بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 271

و نِیز در آِیۀ شرِیفۀ دِیگر مِی‌فرماِید:

(لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).[1]

«اگر اِین قرآن را بر کوهِی فرومِی‌فرستادِیم، قطعاً تو مِی‌دِیدِی که چگونه در برابر حقاِیق و اسرار و عوالم اِین قرآن، به حال خضوع و خشوع و ازهم‌پاشِیده درمِی‌آِید، و از شدّت خوف و خشِیت از امر پروردگار، قدرت بر دوام وجود و بقاِی بر حال خود را از دست خواهد داد. و اِین مثال‌ها را از آن جهت آوردِیم شاِید که مردم عبرت گِیرند و به فکر خود و مَآل و عاقبت خود بِیفتند.»

کلام مولانا در حقِیقت وحِی و تجلِّی حق بر عالم هستِی

مولانا جلال‌الدِّین محمّد بلخِی ـقدّس الله سرّهـ در اِین‌باره چنِین فرماِید:

روستاِیِی گاو، در آخُر ببست

شِیر، گاوش خورد و بر جاِیش نشست

روستاِیِی شد در آخُر سوِی گاو

گاو را مِی‌جُست شب، آن کنجکاو

دست مِی‌مالِید بر اعضاِی شِیر

پشت و پهلو، گاه بالا گاه زِیر

گفت شِیر: ار روشنِی افزون شدِی

زَهره‌اش بدرِیدِی و دل‌خون شدِی

اِین‌چنِین گستاخ، ز آن مِی‌خاردم

کاو درِین شب، گاو مِی‌پنداردم

حق همِی‌گوِید که اِی مغرور کور

نَه ز نامم پاره‌پاره گشت، طور

[1]. سوره حشر (59) آِیه 21.


صفحه 272

که لو أنزلنا کتابًا للجبل

لانصدَع ثمّ انقطَع ثمّ ارتحَل

از من ار کوه أحد واقف بدِی

پاره گشتِی و دلش پر خون شدِی[1]‌

از پدر وز مادر اِین بشنِیده‌اِی

لاجرم غافل در اِین پِیچِیده‌اِی

گر تو بِی‌تقلِید از اِین واقف شوِی

بِی‌نشان از لطف چون هاتف شوِی‌[2]

بنابراِین، حقِیقت وحِی ـبرخلاف آنچه تا به حال مِی‌پنداشتِیمـ ِیک معنا و مفهوم کلامِی نِیست که جبرائِیل آن را احساس کند و سپس آن معنا را با خود به زمِین آورد و در گوش پِیامبر، آن را بخواند.

فرماِیش قرآن کرِیم در حقِیقت و کِیفِیّت ماهوِی وحِی

از جمله مواردِی که در قرآن کرِیم، به وحِی و کِیفِیّت ماهوِی آن اشاره شده است، آِیۀ شرِیفۀ سِی و نه از سورۀ اسراء مِی‌باشد:

(ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا).[3]

«اِین از آن جمله چِیزهاِیِی است که پروردگارت از معانِی حِکَمِی و مبانِی اخلاقِی به تو وحِی فرستاده است. و غِیر از خداِی واحد متعال، خداِی دِیگرِی را شرِیک در تأثِیر و تسبِیب قرار مده، که در اِین‌صورت به رو در آتش جهنّم درخواهِی افتاد درحالِی‌که مورد سرزنش و رانده شده خواهِی بود.»

اِین آِیۀ شرِیفه، پس از آِیاتِی وارد شده است که همگِی متضمّن دستورات اخلاقِی و روش پسندِیدۀ زندگِی و معاشرت در حِیات دنِیوِی است. در آِیات پِیشِین،

[1]. خ ل: چشمه چشمه از جبل، خون آمدِی.

[2]. مثنوِی معنوِی، دفتر دوّم.

[3]. سوره إسراء (17) آِیه 39.


صفحه 273

دستور پروردگار مبنِی بر محور قرار دادن آخرت و حِیات اُخروِی در جمِیع کارها و فعّالِیت‌ها، و توجّه به توحِید داشتن در همۀ امور و علل و اسباب دنِیوِی، و نِیکِی و احسان به والدِین و اطاعت از خواست‌ها و توقّعات آنان درصورتِی‌که منافاتِی با اوامر و نواهِی الهِی نداشته باشد، و اداءِ حقوق مالِی به ذوِی‌القربِی و فقرا و مساکِین در حدّ معقول و بدون رسِیدن به مرز اسراف و زِیاده‌روِی، و نِیز جلوگِیرِی از حِیف و مِیل کردن اموال و نعمت‌هاِی الهِی، و نهِی از بخل و گشاده‌دستِی و در پِیش‌گرفتن روش و راه معتدل و مِیانه، و نِیز اعلام خطر از کشتن اولاد به خاطر تنگ‌دستِی و بهانه‌هاِی واهِی که شامل سقط جنِین نِیز مِی‌شود، و دورِی جستن از زنا و کشتن نفس محترم بدون قصاص و مجازات، و دورِی گزِیدن از تصرّف مال ِیتِیم، و وفاِی به عهد و پِیمان، و در پِیش‌گرفتن رعاِیت حق و عدالت در معاملات و تجارت و همِین‌طور عدم متابعت از ظنّ و تخمِین و حدس، و لزوم پِیروِی از علم و ِیقِین، و لزوم معاشرت متواضعانه در مِیان مردم و دورِی گزِیدن از استکبار و ترفّع و بلندمنشِی، مورد توجّه و تأمّل قرار گرفته است و خداوند متعال از نزول وحِی به پِیامبر اکرم نسبت به اِین موارد، تعبِیر به حکمت فرموده است و رعاِیت اِین امور را از جمله مبانِی و قضاِیاِی حِکَمِی قرار داده است که تأمّل و تدبّر در اِین موارد، انسان را به لزوم رعاِیت و لحاظ حُسن ادب و معاشرت و قوام اجتماع و محِیط خانواده و تحسِین حِیات دنِیوِی و احِیاِی حِیات اُخروِی وامِی‌دارد.

پس در اِین‌صورت، «وحِی» همان قضاِیا و آموزه‌هاِی حِکَمِی و اصول اخلاقِی خواهد بود که بر نفس انسان و عقل او مِی‌نشِیند و موجب روشناِیِی و نورانِیّت مسِیر زندگِی در همۀ ابعاد و جوانب آن خواهد شد. البتّه در بعضِی از اوقات نِیز اِین مفاهِیم و معانِی و حقاِیق، توسّط ملائکۀ وحِی بر قلب پِیامبر خدا افاضه مِی‌شود و ظهور و بروز بِیشترِی پِیدا مِی‌کند.

حقِیقت وحِی ِیعنِی نزول و افاضۀ حقِیقت و واقعِیّت غِیر قابل تردِید و خطا

از مجموع مطالب گذشته، استفاده شد که حقِیقت وحِی عبارت است از: نزول و افاضۀ ِیک مسئله و واقعِیّت حق و غِیر قابل تردِید و خطا؛ چه آن حقِیقت، ِیک


صفحه 274

حادثۀ تارِیخِی باشد، ِیا ِیک دستور و تکلِیف شرعِی، و ِیا ِیک نکته و آموزۀ اخلاقِی، و ِیا ِیک قاعده و برهان فلسفِی و حِکَمِی، و ِیا شهود و انکشاف سرِّی از اسرار و رموز عالم خلقت و کشف حقاِیق اسماء و صفات پروردگار، و ِیا تقدِیر و مشِیّت تکوِینِی حضرت حق در تدبِیر و جرِیان ِیک مسِیر طبِیعِی و حِیات زندگِی، و ِیا انکشاف ِیک حادثه و جرِیان مستقبَل بدون هِیچ زمِینۀ تفکّر و حضور ذهن و آمادگِی روحِی و نفسِی براِی تلقِّی آن، و ِیا القاءِ نفس حقاِیق ربوبِی در هر مرتبه از مراتب وجودِی خلقت چه در مجرّدات و چه در مادِّیات، و چه اِین مسئله به‌صورت نزول ملائکه بر قلب پِیامبران، و چه بدون وساطت ملکِ واسطه، حتِّی بر قلب و ضمِیر افراد دِیگر باشد؛[1]در تمام اِین موارد، آنچه محور و اصل در صوَر مختلفۀ وحِی و مصادِیق متفاوت خارجِی آن است، نفس حقِیقت‌داشتن آن مسئله و عدم احتمال خلاف و تغِیّر و تبدّل و خطا در آن مِی‌باشد. و اِین نکته وحِی را از ساِیر آموزه‌ها و خطورات ذهنِی به‌صورت حدس و گمان و تفکّر، متماِیز ساخته است. بنابراِین در وحِی، خطا و اشتباه راه ندارد؛ و اگر در موقعِیّتِی براِی انسان کشف خلاف شد معلوم مِی‌شود آن تصوّر و انکشاف، وحِی نبوده است بلکه زاِیِیدۀ نفس و حاصل فکر و خِیال بوده است.

و لذا مِی‌بِینِیم که در قرآن به همِین خصوصِیّت ماِیزۀ بِین وحِی و دِیگر مدرکات، تصرِیح مِی‌کند و وحِی را از جانب خدا مِی‌داند؛ درحالِی‌که ساِیر مدرکات بشر گرچه از پِیامبران باشد، جنبۀ بشرِی دارد و مستند به پروردگار، بلاواسطه نِیست.

و از اِینجا است که بِیانات رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم را در خطبه‌ها و سخنان عمومِی و خصوصِی با افراد، نمِی‌توانِیم از زمرۀ وحِی به حساب آورِیم؛

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون حقِیقت وحِی و الهام رجوع شود به رسائل ابن‌سِینا، رسالةٌ فِی الفعل و الإنفعال و اقسامها، ص 223؛ إشراق هِیاکل النور، دشتکِی شِیرازِی، ص 389؛ الأقطاب القطبِیّة (أو البلغة فِی الحکمة)، ِیاقوت اهرِی، ص 196؛ الجدِید فِی الحکمة، ابن‌کمونة، ص445؛ جامع الأسرار و منبع الأنوار، ص 453ـ534.


صفحه 275

گرچه آن حضرت به مرتبۀ عصمت مطلقه و طهارت ذاتِیّه رسِیده است. تکلّم رسول خدا در امور عادِی و اندرز و إنذار او در مِیان جامعه و رتق و فتق امور و رسِیدگِی به مسائل مسلمِین و تدبِیر و ادارۀ مجتمع اسلامِی، همگِی از دائرۀ وحِی خارج است؛ گرچه همه حق است و ترتّب اثر بر آن واجب، و مخالفت با آن حرام و مستوجب عذاب و خسران است.

وجه اشتراک و تماِیز بِین مطالب حقِیقِی و واقعِی و بِین مسائل وحِیانِی

بر اِین اساس، رابطۀ منطقِی بِین مطلب و مسئلۀ حق و مطابق با واقع، و مسئلۀ وحِی، عامّ و خاصّ مطلق است. تشارک اِین دو، در صدق و انطباق با خارج و امتناع خلاف و محال‌بودن احتمال خطا و اشتباه است، همان‌گونه که در موارد علم به واقع براِی ساِیر افراد حاصل مِی‌شود. زِیرا فرق بِین علم و قطع در همِین نکته است: در علم، احتمالِ مخالفْ منتفِی، و انطباق با واقعْ صددرصد است؛ امّا در قطع، اگرچه از نظر وجود نفسِی و تصدِیق ذهنِی، هر دو در ِیک مرتبه قرار دارند، امّا از جهت انطباق با واقع ممکن است خطا باشد. لذا بسِیار اتّفاق افتاده است که ما در مسئله‌اِی قطع پِیدا مِی‌کنِیم و پس از مدّتِی، کشف خلاف مِی‌شود. اِین همه تغِیِیر و تبدِیل‌ها در قوانِین و تبصره‌هاِی گوناگون و اصلاحات بِی‌شمار در مسائل حقوقِی، همه ناشِی از اِین نقِیصه در قطع است.

و امّا نکتۀ امتِیاز وحِی از غِیر وحِی، استناد مُدرَکات وحِیانِی، بدون واسطه ِیا با واسطۀ ملکوتِی، به خداِی تعالِی است که اِین خصوصِیّت در مدرکات عقلِیّه و تفکّرات ذهنِیّه، به خود نفس مستند است نه به خداِی تعالِی؛ به‌نحوِی‌که در وحِی گفته شد. و بدِین‌جهت، رابطۀ منطقِی بِین مُدرکات وحِیانِی و مدرکات نفسِی و ذهنِی، عامّ و خاصّ من وجه خواهد بود.

البتّه تمام اِین مسائل و اشتراک و افتراق در مدرکات نفسِیّه و وحِیانِی، درصورتِی است که مُدرَک، صددرصد عِین واقع و نفس‌الأمر بوده باشد؛ و امّا در صورت خطا و اشتباه، نه آن مُدرکِی که تصوّر مِی‌شده است وحِیانِی است، وحِیانِی بوده، و نه مُدرکِی که از ناحِیۀ نفس و تفکّر ذهنِی حاصل شده است قابل سنجش و ارزِیابِی بوده


صفحه 276

است؛ و هر دو در ظرف بطلان و جاِیگاه لغو و عبث قرار خواهند گرفت، و از محدودۀ مِیزان و قِیاس، خارج خواهند شد. مانند: مکاشفات کاذبه، و خواب‌ها و رؤِیاهاِی نفسانِی و شِیطانِی و عبث، و تخِیّلات و توهّمات بِی‌اصل و اساس که تصوّر الهام و امداد غِیبِی در آن مِی‌رود، و ادّعاهاِی دروغِین و خلاف واقع زمان ظهور و تعِیِین وقت جهت اِین مطلب، و اخبارهاِی از وقاِیع و حوادث آِینده، و اطّلاع بر ضماِیر و نفوس، از ِیک‌طرف؛ و از طرف دِیگر، تفکّرات مهملانه و عارِی از براهِین عقلِیّه، و حدس و گمان‌هاِی مستند به توهّمات و تخِیّلات، و جاِیگزِینِی حقاِیق به مجازات در محاورات عرفِیّه و عامِیانه، و تمسّک به اصول ساختگِی و بِی‌پاِیه در استنباطات، و انتاج عامِیانه و تبدّل جزم و اتقان به احساس و اعتبارات کودکانه، و انحراف از مسِیر مستقِیم و سِیرۀ قوِیمِ(وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ)،[1]به متابعت از شاِیعات و تبلِیغات، و تخمِین و ظنون واهِیه و غِیر معتبره؛ که در تمامِی اِین موارد، مدرکات از بحث ما خارج و به وادِی مهملات و لاطائلات، سوق داده مِی‌شوند و از دائرۀ قضاوت به دور انداخته، مطرود خواهند شد.

وحدت هوِیّت و حقِیقت وحِی بر انبِیا و بر ساِیر افراد و موجودات

بنابراِین براساس آنچه دربارۀ وحِی مذکور شد و با توجّه به موارد و مصادِیق مختلف وحِی در قرآن کرِیم، وحِی اختصاص به ِیک عدّۀ خاص از برگزِیدگان خداِی متعال ندارد، بلکه نسبت به ساِیر افراد و حتِّی حِیوانات و جمادات تا روز قِیامت برقرار مِی‌باشد، و هِیچ رادع و مانعِی براِی ارسال آن از جانب حقّ متعال به مخلوقاتش وجود ندارد؛ حال چه ما نام آن را وحِی بگذارِیم ِیا الهام، هِیچ تفاوتِی از حِیث ماهِیّت و هوِیّت خارجِی آن وجود ندارد، بلکه هر دو لفظ براِی ِیک حقِیقت و واقعِیّت وضع شده است، و گرچه از الهام به‌عنوان وحِی تعبِیر آورده نشود.

تعابِیر گوناگون قرآن در بِیان حقِیقت وحِی از جانب خداوند بر انبِیا

مثلاً در داستان حضرت ِیعقوب، قرآن کرِیم چنِین تعبِیر مِی‌آورد:

(فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ

[1]. سوره إسراء (17) آِیه 36.


صفحه 277

هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ).[1]

«پس زمانِی که برادران ِیوسف، او را با خود به صحرا بردند و اتّفاق کردند او را داخل چاهِی بِیندازند، ما ِیعقوب را از اِین واقعه به‌واسطۀ وحِی و انکشاف مسئله براِی او آگاه ساختِیم. بنابراِین تو آنان را به کردارشان آگاه خواهِی ساخت، درحالِی‌که آنها از اِین مسئله (کِیفِیّت نزول وحِی و اطّلاع ِیعقوب) آگاهِی و اطّلاعِی ندارند.»

در اِین آِیه، خداوند متعال اطّلاع ِیعقوب را بر واقعه‌اِی که اتّفاق افتاده و داستانِی که فرزندانش به‌وجود آورده‌اند، وحِی خطاب مِی‌کند؛ درحالِی‌که وجود همِین مسئله را در مورد حضرت ِیوسف که خداوند، علم تعبِیر رؤِیا را به او آموخت و او را بر اسرار باطن رؤِیا مطّلع ساخت و انکشاف حوادث آِینده را به‌واسطۀ رؤِیا براِی او حاصل نمود، تعبِیر به وحِی نمِی‌کند:

(وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ * وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ).[2]

«و آن کسِی که ِیوسف را خرِید، در ولاِیت مصر به همسرش گفت: جاِیگاه او را عزِیز بدار و قدر و ارزش اِین نوجوان را بدان؛ امِید است که ما از او بهره‌مند شوِیم ِیا اِینکه او را به فرزندِی بپذِیرِیم. و اِین‌چنِین ارادۀ ما تعلّق گرفت که مقام و منزلت ِیوسف را در روِی زمِین بلند گردانِیم و از علم تأوِیل رؤِیا به او بِیاموزِیم. و خداوند بر هر امرِی که اراده و مشِیّت‌اش تعلّق بگِیرد غالب و مسِیطر است، ولکن بِیشتر افراد از اِین مطلب اطّلاعِی ندارند * و زمانِی که ِیوسف به مرحلۀ رشد و سلامت روحِی و نفسِی رسِید، ما به او حکمت و علم آموختِیم؛ و اِین‌چنِین پاداش نِیکوکاران را خواهِیم داد.»

[1]. سوره ِیوسف (12) آِیه 15.

[2]. سوره ِیوسف (12) آِیه 21 و 22.


صفحه 278

در اِین آِیات، خداوند متعال از اعطاِی حکمت و علم، تعبِیر به وحِی نکرده است، درحالِی‌که هِیچ فرقِی با قضِیّه حضرت ِیعقوب نمِی‌کند. و ِیا در داستان تعبِیر خواب در زندان مِی‌فرماِید:

(وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ * قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * ... * يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ).[1]

«و همراه با ِیوسف، دو جوان دِیگر نِیز داخل زندان شدند. ِیکِی از آن دو نفر گفت: من در خواب چنِین دِیدم که شراب تهِیّه مِی‌کنم؛ و نفر دِیگر گفت: من در رؤِیا دِیدم روِی سر خود نان گذارده‌ام و پرندگان مِی‌آِیند و از آن نان برمِی‌دارند و مِی‌خورند. اِی ِیوسف، ما را از تأوِیل اِین رؤِیاها مطّلع فرما، زِیرا ما تو را از جملۀ پاکان و نِیکوکاران مِی‌پندارِیم*

ِیوسف فرمود: قبل از اِینکه طعام بِیاورند من شما را به تأوِیل و باطن اِین خواب‌هاِیِی که دِیده‌اِید مطّلع خواهم ساخت. اِین نکته را بدانِید که خداوندگار من علم تأوِیل رؤِیا را به من عطا فرموده است و من از پِیش خود چِیزِی به شما نمِی‌گوِیم. من از ملّتِی فاصله گرفتم که به خدا اِیمان نِیاورده‌اند و به روز آخرت کافر مِی‌باشند و حساب و کتاب و جزائِی را پس از مرگ، اعتقاد ندارند *...* اِی همراهان من بدانِید که تأوِیل رؤِیاهاِی شما اِین است که ِیکِی از شما از زندان خلاص خواهد شد و براِی پادشاه شراب آماده خواهد کرد، و امّا دِیگرِی را به دار مِی‌آوِیزند و پرندگان از سر او براِی خود غذا خواهند ساخت. اِین است حکم حتمِی و قطعِی و لاِیتغِیّر پروردگار که از من سؤال نمودِید.»

[1]. سوره ِیوسف (12) آِیات 36 و 37 و 41.