بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 310

همه‌جا و همه‌وقت، حتِّی در مجالس عِیش و نوش خلفاِی ستمکار و محافل شب‌نشِینِی دجله و بغداد!

صحّت اطلاق وحِی بر حقاِیق نازله بر قلب افراد صالح

نکتۀ قابل دقّت اِینکه: همان‌طور که بر حسب مِیزان قرب و تجرّد پِیامبران الهِی و عبور از حُجُب نورانِی و عوالم ربوبِی، مرتبۀ ادراک و تلقِّیات حقاِیق و معانِی توحِیدِی در عوالم اسماء و صفات کلِّیه، و بروز آثار آن عوالم در نفس و قلب و سرّ آن پِیامبر متفاوت است، و به همۀ اِین مراتب و تلقِّیات از مراتب اسماء و صفات و حتِّی مرتبۀ ذات براِی خلّصِین از عبادالله، وحِی اطلاق مِی‌شود؛ همِین‌طور براِی مدرکات و حقاِیق نازله بر قلب و ذهن و نفس افراد صالح بر حسب مراتب صفا و خلوص و تجرّد و بهاء، اطلاق وحِی و الهام صادق است، چنانچه در موارد عدِیده از حضرات معصومِین علِیهمالسّلام نسبت به شعراء و مادحِین، اشاره شده است.[1]

توضِیح و تفسِیر دقِیق مسئلۀ انقطاع وحِی

و امّا مسئلۀ انقطاع وحِی پس از رحلت رسول خاتم ـچنانچه در مبحث وحِی گذشت[2]ـ فقط مختصّ به تشرِیع احکام و تبِیِین تکالِیف و وظاِیف شرعِیّۀ فقهِیّه است، که جمِیع مسائل حلال و حرام إلِی ِیوم القِیامة بر قلب رسول خدا نازل و ابلاغ شد، و نفس ناسوتِی آن حضرت به جمِیع تکالِیف شرعِیّه ـچه کلِّیه و چه جزئِیّهـ احاطۀ بسطِی و تفصِیلِی حاصل نمود و هِیچ نقطۀ ابهام و اجمالِی نسبت به اعمال و رفتار امّت تا روز قِیامت در هر عرصه و زمان و مکان و شراِیط مختلف، باقِی نماند؛ به‌نحوِی‌که اگر رسول خدا تا امروز در قِید حِیات بود (به اِین نکته کاملاً دقت شود) معرفت و بِینش و احاطۀ علمِی او نسبت به تکالِیف و احکام امروزِی دقِیقاً و صددرصد مانند بصِیرت و بِینش او نسبت به تکالِیفِ در هزار و چهار صد سال پِیش بوده است؛ ِیعنِی رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در هنگام وفات، نسبت به تکالِیف امّتش در سنۀ هزار

[1]. رجوع شود به بشارة المصطفِی، ص 80 و 81؛ رجال الکشِی، ص 129ـ132؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 388ـ390؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 240؛ ج 49، ص 236 و 259 و 260.

[2]. رجوع شود به ص 282.


صفحه 311

و چهار صد هجرِی قمرِی و اختلاف شراِیط و محِیط و ظروف نسبت به زمان رحلت، همان علم و اطّلاع و بِینش را داشت که نسبت به تکالِیف امّت در سنۀ دهم هجرِی و هنگام ارتحال نفس مطهّرش به عالم بقاء داشت. و بر اِین اساس فرمود: «حلال محمّد حلال است تا روز قِیامت، و حرام محمّد حرام است تا روز قِیامت.»[1]و اگر چنانچه رسول خدا اطّلاع تفصِیلِی بر جمِیع احکام نسبت به تمامِی ازمنه و امکنه و شراِیط نداشت، بِیان اِین مطلب از اِیشان ـنعوذ باللهـ خلاف مِی‌نمود؛ زِیرا با توجّه به اختلاف شراِیط و تبدّل احتمالِی موضوع، قطعاً حکم مترتّب بر آن نِیز تغِیِیر مِی‌ِیافت.

و در اِینجا است که باِید به آن عدّه از افراد بِی‌اطّلاع و بِی‌تجربه در مطالب علمِی و مسائل کشفِی و شهودِی که مدّعِی تبدّل حرام و حلال در عصر کنونِی مِی‌باشند، گوشزد نمود:

کار پاکان را قِیاس از خود مگِیر

گرچه باشد در نوشتن، شِیر شِیر[2]

کِیفِیّت علم حضورِی پِیامبر اکرم و ائمّۀ معصومِین به احکام و تکالِیف شرعِی

اِینان تصوّر مِی‌کنند که علم و اطّلاع رسول خدا محصول تجربۀ زمان خوِیش و حوادث و جرِیانات موجود در ظرف زندگِی و معاشرت با افراد آن زمان است، و به عبارت دِیگر: علم و اطّلاع آن حضرت مانند علوم ما علم حصولِی و تجربِی است.[3]و نمِی‌دانند کسِی که نسبت به ماوراءِ طبِیعت، إشراف و احاطه حاصل نموده است، به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس خواهد شد؛ چنانچه تفصِیل مطلب در مبحث علم و نِیز وحِی گذشت.[4]

[1]. الکافِی، ج 1، ص 58.

[2]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.

[3]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون آراء عبدالکرِیم سروش پِیرامون دخالت زمان و مکان و تجربه‌هاِی زمانِی پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در تلقِّی از وحِی و رسالت و ابلاغ، رجوع شود به بسط تجربۀ نبوِی، ص 7ـ33.

[4]. رجوع شود به ص 115ـ119 و 169ـ174 و 177ـ184 و 279ـ281.


صفحه 312

و بر اِین اساس، از آنجا که عمر رسول خدا براِی تبِیِین و تفسِیر همۀ احکام کفاِیت نمِی‌نموده است، توضِیح و بسط احکام نازله از ناحِیۀ پروردگار بر قلب آن حضرت، به عهدۀ خلفاِی او و اهل‌بِیت گرامش، ائمّه معصومِین علِیهمالسّلام سپرده شد، و نفس قدسِی حضرات معصومِین به‌واسطۀ وحدت نورِیّه با نفس ملکوتِی رسولاکرم، همان مُدرکات کلِّیه و احاطۀ علمِی و عِینِی نسبت به تکالِیف شرعِیّه را در نفس خود واجد مِی‌باشند؛ و بدِین لحاظ، درست عِین رسول خدا زبان به تقرِیر و توضِیح احکام و تکالِیف مِی‌گشاِیند و پرده از رخسار حلال و حرام برمِی‌دارند.

پس نکتۀ بسِیار ظرِیف در اِینجا واضح و آشکار مِی‌گردد که: آنچه بر قلب رسول خدا افاضه شده است بعِینه بدون ذرّه‌اِی کم ِیا زِیاد، بر قلب تمامِی معصومِین علِیهمالسّلام پس از او افاضه شده است؛ و بدِین جهت است که فقط امام علِیهالسّلام مِی‌تواند مبِیّن احکام و مفسّر تکلِیف باشد، و هِیچ فرد دِیگرِی غِیر از او شاِیستۀ تعهّد به چنِین مسئولِیّتِی نخواهد بود.

فرق بِین پِیامبر وامام علِیهالسّلام در اطّلاع از احکام تکلِیفِیّه

و امّا فرق بِین پِیامبر و امام علِیهالسّلام در اِین است که جمِیع تکالِیف، در زمان رسول خدا بر قلب آن حضرت افاضه و نزول ِیافت، و پس از رحلت آن حضرت هِیچ تکلِیفِی اضافه بر آنچه در زمان رسول خاتم فرو فرستاده شده بود، بر قلب هِیچ‌ِیک از حضرات معصومِین نزول پِیدا نکرده است؛ و اِین همان معناِی ختم وحِی پس از رحلت رسول اکرم است که به‌واسطۀ انقطاع آن توسّط جبرائِیل، دِیگر حکمِی باقِی نمانده بود تا بر قلب امِیرالمؤمنِین و ساِیر اولادش افاضه و اشراق گردد.[1]

در اِینجا باز به‌واسطۀ اهمِّیت مسئله، تکرار مِی‌کنم:

کِیفِیّت اطّلاع رسول خدا از احکام تکلِیفِیّه، بعِینه مانند کِیفِیّت اطّلاع ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام است، و بدون هِیچ ذرّه‌اِی تفاوت، عِین همان انکشاف و بسط

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون مشرّع نبودن ائمّۀ طاهرِین علِیهمالسّلام رجوع شود به امامشناسِی، ج 2، ص 14؛ ولاِیت فقِیه در حکومت اسلام، ج 1، ص 46؛ ج 3، ص 81.


صفحه 313

حکمِی و علم تفصِیلِی نسبت به جمِیع احکام که به‌واسطۀ إشراف بر لوح محفوظ و عالم تقدِیر و مشِیّت و ارتقاء به مقامِ(قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى)[1]براِی رسول خدا حاصل گشته بود، عِیناً و ِیقِیناً همان مرتبه از کشف تفصِیلِی و إشراف علمِی و عِلِّی و عِینِی نسبت به همۀ تکالِیف تا روز قِیامت، در ِیک لحظه و ِیک تجلِّی براِی همۀ حضرات معصومِین نِیز حاصل شده است؛ و آنها از اِین جهت هِیچ تفاوتِی با جدّ خود رسول خدا نخواهند داشت، فقط و فقط تفاوت بِین آنها و پِیامبر اسلام در اِین است که پس از انکشاف احکام به‌واسطۀ تجلِّی حق و در ِیک طرفةالعِین به علم حضورِی ـنه حصولِیـ، اِین احکام توسّط جبرائِیل امِین به‌صورت تدرِیجِی و کم‌کم در طول بِیست و سه سال به عالم دنِیا نزول پِیدا نمود، ولِی اِین مطلب دربارۀ ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام وجود ندارد. و از اِین جهت است که در السنۀ بزرگان و نِیز ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام از آن تعبِیر به انقطاع وحِی مِی‌کنند.

بنابراِین وجه اشتراک بِین هر دو، کشف تفصِیلِی است که آن کشف نِیازِی به نزول جبرائِیل و هبوط آن به نفس رسولالله و ِیا هر فرد دِیگرِی ندارد؛ و وجه افتراق، تدرِیجِیّ‌الحصول بودن احکام است که در هر موقف و موطن و شراِیط خاص اِین مسئله تحقّق پِیدا مِی‌کرد، تا اِینکه همۀ احکام به اتمام رسِید و دِیگر جاِیِی براِی نزول تدرِیجِی آنها پس از رحلت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم باقِی نمانده است.[2]

[1]. سوره نجم (53) آِیه 9.

[2]. الکافِی ، ج 1، ص 61:

«عن عبدِ الأعلَِی بنِ أعِیَنَ قال: سمِعتُ أباعبدالله علِیهالسّلام ِیقول: ”قد وَلَدَنِی رسولالله صلِّی الله علِیه و آله و سلّم و أنا أعلَمُ کتابَ الله؛ و فِیه بَدءُ الخَلقِ و ما هو کائِنٌ إلِی ِیومِ القِیامة، و فِیه خبرُ السّماءِ و خبرُ الأرضِ و خبرُ الجنّةِ و خبرُ النّارِ و خبرُ ما کان و خبرُ ما هو کائِنٌ. أعلَمُ ذلک کما أنظُرُ إلِی کَفِّی؛ أنَّ الله ِیقول فِیه تِبِیانُ کلِّ شَِیء.“»


صفحه 314

اِین سخن درست مقابل آن کلام سُست و عبثِی است که مِی‌گوِید:

رسول خدا سهم و نصِیبش بِیش از آنچه در طول عمر به‌دست آورد، نبوده است؛ و اگر به زندگِی مادِّی و حِیات دنِیوِی خود ادامه مِی‌داد قطعاً افق‌هاِی جدِیدِی از معرفت دِینِی به روِی او گشوده مِی‌شد و علم و احاطۀ او بر مسائل و احکام، بِیشتر مِی‌گردِید.[1]

رواِیت معروف و مشهور از رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم که شِیعه و سنِّی آن را نقل و تأِیِید نموده‌اند و در حجّةالوداع براِی مردم بِیان کرده‌اند، شاهد بر اِین مدّعا است:

ما مِن شَِی‌ءٍ ِیُقَرِّبُکم منَ الجنّةِ و ِیُباعِدُکم منَ النّارِ إلّا و قد أمَرتُکم به؛ و ما مِن شَِی‌ءٍ ِیقَرِّبُکم منَ النّارِ و ِیباعِدُکم منَ الجنّةِ إلّا و قد نَهَِیتُکم عنه‌.[2]

«هِیچ تکلِیفِی را خداوند متعال تشرِیع نفرموده است که شما را به بهشت نزدِیک کند و از دوزخ دور سازد مگر اِینکه من آن را بر شما ضرورِی و لازم نمودم؛ و هِیچ تکلِیفِی که شما را به دوزخ نزدِیک سازد و از بهشت دور گرداند نمِی‌باشد مگر اِینکه من آن را بر شما حرام نموده، از آن نهِی کردم.»

براساس مطالب مذکوره در فصل علم، علم تفصِیلِی به احکام و تکالِیف، دو بار براِی رسول خدا نمودار گردِید؛ اوّل به‌صورت دفعِی و افاضه‌اِی اشراقِی، دوّم به‌صورت تدرِیجِی و روزمرّه تا هنگام رحلت و البتّه همراه با إنزال تکالِیف. ساِیر مسائل وحِیانِی نِیز مشمول همِین کِیفِیّت بوده‌اند. و امّا در مورد امام علِیهالسّلام، دِیگر آن علم دوّم تفصِیلِی که به‌صورت تدرِیج حاصل گشته بود وجود ندارد.

و لذا مِی‌بِینِیم با وجود اِینکه برخِی از تکالِیف در مدِینه نازل شده است مثل حرمت شراب، که مِی‌فرماِید:

(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ

[1]. برگرفته از بسط تجربۀ نبوِی، ص 11 و 17.

[2]. الکافِی، ج 2، ص 74.


صفحه 315

لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).[1]

«تحقِیقاً چنِین است که شراب و قمار و بت‌ها و تِیرهاِیِی که براِی قرعه زده مِی‌شود، پلِیدند و از کردار شِیطان سرچشمه مِی‌گِیرند؛ پس از آنها پرهِیز کنِید، امِید است که رستگار شوِید!»

ولِی رسول خدا در زمان رسالت خود در مکّه و حتِّی پِیش از آن، از آشامِیدن آن خوددارِی مِی‌ورزِیدند و نِیز بسِیارِی از کسانِی که از خواصّ آن حضرت به‌شمار مِی‌رفتند؛ هم‌چنِین باقِی احکام و تکالِیف. و اگر رسول خدا با علم تفصِیلِی خود، قبل از نزول تدرِیجِی آن براِی جامعه و آِیندگان، به جمِیع احکام اطّلاع نداشت، چگونه خود و دِیگران را از ارتکاب اِین محرّمات منع مِی‌فرمود؟!

عدم تشابه حقاِیق وحِیانِی با واردات قلبِی شعراء در قالب کلِّی

پس اِینکه گفته مِی‌شود: «تشابه حقِیقت وحِی با اشعار شعراء است»[2]نسبت به اشعارِی که شاعر آن معانِی را از عالم غِیب ملهَم مِی‌شود و خود نِیز بر اِین معنا واقف مِی‌گردد، صحِیح است؛ زِیرا چنانچه به‌طور تفصِیل گذشت، وحِی عبارت از نزول حقاِیق و معانِی ثابت و لاِیتغِیّر و منطبق با حاقّ واقع است که بر قلب پِیامبر ِیا ولِیّ الهِی ِیا حتِّی افراد صالح، وارد مِی‌شود؛ چنانچه بر مادر حضرت موسِی نِیز اطلاق وحِی شده است.[3]گرچه خود وحِی داراِی مراتب مختلف است؛ چنان‌که قبلاً گذشت.[4]

و امّا اِینکه هر شاعرِی گرچه معانِی عادِی را به صورت قالب منظّم و مسجّع و مقفّا درآورد و چنِین تصوّر کند که نِیروِیِی از غِیب، او را به اِین اوضاع و احوال هداِیت نموده است، سخنِی است بِی‌پاِیه و تصوّرِی است بِی‌اساس!

باِید توجّه نمود که قرِیحۀ شعر مانند ساِیر استعدادهاِی خدادادِی، موهبتِی است که از جانب خداوند به افراد ارزانِی مِی‌شود، و بسِیارند کسانِی که از چنِین

[1]. سوره مائده (5) آِیه 90.

[2]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم.

[3]. سوره قصص (28) آِیه 7.

[4]. رجوع شود به ص 252.


صفحه 316

قرِیحه و شاخصه بِی‌بهره‌اند؛ گرچه ممکن است ساِیر افراد داراِی استعدادهاِی شکوفا و نبوغانه‌اِی در زمِینه‌هاِی دِیگر چون رِیاضِی و شِیمِی و معمارِی و نقّاشِی و فلسفِی و فقهِی و غِیره‌اند، که چه‌بسا شاعران اصلاً و ابداً نصِیبِی از اِین استعدادها ندارند و در حلّ ِیک مسئلۀ عادِی رِیاضِی درمِی‌مانند و ِیا از حلّ ِیک مشکل فلسفِی عاجز مِی‌شوند. و نِیز بسِیارِی از مخترعِین و مکتشفِین که در عرصه‌هاِی مختلف علم و تکنِیک، آثار و بروزات چشم‌گِیرِی از خود به ِیادگار گذاشته‌اند، هِیچ‌کدامشان شاعر و سراِینده نبوده‌اند؛ و اگر گاهِی هوس سرودن شعر به ذهنشان مِی‌رسِید شاِید براِی به سجع و قافِیه درآوردن ِیک مضمون، روزها بلکه ماه‌ها صرف مِی‌نمودند، تازه معلوم نبود سروده چه از آب درمِی‌آمد!

بدِین لحاظ، تشبِیه‌ حقاِیق وحِیانِی به واردات قلبِی و ذهنِی شعراء در قالب کلِّی، قطعاً اشتباه است.

و اگر مقصود از تشبِیه، صرفِ ورود معانِی و تصوِیرات ذهنِی بر قلب و نفس از ِیک حقِیقتِی است که براِی انسان مسبوق به سابقه نبوده است و انسان احساس مِی‌کند اِین حقِیقت عالِی و معناِی رشِیق را با سعِی و کوشش و تلاش حاصل ننموده است، بلکه بر ضمِیر او افاضه شده است؛ اِین دِیگر اختصاص به شعر و شعراء ندارد، بلکه هر شخص در طول عمر خود، ده‌ها بار از اِین قسم واردات را در زندگِی خود تجربه کرده است و کاملاً متوجّه شده است که اِین مطلب بدون دخالت فکر و اندِیشه و تصوّرات و تصدِیقات او صورت پذِیرفته است.

نمونه‌هاِیِی که از الهامات غِیبِی بر نفوس بشر

اختراعِی که ِیک مخترع مِی‌کند و ِیا اکتشافِی که براِی او در ِیک معضل و غموض علمِی و غِیره حاصل مِی‌شود، قطعاً به‌واسطۀ جرقّه‌ها و خطوراتِی است که خود آنها نمِی‌دانند از کجا ِیک‌مرتبه حاصل شده‌اند، و پس از پِی‌گِیرِی آن خطورات مِی‌بِینند که به نتِیجه رسِیده‌اند.

ادِیسون مخترع و مکتشف معروف گفته بود:

اختراع، محصول نود و نه درصد تلاش بشرِی، و ِیک درصد الهام غِیبِی است.


صفحه 317

اِینشتِین، نابغۀ رِیاضِی و فِیزِیک مِی‌گفت:

در کشف اِین پدِیده‌هاِی شگرف، تا نِیروِی غِیبِی به کمک بشر نِیاِید محصولِی به‌دست نخواهد آمد.

از مرحوم دکتر محمود حسابِی به ِیاد دارم که مِی‌گفتند:

مطالب دقِیق و کشفِیّات عمِیقِی که براِی من حاصل شده است، خود نمِی‌دانم ِیک‌مرتبه از کجا آمده است، و من که به اِین مسئله نرسِیده بودم!

و جالب اِینکه براِی خود راقم سطور بارها اتّفاق افتاده است که بدون فکر و تأمّل در ِیک مشکل علمِی و فلسفِی و ِیا اصولِی، ِیک‌مرتبه خطورِی به ذهن مِی‌رسد و مِی‌بِینم به‌کلِّی آن مشکل حل شده و اثرِی از اشکال باقِی نمانده است. و همان‌طور که گفته شد، اِین مسئله براِی بسِیارِی از افراد اتّفاق افتاده و مِی‌افتد.

و صدها نمونۀ دِیگر که همگِی از الهام غِیبِی بر نفوس بشر حکاِیت مِی‌کنند؛ و شرح اِین مطلب در کِیفِیّت نزول علم کلِّی از اسم علِیم به علوم جزئِیّه توسّط فرشتۀ مقرّب علم، جبرائِیل امِین، در بحث و فصل علم گذشت.[1]

طبِیبِی که براِی تشخِیص بِیمارِی مرِیض، دچار هزار شک و شبهه مِی‌گردد و ِیک‌مرتبه با خطورِی به سرّ بِیمارِی بِیمار پِی مِی‌برد، از همِین قبِیل است.

مهندسِی که براِی ترسِیم نقشۀ بناِیِی، با مسائل غامض و مشکلات فنِّی و مهندسِی روبه‌رو مِی‌شود و عاجزانه از حلّ عوِیصات، باز مِی‌ماند و در همان هنگامِ ِیأس و ناامِیدِی با جرقّه‌اِی در ذهن خود، کلِید حلّ مشکل را باز مِی‌ِیابد و رفع مانع مِی‌نماِید، از قبِیل همِین گروه از وحِی و الهام است.

فقِیهِی که براِی وصول به نتِیجۀ تتبّع و تفحّص از دلِیل، به موانع عدِیده برخورد مِی‌کند و در تعارض ادلّۀ مختلف، راه صواب را به‌درستِی تشخِیص نمِی‌دهد، ِیک‌مرتبه با احساس خاصِّی نسبت به مسئله و گشودن درِیچۀ امِید و ِیافتن کلِید حلّ مشکلۀ

[1]. رجوع شود به ص 222ـ227.