بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 259

و جهنّم وارد مِی‌سازد. در اِین‌صورت، اِین فرد مصداق آِیۀ:(وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)خواهد شد.

کِیفِیّت وحِی الهِی بر قلوب مؤمنِین و معتقدِین راستِین

در صورت اوّل چنانچه شخص در واقعه‌اِی قرار گِیرد که انظار مختلف و آراِی گوناگون هر کدام، انسان را به سمت خود مِی‌خواند، از آنجا که اِین فردِ مؤمن قلب و نفس خود را به دست اراده و مشِیّت خدا سپرده است و فقط و فقط مقصود و هدف خود را تحصِیل رضاِی او و پِیروِی از دستورات اولِیاِی الهِی قرار داده است، خداوند هم آن مسِیر صحِیح و سلوک مستقِیم را در آن واقعه به او مِی‌نماِیاند و او را به سمت آن مسِیر هداِیت مِی‌کند، و بدون تفکّر و تأمّل در امور، آنچه را که به خِیر و صلاح و رشد او مِی‌باشد در ذهن او القا مِی‌کند و مِیل او را به همان سمت و مقصد قرار مِی‌دهد، و نِیز موانع رسِیدن به آن مقصد را از پِیش پاِی او برمِی‌دارد و معدّات و لوازم وصول به آن نقطه را منحِیثلاِیحتسب براِی او مهِیّا مِی‌گرداند و شراِیط محِیط را منطبق بر آن مقصد و هدف نورانِی مقرّر مِی‌فرماِید، و ذهن او را از تشوِیش و اضطراب و تردِید نسبت به نقطۀ منظور و متعِیّن روحانِی و الهِی پاک مِی‌گرداند. آِیات کتاب الهِی را در موقع قرائت آن براِی او تفهِیم و تفسِیر و معنا مِی‌کند و قلب و سرّ او را با آن آِیات، روشن و منوّر مِی‌سازد و آنچه از مفاهِیم و مدرکات در آن شراِیط براِی او لازم و ضرورِی است توسّط آِیات باهراتش ظاهر و هوِیدا مِی‌گرداند؛ و علاوه بر آن، از کلمات و بِیانات عرش‌بنِیان حضرات معصومِین علِیهمالسّلام به‌واسطه‌هاِی مختلف و وساِیل گوناگون به گوش ظاهر و باطن او مِی‌رساند و جان و ضمِیرش را با شنِیدن آن مطالب، نور و قوّت و صلابت مِی‌بخشد تا وسوسۀ خنّاسان در نفس او تأثِیر نگذارد و تبلِیغات و شاِیعات، خللِی در راه متقن و مسِیر حقّ او اِیجاد نکند و فتنه و افساد کوته‌نظران و جهّال و اوباش در حرکت او به سمت و سوِی کمال و متابعت از دستورات شرع مقدّس و ارشادات اولِیاِی الهِی و عرفاءِ بالله، بِی‌اثر و بِی‌ثمر گردد. و هرگاه که


صفحه 260

زمزمۀ اغوائِی از فردِی به گوشش بخورد و تا شِیطان بخواهد به ِیک صورت، مختصر تردِیدِی در راه و مسِیر و اهداف و برنامۀ او اِیجاد کند، فوراً جنودالرّحمان و ملائکۀ پروردگار با گرزهاِی آتشِین چنان بر سر فتنه‌گر بکوبند که خِیال اغواء و اضلال او را براِی همِیشه از سر به‌در کند، و نور اِیمان و ِیقِین را چنان در قلب و نفس و سرّ او به‌پا دارند که اگر از اِین پس هزاران هزار نفر مطلبِی گفتند، همه را از گوش خود به‌در آورد و هِیچ اعتنا و توجّهِی به آن ننماِید.

و اِین است همان وحِی الهِی که خداوند بر قلب مؤمنِین و معتقدِین راستِین به راه و صراط خود افاضه و عناِیت مِی‌کند و به‌واسطۀ آن، نفوس مستعدّۀ آنان را در مسِیر تربِیت و سلوک إلِی‌الله به مراتب فعلِیّت و محوضت تجرّد و نور مِی‌رساند، و وعدۀ الهِی نسبت به مؤمنِین که: با وصول به مقام اخلاص، به طور دائم و ابدِی از دسترس شِیطان به دورخواهند ماند، عملِی مِی‌شود:

(قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)؛[1](لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ)؛[2](إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ).[3]

کِیفِیّت وحِی شِیطانِی بر منحرفِین از حق و صراط مستقِیم

و امّا نعوذ بالله اگر فردِی از دسته و گروه دوّم باشد و ارتباط خود را با خدا قطع نموده باشد، در اِین حال شِیطان زمام امور او را به دست مِی‌گِیرد و در ذهن و نفس او از وساوس خود القا مِی‌کند و بدون اِینکه آن شخص در فکر ترتِیب امورِی باشد مِیل به گناه و خلاف و مفاسد اخلاقِی و اجتماعِی را در قلب و نفس او اِیجاد مِی‌کند، و در واقعه‌اِی که داراِی وجوه مختلفه و آراءِ متشتّته است مِیل باطنِی او را به سمت نقطۀ خلاف و نتِیجۀ زشت و خلاف رضاِی پروردگار مِی‌کشاند و توجّه به ابناءِ دنِیا را در نفس او قوّت مِی‌بخشد، و ارتباط با افراد صالح و مفِیدِ به حال او را

[1]. سوره ص (38) آِیه 82 و 83.

[2]. سوره صافّات (37) آِیه 61.

[3]. سوره نحل (16) آِیه 128.


صفحه 261

قطع مِی‌کند و ِیا اگر در مقطعِی از زمان فردِی شاِیسته و داراِی افکار و عقاِیدِی استوار با او برخورد نماِید سخنان او را در نزدش بِیهوده و عبث جلوه مِی‌دهد و با دِید تمسخر و استهزاء به او مِی‌نماِیاند، و از تأثِیر کلمات بزرگان و اولِیاِی الهِی در نفس و ضمِیر او جلوگِیرِی مِی‌کند، و افراد مسانخ و همسو و هم‌طرِیق با او را بر سر راهش قرار مِی‌دهد، دوستان و اصدقاء او را از سنخ و هم‌طراز با او مِی‌گرداند. و براِی رسِیدن به مطلوب فاسد و اهرِیمنِیِ خود از تمام ابزار و وساِیل لازم، او را برخوردار مِی‌کند؛ کتب و مقالات و دلاِیل توجِیهِ نِیّت شِیطانِی را به او نشان مِی‌دهد، و از مِیان مطالب و احادِیث و کلمات بزرگان آنچه داراِی حکم متشابه و قابل تأوِیل و توجِیه است و مِی‌تواند تأوِیل‌کننده و توجِیه‌کنندۀ انحراف و اعوجاج و خودکامگِی او گردد در دسترسش قرار مِی‌دهد؛ وساِیل تبلِیغات و ارتباطات جمعِی را در خدمت او مِی‌آورد و سخنان او را نزد افراد بِی‌ماِیه و پست و بِی‌حِیثِیّت، جاذب و پر زرق و برق مِی‌گرداند؛ و از تجمّع افراد و کثرت اجتماع او را دل‌خوش و مسرور مِی‌گرداند، رفقاِی صالح و افراد دلسوز و مفِید کم‌کم از دور او پراکنده شده و جاِی آنان به افراد فروماِیه و فرصت‌طلب و بِی‌ماِیه و بِی‌بُتّه سپرده مِی‌شود و آنان با تمجِیدها و اغراءها و سخنان دل‌فرِیب و گمراه‌کننده بِیش از پِیش او را به سوِی پرتگاه نِیستِی و وادِی ضلالت و هلاکت سوق مِی‌دهند، از معاشرت با صلحا دِیگر گرِیزان است و اوقات خود را با اهل دنِیا و اعتبارِیّات مِی‌گذراند، صحبت و سخن الهِی در کام او سنگِین و ناگوار، و کلام لهو و عبث موجب آرامش و سکونت او مِی‌شود. و بالأخره در تمام امور خود آنچه را که موجب بَوار و هلاکت اخروِی او است، سرلوحۀ برنامه‌ها و امور روزمرّه و حِیات زندگِی خود قرار مِی‌دهد؛ و هر آنچه که موجب خِیر و صلاح و رستگارِی اوست، او را نسبت بدان بِی‌توجّه و بِی‌اعتنا و دل‌سرد و وازده مِی‌سازد.

و اِین همان وحِی شِیطانِی است که شِیطان براِی منحرفِین از حق و ضالِّین از صراط مستقِیم و منهج قوِیم، فراهم مِی‌سازد تا سرماِیۀ خدادادِی را در راه سخط و


صفحه 262

غضب او صرف کنند و عمر گران‌ماِیه را به‌جاِی استفاده و بهره‌ورِی در مسِیر کمال، به صرف لاطائلات و اباطِیل و عالم توهّم و خِیال بگذرانند و با دست تُهِی از نفحات و نغمات الهِی و فوز و نجاح، رخت از اِین عالم به سراِی عقوبت و جزا بسپارند؛ و در اِین صورت با نداِی:(يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)،[1]به استقبال عذاب الهِی و مِیزان اعمال و کردارشان رهسپار مِی‌شوند، و آن ولاِیت شِیطان در تخرِیب نفوس و اضمحلال استعدادهاِی خدادادِی و بطلان عمر، در حقّ آنان محقّق خواهد شد.

کِیفِیّت نزول وحِی الهِی بر اجسام زمِینِی و أجرام سماوِی

ِیکِی دِیگر از مصادِیق وحِی، تعِیِین برنامه و تنظِیم امور و تدبِیر أجرام سماوِی در آسمان‌هاِی هفت‌گانه است که خداوند در قرآن آن را به شکلِی زِیبا بِیان مِی‌کند:

(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ).[2]

«سپس خداِی متعال به کار آسمان پرداخت درحالِی‌که آن به شکل دود و بخار بود، پس به آسمان و زمِین خطاب فرمود: ِیا با مِیل و رغبت و ِیا با اکراه و کلفت در تحت اراده و اختِیار و تصرّف من درآِیِید! هر دو گفتند: ما به اطاعت و انقِیاد تو با شوق و رغبت گردن مِی‌نهِیم * آنگاه خداوند آسمان‌ها را به هفت مرتبه تقسِیم فرمود، و در هر آسمان تدبِیر و نظامش را به نفس و باطن آن آسمان وحِی نمود. و ما آسمان دنِیا را با ستارگان زِینت بخشِیدِیم و در تحت حفظ و حراست خود قرار دادِیم. و اِین است مشِیّت و تقدِیر پروردگار با عزّت و علم و آگاه به همۀ جوانب و امور.»

و ِیا در سورۀ زلزلة مِی‌خوانِیم:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا *

[1]. سوره زمر (39) آِیه 56.

[2]. سوره فصّلت (41) آِیه 11 و 12.


صفحه 263

وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا).[1]

«به نام خداوند بخشاِیندۀ مهربان* زمانِی فرا رسد که زمِین را زلزله آِید، چه زلزله‌اِی!* و آنچه را در درون زمِین است بِیرون کند و آشکار نماِید* و انسان در اِین روز گوِید: چه شده است زمِین را که چنِین مِی‌کند؟!* در امروز زمِین خبرها و حوادث درون خود را بازگو مِی‌نماِید* زِیرا که پروردگارت به زمِین وحِی نموده است (و زمِین بر طبق وحِی الهِی طبق برنامه و جرِیان مقرّر به پِیش مِی‌رود).»

در اِین آِیات، صراحتاً نزول وحِی را بر اجسام و اجرام سماوِی بِیان مِی‌کند، و شکِّی نِیست که تا قابلِیّت تلقِّی و ادراک وحِی نباشد نزول آن، لغو و عبث خواهد بود؛ پس چگونه ممکن است که صورت علمِی ِیک واقعِیّت بر ِیک جرم و جسم بِی‌جان نقش بندد و مورد خطاب تکلّم و القاِی معانِی از ناحِیۀ پروردگار گردد؟ مگر شرط ابتداِیِیِ ادراک سخن و حقاِیق صورِیّه، شعور نفس و علم به معانِی و مفاهِیم نِیست؟

پاسخ اِین است که حقِیقت وحِی در اِین آِیات و کِیفِیّت ظهور آن، مانند آِیات سورۀ نحل و تحقّق آن در زنبور عسل است؛ و هر دو مصداق، واجد ِیک حقِیقت، و مشترک در ِیک مقوله مِی‌باشند، گرچه ِیکِی از نوع حِیوان و داراِی اختِیار ظاهرِی و دِیگرِی از جنس جماد و بدون اختِیار ظاهرِی است.

در توضِیح آِیات زنبور عسل عرض شد که مسئلۀ وحِی داراِی ِیک حقِیقت و واقعِیّت ولِی با صورت‌هاِی مختلف و چهره‌هاِی گوناگون است. بر اِین اساس، روح وحِی و هوِیّت آن در همۀ موارد ِیکِی است، چه در جانداران و چه در غِیر آنان، و در جانداران چه حِیوان و چه انسان، و در انسان چه انبِیا و پِیامبران و چه غِیر آنها همچون مادر حضرت موسِی علِیهالسّلام.

[1]. سوره زلزلة (99) آِیات 1ـ5.


صفحه 264

در مسئلۀ وحِی به کُرات سماوِی و مراتب مختلفۀ آسمان‌ها و نِیز زمِین هنگام بعث و حشر در روز قِیامت، آنچه که از اراده و مشِیّت الهِی صادر گشته و با کلمۀ «کُنِ» وجودِی و تکوِینِی در نفس زمِین و اجرام سماوِی حک شده و بر آن جبلّت ِیافته‌اند ـکه کِیفِیّت حرکات و سکنات و اطوار و آثار وجودِی آنها استـ، به وحِی تعبِیر مِی‌شود. پس وحِی چنانچه بسِیارِی فکر مِی‌کنند و ما نِیز تخِیّل آن را دارِیم، صرف ِیک گفت‌وگو و صحبت غِیر عادِی از جانب پروردگار با بندگان نِیست؛ زِیرا صحبت و تکلّم از شئون خلقت است، و ذات پروردگار مافوق اطوار و ملزومات خلقت و آثار آن است، تحقّق ِیک واقعِیّت خارجِی و غِیر اعتبارِی، در کمون ِیک پدِیده از پدِیده‌هاِی عالم خلقت که از جانب خداِی متعال صورت پذِیرفته است، وحِی است؛ که از آن گاهِی به تکلّم با مخلوق، و گاهِی به انکشاف حقاِیق و صور، و گاهِی به برنامۀ حِیات و زندگِی، و گاهِی به کِیفِیّت تدبِیر و اراده و حرکات و سکنات، تعبِیر مِی‌شود.

کلام علاّمه طباطبائِی رضوان الله علِیه در تبِیِین حقِیقت وحِی به معناِی اراده و امر تکوِینِی

بنا بر اِین توضِیح که مذکور شد، تفسِیر علاّمه طباطبائِی درالمِیزانکه به‌نحو دِیگرِی از اِین حادثه خبر مِی‌دهد، مِی‌تواند با عَرض ما توافق حاصل نماِید:

ولو کان المرادُ بالأمر أمرَه تعالِی التکوِینِی ـو هو کلمةُ الإِیجاد، کما ِیستفاد من قوله:(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)[1]ـ أفادت الآِیاتُ بِانضمام بعضها إلِی بعضٍ: أنّ الأمرَ الإلَهِی الذِی مضِیُّه فِی العالم الأرضِی، هو خلقُ الأشِیاء و حدوثُ الحوادثِ تحمِله الملائکةُ من عند ذِی‌العرش تعالِی، و تسلُک فِی تنزِیله طرقَ السماوات فتنزِله من سماء إلِی سماء حتِّی تنتهِی به إلِی الأرض.

و إنما تحمِله ملائکةُ کلّ سماء إلِی من دونهم، کما ِیستفاد من قوله:(حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ)،[2]و قد تقدَّم الکلامُ فِیه.

[1]. سوره ِیس (36) آِیه 82.

[2]. سوره سبأ (34) آِیه 23.


صفحه 265

و السماواتُ مساکنُ الملائکةِ کما ِیستفاد من قوله:(وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ)،[1]و قوله:(لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ).[2]

فللأمر نسبةٌ إلِی کلّ سماء باِعتبار الملائکة الساکنِین فِیها، و نسبةٌ إلِی کلّ قبِیل من الملائکة الحاملِین له باعتبار تحمِیله لهم، و هو وحِیُه إلِیهم، فإنّ الله سبحانه سَمّاه قولًا کما قال:(إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).[3]

فتحصَّل بما مرّ أنّ معنِی قوله:(وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا)، أوحِی فِی کلّ سماء إلِی أهلها من الملائکة الأمرَ الإلَهِی المنسوبَ إلِی تلک السماء المتعلَّقِ بها. و أمّا کون الِیومِین المذکورِین فِی الآِیة ظرفًا لهذا الوحِی، کما هما ظرفٌ لخلق السماوات سبعًا، فلا دلِیل علِیه من لفظ الآِیة.[4]

«و اگر مراد از امر در اِین آِیات، همان امر تکوِینِی الهِی باشد که عبارت است از کلمۀ اِیجاد تکوِینِی؛ ـچنانچه از آِیۀ شرِیفه در سوره ِیس استفاده مِی‌شود، آنجا که مِی‌فرماِید:(اِین است و جز اِین نِیست که امر پروردگار وقتِی که اراده‌اش بر خلقت شِیئِی تعلّق بگِیرد، اِین است که بگوِید: بوده باش.)ـ دراِین‌صورت، اِین آِیات با إنضمام به برخِی از آِیات دِیگر، اِین معنا را مِی‌رساند که: امر الهِی که تنفِیذ پروردگار و اجراِی اوامر در عالم خاکِی مِی‌باشد، عبارت است از خلق اشِیاء و پدِید آمدن حوادث و وقاِیع، که ملائکۀ پروردگار آن را از جاِیگاه اراده و مشِیّت حق حمل مِی‌نماِیند و با خود از آسمان‌هاِی غِیبِی عبور مِی‌دهند و ِیکِی‌ِیکِی، آنها را درمِی‌نوردند تا اِینکه آن امر را به زمِین و عالم خاکِی برسانند.

و در رساندن آن امر، ملائکۀ هر آسمان آن را از ملائکۀ آسمان بالاتر تحوِیل مِی‌گِیرند و به نفوس ملائکۀ آسمان پاِیِین‌تر از خود تحوِیل مِی‌دهند؛ چنانچه

[1]. سوره نجم (53) آِیه 26.

[2]. سوره صافّات (37) آِیه 8.

[3]. سوره نحل (16) آِیه 40.

[4]. المِیزان فِی تفسِیر القرآن، ج 17، ص 369.


صفحه 266

اِین معنا از آِیۀ شرِیفۀ سورۀ سبأ استفاده مِی‌شود که مِی‌فرماِید:(تا زمانِی که خوف و انتظار از قلوب ملائکه زدوده شود، بعضِی به بعضِی دِیگر مِی‌گوِیند: چه‌چِیز پروردگار شما فرمود؟ آنها در پاسخ مِی‌گوِیند: حق را فرمود، و او است خداِی بلندمرتبه و بزرگ.)و سخن دربارۀ اِین آِیه و کِیفِیّت تحوِیل امر از ملائکۀ مافوق به ملائکۀ پاِیِین، در تفسِیر سورۀ سبأ گذشت.

و آسمان‌ها جاِیگاه ملائکه هستند؛ چنانچه از آِیۀ شرِیفه استفاده مِی‌شود:(و چه بسِیارند ملائکه‌اِی که در آسمان‌ها جاِی دارند.)و نِیز آِیۀ شرِیفۀ:(شِیاطِین نمِی‌توانند به آسمان‌هاِی أعلِی و مراتب عالِیه نفوذ نموده، از اخبار و حوادث آنجا با خبر شوند؛ و از هر طرف، آنان را به تِیر غِیب مِی‌رانند.)

پس معلوم شد که امر پروردگار با هر آسمان به اعتبار ملائکۀ آن مرتبه از آسمان، نسبتِی دارد؛ و نِیز با هر گروه از ملائکه که اِین امر را در خود حمل مِی‌کنند تا به ملائکۀ پاِیِین‌تر تحوِیل دهند، نسبتِی دارد که اِین تحمِیل، به ”وحِی“ تعبِیر مِی‌شود. و نِیز خداِی متعال در آِیه‌اِی از قرآن، از آن امر و وحِی به ”قول“ تعبِیر فرموده است:(اِین است و جز اِین نِیست که کلام ما به هر چِیزِی که بخواهِیم آن را اِیجاد کنِیم اِین است که بگوِیِیم: بوده باش!)

پس، از مطالب گذشته چنِین نتِیجه گرفته مِی‌شود: معناِی اِین آِیه:(و خداوند در هر آسمان، امر آن را وحِی فرستاد)اِین است که خداوند در هر آسمان، امر و ارادۀ خود را در آن آسمان به ملائکۀ همان آسمان که ساکنِین آنجا هستند، وحِی مِی‌کند و به آنها مِی‌سپارد؛ و آنچه را که مربوط به آن آسمان است به نفوس ملائکه، وارد مِی‌سازد و آنان را مکلّف به تنفِیذ و اجراِی آن امر در آن آسمان مِی‌کند....»

در اِین بِیان شِیوا، مرحوم علاّمۀ طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ کِیفِیّت نزول وحِی را از مبدأ أعلِی در آسمان‌ها، به اجراِی اوامر تکوِینِی الهِی توسّط حاملِین وحِی که همان ملائکه هستند، مِی‌دانند؛ و وحِی در اِین تفسِیر، عبارت از القاِی احکام تکلِیفِی و شرعِی نسبت به مکلّفِین نِیست، بلکه حقِیقت وحِی در اِین آِیه، به نفس کُنِ وجودِی و ارادۀ تکوِینِی در حوادث و پدِیده‌ها و شئون آسمان‌هاِی عِلوِی و نِیز آسمان دنِیا