قرِیحه و شاخصه بِیبهرهاند؛ گرچه ممکن است ساِیر افراد داراِی استعدادهاِی شکوفا و نبوغانهاِی در زمِینههاِی دِیگر چون رِیاضِی و شِیمِی و معمارِی و نقّاشِی و فلسفِی و فقهِی و غِیرهاند، که چهبسا شاعران اصلاً و ابداً نصِیبِی از اِین استعدادها ندارند و در حلّ ِیک مسئلۀ عادِی رِیاضِی درمِیمانند و ِیا از حلّ ِیک مشکل فلسفِی عاجز مِیشوند. و نِیز بسِیارِی از مخترعِین و مکتشفِین که در عرصههاِی مختلف علم و تکنِیک، آثار و بروزات چشمگِیرِی از خود به ِیادگار گذاشتهاند، هِیچکدامشان شاعر و سراِینده نبودهاند؛ و اگر گاهِی هوس سرودن شعر به ذهنشان مِیرسِید شاِید براِی به سجع و قافِیه درآوردن ِیک مضمون، روزها بلکه ماهها صرف مِینمودند، تازه معلوم نبود سروده چه از آب درمِیآمد!
بدِین لحاظ، تشبِیه حقاِیق وحِیانِی به واردات قلبِی و ذهنِی شعراء در قالب کلِّی، قطعاً اشتباه است.
و اگر مقصود از تشبِیه، صرفِ ورود معانِی و تصوِیرات ذهنِی بر قلب و نفس از ِیک حقِیقتِی است که براِی انسان مسبوق به سابقه نبوده است و انسان احساس مِیکند اِین حقِیقت عالِی و معناِی رشِیق را با سعِی و کوشش و تلاش حاصل ننموده است، بلکه بر ضمِیر او افاضه شده است؛ اِین دِیگر اختصاص به شعر و شعراء ندارد، بلکه هر شخص در طول عمر خود، دهها بار از اِین قسم واردات را در زندگِی خود تجربه کرده است و کاملاً متوجّه شده است که اِین مطلب بدون دخالت فکر و اندِیشه و تصوّرات و تصدِیقات او صورت پذِیرفته است.
نمونههاِیِی که از الهامات غِیبِی بر نفوس بشر
اختراعِی که ِیک مخترع مِیکند و ِیا اکتشافِی که براِی او در ِیک معضل و غموض علمِی و غِیره حاصل مِیشود، قطعاً بهواسطۀ جرقّهها و خطوراتِی است که خود آنها نمِیدانند از کجا ِیکمرتبه حاصل شدهاند، و پس از پِیگِیرِی آن خطورات مِیبِینند که به نتِیجه رسِیدهاند.
ادِیسون مخترع و مکتشف معروف گفته بود:
اختراع، محصول نود و نه درصد تلاش بشرِی، و ِیک درصد الهام غِیبِی است.
اِینشتِین، نابغۀ رِیاضِی و فِیزِیک مِیگفت:
در کشف اِین پدِیدههاِی شگرف، تا نِیروِی غِیبِی به کمک بشر نِیاِید محصولِی بهدست نخواهد آمد.
از مرحوم دکتر محمود حسابِی به ِیاد دارم که مِیگفتند:
مطالب دقِیق و کشفِیّات عمِیقِی که براِی من حاصل شده است، خود نمِیدانم ِیکمرتبه از کجا آمده است، و من که به اِین مسئله نرسِیده بودم!
و جالب اِینکه براِی خود راقم سطور بارها اتّفاق افتاده است که بدون فکر و تأمّل در ِیک مشکل علمِی و فلسفِی و ِیا اصولِی، ِیکمرتبه خطورِی به ذهن مِیرسد و مِیبِینم بهکلِّی آن مشکل حل شده و اثرِی از اشکال باقِی نمانده است. و همانطور که گفته شد، اِین مسئله براِی بسِیارِی از افراد اتّفاق افتاده و مِیافتد.
و صدها نمونۀ دِیگر که همگِی از الهام غِیبِی بر نفوس بشر حکاِیت مِیکنند؛ و شرح اِین مطلب در کِیفِیّت نزول علم کلِّی از اسم علِیم به علوم جزئِیّه توسّط فرشتۀ مقرّب علم، جبرائِیل امِین، در بحث و فصل علم گذشت.[1]
طبِیبِی که براِی تشخِیص بِیمارِی مرِیض، دچار هزار شک و شبهه مِیگردد و ِیکمرتبه با خطورِی به سرّ بِیمارِی بِیمار پِی مِیبرد، از همِین قبِیل است.
مهندسِی که براِی ترسِیم نقشۀ بناِیِی، با مسائل غامض و مشکلات فنِّی و مهندسِی روبهرو مِیشود و عاجزانه از حلّ عوِیصات، باز مِیماند و در همان هنگامِ ِیأس و ناامِیدِی با جرقّهاِی در ذهن خود، کلِید حلّ مشکل را باز مِیِیابد و رفع مانع مِینماِید، از قبِیل همِین گروه از وحِی و الهام است.
فقِیهِی که براِی وصول به نتِیجۀ تتبّع و تفحّص از دلِیل، به موانع عدِیده برخورد مِیکند و در تعارض ادلّۀ مختلف، راه صواب را بهدرستِی تشخِیص نمِیدهد، ِیکمرتبه با احساس خاصِّی نسبت به مسئله و گشودن درِیچۀ امِید و ِیافتن کلِید حلّ مشکلۀ
[1]. رجوع شود به ص 222ـ227.
تعارض، ادلّه را در کنار هم قرار مِیدهد و بدون هِیچ عوِیصهاِی به استنباط و اجتهاد و حکم مِیپردازد، از زمرۀ همِین قسم از الهامات است.
و ِیا فِیلسوفِی که به مطالعه و تحقِیق در ِیک مسئلۀ فلسفِی و غور در جوانب دلِیل مِیپردازد و ناامِید از رفع اشکال و وصول به نتِیجه، خسته و کوفته دست از مطالعه و تفحّص برمِیدارد و به گوشهاِی مِینشِیند، و بعد به ِیکباره با جرقّهاِی در ذهن خود مِیبِیند که مشکل حل و معضل گشوده شده است، در مسِیر الهام و وحِی الهِی قرار گرفته است.
و ِیا بالأخره عارفِی نامدار، که با کشف حقاِیق توحِیدِی و وزش نفحات سبحانِی، پرده از رمز و راز اسرار خلقت برمِیگِیرد و سرمست تماشاِی انوار جلال و جمال، در طِیران عالم قدس به مشاهدۀ جمال محبوب و آثار ذات او و اسماءِ کلِّی او مِیپردازد، مگر جز وحِی و الهام چِیز دِیگر است؟
کلام امِیر مؤمنان دربارۀ عرفاِی الهِی و اولِیاِی ربّانِی
امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام دربارۀ اِین دسته از عرفاِی الهِی و اولِیاِی ربّانِی که در مقام تکلّم با پروردگار در أعلِیمرتبه از قرب و وحدت با معشوق و محبوب خود به راز و نِیاز و نجوا پرداختهاند مِیفرماِید:
و ما بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّت آلاؤُهُ فِی البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ و فِی أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهم فِی فکرِهِم، و کَلَّمَهم فِی ذاتِ عُقولِهِم؛ فاستَصبَحُوا بِنورِ ِیقَظَةٍ فِی الأبصارِ و الأسماعِ و الأفئِدَةِ. ِیذَکِّرونَ بِأِیّامِ الله و ِیخَوِّفونَ مقامَه بِمنزلةِ الأدلّةِ فِی الفَلَواتِ. مَن أخَذَ القصدَ حَمِدُوا إلِیه طرِیقَه و بَشَّروهُ بِالنَّجاةِ، و مَن أخَذَ ِیمِینًا و شِمالاً ذَمُّوا إلِیه الطّرِیقَ و حَذَّروهُ مِنَ الهَلَکَةِ، و کانوا کذلک مصابِیحَ تلک الظّلماتِ و أدلّةَ تلک الشّبهات.[1]
«و اِینچنِین است که خداِی متعال را در مقاطع مختلف از زمان و روزگار، بندگانِی است که با آنان در مرتبۀ فکر و اندِیشه به نجوا مِیپردازد و در مرحلۀ
[1]. نهجالبلاغة (عبده)، ج 2، ص 211.
ذات عقول و ربط علمِی آنان با ذات خود به گفتگو مِینشِیند؛ و اِیشان بهواسطۀ اِین نجوا و تکلّم با پروردگار، چشمان و گوشها و قلبهاِیشان به نور بِیدارِی و هشِیارِی و آگاهِی روشن و متلألئ گردِیده است.
اِین بندگان خالص و خاصّۀ ذات و حرِیم ربوبِی، مردم را به روِیکرد ِیا حالات و احوال ربوبِی ِیادآورِی مِینماِیند و از مقام جلال و قهر او بِیم مِیدهند. اِینان به منزلۀ راهنماِیان در بِیابانها مِیمانند؛ کسِی که بخواهد راه مستقِیم در پِیش گِیرد به او مِینماِیانند و به رستگارِی و نجات بشارت مِیدهند، و کسِی که بخواهد به بِیراهه رود و به راست و چپ متماِیل شود، خطر سقوط و انحطاط را به او گوشزد مِیکنند و از هلاکت برحذر مِیدارند. و اِینچنِیناند که قابلِیّت و استعداد چراغ هداِیت بودن در ظلمات و تارِیکِیها را پِیدا نمودهاند و توان دلالت و رفع شبهه را در موارد مشتبه بهدست آوردهاند.»
توجّه به جملاتِ: «نجوا در حاقّ فکر و ذهن و تکلّم در باطن مراتب عقل»، حقِیقتِی از مراتب عالِیه و راقِیۀ وحِی را نسبت به بندگان خالص پروردگار به انسان مِینماِیاند. و قابل توجّهتر اِینکه اِین افراد در دوران فترت و خالِی بودن زمِین از پِیامبر و حجّت الهِی مِیباشند که فقدان حضور و شهود پِیامبران و حجج الهِیّه را با وجود منِیر و مفِیض خود پُر مِیکنند و مردم را به همان مسِیر و راه و هدفِی سوق مِیدهند که پِیامبران الهِی و ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام به آن هدف و غاِیت، دلالت و دستگِیرِی مِینماِیند.
تفاوت الهامات غِیبِی بر افراد با وحِی به صورت خاص بر پِیامبران الهِی
و بدِین جهت اگر شخص مذکور بهجاِی تشبِیه وحِی به أشعار شعراء، تشبِیه به الهامات غِیبِی در نفس مخترعِین و مکتشفِین و ساِیر از صنوف مردم مِینمود، مطلب به واقع نزدِیکتر مِیگردِید. ولِی نکتۀ پنهان در وحِی به صورت خاص اِین است که شخص مورد نظر مانند پِیامبر الهِی و ِیا ائمّۀ معصومِین و ِیا اولِیا و عرفاِی الهِی دقِیقاً به منشأ وحِی آگاه بوده و هِیچ شک و تردِیدِی در خود، چه در قسمت ِیافتههاِی درونِی و چه در قسمت مبدأ و منشأ اِین ِیافته، احساس نمِیکنند و به طور جزم و قطع از جاِیگاه و محلّ وحِی و الهامِی که بر آنها شده است خبر مِیدهند و
واسطه را نِیز تعِیِین مِیکنند و از مرتبۀ آن که در کدام آسمان از آسمانهاِی سبعۀ وجودِی است، آگاه مِیسازند. امّا اِین مطلب دربارۀ ساِیر افراد بشر، چهبسا وجود ندارد و همِینقدر به طور ابهام و اجمال مِیفهمند که اِین واقعه و حادثه از درون آنها نبوده است و از مبدائِی خارج از وجود آنها تراوش نموده است.
نقد و بررسِی پاسخ بعضِی از بزرگان به شبهۀ تشبِیه وحِی به شعرکلام بعضِی بزرگان در منبع الهام درونِی شاعران و منبع وحِی برونِی انبِیا
و از اِینجا مِیتوانِیم پاسخِی را که بعضِی از بزرگان در مقام ردّ تشبِیه وحِی با مقولۀ شعر بِیان داشتهاند و فرمودهاند: «شاعران منبع الهام را درون، و انبِیا منبع الهام را برون از خود مِیدانند»، مورد تردِید و تأمّل قرار دهِیم و دربارۀ صحّت و سقم آن به قضاوت بنشِینِیم.
اِیشان در مقام جواب به مدّعاِی آقاِی سروش چنِین گفتهاند:
آنچه احساس شاعران را از احساس پِیامبران جدا مِیسازد همان است که آقاِی سروش براِی آن موضوعِیّتِی قائل نشده است؛ شاعران منبع الهام را درون، و انبِیا منبع الهام را برون از خود مِیدانند. ولِی متأسّفانه اِین بزرگترِین نقطۀ تفاوت را اِیشان بسِیار سهل و آسان گرفت و گفت:
«بحث دربارۀ اِینکه آِیا اِین الهام، از درون است ِیا از برون، حقِیقتاً اِین موضوعِیّتِی ندارد.»
درحالِیکه نقطۀ بارز تفاوت اِین دو الهام در همِین است. افرادِی که در مسائل فلسفِی و عرفانِی دست تواناِیِی ندارند، نمِیتوانند مرز اِین دو نوع الهام و دو نوع احساس را از هم جدا سازند، لذا همان مشرکان عصر رسول خدا نِیز به خاطر عدم تواناِیِی در درک تفاوت اِین دو نوع احساس، با خود فکر مِیکردند که چگونه ممکن است فردِی از برون خود، الهام بگِیرد و مأمور هداِیت مردم شود؟ قرآن اِین اندِیشه را از آنان چنِین نقل مِیکند:
(أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ).[1]
[1]. سوره ِیونس (10) آِیه 2.
«آِیا براِی مردم ماِیۀ شگفت است که بر شخصِی از خود آنان وحِی فرستادِیم تا مردم را هداِیت کند؟ و به گروههاِی با اِیمان بشارت بده که در درگاه الهِی سابقۀ نِیک و راست دارند! ولِی افراد کافر او را ساحر و جادوگر مِیخوانند.»[1]
در اِینجا باِید عرض کرد: اگر مطالب گذشته بهخوبِی روشن شود و فرق بِین درون و برون و مِیزان صدق و انطباق آن دو با واقع مشخّص گردد، دِیگر جاِیِی براِی اِین پاسخ باقِی نمِیماند.
امّا اِینکه گفته شده است که: «شاعران منبع الهام را درون مِیدانند و انبِیا برون»، قطعاً با موارد مختلف و مصادِیق خارجِی در تناقض است و براِی افرادِی که در اِین زمِینه فِیالجمله بصِیرتِی داشته باشند مورد پذِیرش نِیست.
کِیفِیّت واردات قلبِیّه بر نفوس بشر از منبع الهام غِیبِی و برونِی
در مباحث گذشته بهطور نسبتاً مبسوط از کِیفِیّت واردات قلبِیّه و انکشافات نفسِیّه در ظروف مختلف و مراتب وجودِی متفاوت سخن بهمِیان آمد.
امّا در مباحث علوم تجربِی و اکتسابِی، تصرِیح خود افراد بر الهامات غِیبِی خارج از درون ـچه از مسلمانان و ِیا غِیر آنهاـ گواه صادقِی بر برونِی بودن اِین پدِیدۀ غِیبِی و اتّصال آنها به مبدأ فِیض، بدون اختِیار و دخالت فکر و روِیّه است. و البتّه اِین مسئله صرفاً به شعر و شاعر اختصاص ندارد؛ مخترعِین، مکتشفِین، صاحبان و ارباب حِرَف، مؤلّفِین، اساتِید، اطبّا، مجتهدِین صافِیضمِیر و پاکنهاد، فلاسفه و حکماِی عالِیمقام، عرفا و اولِیاِی الهِی که خود حسابِی جداگانه دارند و از ساِیر اصناف و انواع مذکوره خروج موضوعِی و تخصّصِی دارند، همه و همه معترف به اِین حقِیقت مِیباشند که در طول زندگانِی خود بارها و بارها شاهد إمداد و افاضۀ مدرکات وحِیانِی به صورت الهامات غِیبِی از ناحِیۀ ملأ أعلِی بودهاند و بههِیچوجه من الوجوه اِین مسئله را ناشِی از اختِیار درون و خروج از باطن و عمق نفس و ذهن خود نمِیدانند، و بهطور کلِّی نقش خود را در حصول اِین الهامات، انکار مِینماِیند.
[1]. رجوع شود به مقالۀ اندِیشههاِی عصر جاهلِی در آِیِینۀ ادبِیات پر آب و رنگ امروز، ذِیل نقد «پِیامبر آفرِیننده و تولِیدکنندۀ قرآن است».
براِی راقم اِین سطور که نه خود را پِیامبر مِیداند و نه معصوم و نه متقرّب إلِیالله، بلکه فردِی عادِی و از فضاِیل عارِی، بارها اتّفاق افتاده است که در حلّ مسائل علمِی و مشکلات که درمانده شده است و هِیچ روزنهاِی براِی کشف معضلات در نفس و ضمِیر خود نِیافته و خود را کاملاً از حل و کشف آن معضله ناتوان و عاجز دِیده است، ِیکمرتبه جرقّهاِی به ذهن رسِیده و آن مسئلۀ عوِیصه و مشکل علمِی آنچنان حل و آشکار شده است که تو گوِیِی اصلاً چنِین مسئلهاِی به اِین شکل نبوده است! و چهبسا در بسِیارِی از مواقع، حلّ اِین مشکل در عالم رؤِیا صورت پذِیرفته است و اتّصال با مثال منفصل، موجب گشاِیش و انکشاف معضله بوده است. و اِین مطلب قطعاً براِی تمامِی افراد در سطوح مختلف در طول زندگِی به کرّات و مرّات اتّفاق افتاده است و مطلب عجِیب و غرِیبِی نمِیباشد.
عدم فرق بِین رؤِیاِی صادقۀ پِیامبران الهِی و ساِیر افراد
رؤِیاِیِی که انسان مشاهده مِیکند و در آن به برخِی از مسائل اشاراتِی مِیشود و انسان متوجّه بعضِی از مطالب مجهول و پنهان از نظر خوِیش مِیگردد، چه فرقِی با رؤِیاِی حضرت ابراهِیم در مورد ذبح فرزند دارد؟ مگر رؤِیاِی صادقه با رؤِیاِی حضرت ابراهِیم که آن هم صادقه و بهعنوان وحِی از ناحِیۀ پروردگار بود، متفاوت است؟ و چنِین است رؤِیاِی حضرت ِیوسف علِیهالسّلام که به پدرش عرضه داشت:
(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ)؛[1]
«زمانِی که ِیوسف به پدرش عرض کرد: اِی پدر، من در خواب دِیدم که ِیازده ستاره و نِیز خورشِید و ماه در برابرم به سجده افتادند.»
با رؤِیاِی آن دو نفر که در زندان به او ملحق شدند و حضرت ِیوسف، رؤِیاِی آنان را تعبِیر فرمود، و شد آنچه که قرار بود بر اِیشان جارِی شود، چه فرقِی داشت؟ اگر رؤِیاِی حضرت ِیوسف صادق و از جانب فِیض إله بود، رؤِیاِی آن دو نفر نِیز صادق
[1]. سوره ِیوسف (12) آِیه 4.
و بدون هِیچگونه شائبۀ خطا و دخالت نفس و هواِی نفسانِی بود.
حال چون رؤِیا از پِیامبر صادر گشته باِید حتماً صادق، و از غِیر پِیامبر باِید حتماً کاذب باشد؟!
مطالبِی را که انسان در رؤِیاها بهدست مِیآورد و اتّصالِی را که بنده با خداِیش در خواب احساس مِیکند، واقعاً محِیّرالعقول و شگفتآور است و حکاِیت از ِیک نوع اتّصال مستمرّ بِین بنده و پروردگار خوِیش دارد که بههِیچوجه نمِیتوان آن را با معِیارها و مِیزانهاِی مادِّی و دنِیوِی به قِیاس آورد و در او خدشه وارد نمود.
اِین بنده چون ساِیر افراد که تا حدودِی در اِین زمِینه به مطالبِی دست ِیافتهاند اذعان مِیکنم:
اگر ما نتوانِیم به اِین رؤِیاها و اتّصالات قطعِیّه که هِیچ شکِی در صحّت و واقعِیّت آنها وجود ندارد، نام وحِی و الهام بگذارِیم، پس چه گوِیِیم؟! مگر شرط تحقّق وحِی، نزول جبرائِیل به صورت است، و به سِیرت ناممکن؟! مگر بر مادر حضرت موسِی جبرائِیل نازل شد؟ و بر زنبور عسل جبرائِیل نازل مِیشود؟ و بر سماوات نِیز صورت جبرائِیل حضور خارجِی و عِینِی مِیِیابد؟ بلِی، بر همۀ اِینها جبرائِیل نازل مِیشود امّا نه به صورت، بلکه به سِیرت و معنا؛ و نه به شکل و شماِیل، بلکه به وجود تجرّدِی و سعۀ مرتبتِی که همۀ علوم و ادراکات جزئِیّه را تحت نفوذ و هِیمنۀ ملکوتِی و ولاِیت خوِیش درآورده است.
در مبحث علم بهطور مبسوط روشن گشت که جمِیع مدرکات صادقه و منطبق با واقع، بهواسطۀ نزول حقِیقت اسم علِیم در قوالب و شِباک جزئِیّه توسّط ملک مقرّب الهِی، حضرت جبرائِیل صورت خارجِی پِیدا مِیکند؛ چه آن صورت بهواسطۀ فکر و اندِیشه و ترتِیب مقدّمات و قضاِیا باشد، ِیا به طور دفعِی و ـبه اصطلاحـ ابداعِی در نفس اشِیاء صورت پذِیرد.
نقد کلام: «شاعران منبع الهام را درون و انبِیا برون مِیدانند»
بناءًعلِیهذا در پاسخ کلام بزرگان که گفتهاند: