بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 322

براِی راقم اِین سطور که نه خود را پِیامبر مِی‌داند و نه معصوم و نه متقرّب إلِی‌الله، بلکه فردِی عادِی و از فضاِیل عارِی، بارها اتّفاق افتاده است که در حلّ مسائل علمِی و مشکلات که درمانده شده است و هِیچ روزنه‌اِی براِی کشف معضلات در نفس و ضمِیر خود نِیافته و خود را کاملاً از حل و کشف آن معضله ناتوان و عاجز دِیده است، ِیک‌مرتبه جرقّه‌اِی به ذهن رسِیده و آن مسئلۀ عوِیصه و مشکل علمِی آن‌چنان حل و آشکار شده است که تو گوِیِی اصلاً چنِین مسئله‌اِی به اِین شکل نبوده است! و چه‌بسا در بسِیارِی از مواقع، حلّ اِین مشکل در عالم رؤِیا صورت پذِیرفته است و اتّصال با مثال منفصل، موجب گشاِیش و انکشاف معضله بوده است. و اِین مطلب قطعاً براِی تمامِی افراد در سطوح مختلف در طول زندگِی به کرّات و مرّات اتّفاق افتاده است و مطلب عجِیب و غرِیبِی نمِی‌باشد.

عدم فرق بِین رؤِیاِی صادقۀ پِیامبران الهِی و ساِیر افراد

رؤِیاِیِی که انسان مشاهده مِی‌کند و در آن به برخِی از مسائل اشاراتِی مِی‌شود و انسان متوجّه بعضِی از مطالب مجهول و پنهان از نظر خوِیش مِی‌گردد، چه فرقِی با رؤِیاِی حضرت ابراهِیم در مورد ذبح فرزند دارد؟ مگر رؤِیاِی صادقه با رؤِیاِی حضرت ابراهِیم که آن هم صادقه و به‌عنوان وحِی از ناحِیۀ پروردگار بود، متفاوت است؟ و چنِین است رؤِیاِی حضرت ِیوسف علِیهالسّلام که به پدرش عرضه داشت:

(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ)؛[1]

«زمانِی که ِیوسف به پدرش عرض کرد: اِی پدر، من در خواب دِیدم که ِیازده ستاره و نِیز خورشِید و ماه در برابرم به سجده افتادند.»

با رؤِیاِی آن دو نفر که در زندان به او ملحق شدند و حضرت ِیوسف، رؤِیاِی آنان را تعبِیر فرمود، و شد آنچه که قرار بود بر اِیشان جارِی شود، چه فرقِی داشت؟ اگر رؤِیاِی حضرت ِیوسف صادق و از جانب فِیض إله بود، رؤِیاِی آن دو نفر نِیز صادق

[1]. سوره ِیوسف (12) آِیه 4.


صفحه 323

و بدون هِیچ‌گونه شائبۀ خطا و دخالت نفس و هواِی نفسانِی بود.

حال چون رؤِیا از پِیامبر صادر گشته باِید حتماً صادق، و از غِیر پِیامبر باِید حتماً کاذب باشد؟!

مطالبِی را که انسان در رؤِیاها به‌دست مِی‌آورد و اتّصالِی را که بنده با خداِیش در خواب احساس مِی‌کند، واقعاً محِیّرالعقول و شگفت‌آور است و حکاِیت از ِیک نوع اتّصال مستمرّ بِین بنده و پروردگار خوِیش دارد که به‌هِیچ‌وجه نمِی‌توان آن را با معِیارها و مِیزان‌هاِی مادِّی و دنِیوِی به قِیاس آورد و در او خدشه وارد نمود.

اِین بنده چون ساِیر افراد که تا حدودِی در اِین زمِینه به مطالبِی دست ِیافته‌اند اذعان مِی‌کنم:

اگر ما نتوانِیم به اِین رؤِیاها و اتّصالات قطعِیّه که هِیچ شکِی در صحّت و واقعِیّت آنها وجود ندارد، نام وحِی و الهام بگذارِیم، پس چه گوِیِیم؟! مگر شرط تحقّق وحِی، نزول جبرائِیل به صورت است، و به سِیرت ناممکن؟! مگر بر مادر حضرت موسِی جبرائِیل نازل شد؟ و بر زنبور عسل جبرائِیل نازل مِی‌شود؟ و بر سماوات نِیز صورت جبرائِیل حضور خارجِی و عِینِی مِی‌ِیابد؟ بلِی، بر همۀ اِینها جبرائِیل نازل مِی‌شود امّا نه به صورت، بلکه به سِیرت و معنا؛ و نه به شکل و شماِیل، بلکه به وجود تجرّدِی و سعۀ مرتبتِی که همۀ علوم و ادراکات جزئِیّه را تحت نفوذ و هِیمنۀ ملکوتِی و ولاِیت خوِیش درآورده است.

در مبحث علم به‌طور مبسوط روشن گشت که جمِیع مدرکات صادقه و منطبق با واقع، به‌واسطۀ نزول حقِیقت اسم علِیم در قوالب و شِباک جزئِیّه توسّط ملک مقرّب الهِی، حضرت جبرائِیل صورت خارجِی پِیدا مِی‌کند؛ چه آن صورت به‌واسطۀ فکر و اندِیشه و ترتِیب مقدّمات و قضاِیا باشد، ِیا به طور دفعِی و ـبه اصطلاحـ ابداعِی در نفس اشِیاء صورت پذِیرد.

نقد کلام: «شاعران منبع الهام را درون و انبِیا برون مِی‌دانند»

بناءً‌علِی‌هذا در پاسخ کلام بزرگان که گفته‌اند:


صفحه 324

فرق بِین الهام درون و الهام برون، عدم وحِی و ارتباط با خارج از نفس انسان، و وحِی و ارتباط با خارج از وجود آدمِی است.[1]

عرض مِی‌کنِیم:

اوّلاً:مِیزان حجِّیت ِیک قضِیّه و حکم به صدق و تصدِیق آن، منوط به انطباق آن قضِیّه با نفس‌الأمر و خارج است؛ خواه آن قضِیّه حاصل فکر و اندِیشه و نتِیجۀ بحث و فحص و تأمّل و تدبّر باشد، ِیا به نحو غِیر اختِیارِی و بدون ترتِیب مقدّمات و ضمّ کبرِیات به صغرِیات، به مقصود و غرض نائل شوِیم. ملاک در قبول و ِیا ردّ ِیک قضِیّه و حادثه فقط و فقط به تطبِیق آن با حقِیقت‌الأمر و واقع است. زِیرا مدار در حجِّیت و لزوم متابعت از ِیک مطلب، علم به صحّت و انطباق او با واقع مِی‌باشد، خواه آن قضِیّه، نتِیجۀ اکتساب فکر و عقل از قضاِیاِی بدِیهِیّه باشد و ِیا بدون تأمّل در نفس انسان ظهور و تجلِّی ِیابد، هر دو به ِیک مِیزان و ِیک اندازه از حجِّیت و ملزومات آن برخوردار مِی‌باشند؛ زِیرا حجِّیت علم، ذاتِی است، و ذاتِی ِیک شِیء با شِیء دِیگر موجب اختلاف در ماهِیّت نخواهد شد، گرچه آن اشِیاء با ِیکدِیگر تفاوت داشته باشند.

ثانِیاً:استناد الهام شاعر به درون نفس و استناد وحِی به منشائِی خارج از وجود شخص ـچنانچه گذشتـ صحِیح نمِی‌باشد؛ زِیرا علاوه بر آنکه ما به طور آشکار در مصادِیق مختلف و موارد گوناگون ـچه در قالب شعر و چه در ساِیر امورـ خلاف اِین مطلب را احساس مِی‌کنِیم و حادثۀ کشف را جدّاً خارج از حِیطۀ شعور نفس و مدرکات آن مِی‌بِینِیم، آن انکشاف حقِیقت چه در عالم رؤِیا و چه در مورد مکاشفات صادقه و حقِیقِیّه دربارۀ عرفاِی الهِی و اولِیاء بالله و چه در مورد کشفِیّات ارباب حِرَف، همه از ِیک واقعِیّت خارجِی نشئت گرفته و حکاِیت مِی‌کنند. و اِین نکته در تمامِی اِین موارد به وضوح نقش فرد را در پدِید آوردن اِین کشف منتفِی مِی‌سازد و آن را

[1]. رجوع شود به مقالۀ اندِیشه‌هاِی عصر جاهلِی در آِیِینۀ ادبِیات پر آب و رنگ امروز، ذِیل نقد «پِیامبر آفرِیننده و تولِیدکنندۀ قرآن است».


صفحه 325

فقط به ذات لاِیزال منتسب مِی‌نماِید، به‌نحوِی‌که جاِی شکِّی براِی هِیچ‌کس در اِین مورد وجود ندارد. و عجب است که چگونه اِین خبط براِی بسِیارِی از بزرگان رخ مِی‌دهد و پذِیرش اِین مسئله با اِین بداهت و وضوح، به اشکال مِی‌افتد.

سهل‌ترِین راه براِی ادراک اِین مسئله، همِین رؤِیاهاِی صادقه و منطبق با واقع است که براِی هر کس در طول زندگِی بارها و بارها اتّفاق افتاده است.

به‌ِیاد دارم در زمان حِیات مرحوم علاّمه والد ـقدس سرّهـ شبِی در عالم رؤِیا دِیدم در اطاقِی هستم و ِیکِی از نزدِیکان که طفلِی خردسال بود، روِی تخت به خواب رفته است. در اِین وقت مشاهده کردم که روح او از بدنش خارج گشت و به مقدار دو متر از جسم او فاصله گرفت و به طرف بالا آمد، و پس از مدّتِی دوباره به جاِی خود بازگشت و در درون بدن مستقر گردِید.

صبح که براِی دِیدن مرحوم والد به منزل اِیشان رفتم، اِین رؤِیا را نِیز براِی اِیشان نقل کردم؛ اِیشان فرمودند:

عجب رؤِیاِی صادقه‌اِی است! دِیشب اِین طفل دچار مسمومِیّت شدِید رِِیَوِی شده بود و او را به بِیمارستان بردند و پزشکان از بهبود او قطع امِید کرده بودند و حتِّی شاِید هم براِی لحظاتِی وضعِیّت خطِیرِی پِیش آمده بود، امّا به‌ناگاه ِیک‌مرتبه همه چِیز تغِیِیر پِیدا مِی‌کند و حال او رو به بهبودِی مِی‌رود، و صبح او را ترخِیص مِی‌کنند.

درحالِی‌که من ابداً از چنِین مسئله‌اِی اطّلاع نداشتم! حال چگونه مِی‌توان تصوّر کرد که اِین پدِیده از درون بوده است؟! و اگر من صد سال به درون خود مراجعه مِی‌کردم آِیا مِی‌توانستم به اِین کشف، دسترسِی پِیدا کنم؟!

و ثالثاً:ملاک در حجِّیت و صحّت انکشاف برون و وحِی، استناد آن به عوالم ربوبِی است؛ و الاّ صرف برون بودن، هِیچ مدخلِیّتِی در صحّت و حقِیقت ِیک کشف ندارد.

دربارۀ تمثّل ملائکۀ الهِی بر حضرت داود علِیهالسّلام در محراب ـچنانچه


صفحه 326

گذشت[1]ـ قرآن به صراحت مِی‌گوِید: آن حضرت ملائکه را به صورت آدمِی مشاهده کرد و حکم به خلاف صادر نمود، و پس از انتباه از واقع امر و پِی بردن به اشتباه خوِیش، به انابه و توبه و استغفار درآمد و از خداِی متعال طلب بخشش و مغفرت نمود.[2]

و ِیا دربارۀ تمثّل ملائکۀ عذاب براِی حضرت لوط، آن حضرت متوجّه نشد که اِینان فرشتگان مقرّب الهِی هستند که اِینک به صورت آدمِی بر او جلوه کرده‌اند؛[3]و همِین‌طور دربارۀ حضرت ابراهِیم، که در آِیات قرآن موجود است.[4]

معِیار عمل بر طبق الهامات برونِی و مکاشفات و رؤِیاها

پس صِرف برون بودن ِیک پدِیده، بدون ادراک و شعور به استناد اِین پدِیده به خداِی متعال، نقشِی در حجِّیت ابلاغ و بلاغ اِیفا نمِی‌کند.

و لذا بزرگان از اهل معرفت نسبت به مکاشفات ارباب کشف و رؤِیاهاِی افراد عادِی فرموده‌اند:

تا مادامِی که صحّت و سلامتِ مکاشفات و نِیز رؤِیاهاِی آدمِی با موازِین شرع مقدّس و مبانِی علمِیّه و قطعِیّه و طُرُق موضوعۀ جهت انکشاف حقِیقت حال، به اثبات نرسِیده باشد، عمل بر طبق مکاشفات و رؤِیا حرام است، و چه‌بسا آدمِی را به هلاکت و نِیستِی درخواهد انداخت.[5]

در مباحث گذشته و فصول مقدّمِیّۀ کتاب گذشت که مرحوم آِیةالله العظمِی عارف کامل، حضرت شِیخ محمّدجواد انصارِی همدانِی ـرضوان الله علِیهـ دربارۀ کتاب نجم الثاقب حاجِی نورِی ـرحمة الله علِیهـ مِی‌فرمودند:

[1]. رجوع شود به ص 255.

[2]. سوره ص (38) آِیات 21ـ24.

[3]. سوره هود (11) آِیات 77ـ81.

[4]. سوره هود (11) آِیات 69ـ71.

[5]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون ملاک‌هاِی صادقه‌بودن مکاشفات رجوع شود به اسرار ملکوت، ج2، ص 296؛ الفتوحات المکِّیة، ج 1، ص 283؛ ج 4، ص 278.


صفحه 327

نود درصد حکاِیات و داستان‌هاِی تشرّف افراد خدمت حضرت بقِیّةالله ارواحنا فداه همه در عالم مکاشفه بوده است و اصلاً صورت خارجِی و عِینِی نداشته است.

و البتّه بدِیهِی است که شعور به اِین مطلب و فهم اِین قضِیّه، از امثال حاجِی نورِی‌ها محال و ممتنع است؛ زِیرا اِینان در اِین عرصه قدمِی برنداشته‌اند و معرفتِی حاصل ننموده‌اند و مانند ساِیر افراد عادِی و برّانِی، نصِیبِی ندارند و همان خطرها و خداِینکرده هلاکت‌ها و مفاسدِی که در اثر پِیروِی از مکاشفات دروغِین و رؤِیاهاِی کذب و خلاف واقع و برخاسته از شهوات و تخِیّلات و توهّمات و حبّ و بغض‌ها و نفسانِیّات براِی اشخاص حاصل مِی‌شود، نصِیب اِین دسته از علما و اهل فضل نِیز خواهد شد؛ چنانچه به ثبوت رسِیده است.

اغلب افرادِی که از اهل علم به مسِیر انحراف کشِیده شده‌اند و خود و دِیگران را به ضلالت و تباهِی درآورده‌اند و مکتب انحرافِی در قبال منهج و ممشاِی حق به‌وجود آورده‌اند و باعث اغواِی عوام از انام شده‌اند، به‌واسطۀ گرفتارِی در همِین دام و شبکۀ مکاشفات و رؤِیاهاِی کاذبه بوده است.

نمونه‌هاِیِی از مکاشفات شِیطانِی

فتنۀ بابِی‌گرِی و بهائِیّت و تمام تبعات و مفاسد مترتّبه بر آن تا زمان حاضر و بعد، به‌واسطۀ بروز و ظهور مکاشفات نفسانِی و خلاف واقع و شِیطانِی بوده است.

اهمِّیت اِین مطلب آنجا بِیشتر آشکار مِی‌گردد که مشاهده کنِیم در بسِیارِی از اِین موارد انحراف، شِیطان حتِّی به صورت ِیکِی از معصومِین علِیهمالسّلام بر شخص جاهل و اغفال‌شده تمثّل پِیدا کرده است. در تمام ِیا اکثر مواردِی که منحرفِین از منهج قوِیم اهل‌بِیت، به ضلالت کشِیده شدند و دعوِی بابِیّت و ارتباط با ولِیّ حِی، حضرت حجّةبن الحسن ارواحنا فداه را نموده‌اند، به‌واسطۀ تمثّل شِیطان به صورت آن حضرت در عالم خِیال و واهمۀ آنها بوده است.

احوالات مِیرزا مهدِی اصفهانِی (ت)

و در اِین راستا، مطلبِی که اخِیراً شاِیع شده است و جمله‌اِی را توسّط بعضِی از مخالفِین مکتب عرفان و اهل‌بِیت عصمت سلام الله علِیهم به امام عصر ارواحنا فداه


صفحه 328

نسبت مِی‌دهند که از آن حضرت نقل شده است: «طلبُ الهداِیةِ من غِیر طرِیقِنا اهلِالبِیتِ ِیُساوِق الشرکَ بالله»، صددرصد مخدوش و مردود مِی‌باشد. امام عصر ارواحنا فداه هِیچ‌گاه افراد را به مخالفت با مکتبِی که خود و اجدادش پاِیه‌گذار و مؤسّس آن بوده‌اند که همانا معرفت توحِید و طرِیق وصول به لقاء‌الله، که معرفت ولاِیت امام علِیهالسّلام است، دعوت نمِی‌کند؛ و قطعاً اِین مکاشفه با موازِین علمِی و اعتقادِی تشِیّع در تعارض و تناقض مِی‌باشد، و از درجۀ اعتبار ساقط است.[1]

[1]. مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ در مطلع انوار، ج 5، ص 152ـ157، راجع به مرحوم مِیرزا مهدِی اصفهانِی چنِین مِی‌فرماِیند:

«آقا مِیرزا مهدِی اصفهانِی از شاگردان مرحوم آقا مِیرزا محمّدحسِین نائِینِی است در فقه و اصول، و کمِی نزد آقا سِیّد احمد طهرانِی کربلائِی به سِیر و سلوک مشغول بوده و نِیز نزد مرحوم آقا سِیّد جمال‌الدِّین گلپاِیگانِی تردّد داشته است؛ ولِی در صحّت اِین راه دچار شکّ و تردِید سختِی مِی‌شود، و در روزِی در وادِی‌السّلام مکاشفه‌اِی ـکه نتِیجۀ اِین‌گونه شکّ و تردِید استـ براِی او حاصل مِی‌شود و آن را دلِیلِی بر بطلان معرفت مِی‌گِیرد، و از آنجا به بعد سخت با عرفان و حکمت به ضدِّیت برمِی‌خِیزد و به مشهد مقدّس مِی‌آِید و اِینجا را محل تدرِیس قرار مِی‌دهد، و بر اِین اساس مکتبِی نوِین اِیجاد مِی‌کند.

مرحوم آقا سِیّد جمال‌الدِّین براِی حقِیر نقل کردند که: ”چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند، و چون ظرفِیّت سلوک را نداشتند، ما به هرگونه بود آنها را روانۀ اِیران نمودِیم؛ از جمله آقا مِیرزا مهدِی اصفهانِی بود که مدّتِی با اصرار از ما دستور مِی‌گرفت، و از جملۀ دستورها اِین بود که نوافل خود را به نحو نماز جعفر طِیّار بخواند. او در وقتِی، چنِین حالِی پِیدا کرد که به هرجا نگاه مِی‌کرد سِیّد جمال مِی‌دِید، و ما هرچه خواستِیم به او بفهمانِیم اِین معناِی حقِیقت وجود نِیست بلکه ظهورِی است در ِیکِی از مَجالِی إمکانِیّه و چِیز مهمِّی نِیست، نشد؛ و اِین رؤِیت را دلِیل بر آن مِی‌گرفت که در عالم وجود حجّت خدا، سِیّد جمال است. و پس از خارج شدن از اِین حال، براِی او شکّ و تردِید پِیدا شد که آِیا اِین سِیر و سلوک، حق است و ِیا باطل؟ و روزِی که در وادِی‌السّلام رفته بوده است در مکاشفه‌اِی مِی‌بِیند که حضرت بقِیّةالله ارواحنا فداه کاغذِی به او دادند و در پشت آن کاغذ به خطّ سبز نوشته است: «أنا الحُجّةُ ابنُ الحَسَن.»

خودش اِین مکاشفه را تعبِیر به بطلان سِیر و سلوک خود نموده، و از آنجا از عرفان و پِیمودن راه خدا زده مِی‌شود.“ &span class="no-content"&ï


صفحه 329

[1]

آِیا امام علِیهالسّلام مِی‌تواند فردِی را که طالب هداِیت است، از خدمت و تشرّف حضور عارف بالله و ولِیّ مطلق الهِی و نادرۀ زمان، همچو مرحوم آِیةالله العظمِی و

[1]&span class="no-content"&ï و آقا سِیّد جمال مِی‌فرمودند: ”ما اسباب حرکت او را به اِیران فراهم کردِیم؛ زِیرا در دماغ او خشکِی پِیدا شده بود، و هواِی گرم نجف با رِیاضت‌هاِیِی که انجام داده بود براِی او خطرناک بود.“

...

اِیشان [آقا مِیرزا مهدِی اصفهانِی] قائل به اصالة الوجود و الماهِیّة بودند، و از کلمۀ عرفان و معرفت، سخت تحاشِی داشته‌اند. و نظِیر افرادِی که از سِیر و سلوک زده مِی‌شوند، بر علِیه اساتِید خود در آراء و افکار قِیام مِی‌کنند.

...

و در مجلّۀ کِیهان اندِیشه، شماره 1، شهرِیور و مرداد 1364، در ص 24 و ص 25 در ضمن مصاحبه‌اِی از دانشمند مکرّم آقاِی حاج سِیّد جلال‌الدِّین آشتِیانِی نقل مِی‌کند که:

”اِین مخالفت با فلسفه در مشهد، تارِیخچه‌اِی دارد و آن برمِی‌گردد به زمان آقا مِیرزا مهدِی اصفهانِی که شاگرد مِیرزا حسِین نائِینِی بوده است. او ابتدا مِی‌رود و همان طرِیقۀ آخوند ملاّ حسِینقلِی همدانِی و آقا شِیخ محمّد بهارِی و آقا سِیّد مرتضِی کشمِیرِی را انتخاب مِی‌کند؛ روزه زِیاد مِی‌گِیرد، نماز زِیاد مِی‌خواند، اذکار وارد شده از ائمّه را انجام مِی‌دهد. مدّتِی اِین کار را مِی‌کند.

آقاِی خوئِی براِی من نقل کرد و از آقاِی مِیلانِی هم شنِیدم که: مرحوم آقا شِیخ ابوالقاسم اصفهانِی که استاد آقاِی بروجردِی ـرحمة الله علِیهـ بود مِی‌گفت: مرحوم آقا مِیرزا حسِین نائِینِی پنجاه دِینار به من داد و گفت: اِیشان را ببر اِیران و معالجه‌اش کن! ما آمدِیم شمِیران جاِیِی گرفتِیم؛ پس از مدّتِی حالش بهتر، و سرانجام خوب شد.

بعد مِی‌رود نزد مرحوم آقا مِیرزا احمد آشتِیانِی که شاگرد نائِینِی بود و با وِی دوست بود و مهمان او مِی‌شود. بعدها آمِیرزا احمد مِی‌گفت: شواهد الرّبوبِیّه را پِیش من مِی‌خواند، امّا فهم مطالب فلسفِی براِیش از أصعب امور بود. در ابتدا چنِین عقاِیدِی را نداشت، امّا پس از آنکه به اصفهان رفت کار به جاِیِی رسِید که از عرفان [و فلسفه] سَرخورد و به جان فلسفه افتاد.“ـ انتهِی.

بارِی اِین کسالت را که مرحوم نائِینِی پنجاه دِینار مِی‌دهد تا به اِیران بِیاِیند و معالجه کنند، همان خشکِی دماغ در اثر رِیاضت‌هاِی زِیاد در هواِی گرم نجف بود؛ که شرح آن را براِی ما مرحوم آقا سِیّد جمال گلپاِیگانِی بِیان کردند و اِیشان گفتند: ”ما وسائل حرکت او را به اِیران فراهم کردِیم.“ زِیرا مرحوم آقا سِیّد جمال از مبرّزترِین و مقرّب‌ترِین شاگردان مرحوم نائِینِی بوده است.»