بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 387

و از طرف دِیگر، احادِیث امام صادق علِیهالسّلام را به صرف سنّتِی بودن و قدمت زمانِی طرد مِی‌نماِید.

و امّا اِینکه گفته مِی‌شود:

امروزه مفسّران به نکاتِی جدِید راه ِیافته‌اند و مِی‌گوِیند: وحِی در مسائل عبادِی خطا ندارد، امّا در مسائل اجتماعِی و غِیره جائزالخطاء مِی‌باشد![1]

باِید پرسِید: اِین مفسّران چه کسانِی هستند؟ و آِیا کلام اِیشان براِی شما حجّت است؟ و اِینکه هر فردِی اسم مفسّر بر خود نهاد، از ساِیرِین ممتاز مِی‌گردد، گرچه هر سخن لغو و عبثِی را در تفسِیرش ذکر نماِید؟!

تبِیِین و توضِیح مفسّرِین پِیرامون آِیات قرآن از درِیچه و منظر خوِیش

اِین مطلب پر واضح است که در طول تارِیخ اسلام مفسّران بِی‌شمارِی، چه از اهل‌سنّت و جماعت و چه از شِیعه براِی قرآن تفاسِیر مختلفِی پدِید آورده‌اند و هر کدام از درِیچه و منظر خوِیش به توضِیح و تبِیِین آِیات پرداخته‌اند، برخِی از مفسّران قرآن را از جهت ادبِیّت و بلاغت تشرِیح و تفسِیر نموده‌اند و بعضِی به جهات اجتماعِی و اخلاقِی آن بذل توجّه نموده‌اند و پاره‌اِی از نظر عرفانِی به رموز و اسرار قرآن دست ِیازِیده‌اند و گروهِی به تفسِیر احادِیث از قرآن تمسّک ورزِیده‌اند و بعضِی دِیگر به نکات فقهِی و وظاِیف تکلِیفِی بِیشتر توجّه نموده‌اند، و همِین‌طور.

امّا از بِین همۀ تفسِیرها، به شهادت قاطبۀ اهل فضل و تحقِیق، تنها تفسِیرِی که از نقطه‌نظر اتقان و جامعِیّت و کشف اسرار و رموز نهانِی قرآن در تمامِی ابعاد ِیا اکثر جهات مورد نظر، گوِی سبقت را از همگان ربوده است، تفسِیر کبِیر المِیزان مرحوم علاّمه دهر، رادمرد عالم توحِید و تجرّد و علم و خرد، حضرت استاد سِیّد محمّدحسِین طباطبائِی مِی‌باشد، شخصِیّتِی که بنابر اقرار و اعتراف تمامِی اهل نظر از مسلمِین و غِیرهم، جامع عقل و نقل و استاد الکلّفِیالکل بوده است. هم اِیشان کسِی بود که حتِّی دانشمندان و مفسّران اهل‌سنّت از ممالک اسلامِی، چون مصر و لبنان و سورِیّه

[1]. مقالۀ کلام محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم، ذِیل پاسخ به سؤال سوّم.


صفحه 388

جهت توضِیح و تبِیِین حقاِیق قرآنِی از اِیشان استمداد مِی‌نمودند، و مرحوم علاّمه شِیخ محمّدجواد مغنِیه مِی‌فرمود:

از هنگامِی که تفسِیر المِیزان به دستم رسِید، دِیگر به کتابخانۀ خود براِی مطالعه مراجعه نکردم.

و اِین‌جانب بارها از مرحوم علاّمه والد ـرضوان الله علِیهـ شنِیدم که مِی‌فرمود:

اگر حوزه‌هاِی علمِیّه بخواهند به رمز و راز تفسِیر المِیزان پِی ببرند، باِید دوِیست سال تفسِیر المِیزان را در حوزۀ علمِیّه جزء متون درسِی قرار دهند.

و مرحوم آِیةالله شهِید مرتضِی مطهّرِی ـرحمه اللهـ مِی‌گفتند:

اِین کلام آِیةالله طهرانِی که: «دوِیست سال بعد، ارج و مقام تفسِیر المِیزان براِی حوزه علمِیّه روشن خواهد شد» کاملاً صحِیح و متقن است.

حال با توجّه به اِین مطالب، کسِی بِیاِید و تفسِیر فردِی را که از نقطه‌نظر علمِی و فنِّی حتِّی در حدّ ِیک طلبۀ متوسّط بلکه بسِیار پاِیِین‌تر از آن قرار دارد، در کنار تفسِیر المِیزان بگذارد تا بدِین وسِیله از موقعِیّت و مرتبۀ المِیزان بکاهد؛ باِید گفت: فردِی است بِیمار!

مخالفت با دِیدگاه سنّتِی اشکالِی ندارد اگر بر پاِیۀ اصول متقن و براهِین علمِیّه باشد. چه اشکال دارد فردِی به مطالب بهتر و دقِیق‌تر از ساِیرِین دسترسِی پِیدا نموده باشد؟ امّا اِینکه ِیک مطلب و اصل علمِی را به صرف قدمت کنار بگذارِیم و با او به مبارزه برخِیزِیم، هِیچ پاِیۀ منطقِی ندارد؛ مضافاً به اِینکه بسِیارِی از بزرگان علم و عمل که مربوط به سده‌هاِی ماقبل بوده‌اند، تألِیفات آنها حتِّی تا زمان حاضر مثل و مانندِی نداشته است. بوعلِی‌ها و فارابِی‌ها و محِیِی‌الدِّین‌ها و امثال حافظ شِیرازِی و سعدِی از نظر بلاغت و ادب، و حکماِی نامدار چون صدرالمتألّهِین و حکِیم نورِی، همه مربوط به صدها سال قبل از اِین بوده‌اند؛ کسانِی که حتِّی ِیک صفحه از کتب آنها را همِین مغرب‌زمِینِی‌ها هنوز درنِیافته‌اند.

اِین مفسّرانِی که آمده‌اند و وحِی را به دو قسم تقسِیم کرده‌اند، قسمِی را به دِینِی صِرف و قسم دِیگر را به مسائل اجتماعِی و تارِیخِی و غِیره؛ چه دلِیلِی بر اِین


صفحه 389

تقسِیم ارائه داده‌اند؟ اِینکه برداشت و فهم ما از مسائل وحِیانِی ممکن است با واقع خود منطبق نباشد، مسئله‌اِی است؛ و اِینکه در خود وحِی ممکن است مفاد و مفهوم آن منطبق با واقعِیّت خارجِی نباشد، مسئله‌اِی دِیگر است، و اِین است مقصود و منظور از رشد دِینِی و تکامل آن به‌واسطۀ مرور زمان و تجدّد علوم و رشد علمِی انسان و افزاِیش اطّلاعات و اندوختۀ تجربه.

اِین مفسّران نادان و نفهمِی که چنِین جسارت ورزِیده‌اند که خطا و خلاف را در کلام الهِی روا دانسته‌اند، نمِی‌دانند که هر دو قسم از تجزِیه و تحلِیل آنها به ِیک منشأ و ِیک مبدأ و ِیک مرتبه از مراتب وجودِی عالم کون بازمِی‌گردد؟!

آِیا ممکن است خداِی متعال واقعِیّتِی را که در عالم خارج اتّفاق نِیفتاده، به جبرائِیلش دستور دهد که به پِیامبر بگو اتّفاق افتاده است؟ و ِیا بالعکس، واقعِیّتِی که در فلان سال و فلان روز در خارج واقع شده، بگوِید چنِین چِیزِی اصلاً وجود خارجِی نداشته و دروغ بگوِید؟ اِین خدا دِیگر قابل پرستش است، و اِین پِیامبر قابل اعتماد؟

آن مفسّرِی که چنِین مزخرفِی را به زبان و قلم آورده، اصلاً معنا و مفهوم وحِی و حقِیقت آن را نفهمِیده است، که چنِین به قضاوت و داورِی نشسته و به رتق و فتق و تجزِیه و تحلِیل آن مِی‌پردازد. آن مفسّر سفِیه، اصلاً حقِیقت علم حضورِی و شهود عِینِی را درنِیافته، که خواسته است آن را با علوم حصولِیّه و اکتسابِیّه مقاِیسه کند و خطا را چنانچه در اِینها رواست، در آنها نِیز جارِی و سارِی سازد.

سقوط حجِّیت تمامِی آِیات با صرف احتمال خطا در ِیک آِیۀ قرآن

و امّا اشکال در اِین نظرِیّه:

صرف احتمال خطا در ِیک آِیه، حجِّیت کلِّیۀ آِیات را از بِین خواهد برد. زِیرا نه در قرآن و نه در کلام رسول خدا و پِیشواِیان دِین، ذکرِی از اِینکه آِیات قرآن با هم اختلاف دارند و همۀ آنها به ِیک سِیاق و ِیک روش و ِیک سنّت نازل نشده‌اند، وجود ندارد؛ و اگر آِیه‌اِی ِیا آِیاتِی از قرآن کرِیم برخلاف واقع به اشتباه و خطا در قرآن درج گردِیده است، مِی‌باِیست ساِیر آِیات به اِین مسئله تصرِیح داشته باشند، زِیرا از آنجا که همۀ آِیات از درِیچۀ نفس رسولالله ظاهر و عِیان گشته است و همۀ آنها مستند به


صفحه 390

وحِی مِی‌باشد، احتمال خطا در بعضِی از موارد موجب سقوط ساِیر موارد از حجِّیت خواهد شد، و در اِین لحاظ وظِیفه و تکلِیف الهِی براِی حفظ و صِیانت از قرآن کرِیم الزام مِی‌کند که خداِی متعال صراحتاً به مواردِی که برخلاف واقع و به اشتباه نازل شده است تصرِیح نماِید.

مثلاً: اگر فردِی نامه‌اِی از طرف شخصِی به نزد کسِی ببرد و از پِیش خود عباراتِی بر متن آن نامه بِیفزاِید، چنانچه صاحب نامه از اِین امر مطّلع گردد، آِیا وظِیفه ندارد که شخص مخاطب را از اِین موضوع مطّلع گرداند تا به‌واسطۀ استناد جمِیع عبارات نامه، آن فرد به اشتباه نِیفتد و مطالب مندرج در نامه را به طور کامل به صاحب نامه استناد ندهد؟ و اگر اِین کار را انجام ندهد، به مخاطب خود خِیانت نکرده است؟

و بر اِین اساس، برهانِی که بر لزوم استناد کلام وحِی به مبدأ وحِی اقامه مِی‌شود دچار خدشه نخواهد شد؟ و اگر خطا و اشتباه، نه در کلام رسول خدا بلکه در خود وحِی راه داشته باشد، در اِین‌صورت چگونه خداِی متعال مطلب دروغ و خلاف واقع به پِیامبرش القاء مِی‌کند؟ و چه اثر و نتِیجه‌اِی بر اِین کذب مترتّب است و چه منظورِی از طرح مسائل دروغ به مردم دارد؟ و اگر اِین دروغ‌ها در قرآن نمِی‌آمد، آِیا اشکالِی رخ مِی‌داده است و اختلالِی در نظم آِیات و مفاهِیم و معانِی پِیش مِی‌آمد؟ و آِیا نمِی‌شد قرآن کرِیم به نحوِی نازل بشود که اِین دروغ‌ها در مِیان آن نباشد؟ اِین مسئله که کار مشکل و دشوارِی نبوده است!

مثلاً چه نِیازِی بود که رسول خدا در وصف حورالعِین که در خِیمه‌ها بسر مِی‌برند ـدرحالِی‌که به گمان اِین افراد، اِین مطلب خلاف واقع است؛ گوِیا اِینان به بهشت رفته‌اند و حورالعِین را در آسمان‌خراش‌ها و آپارتمان‌هاِیِی نظِیر آپارتمان‌هاِی کالِیفرنِیا و نِیوِیورک ِیافته‌اند و اِینک اخبار آن را براِی ما گزارش مِی‌کنند!!ـ اسمِی از خِیمه و خِیام ببرد، و صرفاً به ذکر حضور آنان در عرصۀ بهشت اکتفا مِی‌کرد؟ تا اِینکه به زعم اِین افراد، از آنجا که قرآن به فرهنگ و روش بادِیه‌نشِینان نازل شده است، مجبور باشد براِی تمثِیل به خِیمه تمثّل جوِید!

تمسّک صاحب مقاله در اثبات مدّعاِیش، به انقسام آِیات قرآن به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ


صفحه 391

و اِینک به پاسخ اِیشان در قبال اِین اشکال توجّه کنِید:

مِی‌گوِیِید اگر ورود اِین‌گونه خطاهاِی علمِی را در قرآن محتمل بدانِیم، امن و اعتماد برمِی‌خِیزد و همۀ قرآن محتمل‌الخطاء مِی‌شود.

عجبا! مگر انقسام آِیات به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ، رشتۀ اعتماد را گسسته است؟ بلِی، همواره آِیاتِی باقِی مِی‌مانند که معلوم نِیست محکم‌اند ِیا متشابه، منسوخ‌اند ِیا نه؛ مثل آِیه:(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)[1]که پاره‌اِی از مفسّران آن را منسوخ به آِیات قتال دانسته‌اند. درست است اگر قائل به نسخ باشِیم، پاره‌هاِیِی از قرآن اِینک بِی‌فاِیده مِی‌شوند و به هِیچ کارِی نمِی‌آِیند؛ امّا آِیا صرف احتمال نسخ، قرآن را از کارآِیِی انداخته است؟ آِیا دانش تفسِیر و فهم کتاب و استفاده از آن را مختل کرده است؟

ظاهرِیان همِین خوف را داشتند و مِی‌گفتند: اگر به مجاز و استعاره در قرآن راه بدهِیم، هم تواناِیِی خداوند را در به‌کار بردن زبان بِی‌مجاز انکار کرده‌اِیم، هم اعتماد به قرآن را از مِیان برداشته‌اِیم و گاه درمِی‌مانِیم که سخن بر وجه مجاز است ِیا حقِیقت.

امّا تارِیخ قرآن اِین وهم را فرو شست، گرچه برخِی موارد متشابه را باقِی نهاد.[2]

اِیشان در اِین پاسخ دست به هر رطب و ِیابسِی زده تا خود را از دغدغۀ سقوط حجِّیت قرآن راحت سازد، غافل از اِینکه با اِین کار برگِی دِیگر از نادانِی‌ها بر ساِیر اوراق جهل خود افزوده است. آخر اِی مرد، مسئلۀ احتمال خطا و دروغ در آِیات قرآن، چه ربطِی به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد؟!

توضِیحِی پِیرامون آِیات ناسخ و منسوخ

در قضِیّه ناسخ و منسوخ، هر دو طرف مسئله از ناحِیۀ خداوند بوده و در جاِی خود حقِیقتِی است که مطابق با واقع ِیعنِی همان حقِیقت انشائِیّه نسبت به تکالِیف مردم و مخاطبِین به وحِی بوده است. به عبارت دِیگر، هم حکم اوّلِی در زمان خود از ناحِیۀ خداوند بوده است و شخص رسول خدا بدون هِیچ‌گونه تصرّفِی در کم و ِیا

[1]. سوره بقره (2) آِیه 256.

[2]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.


صفحه 392

زِیاد کردن آن، آن را به مردم ابلاغ کرده است؛ و هم حکم ثانوِی که موجب رفع و انتهاء زمان عمل به تکلِیف اوّل است، از ناحِیۀ خداوند بوده، و مخاطبِین و ساِیر افراد مکلّف به اطاعت و انقِیاد در برابر آن مِی‌باشند و کسِی را نشاِید که اعتراضِی کند و بگوِید: چرا خداوند آن حکم اوّل را نسخ کرده است و حکم ثانِی را به‌جاِی آن نشانده است؟ زِیرا پاسخ آن است که: او معبود است و ما عابد، و او خداوند است و ما بنده، و بنده حقّ اعتراضِی در اوامر خداوند ندارد؛ و هم‌چنان‌که در حکم اوّلِی حقّ اعتراضِی نسبت به خداوند نبوده است، به همان دلِیل در حکم ثانوِی اعتراض جاِیِی نخواهد داشت.

بر اِین اساس، هم ناسخ صحِیح و حق است و هم منسوخ، و هر دو صادق و مطابق با واقع مِی‌باشند. درحالِی‌که فرض مسئله در احتمال خطا و دروغ در آِیات قرآن موجب سلب اعتماد و سقوط قرآن از حجِّیت است؛ زِیرا انسان نمِی‌داند کدام آِیه دروغ و کدام راست است، کدام مقصود پروردگار و کدام غِیر مقصود است، کدام با واقع تطبِیق مِی‌کند و کدام خلاف واقع است. در اِین‌صورت، آِیا به اِین کتاب مِی‌شود اعتماد کرد؟ و نِیز آِیا هر کس براساس فهم و بِینش و فرهنگ و سلِیقۀ خود، آِیات را به دروغ و راست تفسِیر نخواهد کرد؟ چراکه وقتِی احتمال دروغ در آِیات برود، دِیگر استثنائِی در اتّصاف برخِی و عدم اتّصاف در برخِی دِیگر، عقلاً وجود ندارد.

توضِیحِی پِیرامون آِیات محکم و متشابه

و امّا حدِیث محکم و متشابه: در خود آِیات قرآن صراحت دارد بر وجود آِیات متشابه؛ و متشابه به معناِی احتمال مفاهِیم متعدّد است در ِیک کلمه و ِیا کلام، با حفظ ظهور آن کلمه و کلام در معناِیِی که مراد و مقصود متکلّم مِی‌باشد. در اِین‌باره قرآن مجِید مِی‌فرماِید:

(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا


صفحه 393

يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ).[1]

«او است آن کسِی که بر تو قرآن را فرو فرستاد؛ که برخِی از آن کتاب آموزه‌هاِیِی است غِیر قابل تأوِیل و توجِیه و تشکِیک، که اِینان اصل و اساس قرآن را تشکِیل مِی‌دهند، و برخِی از آِیاتش متشابه مِی‌باشند (قابل حمل بر معناِی دِیگر).

پس آن کسانِی که زنگار بر قلب و ذهن آنان بسته است و در ظلمت و بِیراهه مِی‌روند، به دنبال آِیات متشابه مِی‌گردند و آنها را به معرض داد و ستد درمِی‌آورند؛ زِیرا بدِین وسِیله به آرزو و آرمان خود که اِیجاد فتنه و آشوب و تشوِیش اذهان و تردِید و اغواء است مِی‌رسند، و دست خود را در تأوِیل و دگرگونِی وحِی الهِی باز مِی‌بِینند، درحالِی‌که هِیچ‌کس جز خداِی متعال از تأوِیل اِین آِیات آگاهِی ندارد.

و امّا کسانِی که قدمشان در علم و بصِیرت استوار گشته (و به هر بادِی چون بِید بر خود نمِی‌لرزند و گوش خود را به هر سخن هرزه و عبث نمِی‌سپارند) مِی‌گوِیند: اِی پروردگار، ما به هر آنچه در کتابت نازل کرده‌اِی اِیمان آوردِیم، چه محکم آن و چه متشابه آن؛ و همۀ آِیات اِین کتاب مبِین از آنِ تو است.

و بر اِین نکته استوار و پاِیدار نمِی‌مانند مگر صاحبان خرد و اندِیشه.»

در اِین آِیه تصرِیح شده است که متشابه، نه اِینکه داراِی معنا و مفهوم نِیست؛ بلکه در عِین دارا بودن معنا، براِی منحرفِین و سِیه‌دلان و معاندِین، زمِینه و بسترِی است که بتوانند از آن براِی رسِیدن به اهداف شِیطانِی و پلِید خود بهره گِیرند.

بنابراِین چه آِیه از جمله آِیات محکم باشد و ِیا متشابه، هر دو از ناحِیۀ خداوند نازل شده است و مخاطب به قرآن شکِّی ندارد که مستند به ذات پروردگار است، نه به شخص دِیگر؛ و خداوند همان‌طور که صلاح را در نزول آِیات محکمات مِی‌داند، همان‌طور در نزول آِیات متشابهات. و اصولاً اگر متشابهِی در قرآن نبود، چگونه افراد بدسِیرت و مزوّر مِی‌توانستند به تزوِیر و شِیطنت بپردازند، و جاِیگاه امتحان و فتنه در مِیان امّت چگونه مِی‌گردِید؟

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیه 7.


صفحه 394

بنابراِین چه ارتباطِی بِین آِیۀ دروغ و اشتباه و بِین آِیۀ متشابه وجود دارد که اِین شخص آمده و بِین اِین دو ربط به‌وجود آورده است؟ و کجا از وجود آِیۀ متشابه براِی افراد، شکّ در حجِّیت و سندِیّت قرآن پِیدا مِی‌شود؟ درحالِی‌که در صورت اوّل، براِی همۀ افراد اِین شک به‌وجود خواهد آمد؛ چه اِینکه براِی اِین فرد پِیش آمده است.

و امّا احتمال متشابه در برخِی آِیات نِیز با روش و قوانِین مدوّنۀ محاوره قابل حلّ است؛ چه اِینکه در ساِیر موارد، انسان به همِین روش به مفاد و مراد کلام متکلّم مطّلع مِی‌گردد، و اگر نتوانست به مراد متکلّم برسد همچون ساِیر متون و جملات توقف مِی‌کند و از حکم و قضاوت عجولانه سر باز مِی‌زند و براِی روشن شدن معناِی آِیه، به انتظار لطف و عناِیت پروردگار مِی‌نشِیند. مگر ما مکلّف مِی‌باشِیم که هر آنچه در قرآن آمده است ِیک شبه حلّ و فصل نماِیِیم؟ و آِیا آنچه در اِین کتاب از اسرار و رموز خداِی متعال به ودِیعه نهاده است، خود اِین شخص مطّلع گشته که حال مِی‌خواهد براِی دِیگران گره‌گشاِیِی کند و رمز و راز آِیات را با اِین توجِیهات ابلهانه بگشاِید؟

توضِیحِی پِیرامون مجازات و استعارات قرآن کرِیم

و امّا مسئلۀ غرِیبِی که مطرح کرده‌اند و مدّعاِی خوِیش را بر آن قِیاس نموده‌اند، قضِیّۀ مجازات و استعارات در قرآن کرِیم است؛[1]به گونه‌اِی که مخاطب تصوّر مِی‌کند متکلّم در مقام بِیان مطلبِی در قالب مجاز و استعاره، به نوعِی از کذب و خلاف واقع، دست ِیازِیده است! و اِین نوع سخن گفتن گرچه دور از صدق و انطباق با واقع است، امّا از دِیدگاه محاورۀ عرفِی امرِی پذِیرفته شده و قابل قبول مِی‌نماِید. و بر اِین قِیاس، دِیگر اشکالِی در تمثِیل‌ها و إخبارها و حکاِیاتِی که به‌هِیچ‌وجه اصالت و حقِیقتِی ندارد نخواهد بود؛ زِیرا همۀ اِین امور صرفاً جهت تقرِیب و تشبِیه ِیک واقعِیّت براساس کشش و ظرفِیّت افکار و اذهان و فرهنگ مخاطبِین طرح‌رِیزِی شده است. ولِی غافل از اِینکه پرداختن به ِیک مطلب دروغ و خلاف واقع، با بِیان ِیک مفهوم و اندِیشه در قالب مجاز و استعاره، از زمِین تا آسمان تفاوت دارد؛ تفاوت و اختلافِی ماهوِی و ذاتِی.

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.