بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 287

بسم الله الرّحمن الرّحِیم

شراِیط و موازِین نقد محقّقانه و عالمانه

پِیش از پرداختن به نقد مسائل از جانب طرفِین، متذکّر مِی‌گردد که اِین قلم از طرح مطالب نامناسب و تعابِیر ناخوشاِیندِی که از ناحِیۀ هر دو طرف در پاسخ به ِیکدِیگر آمده است، صرف نظر مِی‌نماِید و به صحّت و بطلان موارد اتّهام در هر دو سوِی اِین معرکه، کارِی ندارد و قضاوت را به عهدۀ خوانندگان و مطّلعِین از جرِیانات و حوادث گذشته و حال، واگذار مِی‌کند؛ که تارِیخ خود گوِیاترِین و مبِیّن‌ترِین امر در وضوح قضاِیا و حوادث نهفته در درون خوِیش است. امّا آنچه به نحو اجمال و اشاره ناگزِیر از ابراز آن است، اِینکه:

متأسّفانه روش و سِیرۀ ارباب دانش و بِینش در برخِی از پاسخ‌ها، که همانا نقد محقّقانه و عالمانه، بدون اشاره و تصرِیح به مسائل جانبِی و انحرافِی و طرح مطالب شعارگونه و کناِیه‌آمِیز و جرِی قلم بر سِیاق تهدِید و ارعاب است، رعاِیت نگردِیده، و همِین نکته موجب طرح بسِیارِی از مسائل غِیر ضرورِی و ناراحت‌کننده شده است، که اِی کاش چنِین نمِی‌بود و طرفِین به دور از پرداختن به اِین مطالب، به اصل نقد در مبانِی علمِی و اعتقادِی مِی‌پرداختند و از خرده‌گِیرِی و تعابِیر موهِن به ِیکدِیگر پرهِیز مِی‌نمودند تا حلاوت و ملاحت مباحث علمِی و کلامِی و فلسفِی، خاطر دانش‌پژوهان و ارباب فضل و فضِیلت را بِیشتر شِیرِینِی و انبساط بخشِیده، از تکدّر خاطر و غلبۀ احساسات بر موازِین عقل و منطق، جلوگِیرِی مِی‌شد.


صفحه 288

به هر صورت در اِین مقام، ما از روش و سنّت:

لاتنظُر إلِی مَن قال و انظُر إلِی ما قال؛[1]«به گوِینده کارِی نداشته باش و به گفتار بِیندِیش!»

ِیکِیک به سؤال‌هاِی مطرح شده و به پاسخ‌هاِی داده شدۀ در همان مسئله و مورد مِی‌پردازِیم؛ و علَِی الله نتوکَّل و به نستعِین.

نقد کلام صاحب مقاله در تعرِیف معناِی وحِی و تشبِیه آن به شعرکلام سروش در بِیان معناِی وحِی در جهان مدرن و راز زداِیِی شدۀ امروز

سؤال:چگونه مِی‌توان چِیزِی همچون وحِی را در جهان مدرن و راززداِیِی شدۀ امروز، بامعنا دِید؟

پاسخ:وحِی، الهام است؛ اِین همان تجربه‌اِی است که شاعران و عارفان دارند، هر چند پِیامبران اِین را در سطح بالاترِی تجربه مِی‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحِی را با استفاده از استعارۀ شعر مِی‌فهمِیم؛ چنان‌که ِیکِی از فِیلسوفان مسلمان گفته است: «وحِی، بالاترِین درجۀ شعر است.» شعر، ابزارِی معرفتِی است که کارکردِی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر، احساس مِی‌کند که منبعِی خارجِی به او الهام مِی‌کند و چِیزِی درِیافت کرده است؛ و شاعرِی درست مانند وحِی، ِیک استعداد و قرِیحه است. شاعر مِی‌تواند افق‌هاِی تازه‌اِی را به روِی مردم بگشاِید؛ شاعر مِی‌تواند جهان را از منظرِی دِیگر به آنها بنماِیاند.[2]

نقد تأثِیر جهان مدرن و راززداِی امروز در تعرِیف وحِی

پِیش از پرداختن به مطالب مندرجه در پاسخ، باِید توجّه کرد که طرح سؤال به اِین کِیفِیّت، در جهان راززداِی امروز در ظرف و عرصۀ مادِّی و مادِّی‌گرِی قابل طرح و عرضه است؟! و اصلاً استفهام از مقولۀ وحِی ـکه حقِیقتِی است ماوراءِ طبِیعت و عالم مادّهـ چه ارتباطِی با شراِیط محِیط امروزه و دستاوردهاِی تطوّر تکنِیک و تکنولوژِی و ارتقاءِ مراتب علم تجربِی و بشرِی دارد؟! مفهوم و مفاد اِین پرسش به

[1].غرر الحکم، ص 438.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون افکار و نظرات عبدالکرِیم سروش پِیرامون دِین و مدرنِیته و اصلاحات در حوزۀ دِین و جاِیگاه وحِی در جهان مدرن، رجوع شود به مقالۀ دِین در دوران مدرن به کجا مِی‌رود.


صفحه 289

مثابۀ آن است که در دانشکدۀ پزشکِی و معمارِی، سخن از برهان صدِّیقِین و دفع شبهۀ ابن‌کمونه و بساطت و صرافت اطلاقِی ذات واجب‌الوجوب به مِیان آِید و براساس آموزه‌هاِی فِیزِیولوژِی و قوانِین مهندسِی، به دفاع از براهِین مذکوره پرداخته شود! که اگر چنِین شود عملِی است ابلهانه و عبث و احمقانه و سخِیف!

عدم تأثِیر پِیشرفت تکنولوژِی و مدرنِیزۀ عرصۀ مادِی در حقِیقت معنوِی و متافِیزِیکِی وحِی

مقولۀ وحِی، چه به نزول ملائکۀ پروردگار بر قلب پِیامبر الهِی و افاضۀ معانِی و صور از ملأ أعلِی بر نفس مطهّر رسول الهِی تفسِیر شود، و چه به ارتقاءِ روحِی و عروج روحانِی و ملکوتِی و تجرّدِی پِیامبر الهِی به عوالم قدس و مراتب ربوبِی، هر دو از سنخ مادّه و لوازم آن و عالم دنِیا و آثار آن جدا است، و ابداً ارتباطِی به پژوهش‌ها و تحقِیقات مادِّی و فِیزِیکِی و عنصرِی عالم طبع ندارد و نخواهد داشت.

جاِی سخن اِینجا است که چگونه فردِی به خود اجازه مِی‌دهد که ثمرات و نتاِیج پِیشرفت علم امروز را، که حاصلِی جز فروپاشِیدن ارزش‌هاِی اخلاقِی و انحطاط فرهنگِی و تهِی‌گشتن از مواهب فطرِی و وداِیع الهِی نداشته است، با والاترِین مرتبه از مراتب کمال بشرِی و فعلِیّت مراحل تجرّدِی نفس، به مضمار سنجش و مِیزان درآورد و بخواهد از اسرار اِین حقِیقت والا پرده بردارد؟!

راززداِیِی از پدِیدۀ وحِی و بازگشاِیِی نقاب از چهرۀ ملکوتِی اِین جوهرۀ ناموس خلقت، نِیاز به ضمِیرِی منوّر به نور اِیمان و سرِّی متّصل به حضرت قدس ربوبِی و قلبِی متِیَّم به حبّ إله و شِیفتۀ حرِیم محبوب دارد؛ گرچه مطالب واردۀ از اهل‌بِیت وحِی و لواداران علوم ربوبِی، براِی دنِیاگزِیدگان و سکّان و قاطنِین عالم طبع، تا حدودِی رفع ابهام و کشف اجمال مِی‌نماِید و اذهان مردم عادِی را به آن سوِی عرصۀ دنِیا و اسرار نهفتۀ در آن، سوق مِی‌دهد.

ارمغان تکنولوژِی براِی تکامل روحِی و ارتقاِی تمدّن بشرِی

دنِیاِی امروز با هزار تأسّف و وِیلاه، به‌جاِی بهره‌ورِی صحِیح و استفادۀ حسن از پِیشرفت علم و صنعت، آن را در خدمت امِیال و هواها و تخِیّلات شِیطانِی و اندِیشه‌هاِی حِیوانِی خوِیش درآورده است؛ و از نبوغ و تلألؤ اندوختۀ خدادادِی، در جهت محو و نابودِی ارزش‌ها گام نهاده است.


صفحه 290

جهان امروز، در راستاِی راززداِیِی از مجهولات و رفع مشکلات روحِی و تنگناِی فکرِی و حلّ عوِیصۀ روابط انسانِی، چه قدمِی به پِیش نهاده است؟! جوامع متمدّن دنِیا هرچه پِیش‌روتر، از اصول و مبانِی حِیات طِیّبه و زندگانِی بشرِی در فضاِی حکومت معنوِیّت و سِیطرۀ عقل و منطق، دورتر و منعزل‌تر است. و به عبارت دِیگر، ارمغان تکنولوژِی براِی تمدّن بشر، فرو غلطِیدن هرچه بِیشتر در دام زر و زور و تزوِیر و مکر و نفاق و خودمحورِی بوده است؛ و از بناِی روابط و اصول معاشرت انسان بر پاِیۀ مبانِی عقل و فطرت و وجدان، هِیچ خبرِی نمِی‌باشد! جلب منافع و دفع ضررها در حِیطۀ اقتدار و اختِیار بشر، صرفاً بر مدار خودمحورِی و أنانِیّت انسان قرار گرفته است.

آموزه‌هاِی اخلاقِی بزرگانِ از سلسلۀ بشرِیّت در اقوام و ملل گذشته و در ادِیان مختلف، همگِی به بوتۀ نسِیان و غفلت و إغماض سپرده شده است. جنگ و ستِیز و قتل و غارت و نهْب اموال و تدمِیر بلاد، نه براساس دفاع از مرز و بوم و کِیان اقوام، که براِی اِستِلاب امکانات و چپاول منافع و متملّکات ملّت‌هاِی مستضعف، انجام مِی‌پذِیرد.

مشکل اِینجا است که هرچه ذهن و فکر و توان بشر در صِرف تحصِیل رفاهِ بِیشتر و بهبود روابط دنِیوِی او صَرف مِی‌شود، از توجّه به ماوراءِ طبِیعت و پرداختن به رشد و تکامل روحِی و عطف نظر به مسائل اخروِی، بِیشتر بازمِی‌ماند. اِین حقِیقت، حتِّی از قلم خود نوِیسندگان غرب، تراوش نموده است که: «به هر مقدار که در تکنِیک پِیش رفتِیم، از خود دور شدِیم.»

اکتشافات علمِی و اختراعات بشر امروز، به‌جاِی حلّ معضلات جامعه و همسوِیِی با حرکت و نظام اجتماعِی بشر در راستاِی وصول به اهداف متعالِی، در خدمت نهب و نابودِی مظلومِین و مستضعفِین و افراد بِی‌گناه درآمده است.

وساِیل و ابزار دفاع در برابر هجوم و ِیورش دشمنان، تبدِیل به اهرِیمنِی شده است که به‌واسطۀ آن، جان صدها بِی‌گناه از زن و مرد و کودک و پِیر، در زمِین و


صفحه 291

آسمان گرفته مِی‌شود. و هر کجا زور هست آنجا تحکّم و أنانِیّت حکومت مِی‌کند، و در آنجا خبرِی و اثرِی از منطق و عقل و وجدان راه ندارد.

ماهِیّت و حقِیقت سازمان ملل متّحد

سازمان‌ها و نهادهاِی تضمِین صلح جهانِی، به‌جاِی رسِیدگِی و اقدام جهت جلوگِیرِی از ظلم ظالم و اقامۀ عدل و داد و رفع تجاوز از مظلوم و گوش‌مالِی متجاوز، به آلت دست و ابزارِی جهت توجِیه و تحسِین رفتار شرمگِین حکومت‌هاِی زر و زور و تزوِیر، تبدِیل شده است! حقّ وِتو در اِین سازمان‌ها از آنِ کشورهاِی دارندۀ سلاح اتمِی و کشتار جمعِی و وحشِیّت متضاعف است. و اِین ِیعنِی حکومت بمب‌هاِی اتمِی و هِیدروژنِی بر عقل و منطق و انصاف.

سازمان ملل متّحد که اسمِی بدِین زِیباِیِی و بامعنا را با خود ِیدک مِی‌کشد، جز به امر و دستور متولِّیان اصلِی و تأمِین‌کنندگان حقوق و مقرّرِی خوِیش، قدمِی در راه صلاح و اصلاح ملل بدبخت و تحت ستم برنداشته، با سکوتِی مرگبار، نظاره‌گر هزاران هزار تجاوز به ناموس و عنف و هتک حرِیم محرومان و قتل و کشتار هزارها انسان بِی‌گناه در گوشه و کنار جهان مِی‌باشد و دم برنمِی‌آورد! و فقط زمانِی که مصالح حکومت‌هاِی خودکامه اجازۀ دخالت دهد، بانگ و نفِیرش به گوش فلک خواهد رسِید و نداِی وامظلوما سر خواهد داد! اقدامات ترور و إرعاب اگر چنانچه در جهت مخالف با خواسته‌ها و امِیال اِینان قرار گِیرد، با صدور اعلامِیه‌هاِی متعدّد و متوالِی، به محکومِیّت و ضد بشرِی بودن و تروِیج خشونت و نسل‌کشِی مِی‌پردازند؛ امّا با شلِّیک موشک به سوِی هواپِیماِی مسافربرِی و قتل‌عام صدها انسان بِی‌گناه بر فراز خلِیج فارس و تکّه‌تکّه شدن آنها، فقط به ذکر ِیک تأسّف بسنده مِی‌کنند و با غمض عِین، از آن حادثه عبور مِی‌نماِیند! آرِی، اِینان همان انسان‌هاِی روشن‌فکر عصر راززداِیِی تارِیخ‌اند که مشتِی ابله و منگ به وجود آنها افتخار مِی‌کنند، و اِین حِیوانات درنده و وحشِیان تارِیخ را از زمرۀ متحوّلِین به فکر و اندِیشه و ممتاز از ملل و اقوام گذشته به حساب مِی‌آورند، و ادِیان گذشته به‌خصوص دِین مقدّس اسلام را پاسخ‌گوِی اِین گل سرسبدان تارِیخ بشرِیّت نمِی‌دانند!!


صفحه 292

و امّا در عرصۀ اخلاق ببِینِیم که در عصر راززداِیِی اسرار و رموز خلقت، اِین انسان دو پا چه گلِی بر سر زمانه و دوران شکوفاِیِی علم و صنعت قرار داده است و چگونه از اسرار نهفتۀ معرفت و اخلاق و اصول انسانِی، راززداِیِی نموده است؟ و چه تحفه و هدِیه‌اِی در تعالِی روح و ارتقاءِ نفس به پِیشِینِیان خود که از اِین مواهب الهِی بِی‌بهره بوده‌اند، پِیش‌کش نموده است؟ و چگونه خود را الگو و اسوۀ اخلاق و رفتار در روابط اجتماعِی و شخصِی و هم‌زِیستِی در صلح و سلام قرار داده است؟

عرصۀ اخلاق و روابط انسانِی در جهان مدرن و راززدا

با کمال تأسّف باِید اذعان نمود در عرصۀ اخلاق و روابط انسانِی اِین انسان راززدا، وقاحت و قباحت در کردار و روابط را بدانجا رسانده است که قلم از شرح و بِیان آن درمانده و عاجز است! تأسِیس استخرهاِی مختلط زن و مرد لخت مادرزاد و جلوه‌گرِی اِین حِیوانات در مجامع عمومِی، لابد از جمله موارد اِین راززداِیِی‌ها است!

اگر در زمان جاهلِیّت، برهنه شدن زن و مرد در خانۀ خدا به قصد تقرّب و خارج شدن از لباس گناه و معصِیّت، مورد مذمّت و تقبِیح آِیات الهِی واقع شده است که مِی‌فرماِید:

(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً)؛[1]«نماز اِیشان در خانۀ خدا جز سوتکشِیدن و دستزدن نبوده است (که البتّه توأم با برهنگِی بوده است)!»

انسان راززداِی امروز با تظاهر صدها نفر از زن و مرد لخت مادرزاد در خِیابان‌ها و مجامع عمومِی در مقابل چشمان کودکان و بزرگسالان، بر اِین راززداِیِی مهر صحّت و امضا مِی‌گذارند! و دِیگران نِیز با تماشا و تشوِیق اِین حِیوانات، به اِین عرصۀ علم و هنر و فرهنگ و اخلاق وارد مِی‌شوند، و همراه با راززداِیِی آنان به راز سر به مُهر خوِیش نِیز اشارت مِی‌نماِیند!

قوانِین منحطّ مقرّره در کشورهاِی مترقِّی

قوانِین مقرّره در کشورهاِی مترقِّی جهت آزادِی بِی‌حدّ و حصر و خروج زن و مرد در خِیابان‌ها و فروشگاه‌ها در انظار عموم بدون هِیچ‌گونه ساتر و پوشش در

[1]. سوره أنفال (8) آِیه 35.


صفحه 293

بسِیارِی از شهرها، خود گواه نهاِیت انحطاط فکرِی و زِیر پا گذاشتن تمام ارزش‌ها و اصول اخلاقِی به‌شمار مِی‌رود. تبلِیغ و انتشار اعلانات و آگهِی‌هاِی هم‌جنس‌گراِیِی در مجامع عمومِی شهرهاِی پِیشرفتۀ غرب و خِیابان‌ها، گواه صادقِی بر فروپاشِی حکومت ارزش و اخلاق و فروغلطِیدن در عالم بهِیمِیّت و حِیوانِیّت است.

آرِی، اِین حِیوانات از کرۀ ماه به زمِین نِیامده‌اند، بلکه محصول عصر شکوفاِیِی علم و تلألؤ دوران طلاِیِی رنسانس و راززداِیِی هستند؛ عصرِی که تمام ارزش‌هاِی معنوِی به مسلخ شهوات و بِی‌بندوبارِی‌هاِی جنسِی و حِیوانِی مِی‌روند، و آنچه که مِی‌ماند فقط و فقط حِیوانِی است که مِی‌خواهد به آنچه آرزو مِی‌کند برسد، هرچه مِی‌خواهد باشد باشد.

در اخبار مِی‌خواندم در ِیکِی از شهرهاِی آلمان در ِیک استخر مردانه، طفلِی عراقِی در حال غرق شدن بوده است و با وجود حدود بِیش از صد نفر مرد شناگر در آنجا، فقط و فقط به دلِیل عرب بودن اِین طفل بِی‌گناه، تمام افراد حاضر در محِیط از نجات دادن او خوددارِی مِی‌کنند و همِین‌طور نگاه مِی‌کنند تا طفلِ معصوم در استخر غرق مِی‌شود و از دنِیا مِی‌رود! در اِینجا به‌راستِی باِید بر اِین انسان راززدا آفرِین گفت و بدان افتخار نمود!!

از اِین مطلب درگذرِیم و به اصل مبحث بپردازِیم.

نقد مقاِیسۀ شعر شعراء با وحِی پِیامبرانمعناِی لغوِی شعر

در اِین بخش از پاسخ، آقاِی سروش مسئلۀ وحِی را با شعر مقاِیسه نموده و صرِیحاً اعتراف مِی‌کند:

هم‌چنان‌که شاعر مطالب و مفاهِیم ذهنِی خود را از خود نمِی‌بِیند و نمِی‌داند، بلکه احساس مِی‌کند از جاِی دِیگرِی بر قلب او افاضه مِی‌شود؛ پِیامبر نِیز چنِین احساسِی را در مورد وحِی دارد، ولِی در ِیک افق وسِیع‌تر و عالِی‌تر.[1]

شعر در لغت به معناِی بِیان و اظهار ِیک معنا در قالب سجع و قافِیه است؛ و

[1]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم.


صفحه 294

شاعر در مقام ابراز ِیک واقعِیّت ِیا حتِّی غِیر واقعِیّت، معنا و مفهوم ذهنِی خود را به‌جاِی آنکه به صورت نثر و الفاظ مختلف در قالب قضاِیا و جملات خبرِیّه ِیا انشائِیّه ترسِیم نماِید، با استفاده از کلمات مخصوص و گزِینش ترتِیب خاص در تقدّم و تأخّر کلمات، آن معنا و مفهوم را به صورت دِیگرِی که مِی‌تواند براِی مخاطب جاذب‌تر و ملِیح‌تر و شِیرِین‌تر از کلام نثر باشد ارائه مِی‌دهد.

مثلاً در شعر منسوب به امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام که مِی‌فرماِید:

دواؤَک فِیک و ما تُبص‌ر


و داؤُک منک و لاتشعُر

و أنت الکتابُ المبِین الذِی


بأحرفه ِیظهَر المضمر

أتزعُم أنّک جرمٌ صغِیر

و فِیک انطوَِی العالمُ الأکبر[1]

حضرت مِی‌توانستند همِین معانِی را در قالب نثر بدون رعاِیت قافِیه و سجع بِیان کنند، و چه‌بسا در تبِیِین و تفسِیر اِین معانِی والا، سهل‌تر و قدرتمندتر از شعر معانِی را به مخاطب منتقل نماِیند؛ زِیرا آن محدودِیّت و ضِیق نطاقِی که قالب شعرِی مِی‌آورد، به هِیچ‌روِی در کلمات منثور وجود ندارد و گوِینده در ابراز معناِی ذهنِی و مفاهِیم تصوّرِی خوِیش کاملاً آزاد و بدون دغدغۀ اِیراد است. امّا مسلّماً آن حلاوت و ملاحتِی که در قالب شعر به مخاطب القاء مِی‌شود و تأثِیرِی که به‌واسطۀ آن در نفس مخاطب به‌وجود مِی‌آِید و تحوّلِی که از اِین رهگذر نصِیب انسان مِی‌گردد، در کلام نثر وجود ندارد؛ و اِین مسئله‌اِی است مسلّم و غِیر قابل تردِید.

و ِیا در اشعار شعراِی نامدار، همچون عارف گران‌ماِیه، حضرت حافظ شِیراز ـرضوان الله علِیهـ که با اشعار نغز و عرش‌نماِی خود، انسان را محو در عوالم معنا و مستغرق بحار فِیوضات ربّانِی مِی‌گرداند، چون:

ألا ِیا اِیّها الساقِی أدِر کأسًا و ناوِلها



که عشق آسان نمود اوّل ولِی افتاد مشکل‌ها

[1]. دِیوان امام علِی علِیهالسّلام، ص 175، با قدرِی اختلاف.