بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 256

(به راه خوِیش برو و از مکر آنها مهَراس و آنها را با افکار پوچ و توخالِی و توهّمات و تخِیّلاتشان به حال خود بگذار!)* و بدِینجهت، دل‌هاِی آنکسانِی که اِیمان و اعتقادِی به عالم آخرت پِیدا نکرده‌اند، به‌سوِی آنان جلب مِی‌شود.»

در اِین آِیات که واقعاً آِیات عجِیبِی است و قابل دقّت، خداوند متعال کِیفِیّت بهدامافتادن افراد ناپاک و منحرف را در دام شِیطان و متابعت از دستورات شِیطان و اغواِی آنان بِیان مِی‌کند، و بدِین بِیان انسان را از در معرض قرار گرفتن وساوس شِیطان و تلبِیس ابلِیس و از انحراف در مسِیر و هواهاِی نفسانِی برحذر مِی‌دارد، و به انسان خاطرنشان مِی‌کند که چگونه ابلِیس با جنود و لشگرِیان و أِیادِی و أعوان خود به قواِی واهمه و متخِیّلۀ انسان نفوذ مِی‌کند و کِیفِیّت مواجهه با ِیک جرِیان حق و صدق و پاک را به او مِی‌آموزد، و او را به انواع حِِیَل و مکر و شِیطنت و وسوسه و دلِیل عوام‌پسندانه و مغلطه و جدل مجهّز مِی‌سازد. و چون اِین فرد ناپاک به‌واسطۀ کدورت و عناد و مقابلۀ با حق و واقعِیّت از حِیطۀ ولاِیت حق خارج شده، و در حرِیم و محدودۀ ولاِیت شِیطان قرار گرفته است، شِیطان هم آنچه شرط ضِیافت و مهمان‌نوازِی و جوار و تسلِیم و عبودِیّت در برابر خود است در حقّ او به‌جاِی مِی‌آورد، و مسِیر انحراف او را هموار و مستعد مِی‌گرداند و موانع انحراف و ضلالت را از جلوِی پاِی او برمِی‌دارد، و معدّات و مشوّقات ضلالت و غواِیت را براِی او فراهم مِی‌آورد، و هرچه از افکار پلِید و زشت و قبِیح و مُهلک که براِی هلاکت او تدارک دِیده است در اندرون نفس و ذهن و قواِی باطنِی او وارد مِی‌سازد و او را با خود همگام و همراه مِی‌نماِید.

نزول الهامات و نفحات سبحانِی بر مؤمنِین و خطورات و القائات شِیطانِی بر کفّار

در آِیۀ شرِیفۀ قرآن نسبت به هر دو دسته از مؤمنِین و کفّار چنِین مِی‌فرماِید:

(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ).[1]

[1]. سوره بقره (2) آِیه 257.


صفحه 257

«خداوند سرپرست و عهده‌دار کسانِی است که به او اِیمان و اعتقاد آورده‌اند، که در اِین صورت آنان را از ظلمات و تارِیکِی‌هاِی جهل و گمراهِی خارج و به نور هداِیت و صلاح وارد مِی‌سازد. و امّا آن کسانِی که برخلاف دستۀ اوّل، کافر گردِیده‌اند سرپرست و متولِّیان امور آنها طاغوت و شِیاطِین مِی‌باشند، اِینان آنها را از دائرۀ هداِیت و روشناِیِی که به‌واسطۀ فطرت سلِیم و صفات پسندِیده و غرائز شاِیسته که خداوند در وجود آنان نهاده است، به وادِی ضلالت و غواِیت و انحراف و گمراهِی و هلاکت مِی‌کشانند، و اِینان در اِین‌صورت با آتش جهنّم قرِین و محشور خواهند شد.»

اِین آِیات و نظاِیر آنها در قرآن کرِیم از جمله آِیاتِی است که زنگ خطر را براِی همۀ افراد به صدا درآورده است؛ و از ناحِیۀ دِیگر، نور امِید و روزنۀ هداِیت و ارشاد را در پِیشاپِیش روِی بشر قرار داده است. شکِّی نِیست که افعال و حرکات انسان از اراده و خواست و هدفِ ازقبلتعِیِین‌شده سرچشمه مِی‌گِیرد، و طبِیعتاً اهداف و غاِیات در صلاح و فساد، متفاوت مِی‌باشند. شوق و مِیل به هدف، چه ارزشمند و چه فاقد ارزش، ناشِی از خطورات و تصوّرات ذهنِی و غرائز نفسانِی و صفات متفاوت انسان است.

موقعِیّت انسان در فضاِی روحانِی و کشش‌هاِی نفحات سبحانِی، موجب پِیداِیش شوق و رغبت و مِیل به اهداف و غاِیات و مقاصد پاک و نورانِی و روحانِی خواهد شد، و تصوّرات و تصدِیقات او همه در راستاِی رسِیدن به اِین نتِیجه و هدف در ذهن او نقش مِی‌بندد، و آنچه از تصوّرات زشت و ناپسند در سر راه او قرار مِی‌گِیرد همه را با همان نور اِیمان و مِیل به هدف نورانِی از ذهن خود دور مِی‌سازد و به وسوسۀ افراد ناصالح و مطالب منتشره در اطراف و پِیرامون خود توجّهِی نمِی‌نماِید و از دسِیسۀ خنّاسان و فتنۀ فتنه‌گران هراسِی به خود راه نمِی‌دهد و از تهدِید و إرعاب، خوفِی نمِی‌پذِیرد و چشم و گوش و زبان و اعضاِی خود را در خدمت تحصِیل آن مقصد ارزشمند بهکار مِی‌گِیرد. در اِین‌صورت است که تأِیِید خداِی متعال و توفِیق او براِی وصول به آن مقصد أعلِی شامل حال او مِی‌گردد و او را به آن مرتبۀ متوقَّع و


صفحه 258

هدف منظور مِی‌رساند؛ و در اِینجا آِیۀ شرِیفه:(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ)مصداق پِیدا مِی‌کند، و آن ولاِیتِی را که خداِی تعالِی نسبت به مؤمنِین إعمال مِی‌کند، در خارجْ صورتِ عِینِی مِی‌ِیابد.

و امّا اگر انسان در موقعِیّت متفاوت قرار گِیرد و ارتباط نفس و قلب و سرّ او با پروردگار قطع شود و توجّه و حواسّش به سمت و سوِی غِیر از خدا برود، و در فکر و مخِیّله‌اش با ظواهر دنِیا و مظاهر کثرت مأنوس گردد و قلب و ضمِیر خود را معطوفِ علل و اسباب عالم طبع و کثرت نماِید و به ظروف و أجواء و جرِیانات دوروبر خود فرِیفته و دل‌بسته شود و ادامۀ حِیات و مسِیر زندگِی را از ارتباط با ابناءِ دنِیا طلب نماِید، و ارتباطش با خدا صرفاً به پرداختن به نماز آن هم در آخر وقت و با هزار فکر و خِیال و نقشه‌کشِی براِی افراد و برنامه‌رِیزِی براِی کارها و امور روزمرّه باشد، به پا خواستن در شب‌ها و بِیدارِی سحر را به دست فراموشِی بسپارد، قرآن کتاب مبِین الهِی را به‌کلِّی از ِیاد برده و آن را در طاقچه و قفسۀ کتابخانه قرار دهد و فقط در مجالس عزا و ترحِیم و ِیا به قول امروزِی‌ها «بزرگداشت» به دست گِیرد و چند آِیه‌اِی، آن هم به‌جهت توجّه افکار قرائت نماِید، تدبّر و تأمّل در مضامِین حِیاتِی و اکسِیرگونۀ کتاب الهِی را فراموش کند و سرمشققراردادن معانِی و دستورات حِیات‌بخش آن را از ِیاد ببرد، و آن همه تأکِیدات و سفارشات بزرگان دِین و ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام را دربارۀ تدبّر و تفکّر در آِیات الهِی به بوتۀ نسِیان و إهمال بسپارد، و علاوه بر آن إمعان نظر در رواِیات و احادِیث وارده از حضرات معصومِین علِیهمالسّلام را فراموش کند؛ در اِین‌صورت خداِی متعال ارتباط او را با خود قطع و ولاِیت خود را در ارشاد و دستگِیرِی و هداِیت او به صلاح و رشد، از او سلب مِی‌نماِید و افسار او را به گردن خود او مِی‌اندازد و زمام امور و حِیاتش را به دست شِیطان و جنود او مِی‌سپارد و ابلِیس را سائق و قائد او مِی‌گرداند، و تربِیت نفس و قلب او را در وادِی ضلالت و جهالت و هلاکت، شِیطان به دست مِی‌گِیرد و او را به قعر ظلمات


صفحه 259

و جهنّم وارد مِی‌سازد. در اِین‌صورت، اِین فرد مصداق آِیۀ:(وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)خواهد شد.

کِیفِیّت وحِی الهِی بر قلوب مؤمنِین و معتقدِین راستِین

در صورت اوّل چنانچه شخص در واقعه‌اِی قرار گِیرد که انظار مختلف و آراِی گوناگون هر کدام، انسان را به سمت خود مِی‌خواند، از آنجا که اِین فردِ مؤمن قلب و نفس خود را به دست اراده و مشِیّت خدا سپرده است و فقط و فقط مقصود و هدف خود را تحصِیل رضاِی او و پِیروِی از دستورات اولِیاِی الهِی قرار داده است، خداوند هم آن مسِیر صحِیح و سلوک مستقِیم را در آن واقعه به او مِی‌نماِیاند و او را به سمت آن مسِیر هداِیت مِی‌کند، و بدون تفکّر و تأمّل در امور، آنچه را که به خِیر و صلاح و رشد او مِی‌باشد در ذهن او القا مِی‌کند و مِیل او را به همان سمت و مقصد قرار مِی‌دهد، و نِیز موانع رسِیدن به آن مقصد را از پِیش پاِی او برمِی‌دارد و معدّات و لوازم وصول به آن نقطه را منحِیثلاِیحتسب براِی او مهِیّا مِی‌گرداند و شراِیط محِیط را منطبق بر آن مقصد و هدف نورانِی مقرّر مِی‌فرماِید، و ذهن او را از تشوِیش و اضطراب و تردِید نسبت به نقطۀ منظور و متعِیّن روحانِی و الهِی پاک مِی‌گرداند. آِیات کتاب الهِی را در موقع قرائت آن براِی او تفهِیم و تفسِیر و معنا مِی‌کند و قلب و سرّ او را با آن آِیات، روشن و منوّر مِی‌سازد و آنچه از مفاهِیم و مدرکات در آن شراِیط براِی او لازم و ضرورِی است توسّط آِیات باهراتش ظاهر و هوِیدا مِی‌گرداند؛ و علاوه بر آن، از کلمات و بِیانات عرش‌بنِیان حضرات معصومِین علِیهمالسّلام به‌واسطه‌هاِی مختلف و وساِیل گوناگون به گوش ظاهر و باطن او مِی‌رساند و جان و ضمِیرش را با شنِیدن آن مطالب، نور و قوّت و صلابت مِی‌بخشد تا وسوسۀ خنّاسان در نفس او تأثِیر نگذارد و تبلِیغات و شاِیعات، خللِی در راه متقن و مسِیر حقّ او اِیجاد نکند و فتنه و افساد کوته‌نظران و جهّال و اوباش در حرکت او به سمت و سوِی کمال و متابعت از دستورات شرع مقدّس و ارشادات اولِیاِی الهِی و عرفاءِ بالله، بِی‌اثر و بِی‌ثمر گردد. و هرگاه که


صفحه 260

زمزمۀ اغوائِی از فردِی به گوشش بخورد و تا شِیطان بخواهد به ِیک صورت، مختصر تردِیدِی در راه و مسِیر و اهداف و برنامۀ او اِیجاد کند، فوراً جنودالرّحمان و ملائکۀ پروردگار با گرزهاِی آتشِین چنان بر سر فتنه‌گر بکوبند که خِیال اغواء و اضلال او را براِی همِیشه از سر به‌در کند، و نور اِیمان و ِیقِین را چنان در قلب و نفس و سرّ او به‌پا دارند که اگر از اِین پس هزاران هزار نفر مطلبِی گفتند، همه را از گوش خود به‌در آورد و هِیچ اعتنا و توجّهِی به آن ننماِید.

و اِین است همان وحِی الهِی که خداوند بر قلب مؤمنِین و معتقدِین راستِین به راه و صراط خود افاضه و عناِیت مِی‌کند و به‌واسطۀ آن، نفوس مستعدّۀ آنان را در مسِیر تربِیت و سلوک إلِی‌الله به مراتب فعلِیّت و محوضت تجرّد و نور مِی‌رساند، و وعدۀ الهِی نسبت به مؤمنِین که: با وصول به مقام اخلاص، به طور دائم و ابدِی از دسترس شِیطان به دورخواهند ماند، عملِی مِی‌شود:

(قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)؛[1](لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ)؛[2](إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ).[3]

کِیفِیّت وحِی شِیطانِی بر منحرفِین از حق و صراط مستقِیم

و امّا نعوذ بالله اگر فردِی از دسته و گروه دوّم باشد و ارتباط خود را با خدا قطع نموده باشد، در اِین حال شِیطان زمام امور او را به دست مِی‌گِیرد و در ذهن و نفس او از وساوس خود القا مِی‌کند و بدون اِینکه آن شخص در فکر ترتِیب امورِی باشد مِیل به گناه و خلاف و مفاسد اخلاقِی و اجتماعِی را در قلب و نفس او اِیجاد مِی‌کند، و در واقعه‌اِی که داراِی وجوه مختلفه و آراءِ متشتّته است مِیل باطنِی او را به سمت نقطۀ خلاف و نتِیجۀ زشت و خلاف رضاِی پروردگار مِی‌کشاند و توجّه به ابناءِ دنِیا را در نفس او قوّت مِی‌بخشد، و ارتباط با افراد صالح و مفِیدِ به حال او را

[1]. سوره ص (38) آِیه 82 و 83.

[2]. سوره صافّات (37) آِیه 61.

[3]. سوره نحل (16) آِیه 128.


صفحه 261

قطع مِی‌کند و ِیا اگر در مقطعِی از زمان فردِی شاِیسته و داراِی افکار و عقاِیدِی استوار با او برخورد نماِید سخنان او را در نزدش بِیهوده و عبث جلوه مِی‌دهد و با دِید تمسخر و استهزاء به او مِی‌نماِیاند، و از تأثِیر کلمات بزرگان و اولِیاِی الهِی در نفس و ضمِیر او جلوگِیرِی مِی‌کند، و افراد مسانخ و همسو و هم‌طرِیق با او را بر سر راهش قرار مِی‌دهد، دوستان و اصدقاء او را از سنخ و هم‌طراز با او مِی‌گرداند. و براِی رسِیدن به مطلوب فاسد و اهرِیمنِیِ خود از تمام ابزار و وساِیل لازم، او را برخوردار مِی‌کند؛ کتب و مقالات و دلاِیل توجِیهِ نِیّت شِیطانِی را به او نشان مِی‌دهد، و از مِیان مطالب و احادِیث و کلمات بزرگان آنچه داراِی حکم متشابه و قابل تأوِیل و توجِیه است و مِی‌تواند تأوِیل‌کننده و توجِیه‌کنندۀ انحراف و اعوجاج و خودکامگِی او گردد در دسترسش قرار مِی‌دهد؛ وساِیل تبلِیغات و ارتباطات جمعِی را در خدمت او مِی‌آورد و سخنان او را نزد افراد بِی‌ماِیه و پست و بِی‌حِیثِیّت، جاذب و پر زرق و برق مِی‌گرداند؛ و از تجمّع افراد و کثرت اجتماع او را دل‌خوش و مسرور مِی‌گرداند، رفقاِی صالح و افراد دلسوز و مفِید کم‌کم از دور او پراکنده شده و جاِی آنان به افراد فروماِیه و فرصت‌طلب و بِی‌ماِیه و بِی‌بُتّه سپرده مِی‌شود و آنان با تمجِیدها و اغراءها و سخنان دل‌فرِیب و گمراه‌کننده بِیش از پِیش او را به سوِی پرتگاه نِیستِی و وادِی ضلالت و هلاکت سوق مِی‌دهند، از معاشرت با صلحا دِیگر گرِیزان است و اوقات خود را با اهل دنِیا و اعتبارِیّات مِی‌گذراند، صحبت و سخن الهِی در کام او سنگِین و ناگوار، و کلام لهو و عبث موجب آرامش و سکونت او مِی‌شود. و بالأخره در تمام امور خود آنچه را که موجب بَوار و هلاکت اخروِی او است، سرلوحۀ برنامه‌ها و امور روزمرّه و حِیات زندگِی خود قرار مِی‌دهد؛ و هر آنچه که موجب خِیر و صلاح و رستگارِی اوست، او را نسبت بدان بِی‌توجّه و بِی‌اعتنا و دل‌سرد و وازده مِی‌سازد.

و اِین همان وحِی شِیطانِی است که شِیطان براِی منحرفِین از حق و ضالِّین از صراط مستقِیم و منهج قوِیم، فراهم مِی‌سازد تا سرماِیۀ خدادادِی را در راه سخط و


صفحه 262

غضب او صرف کنند و عمر گران‌ماِیه را به‌جاِی استفاده و بهره‌ورِی در مسِیر کمال، به صرف لاطائلات و اباطِیل و عالم توهّم و خِیال بگذرانند و با دست تُهِی از نفحات و نغمات الهِی و فوز و نجاح، رخت از اِین عالم به سراِی عقوبت و جزا بسپارند؛ و در اِین صورت با نداِی:(يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)،[1]به استقبال عذاب الهِی و مِیزان اعمال و کردارشان رهسپار مِی‌شوند، و آن ولاِیت شِیطان در تخرِیب نفوس و اضمحلال استعدادهاِی خدادادِی و بطلان عمر، در حقّ آنان محقّق خواهد شد.

کِیفِیّت نزول وحِی الهِی بر اجسام زمِینِی و أجرام سماوِی

ِیکِی دِیگر از مصادِیق وحِی، تعِیِین برنامه و تنظِیم امور و تدبِیر أجرام سماوِی در آسمان‌هاِی هفت‌گانه است که خداوند در قرآن آن را به شکلِی زِیبا بِیان مِی‌کند:

(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ).[2]

«سپس خداِی متعال به کار آسمان پرداخت درحالِی‌که آن به شکل دود و بخار بود، پس به آسمان و زمِین خطاب فرمود: ِیا با مِیل و رغبت و ِیا با اکراه و کلفت در تحت اراده و اختِیار و تصرّف من درآِیِید! هر دو گفتند: ما به اطاعت و انقِیاد تو با شوق و رغبت گردن مِی‌نهِیم * آنگاه خداوند آسمان‌ها را به هفت مرتبه تقسِیم فرمود، و در هر آسمان تدبِیر و نظامش را به نفس و باطن آن آسمان وحِی نمود. و ما آسمان دنِیا را با ستارگان زِینت بخشِیدِیم و در تحت حفظ و حراست خود قرار دادِیم. و اِین است مشِیّت و تقدِیر پروردگار با عزّت و علم و آگاه به همۀ جوانب و امور.»

و ِیا در سورۀ زلزلة مِی‌خوانِیم:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا *

[1]. سوره زمر (39) آِیه 56.

[2]. سوره فصّلت (41) آِیه 11 و 12.


صفحه 263

وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا).[1]

«به نام خداوند بخشاِیندۀ مهربان* زمانِی فرا رسد که زمِین را زلزله آِید، چه زلزله‌اِی!* و آنچه را در درون زمِین است بِیرون کند و آشکار نماِید* و انسان در اِین روز گوِید: چه شده است زمِین را که چنِین مِی‌کند؟!* در امروز زمِین خبرها و حوادث درون خود را بازگو مِی‌نماِید* زِیرا که پروردگارت به زمِین وحِی نموده است (و زمِین بر طبق وحِی الهِی طبق برنامه و جرِیان مقرّر به پِیش مِی‌رود).»

در اِین آِیات، صراحتاً نزول وحِی را بر اجسام و اجرام سماوِی بِیان مِی‌کند، و شکِّی نِیست که تا قابلِیّت تلقِّی و ادراک وحِی نباشد نزول آن، لغو و عبث خواهد بود؛ پس چگونه ممکن است که صورت علمِی ِیک واقعِیّت بر ِیک جرم و جسم بِی‌جان نقش بندد و مورد خطاب تکلّم و القاِی معانِی از ناحِیۀ پروردگار گردد؟ مگر شرط ابتداِیِیِ ادراک سخن و حقاِیق صورِیّه، شعور نفس و علم به معانِی و مفاهِیم نِیست؟

پاسخ اِین است که حقِیقت وحِی در اِین آِیات و کِیفِیّت ظهور آن، مانند آِیات سورۀ نحل و تحقّق آن در زنبور عسل است؛ و هر دو مصداق، واجد ِیک حقِیقت، و مشترک در ِیک مقوله مِی‌باشند، گرچه ِیکِی از نوع حِیوان و داراِی اختِیار ظاهرِی و دِیگرِی از جنس جماد و بدون اختِیار ظاهرِی است.

در توضِیح آِیات زنبور عسل عرض شد که مسئلۀ وحِی داراِی ِیک حقِیقت و واقعِیّت ولِی با صورت‌هاِی مختلف و چهره‌هاِی گوناگون است. بر اِین اساس، روح وحِی و هوِیّت آن در همۀ موارد ِیکِی است، چه در جانداران و چه در غِیر آنان، و در جانداران چه حِیوان و چه انسان، و در انسان چه انبِیا و پِیامبران و چه غِیر آنها همچون مادر حضرت موسِی علِیهالسّلام.

[1]. سوره زلزلة (99) آِیات 1ـ5.