وحِیانِی قرآن کرِیم از حِیّز انتفاع ساقط، و مُهر بطلان و انقضاء تارِیخ بر آنها زده خواهد شد.
پنجم:محرومِیّت و ظلمِی است که بر عدّهاِی از افراد فرهِیخته و مستعد در تلقِّی و پذِیرش معارف عالِیۀ وحِیانِی مِیرود و آنان را از فِیض وصول به اصل و حقِیقت مفاهِیم و مطالب محروم مِینماِید.
ششم:عجز پروردگار از کِیفِیّت صورتبندِی و اظهار پِیام آسمانِی است که نتوانسته است آنچه را که مقصود و مراد از پِیام است، به همان شکل و مفهوم به مردم ابلاغ نماِید؛ و پِیامبر با دستکارِی در تصوِیر وحِی، آن را به شکل و صورتِی مغاِیر با شکل و موقعِیّت حقِیقِی و واقعِی آن درآورده است.
پاسخ به ادّعاِی اختلاف تعابِیر قرآن با حقاِیق آن در عالم واقع
هفتم:ادّعاِی بدون دلِیلِ «اختلاف و تفاوت تعابِیر و اصطلاحات وحِیانِی با حقاِیق و واقعِیّتهاِی آن در عالم واقع.» مثلاً به چه دلِیل و حجّتِی شما معتقدِید که مقصود از خِیام در آِیات قرآن، غِیر از معناِی حقِیقِی و مطابقِی او در خارج است؟ و اِینکه در اعراب بادِیهنشِین رسم بر زندگِی درون خِیمه است، پس باِید اِین آِیات طبق آن فرهنگ تعبِیر شود، صحِیح است؟! آِیا اِین تفسِیر، تفسِیر تخِیّلِی و توهّمِی نِیست؟ و آِیا فقط در آن زمان براِی زندگِی خِیمه مورد استفاده بود ِیا اِینکه در شهرها اغلب مردم از بنا و ساختمانها استفاده مِینمودند؟ و آِیا شما در رواِیت و ِیا دلِیل قطعِی، به معنا و مفهومِی مخالف آنچه در قرآن است برخورد کردهاِید، ِیا به صرف احتمال اِینچنِین قاطعانه حکم به مغاِیرت مِیدهِید؟ و کدام آِیه از آِیات قرآن به نظر شما با احوالات پِیامبر متغِیّر شده است؟ و دلِیل بر اِین ادّعا چه چِیزِی مِیتواند باشد؟ و آِیا قضاوت در اِینباره و تفرِیق بِین آِیات و تشخِیص موارد بهجت و سرور و قبض و ملال، با شخص شما است؟ و از آنجا که شخصِیّت شما نِیز متأثّر از شراِیط زمان و مکان و ارتباطات و کِیفِیّت تحصِیل و معاشرتها با افراد مختلف و متفاوت بوده و از آنها شکل گرفته است، آِیا اِین شخصِیّت مِیتواند در اِینباره به داورِی و قضاوت
بنشِیند و مِیزان به دست گِیرد و فراز و نشِیب شخصِیّت پِیامبر و تحوّل و صعود و حضِیض در وحِی را به سنجش و قِیاس درآورد؟!
طبعاً جنابعالِی چنِین حقِّی براِی خود قائل مِیباشِید، و مِیزان فهم و شعور خود را مضمار سنجش و ترازوِی هبوط وحِی در شراِیط مختلف و قوّت و ضعف آن مِیدانِید؛ پس حال که چنِین است، باِید چنِین حقِّی را براِی ساِیر افراد نِیز قائل شوِید و اِین لطف را از آنان درِیغ نفرماِیِید! بنابراِین نتِیجه اِین خواهد شد: با توجه به ملاک مزبور، چهبسا افرادِی آنچه را که شما ماِیۀ قوّت و ارتفاع وحِی مِیدانِید، ماِیۀ ضعف و سستِی او برشمرند؛ و آنچه را که شما موجب و سبب ضعف مِیشمرِید، باعث قدرت و صلابت و علوّ آن به حساب آورند، بدِین لحاظ، هر کس از دِیدگاه وجودِی خود و با توجّه به شاکله و خصاِیل و امکانات فراهم شده در نفس، که شاکله و شخصِیّت او را تشکِیل مِیدهند، به نقد و تأِیِید آِیات بپردازد. آِیهاِی مورد نقد شما و تأِیِید دِیگرِی، و بالعکس قرار گِیرد؛ چنانچه در سورۀ لهب، برخِی معتقد به حسن ادب و شِیواِیِی در ترکِیب و افادۀ معنا با حفظ تلخِیص آن مِیباشند.
در آِیات قرآن اِینگونه قضاوت مورد نکوهش و مذمّت قرار گرفته است؛ در آِیات 21 إلِی 23 از سوره نجم مِیفرماِید:
(أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى * إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى).[1]
«آِیا اِینچنِین بِین خود و خدا تقسِیم نمودهاِید که پسر را براِی خود و دختر را براِی خدا قرار دهِید؟ * در اِینصورت اِین تقسِیم ناعادلانه و ناروا خواهد بود! * اِین اسامِی، نامهاِیِی است که شما و پدرانتان نهادهاِید و بدون حجّت و دلِیل از پِیش خود، براساس ظن و تخمِین و حدس و متابعت از هواهاِی
[1]. سوره نجم (53) آِیات 21ـ23.
نفسانِی اختِیار نمودهاِید؛ درحالِیکه هداِیت و رستگارِی از جانب خداوند به سوِی آنها نازل گردِید.»
مقاِیسه چکامه ِیکِی اساتِید ادبِیات با نثر گلستان سعدِی
بِیاد دارم روزِی ِیکِی از اساتِید ادب فارسِی دانشگاه طهران که بسِیار فرد معروف و مشهورِی بود، در هنگام نوروز چکامهاِی در پاسخ به تهنِیت شاگردان نوشته و به آنان تقدِیم نموده بود و نسخهاِی از آن نوشتار را خدمت مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ آورد و چنِین گفت: «مِیگوِیند اِین نثر از نثر گلستان سعدِی شِیواتر و بلِیغتر است!»
مرحوم والد به من فرمودند: «اِین نوشته را بخوان و ببِین آِیا مطلب چنِین است که او ادّعا مِیکند؟» بنده پس از مطالعۀ آن، دوازده غلط ادبِی از آن نوشته و گرفتم، با اِینکه چندان بضاعتِی در ادب و بلاغت ندارم، و همه را ِیادداشت کردم و به حضور اِیشان رسِیدم و وقتِی اعتراضات خود را تسلِیم کردم، اِیشان فرمودند: «چه کسِی مِیتواند مانند استاد سخن، سعدِی شِیراز به عرصۀ ادب و بلاغت پا بگذارد؟!»
روزِی همِین فرد که به دِیدن و عِیادت مرحوم والد آمده بود، در بِین صحبت به اِین شعر حافظ شِیراز ـرضوان الله علِیهـ اشاره کرد و اِیرادِی بر او گرفت و از حضرت والد پاسخ مِیطلبِید:
سَرت سبز و دلَت خوش باد جاوِید
که خوش نقشِی نمودِی از خط ِیار[1]
اِیشان معترض بود که از آنجا که در نقش و خط و خال، به مار مثال مِیزنند، بنابراِین مناسب است که شعر خواجه اِینچنِین سروده شود: «که خوش نقشِی نمودِی از خطّ مار!»
اِیشان فرمودند: «گرچه مطلب شما در خطّ و خال نسبت به مار صحِیح است؛ امّا چهره و شماِیل معشوق را هِیچ وقت شاعر به مار تشبِیه نمِیکند، زِیرا مار جنبۀ منفِی و نفرت دارد و اِین تشبِیه زِیبندۀ به معشوق نِیست!»
[1]. دِیوان حافظ، غزل 263.
و بنده عرض مِیکنم: اضافه بر اِین، منظور از خط اِینجا صرف عارض محبوب و معشوق است، نه به معناِی خط و خال که دربارۀ اشِیائِی که بدِین وصف متّصفاند مِیآِید.
حال ببِینِید ِیک استاد دانشگاه و متخصّص در ادب فارسِی و بلاغت در ادباء و بلغاء، چگونه با طرز تفکر خوِیش اِینچنِین ره به خطا مِیرود و خواستار تغِیِیر در شعر شاعر بِیبدِیل و عارف بِینظِیر مِیگردد.
و بر اِین اساس، چنانچه هر کس بخواهد آِیهاِی از آِیات را بنا بر سلِیقۀ خود حذف و اضافه نماِید و کلمهاِی را خطا و ناصواب پندارد درحالِیکه همِین کلمه در نظر دِیگران بسِیار بهجا و متقن است، بنابراِین دِیگر قرآنِی باقِی نمِیماند و باِید ادباء عرب و بلغاء را جمع نمود و مطابق با شراِیط روز، همان مفهوم و روح وحِی را در قالب انشائِی جدِید و متنِی نوِین عرضه داشت!
در ره عشق نشد کس به ِیقِین محرم راز
هر کسِی بر حسب فهم گمانِی دارد[1]
سرچشمه گرفتن سخنان رسول خدا از نفس متّصل به ملإ أعلِیٰ
هشتم: از طرفِی دِیگر، شخصِیّت رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم که به قول شما برگرفته از شراِیط محِیط و دِیالوگِی بوده است که بِین او و تجربه با اطرافِیان و حوادث روز اتّفاق افتاده است، چرا در ساِیر سخنان او که در خطاب با مردم اِیراد مِیفرمود، اِینچنِین نمود و ظهور نداشت و کلماتش و عباراتش با کلمات و عبارات قرآن به چه جهت تفاوت مِینمود؟
اِینک سخنان و خطبههاِی رسول خدا در مِیان ما موجود است و همۀ آن سخنان از نفس متّصل به ملأ أعلِی سرچشمه گرفته و ناشِی شده است و همۀ آنها حائز اهمِّیت و قابل متابعت و اهتداء است؛ امّا اگر آنها را در کنار آِیات قرآن قرار دهِیم کاملاً به افتراق و اختلاف سبک و سِیاق و ترکِیب پِی خواهِیم برد، درحالِیکه اِین خطبهها در آخر عمر آن حضرت بوده است و آِیات قرآن بسِیارِی در ابتداِی رسالت و در سالهاِی
[1]. همان، غزل 149.
اقامت در مکّه بر آن حضرت نازل شده است، امّا تفاوت کاملاً مشهود است.
و بر همِین اساس، طبق تئورِی سخِیف اِیشان، آِیات و سوَرِی که در اواخر حِیات رسول خدا نازل شدهاند باِید از متانت و اتقان و صلابت در بلاغت و معنا و مفهوم بِیشترِی برخوردار باشند، تا سورهها و آِیاتِی که در مکّه نازل شده است؛ زِیرا شخصِیّت پِیامبر در اواخر حِیات خود قطعاً بسِیار متکاملتر و سعۀ بِینش و اندِیشهاش فراختر و افق آراء و انظارش دوردستتر گشته بود و طبعاً اِین مسئله در کِیفِیّت شکلپذِیرِی آِیات در نفس آن حضرت تأثِیر جدِّی داشته است، درحالِیکه ما هِیچ فرقِی در سبک و سِیاق و اِیراد معارف و احکام در سالهاِی آخر حِیات رسول خدا با آنچه در مکّه نازل شده است مشاهده نمِیکنِیم ـو اگر هست، به ما بنماِیانِید!ـ و حتِّی شاِید بسِیارِی از سوَر که در مکّه نازل شدهاند مانند سورۀ کهف و مرِیم، داراِی وِیژگِیها و خصوصِیّاتِی بسِیار جالبتر از ساِیر سور بوده باشد و نِیز بسِیارِی از سور توحِیدِیّۀ قرآن در مکّه نازل شده است که داراِی حقاِیق و معانِی بس غرِیب و ژرف بوده که هر کسِی را ِیاراِی غور و غوص در بحار آنها نمِیباشد. بنابراِین باِید چنِین گفت:
بر بساط نکتهدانان خودفروشِی شرط نِیست
ِیا سخن دانسته گو اِی مرد عاقل ِیا خموش[1]
مفاسد مترتّب بر باطل و عبث بودن آِیات داراِی واژههاِی منطقهاِی و خاصّ به زمان نزول وحِی
نهم:بطلان و عبث بودن آِیاتِی است که داراِی چنِین واژهها و اصطلاحاتِی منطقهاِی و خاص به مقطعِی از زمان هستند. و طبعاً چنِین آِیاتِی پس از کشف خلاف، از مرتبۀ حجِّیت ساقط مِیشود، و استناد آن به مبدأ أعلِی لغو و کذب خواهد بود. و مترتّب بر اِین، نمازهاِیِی که چنِین آِیاتِی و سورههاِیِی در آن تلاوت شود باطل خواهند شد؛ زِیرا حجِّیت آِیه منوط به تنزِیل از ناحِیۀ پروردگار است، و پس از کشف خلاف و اثبات عدم تنزِیل از ناحِیه خداوند، نمِیتوان از آنها در نماز تلاوت نمود، و استحباب
[1]. همان، غزل 292.
قرائت قرآن مخصوص به آِیاتِی است که از اِین داِیره بِیرون باشد.
مثلاً فرد مذکور در سورۀ(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ)[1]تشکِیک نموده، آن را به خود پِیامبر نسبت مِیدهد و تعبِیر در سوره را مانند ساِیر تعبِیرهاِی عادِی رسول خدا مِیداند و او را از جنبۀ الهِی ساقط نموده است، و همِینطور آِیاتِی که منعکسکنندۀ حالات شخصِی رسول خدا هستند همگِی آنها از درجۀ اعتبار ساقط خواهند شد و نماز با آنها باطل مِیباشد؛ چه آنکه اگر فردِی بخواهد بهجاِی حمد و سوره، ِیکِی از خطبههاِی رسول خدا را در نماز قرائت کند، هر چند که داراِی معانِی و مفاهِیم عالِیه و راقِیه باشند، امّا از آنجا که اِین کلمات عِین وحِی پروردگار نِیستند، نماز با آنها باطل خواهد بود.
سنّ کم بعضِی از معصومِین هنگام پذِیرش امامت، دلِیل بر عدم تأثِیر حالات شخصِیّه در حقاِیق ولاِیِی
دهم:اگر شخصِیّت پِیامبر در سنّ چهل سالگِی و پس از آن همه مجاهدتها و رِیاضتها نتواند آنطور که باِید و شاِید از عهدۀ پذِیرش وحِی و تغِیِیر آن به صورت مقبول و مراد حضرت حق برآِید، پس توجِیه مسئلۀ امامت براِی بعضِی از ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام در سنِین کم، چون حضرت جواد الائمه و امام علِی النّقِی و بالأخص حضرت بقِیّه الله ارواحنا فداهم چگونه خواهد بود؟!
فرض را بر آن بگذارِیم که رسول خدا نتوانسته است قرآن را طبق نزول وحِیانِی آن در اختِیار مخاطبِین قرار دهد، و حالات شخصِیّۀ او در اِین تغِیِیر و تبدِیل نقش اساسِی داشتهاند؛ مگر اهمِّیت مسئولِیّت ولاِیت و امامت و ترتّب آثار آن براِی ائمّه علِیهمالسّلام کمتر از مسئولِیّت پذِیرش قرآن براِی رسول خدا است؟!
سؤال اِینجاست: با کدام تجربۀ عقلانِی و عرفِی و سنن زمانه، ِیک طفل نه ساله و ِیا ده ساله، پس از شهادت پدرش حضرت علِیبن موسِی الرضا علِیهماالسّلام در مجلس مأمون خلِیفۀ عبّاسِی، تمام علماِی بلاد اسلامِی را محکوم و منکوب نماِید و در تفرِیع فروع و تجزِیۀ احکام آنچنان ِید بِیضائِی نماِید که عقول تمامِی اهل مجلس
[1]. سوره مسد (111) آِیه 1.
را مات و متحِیّر گرداند؟[1]و در مجلسِی که در منزل امام رضا علِیهالسّلام در مدِینه پس از شهادت آن حضرت تشکِیل گردِید و عموِی آن حضرت مِیخواست خود را به جاِی برادرش جا بزند و در جواب سؤال فقهاء پاِی در گل بماند و مستأصل گردِید، حضرت جوادالأئمه در همان سنِین خردسالِی تمامِی مسائل مطرح شده را پاسخ فرمودند و حتِّی گفته شده است که در آن مجلس صدها مسئلۀ فقهِی از حضرتش سؤال شد و همه را پاسخ فرمودند، و بدِین جهت مسئلۀ امامت و ولاِیت آن حضرت بر همه ظاهر و آشکار گردِید.[2]
و ِیا در مسئلۀ ولاِیت و امامت حضرت بقِیّةالله که در سن پنج سالگِی اتّفاق افتاد و از نظر تارِیخِی شکِّی در اِین مطلب راه ندارد، چگونه ممکن است براساس اِین نظرِیّه، ِیک طفل پنج ساله مسئولِیّت امامت و زعامت امّت را پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت عسکرِی علِیهالسّلام به عهده بگِیرد و بهواسطۀ نوّاب اربعه از پس پردۀ غِیبت صغرِی به تمامِی سؤالات و مشکلات مردم پاسخ دهد؟
نکتۀ محورِی در اِین مبحث اِینجاست که: ِیا باِید ما تارِیخ و آنچه را که به ثبت مسلّم رسِیده است بپذِیرِیم و به اِین توالِی ملتزم شوِیم، و ِیا اِینکه هر واقعۀ تارِیخِی را بهکلِّی منکر شوِیم، که ظاهراً راه دوّم سهلتر و از خطر مواجهه با سؤال و نقد و کنکاش دورتر است.
و حتِّی مهمتر از همۀ اِینها، جرِیان حضرت عِیسِی علِیهالسّلام که فرمود:(إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا)[3]چگونه توجِیه مِیگردد درحالِیکه او هنوز تجربهاِی از گذشت زمان و سرد و گرم آن نداشته است. و اگر نزول وحِی بر حضرت عِیسِی و ابلاغ آن به ارادۀ پروردگار جاِیز باشد، چگونه است که بر رسول خدا در سن
[1]. الاحتجاج، ج 2، از ص 443ـ449.
[2]. بحار الأنوار، ج 50، ص 85 و 89 و 99.
[3]. سوره مرِیم (19) آِیه 30.
چهل سالگِی روا نباشد؟
مولانا در چنِین مواردِی اِینچنِین مِیسراِید:
گفت پِیغمبر که اِی ظاهرنگر
تو مبِین او را جوان و بِیهنر
اِی بسا رِیش سِیاه و مرد پِیر
اِی بسا رِیش سپِید و دل چو قِیر
عقل او را آزمودم بارها
کرد پِیرِی آن جوان در کارها
پِیر، پِیر عقل باشد اِی پسر
نه سپِیدِی موِی اندر رِیش و سر
از بلِیس او پِیرتر خود کِی بوَد
چونکه عقلش نِیست او لاشِی بود
طفل گِیرش چون بوَد عِیسِی نفس
پاک باشد از غرور و از هوس
* * *
ما که باطنبِین جملۀ کشورِیم
دل ببِینِیم و به ظاهر ننگرِیم
* * *
جهد کن تا پِیر عقل و دِین شوِی
تا چو عقل کل، تو باطنبِین شوِی
از عدم چون عقل زِیبا رو گشاد
خلعتش داد و هزارش نام داد[1]
تمسّک صاحب مقاله به آراء بِیپاِیه و منحطّ برخِی کوتهنظران
ِیازدهم:و بالأخره در اِین فراز و نشِیب، شخص مذکور با پذِیرش رأِی و نظرِیۀ سست و سخِیف خود مبنِی بر بشرِی بودن وحِی در مقام ابلاغ، با ردّ نظرِیّۀ بزرگان از اهل معرفت و بصِیرت و تمسّک به آراء بِیپاِیه و منحطّ برخِی از کوتهنظران و جُهّال، سعِی در توجِیه مدّعاِی خود دارد و با استعانت از همفکرِی و همپوِیِی اِین عدّه غِیر موجّه مِیکوشد تا از فشار و ثقل اِیرادات و اشکالات بر دوش خود بکاهد و براِی اِین نظرِیّۀ سخِیف، قائلِی هر چند مطرود و بِیاعتبار جستجو نماِید؛ و لذا مِیبِینِیم که نظر خود را ابتدائاً به ساِیرِین نسبت مِیدهد و با تعبِیر اِینکه برخِی چنِین مِیگوِیند و ِیا بعضِی از مفسّرِین را عقِیده چنِین است، براِی خود معِین و همراهِی دستوپا مِیکند. آخر مفسّرِینِی را که از نظر موقعِیّت و حِیازت علمِی حتِّی در ردِیف متوسّطِین
[1]. مثنوِی معنوِی، دفتر چهارم.