِی و ملکوتِی او به کنارِی رفته، بعضِی از آنچه در لوح أعلِی محفوظ و ثابت است بر قلب او تجلِّی مِیکند و از اسرار لوح محفوظ مطّلع مِیگردد. و اِین حالت در بعضِی از اوقات در خواب و رؤِیا حاصل مِیشود و در خواب آنچه در زمان آِینده اتّفاق مِیافتد بر او نماِیان مِیگردد، و اِین مسئله در هنگام مرگ بهطور کامل آشکار خواهد شد و حجابها همگِی به کنارِی رفته و دِیدگان انسان نسبت به حوادث و جرِیانات بِینا خواهد شد؛ و در بعضِی از اوقات، حجاب و مانع از ادراک حقاِیق عالم عِلوِی، بهواسطۀ لطف پنهان و مخصوصِی از جانب پروردگار به
کنارِی مِیرود، پس در قلب انسان از ماوراءِ عالم مادّه و شهادت که همان حقاِیق عالم غِیب و ملکوت است، حقِیقتِی از غرائب اسرار ملکوت تابِیده مِیشود؛ و اِین لمعان و تابش، گاهِی دوام پِیدا مِیکند و گاهِی مانند برق، جرقّهاِی مِیزند و مِیگذرد، و دوام اِین حالت به ندرت اتفاق مِیافتد.
از بِیانات گذشته دانسته شد که استقرار علوم در باطن و نفس انسان، به أشکال و طرُق متفاوته است: در بعضِی از اوقات بهواسطۀ اکتساب و تعلّم و ِیادگِیرِی است؛ و بعضِی از اوقات بدون اکتساب و فکر کردن (و مقدّمات را در کنار هم قرار دادن)، ِیک حقِیقت علمِی بر قلب او وارد مِیشود بدون اِینکه خود انسان متوجّه و آگاه به او باشد، و در اِین حال فرق نمِیکند که خود انسان طلب و تقاضاِی رسِیدن به آن حقِیقت علمِی را داشته باشد و ِیا اِینکه بدون طلب و اراده و شوق بدون اختِیار اِین معنا را در قلب و ضمِیر خود احساس نماِید.
اِین قسم از حقِیقت علمِی را که از عالم ملکوت بر قلب او بتابد و او را به ِیک معنا و نظرِیّهاِی عرشِی آگاه نماِید، حدس و الهام مِینامند. و اِین خود بر دو قسم است: گاهِی انسان به سبب و علّت ورود اِین معانِی و حقاِیق و اسرار، وقوف و اطّلاع ندارد، که عبارت است از فرشتگانِی که آن معانِی را از عالم بالا بر قلب او نازل مِیکنند و از ناحِیۀ پروردگار بر ضمِیر او وارد مِیسازند، و به عبارت دِیگر آن فرشته و ملک عظِیمالشأن همان عقل فعّال است که علوم الهِی را بر عقول جزئِیّه و منفعله افاضه مِیکند (جبرائِیل امِین)؛ و گاهِی از اوقات انسان آن فرشته و ملک وحِی را نِیز مشاهده مِیکند.
به قسم اوّل که علوم و معارف الهِی بهواسطۀ قوّه مفکّره و عاقله و تعلّم و نظر باشد، اکتساب و استبصار گوِیند؛ و به قسم دوّم، الهام و نَفْث در روح تعبِیر مِیآورند؛ و قسم سوّم که ملائکه را مشاهده مِیکند، وحِی مِینامند، و اِین قسم اختصاص به پِیامبران الهِی دارد و قسم دوّم اختصاص به اولِیاِی الهِی دارد.
و امّا طرِیق معرفت و ادراک از راه تعلّم و تفکّر و اکتساب، اختصاص به عالمان ژرفنگر و بارِیکبِین و عمِیقاندِیش دارد (و ساِیر افراد از طبقات مختلف مردم چه به ظاهر به کسوت علم و دانش باشند و چه نباشند، تنها از ادراک حقاِیق و معانِی، صرفاً تخِیّلات و توهّماتِی را نصِیب دارند و بِیش از