هرچه را که از اِین طرف و آن طرف شنِیدم و مِیشنوم توجّهِی ننمودم؛ و به صِرف مخالفت با سنّت و سِیرۀ گذشتگان، دست از تحقِیق و توضِیح مطلوب نکشِیدم.
و در اِینباره متذکّر مِیشوم: از آنجا که ِیقِین نمودم اقدام به مجلس اربعِین که امروزه در بِین اِیرانِیان دربارۀ گذشتگانشان متداول است، قطعاً برخلاف رضاِی اولِیاِی دِین مِیباشد ـچنانچه در رسالهاِی که در اِین مورد از اِین قلم منتشر گردِید روشن شده استـ اقدام به تألِیف رسالهاِی در اِین مسئله نمودم و چهبسا با بِیمهرِیها و کملطفِیهاِیِی که جاِی ذکرش نِیست، مواجه شدم.
و نِیز رسالهاِی در ردّ حجِّیت اجماع مطلقاً به رشتۀ تحرِیر درآوردم، درحالِیکه اِین مسئله بِیش از هزار سال است که در بِین فقها محطّ بحث و نظر است، و از اِینکه موضوعِی تا اِین درجه از حسّاسِیّت مورد نقد و رفض قرار مِیگِیرد باکِی بر خود راه ندادم.
و همچنِین رسالهاِی در طهارت مطلق انسان از اِین خامه نگارش ِیافت که در اِین موضوع سابقه نداشته است و برخلاف فتواِی بِیش از هزار سال تارِیخ فقه صادر گشته است؛ که باز مورد بِیلطفِی جمعِی و اظهار نظرهاِی شعارگونه و عامِیانه قرار گرفت.
گرچه خود در آخر اِین نوشتارها لطف صاحبان فضل و قلم را در نقد و طرح نکات ارزشمند پاس داشتم، تاکنون مطلبِی به دست حقِیر نرسِیده است.
آِیا تمام اِینها مخالفت با سنّت دِیرِین و دِیدگاه مستمرّ عام نبوده است؟ چرا، بوده است؛ امّا نه از روِی حدس و گمان، و خِیال مِیکنم و اِینطور به نظرم مِیرسد و شاِید اِینچنِین باشد و بعضِی اِینگونه تفسِیر مِیکنند و...، بلکه براساس دلِیل و حجّت و استناد به همان مدارک و مراجعِی که ساِیرِین بدانها مراجعه مِیکنند بوده است. همان رواِیت و حدِیثِی که براِی برخِی معناِیِی داشته است، براِی فرد دِیگر ممکن است معناِی دِیگرِی داشته باشد و آن فرد اوّل متوجّه نشده باشد؛ چه اشکالِی دارد؟ مگر ما ادّعاِی عصمت مِیکنِیم؟
آِیةالله العظمِیٰ بروجردِی: «بزرگوارِی علماء مانع از تحقِیق و فحص طلاّب نشود!»
مرحوم آقاِی بروجردِی ـرحمة الله علِیهـ بارها در درس خود مِیفرمودند: «بزرگوارِی علما مانع از تحقِیق و فحص طلاّب نشود!»
وظِیفۀ اهل علم، پاسخگوِیِی در مقابل امام جعفر صادق علِیهالسّلام در عرصات قِیامت است؛ نه دنبالهروِی از منافع دنِیوِیّه و ملاحظات و آراء زمانه.
مرحوم والد ما ـرضوان الله علِیهـ مِیفرمودند:
زمانِی که ما در نجف اشرف بودِیم، روزِی با ِیکِی از علماِی معروف بحثِی بهمِیان آمد. من به آن شخص گفتم: انسان در امور خود فقط باِید رضاِی الهِی را مد نظر قرار دهد و هِیچ ملاحظۀ دِیگرِی نباِید مانع از رسِیدن به اِین هدف و مقصد گردد.
ولِی آن فرد عالم مِیگفت: خِیر، در بعضِی از اوقات انسان باِید مصالح را بر رضاِی الهِی ترجِیح دهد.
و اِین است آن روشِی که مردم را به جاهلِیّت باز مِیگرداند و بهجاِی نور خدا، ظلمت شِیطان را به خانهها مِیآورد.
بنابراِین متابعت از سنّت بهعنوان اطاعت کورکورانه از آراء گذشتگان، بدون دلِیل و حجّت شرعِی و عقلِی، قطعاً باطل و مورد ذم و نکوهش شرع أنور است.
و امّا امروزه در مقابل اِین مسلک، مکتبِی جدِید ابداع شده و هرچه که به عنوان نوظهور پا به عرصۀ علم و اندِیشه بگذارد، گرچه چرند و خرافه باشد، دربست پذِیرفته و مقبول قرار مِیگِیرد؛ تارِیخ جدِید، تفسِیر جدِید، کلام جدِید، منطق جدِید. درحالِیکه بسِیارِی از آموزههاِی اِین جدِیدها هِیچ پاِیه و اساس علمِی و منطقِی ندارد، و از اِین قبِیل است کلام جدِید.
اوّلِین آموزهاِی که در کلام جدِید به چشم مِیخورد اِین است:
دِینِی که در طِیّ بِیست و سه سال کمکم در مسِیر تکامل و رشد و بلوغ خود به مراتبِی دست ِیافت، طبعاً پس از رحلت رسول خدا به اِین حرکت و رشد تکاملِی و پختگِی تجربِی ادامه مِیدهد. و چهبسا اکنون دِیگر آنگونه که در صدر اسلام ملزم به انجام تکالِیفِی درخور شراِیط آن روز بودِیم، نخواهِیم
بود و تکالِیف با توجّه به تحوّلات و امتِیازهاِی دوران کنونِی با ازمنۀ قدِیمه باِید مورد تجدِید نظر و ارزِیابِی مجدّد قرار بگِیرد؟[1]
اشکالات وارد بر نظرِیّۀ صاحب مقاله مبتنِی بر استصحاب حرکت دِینِی
اوّلِین اشکالِی که بر اِین کلام چرند مترتب مِیشود اِین است:
به کدام حجّت منطقِی شما حکم مِیکنِید که شرع و دِیانت هنگام رحلت رسول خدا هنوز ناقص بوده است و پس از رحلت آن حضرت به بالندگِی و شکوفاِیِی و فعلِیّت خود ادامه مِیدهد؟ و آِیا استصحاب حرکت دِینِی حتِّی پس از رحلت صاحب شرِیعت باقِی است؟ مگر حجِّیت استصحاب قائم به بقاء موضوع نِیست؟ بگذرِیم از نصّ آِیات قرآن بر اکمال دِین و اتمام نعمت[2]و کلام رسول خدا که: «همه چِیز را براِی شما بِیان نمودم و توضِیح دادم» و احادِیث ائمّۀ معصومِین که همگِی حاکِی از تمامِیّت احکام و مبانِی دِین هنگام رحلت رسول خدا مِیباشند؛ چنانچه اِین مسئله مبسوطاً در کِیفِیّت وحِی و اتمام شرِیعت و ادامه و استمرار آن توسّط ائمّه علِیهمالسّلام گذشت.[3]
جالب اِینکه اِین فرد از ِیکطرف، حکم به بطلان و تارِیخگذشتگِی رواِیات و احادِیث سنّتِی مِیدهد و از طرف دِیگر، خود به بعضِی از گفتارهاِی واهِی و عبارات مجعولۀ اهلسنّت و عامّه تمسّک مِیجوِید! اِین تناقض چرا؟ از ِیکطرف، حدِیث وارد از عاِیشه را که رسول خدا در سجدۀ نِیمۀ شعبان عرضه مِیداشت،[4]به شعر درمِیآورد[5]
[1]. رجوع شود به بسط تجربۀ نبوِی.
[2]. سوره مائده (5) آِیه 3.
[3]. رجوع شود به ص 310.
[4]. مصباح المتهجد، ص 839.
[5]. رجوع شود به مقالۀ پروندۀ وحِی و قرآن، منظومۀ عبدالکرِیم سروش در عشق رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم:
توسن تجربه، اِی فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندِی ز مدارِی به مدارِی
ز سوادِی به خِیالِی، ز خِیالِی به هلالِی
پاِی پر آبله جبرِیل و تو چالاک سوارِی
و از طرف دِیگر، احادِیث امام صادق علِیهالسّلام را به صرف سنّتِی بودن و قدمت زمانِی طرد مِینماِید.
و امّا اِینکه گفته مِیشود:
امروزه مفسّران به نکاتِی جدِید راه ِیافتهاند و مِیگوِیند: وحِی در مسائل عبادِی خطا ندارد، امّا در مسائل اجتماعِی و غِیره جائزالخطاء مِیباشد![1]
باِید پرسِید: اِین مفسّران چه کسانِی هستند؟ و آِیا کلام اِیشان براِی شما حجّت است؟ و اِینکه هر فردِی اسم مفسّر بر خود نهاد، از ساِیرِین ممتاز مِیگردد، گرچه هر سخن لغو و عبثِی را در تفسِیرش ذکر نماِید؟!
تبِیِین و توضِیح مفسّرِین پِیرامون آِیات قرآن از درِیچه و منظر خوِیش
اِین مطلب پر واضح است که در طول تارِیخ اسلام مفسّران بِیشمارِی، چه از اهلسنّت و جماعت و چه از شِیعه براِی قرآن تفاسِیر مختلفِی پدِید آوردهاند و هر کدام از درِیچه و منظر خوِیش به توضِیح و تبِیِین آِیات پرداختهاند، برخِی از مفسّران قرآن را از جهت ادبِیّت و بلاغت تشرِیح و تفسِیر نمودهاند و بعضِی به جهات اجتماعِی و اخلاقِی آن بذل توجّه نمودهاند و پارهاِی از نظر عرفانِی به رموز و اسرار قرآن دست ِیازِیدهاند و گروهِی به تفسِیر احادِیث از قرآن تمسّک ورزِیدهاند و بعضِی دِیگر به نکات فقهِی و وظاِیف تکلِیفِی بِیشتر توجّه نمودهاند، و همِینطور.
امّا از بِین همۀ تفسِیرها، به شهادت قاطبۀ اهل فضل و تحقِیق، تنها تفسِیرِی که از نقطهنظر اتقان و جامعِیّت و کشف اسرار و رموز نهانِی قرآن در تمامِی ابعاد ِیا اکثر جهات مورد نظر، گوِی سبقت را از همگان ربوده است، تفسِیر کبِیر المِیزان مرحوم علاّمه دهر، رادمرد عالم توحِید و تجرّد و علم و خرد، حضرت استاد سِیّد محمّدحسِین طباطبائِی مِیباشد، شخصِیّتِی که بنابر اقرار و اعتراف تمامِی اهل نظر از مسلمِین و غِیرهم، جامع عقل و نقل و استاد الکلّفِیالکل بوده است. هم اِیشان کسِی بود که حتِّی دانشمندان و مفسّران اهلسنّت از ممالک اسلامِی، چون مصر و لبنان و سورِیّه
[1]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، ذِیل پاسخ به سؤال سوّم.
جهت توضِیح و تبِیِین حقاِیق قرآنِی از اِیشان استمداد مِینمودند، و مرحوم علاّمه شِیخ محمّدجواد مغنِیه مِیفرمود:
از هنگامِی که تفسِیر المِیزان به دستم رسِید، دِیگر به کتابخانۀ خود براِی مطالعه مراجعه نکردم.
و اِینجانب بارها از مرحوم علاّمه والد ـرضوان الله علِیهـ شنِیدم که مِیفرمود:
اگر حوزههاِی علمِیّه بخواهند به رمز و راز تفسِیر المِیزان پِی ببرند، باِید دوِیست سال تفسِیر المِیزان را در حوزۀ علمِیّه جزء متون درسِی قرار دهند.
و مرحوم آِیةالله شهِید مرتضِی مطهّرِی ـرحمه اللهـ مِیگفتند:
اِین کلام آِیةالله طهرانِی که: «دوِیست سال بعد، ارج و مقام تفسِیر المِیزان براِی حوزه علمِیّه روشن خواهد شد» کاملاً صحِیح و متقن است.
حال با توجّه به اِین مطالب، کسِی بِیاِید و تفسِیر فردِی را که از نقطهنظر علمِی و فنِّی حتِّی در حدّ ِیک طلبۀ متوسّط بلکه بسِیار پاِیِینتر از آن قرار دارد، در کنار تفسِیر المِیزان بگذارد تا بدِین وسِیله از موقعِیّت و مرتبۀ المِیزان بکاهد؛ باِید گفت: فردِی است بِیمار!
مخالفت با دِیدگاه سنّتِی اشکالِی ندارد اگر بر پاِیۀ اصول متقن و براهِین علمِیّه باشد. چه اشکال دارد فردِی به مطالب بهتر و دقِیقتر از ساِیرِین دسترسِی پِیدا نموده باشد؟ امّا اِینکه ِیک مطلب و اصل علمِی را به صرف قدمت کنار بگذارِیم و با او به مبارزه برخِیزِیم، هِیچ پاِیۀ منطقِی ندارد؛ مضافاً به اِینکه بسِیارِی از بزرگان علم و عمل که مربوط به سدههاِی ماقبل بودهاند، تألِیفات آنها حتِّی تا زمان حاضر مثل و مانندِی نداشته است. بوعلِیها و فارابِیها و محِیِیالدِّینها و امثال حافظ شِیرازِی و سعدِی از نظر بلاغت و ادب، و حکماِی نامدار چون صدرالمتألّهِین و حکِیم نورِی، همه مربوط به صدها سال قبل از اِین بودهاند؛ کسانِی که حتِّی ِیک صفحه از کتب آنها را همِین مغربزمِینِیها هنوز درنِیافتهاند.
اِین مفسّرانِی که آمدهاند و وحِی را به دو قسم تقسِیم کردهاند، قسمِی را به دِینِی صِرف و قسم دِیگر را به مسائل اجتماعِی و تارِیخِی و غِیره؛ چه دلِیلِی بر اِین
تقسِیم ارائه دادهاند؟ اِینکه برداشت و فهم ما از مسائل وحِیانِی ممکن است با واقع خود منطبق نباشد، مسئلهاِی است؛ و اِینکه در خود وحِی ممکن است مفاد و مفهوم آن منطبق با واقعِیّت خارجِی نباشد، مسئلهاِی دِیگر است، و اِین است مقصود و منظور از رشد دِینِی و تکامل آن بهواسطۀ مرور زمان و تجدّد علوم و رشد علمِی انسان و افزاِیش اطّلاعات و اندوختۀ تجربه.
اِین مفسّران نادان و نفهمِی که چنِین جسارت ورزِیدهاند که خطا و خلاف را در کلام الهِی روا دانستهاند، نمِیدانند که هر دو قسم از تجزِیه و تحلِیل آنها به ِیک منشأ و ِیک مبدأ و ِیک مرتبه از مراتب وجودِی عالم کون بازمِیگردد؟!
آِیا ممکن است خداِی متعال واقعِیّتِی را که در عالم خارج اتّفاق نِیفتاده، به جبرائِیلش دستور دهد که به پِیامبر بگو اتّفاق افتاده است؟ و ِیا بالعکس، واقعِیّتِی که در فلان سال و فلان روز در خارج واقع شده، بگوِید چنِین چِیزِی اصلاً وجود خارجِی نداشته و دروغ بگوِید؟ اِین خدا دِیگر قابل پرستش است، و اِین پِیامبر قابل اعتماد؟
آن مفسّرِی که چنِین مزخرفِی را به زبان و قلم آورده، اصلاً معنا و مفهوم وحِی و حقِیقت آن را نفهمِیده است، که چنِین به قضاوت و داورِی نشسته و به رتق و فتق و تجزِیه و تحلِیل آن مِیپردازد. آن مفسّر سفِیه، اصلاً حقِیقت علم حضورِی و شهود عِینِی را درنِیافته، که خواسته است آن را با علوم حصولِیّه و اکتسابِیّه مقاِیسه کند و خطا را چنانچه در اِینها رواست، در آنها نِیز جارِی و سارِی سازد.
سقوط حجِّیت تمامِی آِیات با صرف احتمال خطا در ِیک آِیۀ قرآن
و امّا اشکال در اِین نظرِیّه:
صرف احتمال خطا در ِیک آِیه، حجِّیت کلِّیۀ آِیات را از بِین خواهد برد. زِیرا نه در قرآن و نه در کلام رسول خدا و پِیشواِیان دِین، ذکرِی از اِینکه آِیات قرآن با هم اختلاف دارند و همۀ آنها به ِیک سِیاق و ِیک روش و ِیک سنّت نازل نشدهاند، وجود ندارد؛ و اگر آِیهاِی ِیا آِیاتِی از قرآن کرِیم برخلاف واقع به اشتباه و خطا در قرآن درج گردِیده است، مِیباِیست ساِیر آِیات به اِین مسئله تصرِیح داشته باشند، زِیرا از آنجا که همۀ آِیات از درِیچۀ نفس رسولالله ظاهر و عِیان گشته است و همۀ آنها مستند به
وحِی مِیباشد، احتمال خطا در بعضِی از موارد موجب سقوط ساِیر موارد از حجِّیت خواهد شد، و در اِین لحاظ وظِیفه و تکلِیف الهِی براِی حفظ و صِیانت از قرآن کرِیم الزام مِیکند که خداِی متعال صراحتاً به مواردِی که برخلاف واقع و به اشتباه نازل شده است تصرِیح نماِید.
مثلاً: اگر فردِی نامهاِی از طرف شخصِی به نزد کسِی ببرد و از پِیش خود عباراتِی بر متن آن نامه بِیفزاِید، چنانچه صاحب نامه از اِین امر مطّلع گردد، آِیا وظِیفه ندارد که شخص مخاطب را از اِین موضوع مطّلع گرداند تا بهواسطۀ استناد جمِیع عبارات نامه، آن فرد به اشتباه نِیفتد و مطالب مندرج در نامه را به طور کامل به صاحب نامه استناد ندهد؟ و اگر اِین کار را انجام ندهد، به مخاطب خود خِیانت نکرده است؟
و بر اِین اساس، برهانِی که بر لزوم استناد کلام وحِی به مبدأ وحِی اقامه مِیشود دچار خدشه نخواهد شد؟ و اگر خطا و اشتباه، نه در کلام رسول خدا بلکه در خود وحِی راه داشته باشد، در اِینصورت چگونه خداِی متعال مطلب دروغ و خلاف واقع به پِیامبرش القاء مِیکند؟ و چه اثر و نتِیجهاِی بر اِین کذب مترتّب است و چه منظورِی از طرح مسائل دروغ به مردم دارد؟ و اگر اِین دروغها در قرآن نمِیآمد، آِیا اشکالِی رخ مِیداده است و اختلالِی در نظم آِیات و مفاهِیم و معانِی پِیش مِیآمد؟ و آِیا نمِیشد قرآن کرِیم به نحوِی نازل بشود که اِین دروغها در مِیان آن نباشد؟ اِین مسئله که کار مشکل و دشوارِی نبوده است!
مثلاً چه نِیازِی بود که رسول خدا در وصف حورالعِین که در خِیمهها بسر مِیبرند ـدرحالِیکه به گمان اِین افراد، اِین مطلب خلاف واقع است؛ گوِیا اِینان به بهشت رفتهاند و حورالعِین را در آسمانخراشها و آپارتمانهاِیِی نظِیر آپارتمانهاِی کالِیفرنِیا و نِیوِیورک ِیافتهاند و اِینک اخبار آن را براِی ما گزارش مِیکنند!!ـ اسمِی از خِیمه و خِیام ببرد، و صرفاً به ذکر حضور آنان در عرصۀ بهشت اکتفا مِیکرد؟ تا اِینکه به زعم اِین افراد، از آنجا که قرآن به فرهنگ و روش بادِیهنشِینان نازل شده است، مجبور باشد براِی تمثِیل به خِیمه تمثّل جوِید!
تمسّک صاحب مقاله در اثبات مدّعاِیش، به انقسام آِیات قرآن به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ
و اِینک به پاسخ اِیشان در قبال اِین اشکال توجّه کنِید:
مِیگوِیِید اگر ورود اِینگونه خطاهاِی علمِی را در قرآن محتمل بدانِیم، امن و اعتماد برمِیخِیزد و همۀ قرآن محتملالخطاء مِیشود.
عجبا! مگر انقسام آِیات به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ، رشتۀ اعتماد را گسسته است؟ بلِی، همواره آِیاتِی باقِی مِیمانند که معلوم نِیست محکماند ِیا متشابه، منسوخاند ِیا نه؛ مثل آِیه:(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)[1]که پارهاِی از مفسّران آن را منسوخ به آِیات قتال دانستهاند. درست است اگر قائل به نسخ باشِیم، پارههاِیِی از قرآن اِینک بِیفاِیده مِیشوند و به هِیچ کارِی نمِیآِیند؛ امّا آِیا صرف احتمال نسخ، قرآن را از کارآِیِی انداخته است؟ آِیا دانش تفسِیر و فهم کتاب و استفاده از آن را مختل کرده است؟
ظاهرِیان همِین خوف را داشتند و مِیگفتند: اگر به مجاز و استعاره در قرآن راه بدهِیم، هم تواناِیِی خداوند را در بهکار بردن زبان بِیمجاز انکار کردهاِیم، هم اعتماد به قرآن را از مِیان برداشتهاِیم و گاه درمِیمانِیم که سخن بر وجه مجاز است ِیا حقِیقت.
امّا تارِیخ قرآن اِین وهم را فرو شست، گرچه برخِی موارد متشابه را باقِی نهاد.[2]
اِیشان در اِین پاسخ دست به هر رطب و ِیابسِی زده تا خود را از دغدغۀ سقوط حجِّیت قرآن راحت سازد، غافل از اِینکه با اِین کار برگِی دِیگر از نادانِیها بر ساِیر اوراق جهل خود افزوده است. آخر اِی مرد، مسئلۀ احتمال خطا و دروغ در آِیات قرآن، چه ربطِی به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد؟!
توضِیحِی پِیرامون آِیات ناسخ و منسوخ
در قضِیّه ناسخ و منسوخ، هر دو طرف مسئله از ناحِیۀ خداوند بوده و در جاِی خود حقِیقتِی است که مطابق با واقع ِیعنِی همان حقِیقت انشائِیّه نسبت به تکالِیف مردم و مخاطبِین به وحِی بوده است. به عبارت دِیگر، هم حکم اوّلِی در زمان خود از ناحِیۀ خداوند بوده است و شخص رسول خدا بدون هِیچگونه تصرّفِی در کم و ِیا
[1]. سوره بقره (2) آِیه 256.
[2]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.