و من هذه الألواحِ ِیتنزَّل الشّرائعُ و الصّحفُ و الکتب علَِی الرّسل علِیهمالسّلام. و لذا ِیدخُل فِی الشرع الواحدِ النسخُ فِی الأحکام، و هو عبارةٌ عن انتهاء مدةِ الحکم لاعن دفعِه و رفعِه؛ فإن ما دخَل فِی الوجود لاِیرتفِع أبدا، فإن کلَّ حادث له سببٌ و لسببه سببٌ حتِّی ِینتهِی إلِی الأمور الحتمِیّة القضائِیة و الأسماءِ الإلَهِیة. و من حَقَّق الأمرَ فِی کِیفِیة نشوِ الکثرةِ و التغِیّر من الحضرة الأحدِیة السرمدِیّة، لمِیشتبِه علِیه حقِیقةُ الحال و لمِیَزِلّ قدمُه عن مقامه فِی نحو هذه المزالّ.[1]
«پِیش از اِین، تحقِیق ما را در مسئلۀ اتّحاد عقل با معقول و نِیز حس با محسوس و همِینطور خِیال با آن چِیزِی که در خِیال آمده است، دانستِی.
پس ادراک و آگاهِی انسان به هر صورت در اِین عالم به مِیزان مرتبۀ همان صورت و نِیز مرتبۀ خود مُدرِک و شخصِ عالِم، عبارت است از اتّحاد و وحدت انسان با آن صورت در همان مرتبه، و تحقّق انسان به وجود آن صورت. (و به عبارت دِیگر، تبدّل و تحوّل نفس انسان قبل از شناخت و ادراک صور، به نفس دِیگر و انسان دِیگرِی پس از شناخت و عرفان به صور.)
و اِین وجودات در عالم هستِی، برخِی حسِّی و بعضِی مثالِی و پارهاِی عقلِی مِیباشند. پس وجود در مرتبۀ اوّل و مرحلۀ نخست، عقل بود سپس در نزول و تبدّل، نفس گردِید و در مرتبۀ متأخّر، حسّ شد و در آخرِین مرحله تبدِیل به مادّه شد. و همِین وجود در مقام رشد و کمال، دوباره به همان اصل و رِیشۀ خود بازمِیگردد؛ ِیعنِی در سِیر صعودِی، ابتدا به وجود حسِّی و سپس نفسِی و آنگاه به وجود عقلِی، متحوّل مِیشود و به همانجا که نازل شده بود بازمِیگردد، و آن وجود مبدأ هستِی و غاِیت هستِی است که خداِی متعال مِیباشد.
پس هر انسانِی که در سِیر صعودِی و تزکِیۀ نفس به اِین مقام شامخ ربّانِی برسد، بر هرچه که قضاِی الهِی و تقدِیر ربّانِی قلم زده است، اطّلاع حاصل مِینماِید و قلم و لوح را مشاهده خواهد کرد (به تقدِیر و مشِیّت ثابت الهِی
[1]. الشواهد الرّبوبِیّة، المشهد الخامس، ص 351.
دست خواهد ِیافت)؛ چنانچه رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در وقتِی که در معراج به سوِی عوالم غِیب عروج داده مِیشد فرموده است: ”صداِی نوشتن قلمهاِی تقدِیر و تدبِیر عالم به گوش مِیرسِید.“ چنانکه خداِی متعال مِیفرماِید:
(ما او را به سوِی عوالم غِیب عروج دادِیم تا از نشانهها و آثار فِیوضات خود به او بنماِیانِیم؛ بهدرستِیکه پروردگار شنوا و بِینا است.)
بنابراِین کتابت و ثبت عقلِی از تبدّل و تغِیّر و نسخ و تحرِیف، مصون و محفوظ است (زِیرا در کتابت عقلِی عِین حوادث و قضاِیا به صورت عِینِی و خارجِی آنها ثبت و ضبط مِیشود، پس چگونه ممکن است که خطا و اشتباه و ِیا تغِیِیر و تبدِیل در آن راه ِیابد؟!)
و امّا کتابت و ثبت در لوح نفس که از آن به لوح محو و اثبات تعبِیر شده است، احتمال زوال ِیک حادثه و ِیا جاِیگزِینِی ِیک حادثه بهجاِی حادثهاِی مِیرود و از اِینجا است که نسخ و سپرِی شدن حکمِی از احکام و انقضاِ مدّت آن، در شرِیعت ممکن مِیشود. و بعِید نِیست که شنِیدن قلمهاِی تقدِیر از رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، اشارهاِی است به آنچه در عالم قدر اتّفاق مِیافتد از صور و اشکالِی که گاهِی ثبت و گاهِی حذف مِیشوند، و مرتبۀ آن قلمها پاِیِینتر از مرتبۀ قلم أعلِی، و الواح آن مادون لوح محفوظ مِیباشد.
پس آنچه را که قلم أعلِی ثبت و تقدِیر کرده است دِیگر قابل تغِیِیر و تحوّل و محو نمِیباشد، و آن عبارت است از حقاِیق علوم عقلِیّهاِی که ابداً از لوح محفوظ پاک نخواهد شد. و امّا اِین قلمها در الواح محو و اثبات، حوادث را ضبط و ثبت مِینماِیند.
و از اِین الواح است که شرِیعتها و کتابهاِی آسمانِی و صحِیفههاِی انبِیا و پِیامبران نازل مِیشود؛ و به همِین جهت است که در ِیک شرِیعت مشاهده مِیکنِیم نسخ در احکام پدِیدار مِیشود. و نسخ چِیزِی جز به پاِیان رسِیدن مدّت آن تکلِیف نِیست، نه اِینکه نسخ به معناِی جلوگِیرِی از ِیک حکم و تکلِیف و ِیا برداشتن آن حکم باشد؛ زِیرا هرچه که لباس وجود به خود پوشِید دِیگر محو و نابود نخواهد شد، و براِی هر حادثه و پدِیده سببِی است
و براِی آن سبب نِیز سببِی مِیباشد تا اِینکه سلسلۀ علل و اسباب برسد به امور و حوادث حتمِیّۀ قضائِیّه و أسماءِ الهِیّه.
و کسِی که به کِیفِیّت نزول آثار وجود از ناحِیۀ اسماء و صفات الهِیّه و بهوجود آمدن کثرات و اختلافات در عالم وجود از مقام حضرت احدِیّت و سرمدِیّت، وقوف ِیابد و اطّلاع واقعِی و عرفان حقِیقِی بهدست آورد، دِیگر حقِیقت مسئله و واقع امر بر او مشتبه نخواهد شد و قدمهاِی او در اِین جاِیگاه بسِیار خطِیر و حسّاس که بسِیارِی را دچار لغزش و خطا نموده است، نخواهد لرزِید.»
حقِیقت وحِی ِیعنِی وصول به مرتبۀ تقدِیر و مشِیّت الهِی
از اِین بِیان متِین و رصِین صدرالمتألّهِین روشن مِیشود که حقِیقت وحِی عبارت است از: وصول به مرتبۀ تقدِیر و مشِیّت الهِی که نفس پِیامبر بهواسطۀ تزکِیه و تربِیت و تجرّد سرّ، به ِیک نوع استعداد و تهِیّؤ و قابلِیّت اتّصال به مبدأ احکام دست خواهد ِیافت، و در آن صورت است که با نقش بستن آن صورتها در نفس خود، امکان خطا و اشتباهِ در درِیافت، دِیگر معنا ندارد؛ زِیرا در قضِیّۀ اتّصال نفس پِیامبر، حقِیقت و سرّ پِیامبر با مرتبۀ لوح تقدِیر، اتّحاد و وحدت حاصل مِیکند و در اتّحاد که دِیگر خطا معنا و مفهومِی نخواهد داشت.
ضرورت نفِی خطا از تمام حقاِیق وحِیانِی و واردات قلبِیّۀ پِیامبران الهِی
حجِّیت مفاهِیم وحِی و حرمت مخالفت با آن بر اِین اساس است، و احتمال بروز خطا در بعضِی از مفاهِیم وحِی و واردات قلبِیّه از پِیامبر الهِی، عقلاً موجب نفِی و سلب اعتماد از ساِیر آثار وحِی و احتمال وجود خطا در آنها مِیباشد، و با وجود احتمال خطا در وحِی، حجِّیت آن از درجۀ اعتبار ساقط و مخالفت با آن دِیگر عقلاً مخالفت با اوامر پروردگار و دستورات الهِی نمِیباشد، و آِیاتِی که دلالت بر تبعات و پِیامدهاِی مخالفت با دستورات الهِی دارد از درجۀ اعتبار ساقط مِیشود و دِیگر هِیچ نقطه از نقاط کتاب الهِی واجد شراِیط الزام و وجوب موافقت و حرمت مخالفت نمِیباشد، و ِیکسره قرآن کرِیم به کتابِی بدون محتواِی الزامِی و صرفاً حاوِی برخِی نکات اخلاقِی و استحسانات عرفِیّه تبدِیل خواهد شد؛ و هر کس از ظنّ خود به حذف برخِی و اثبات برخِی دِیگر خواهد پرداخت، و در مبانِی فلسفِی و اعتقادِی بر
طبق نظرِیّۀ اشتباهِ خود به نقد و رفض و ابطال آِیات، دست خواهد زد و آموزههاِی اخلاقِی را حمل بر کِیفِیّت ادراک و حدس ذهن و فکر پِیامبر و متأثّر از شراِیط و ظروف زمان خود خواهد پنداشت، و بِیان قصص و حکاِیات تارِیخِی را به نوعِی تمثِیل و بِیان نکتههاِیِی در ضمن داستانهاِیِی ساخته و پرداختۀ ذهن و نفس پِیامبر حمل خواهد نمود، و آِیات بِیّنات قرآن را در قالب جملات و عباراتِی ادبِی و بلِیغ و شعرگونه که صرفاً جهت زِیباسازِی کلمات و جاذبِیّت سجع و قافِیه و ترکِیب و ترتِیب و مونتاژِ موزون ساخته و پرداخته شده است، معرّفِی خواهد نمود و در ردِیف کلمات و کتب اهل بلاغت چون گلستان سعدِی شِیراز و دواوِین شعراء و بلغاء قرار خواهد داد، و جملات و عباراتِی که چندان بر مذاق و سلِیقۀ او خوش نِیاِید و طبع و قرِیحۀ او آن را برنتابد، نشانِی از بههم رِیختگِی نفس پِیامبر و آشفتگِی خاطر او و ناموزونِی طبع و حال و هواِی او هنگام اِیراد و انشاءِ اِین آِیات خواهد پنداشت، و آِیاتِی که موافق طبع و جاذبههاِی نفس او است، بر تناسب شراِیط محِیط و انبساط خاطر رسول خدا و سرخوشِی از جرِیان زندگِی بر وفق مراد و بدون دغدغۀ خاطر و آشفتگِی بال، حمل مِینماِید.
آرِی، همۀ اِین خرافات، ناشِی از عدم ادراکِ واقعِیّتِ اتّصالِ به ملأ أعلِی و مشاهدۀ حقِیقت علمِیّه به شهود قلبِی و احساس حضورِی و ادراک عِینِی است.
مرحوم والد، علاّمه طهرانِی ـقدس الله سرّهـ مِیفرمودند:
روزِی ِیکِی از علماِی نجف که در مسائل توحِید و عرفان دچار سردرگمِی و تشوِیش و تردِید بود، به خدمت حضرت آِیةالله العظمِی مرحوم سِیّد علِی قاضِی ـرضوان الله علِیهـ مِیرسد و عرض مِیکند:
«آقا اِین مطالبِی را که شما دربارۀ شهود حضرت حق و معرفت ذات بارِی و مشاهدۀ انوار ربوبِی و کشف حقاِیق عِینِیّۀ مستوره و اتّصال به مبدأ أعلِی مِیفرماِیِید، واقعاً صحّت و واقعِیّت دارد ِیا بر اثر بعضِی حالات و تحوّلات، چنِین احساس و ادراکِی براِی شما حاصل مِیشود؟»
اِیشان سر بلند مِیکنند و مِیفرماِیند: «چه مِیگوِیِی؟! اِین مطالب تخِیّلات و اوهام است؟! من چهل سال است که با او هستم و در وحدت با او بسر مِیبرم و خود را ِیک لحظه از او جدا نمِیبِینم، آنوقت مِیگوِیِی: آِیا اِینها واقعِیّت دارد؟!»
البتّه باِید توجّه داشت که همۀ انبِیا در اتّصال به اِین مرتبه و استفاضه از حقاِیق شهودِی در مراتب لاِیتناهاِی اسماء و صفات پروردگار، ِیکسان و در ِیک مرتبه نبودند و ادراک حقاِیق علمِیّۀ آنان بهواسطۀ اختلاف مراتب تجرّد و خلوص، متفاوت بوده است؛ گرچه همگِی آنان نسبت به آنچه براِی مردم در مقام تبلِیغ و ارشاد بِیان مِیکردند معصوم و عارِی از خطا و لغزش بودند.
تفسِیر و توضِیح آِیات قرآن دربارۀ قضاوت اشتباه حضرت داود
از باب مثال در داستان حضرت داود و قضاوت دربارۀ آن دو نفرِی که به صورت آدمِی بر وِی مجسّم شده بودند، صرِیحاً قرآن حکم به اشتباه در قضاوت و خطا در حکم کرده است و مِیفرماِید:
(وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ * إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ * قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ * فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ * يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ).[1]
«و آِیا داستان داورِی داود دربارۀ آن دو نفر که از دِیوارۀ محراب او فرود
[1]. سوره ص (38) آِیات 21ـ26.
آمدند، به تو رسِیده است؟ در زمانِی که بر داود وارد شدند و داود از مشاهدۀ آنان هراسناک شد و آنان گفتند که: نگران مباش، ما دو نفر براِی دادخواهِی نزد تو آمدِیم، و ِیکِی از ما بر دِیگرِی ستم روا داشته است؛ پس در مِیان ما به حق قضاوت کن و از مسِیر عدل و انصاف خارج مشو و ما را به راه راست هداِیت و ارشاد نما!* اِین شخص که مِینگرِی برادر من است و داراِی نود و نه عدد مِیش مِیباشد درحالِیکه من فقط مالک ِیک مِیش مِیباشم، در عِین حال همان ِیک مِیش را مطالبه مِیکند و مِیخواهد از چنگ من بهدرآورد و با سخنان درشت و ناموزون، مرا مورد خطاب و عتاب قرار مِیدهد*
حضرت داود گفت: اِین برادر تو از جادّۀ انصاف خارج گشته است و با درخواست خود مبنِی بر ضمِیمه نمودن ِیک مِیش بر گوسفندان خود، به تو ظلم و ستم روا داشته است. البتّه اِین تازگِی ندارد، بسِیارند از شرکاء که نسبت به ِیکدِیگر ستم مِیکنند و از جادّۀ حق و عدل فاصله مِیگِیرند؛ مگر کسانِی که اِیمان به پروردگار آوردهاند و عمل خود را بر طبق آن اِیمان صالح قرار دادهاند، و اِیشان بسِیار اندکاند. در اِین هنگام داود متوجّه شد که در قضاوت اشتباه و عجله نموده است و بدِین وسِیله ما خواستهاِیم او را امتحان کنِیم، پس به سوِی پروردگار خود بازگشت و از او طلب بخشش و آمرزش نمود و به حال ذلّت و مسکنت و توبه درآمد* پس ما نِیز او را مورد مغفرت خوِیش قرار دادِیم و جاِیگاه او را نزد خود نزدِیک و نِیکو گردانِیدِیم* اِی داود، ما تو را خلِیفه و جانشِین خود در زمِین قرار دادِیم، پس در مِیان مردم حکم به حق و عدل نما و از هواِی نفس امّاره پِیروِی مکن تا تو را از راه خود به بِیراهه کشاند. آن کسانِی که از راه خدا منحرف گردند و به گمراهِی گرفتار آِیند به عذابِی شدِید مبتلا خواهند شد؛ زِیرا از روز قِیامت و جزاِی کردار خوِیش غفلت ورزِیدهاند، و ِیکسره آخرت و حساب و کتاب و جزا را به فراموشِی سپردهاند.»
همانطور که از اِین آِیات مشهود است، اشتباه حضرت داود در امر قضاوت در مرتبۀ مثال و صور برزخِی روِی داده است؛ زِیرا ملائکه در مثال براِی انسان متمثّل مِیشوند، نه در جسمِیّت و ثقل.
و امّا خطاِی حضرت داود، به کِیفِیّت و مرتبۀ وجودِی نفس او باز مِیگردد که وجود کثرت را در ِیک طرف، دلِیل بر بطلان ادّعاِی آن طرف فرض نموده است؛ درحالِیکه در معِیار و مِیزان حق و عدل، قلّت و کثرت جاِیِی ندارد، نه قلّت دلِیل بر حقّانِیت و مظلومِیّت است و نه کثرت حاکِی از ظلم و بِیعدالتِی و ناحقِّی بهشمار مِیرود؛ چهبسا افرادِی وضِیع و تنگدست که در مدّعاِی خود ظالم و ناموجّهاند، و افرادِی ثرِیّ و صاحب مُکنت که سخن به حق و عدالت مِیگوِیند و در دعواِی خوِیش صادق و مُحقّ مِینماِیند.
امّا نکتۀ قابل توجّه اِینکه اِین مسئله توسّط ملائکه و در عالم مثال حضرت داود رخ داده است، نه در عالم ظاهر و توسّط افراد بشر. و حضرت داود در قضاوتهاِی خوِیش هِیچ نِیازِی به اقامۀ شهود و بِیّنه و مقارنات و غِیره نداشت، بلکه نفس واقع و حقِیقت دعوِی به حضور و ظهور عِینِی و خارجِی خود براِی آن حضرت منکشف بود، و در اِین صورت دِیگر چه نِیازِی به احضار شهود و استماع شهادت بِیّنات را داشت؟! که البتّه ترتِیب آِیات، حکاِیت از ِیک دگرگونِی و تحوّل نفسِی و درونِی حضرت داود نسبت به حقاِیق خارجِیّه دارد، و اعطاءِ حکم و فصلالخطاب در محاکمات و مراجعات، پس از اِین واقعه بوده است.
آِیات قرآن دربارۀ جرِیان حضرت ِیونس و پرداختن به ذکر ِیونسِیّه در شکم ماهِی
و ِیا در قضِیّۀ حضرت ِیونس علِیهالسّلام که قوم خود را نفرِین نمود و پس از مشاهدۀ آثار عذاب، از آنها جدا شد و به سمت درِیا رفت و طعمۀ ماهِی گردِید، خداوند مِیفرماِید:
(وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ).[1]
«داستان همنشِین ماهِی را بهِیاد آور که با حالت غضب و خشم از قوم خود
[1]. سوره أنبِیاء (21) آِیه 87.
جدا شد و از آنها فاصله گرفت و چنِین گمان نمود که ما بر او سلطه و استِیلاء نخواهِیم ِیافت. (و آنگاه که در شکم ماهِی در ظلمات جاِی گرفت) ندا برآورد که هِیچ معبودِی و صاحب اثر و سببِی جز خداِی احد و واحد نمِیباشد، منزّه مِیباشِی اِی پروردگار از حدس و گمان ما، بهدرستِیکه من از ستمکارانم (و بهواسطۀ جهل و نادانِی، بر خود ظلم و ستم مِینماِیم)!* پس ما دعوت و تقاضاِی او را اجابت نمودِیم و از غم و اندوه و تشوِیش، رها ساختِیم؛ و اِینچنِین است شِیوه و دَِیدَن ما که مؤمنِین را نجات مِیبخشِیم (و از ظلمات جهل به وادِی نور و بهاء و توحِید وارد مِینماِیِیم)».
اِین داستان که واقعاً از عجائب و اسرار توحِید و مراتب معرفتِی افراد نسبت به مشِیّت و خواست پروردگار، و مِیزان وسعت رحمت و عطوفت و عفو و اغماض حضرت حق نسبت به بندگانش مِیباشد، جدّاً قابل تأمّل و تدبّر و تعمّق است.
در اِین واقعه قطعاً مشکلات حضرت ِیونس علِیهالسّلام و واقع شدن در شکم ماهِی و گذراندن روزهاِی متمادِی و پرداختن به قرائت ذکر ِیونسِیه:(لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)، به خاطر وجود نقصانهاِیِی در مراتب شناخت و تجرّد آن حضرت بوده است که بدِین وسِیله خداوند آنها را بر طرف، و دِیدگانش را نسبت به کِیفِیّت اطوار مشِیّت و ارادۀ حضرت حق و عناِیت او نسبت به بندگانش و عدم فرق مِیان بندگان در رابطه با ذات پروردگار، باز نمود و افق جدِیدِی از اطوار وجود و شأنِیّت ذات نسبت به اسماء و صفات و نزول آن در مراتب کثرت را براِی او منکشف ساخت.
اختصاص مقام شفاعت کبرِی به حضرت خاتمالأنبِیاء
آرِی، اِین مرتبه از معرفت کجا و معرفت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم کجا که در سختترِین شراِیط حِیات و هجوم مشرکِین در عرصۀ نبرد و شکستن پِیشانِی و دندان حضرتش و تنگ نمودن عرصۀ پِیکار و به شهادت رسِیدن نزدِیکترِین اصحاب و اقوام، بهجاِی نفرِین و دعا بر اضمحلال و بوار آنها، زبان به استغاثه در پِیشگاه پروردگار نسبت به هداِیت و رستگارِی مِیگشاِید و براِی خروج آنان از جهل و ضلالت به نور و هداِیت دعا مِیکند!