بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 393

يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ).[1]

«او است آن کسِی که بر تو قرآن را فرو فرستاد؛ که برخِی از آن کتاب آموزه‌هاِیِی است غِیر قابل تأوِیل و توجِیه و تشکِیک، که اِینان اصل و اساس قرآن را تشکِیل مِی‌دهند، و برخِی از آِیاتش متشابه مِی‌باشند (قابل حمل بر معناِی دِیگر).

پس آن کسانِی که زنگار بر قلب و ذهن آنان بسته است و در ظلمت و بِیراهه مِی‌روند، به دنبال آِیات متشابه مِی‌گردند و آنها را به معرض داد و ستد درمِی‌آورند؛ زِیرا بدِین وسِیله به آرزو و آرمان خود که اِیجاد فتنه و آشوب و تشوِیش اذهان و تردِید و اغواء است مِی‌رسند، و دست خود را در تأوِیل و دگرگونِی وحِی الهِی باز مِی‌بِینند، درحالِی‌که هِیچ‌کس جز خداِی متعال از تأوِیل اِین آِیات آگاهِی ندارد.

و امّا کسانِی که قدمشان در علم و بصِیرت استوار گشته (و به هر بادِی چون بِید بر خود نمِی‌لرزند و گوش خود را به هر سخن هرزه و عبث نمِی‌سپارند) مِی‌گوِیند: اِی پروردگار، ما به هر آنچه در کتابت نازل کرده‌اِی اِیمان آوردِیم، چه محکم آن و چه متشابه آن؛ و همۀ آِیات اِین کتاب مبِین از آنِ تو است.

و بر اِین نکته استوار و پاِیدار نمِی‌مانند مگر صاحبان خرد و اندِیشه.»

در اِین آِیه تصرِیح شده است که متشابه، نه اِینکه داراِی معنا و مفهوم نِیست؛ بلکه در عِین دارا بودن معنا، براِی منحرفِین و سِیه‌دلان و معاندِین، زمِینه و بسترِی است که بتوانند از آن براِی رسِیدن به اهداف شِیطانِی و پلِید خود بهره گِیرند.

بنابراِین چه آِیه از جمله آِیات محکم باشد و ِیا متشابه، هر دو از ناحِیۀ خداوند نازل شده است و مخاطب به قرآن شکِّی ندارد که مستند به ذات پروردگار است، نه به شخص دِیگر؛ و خداوند همان‌طور که صلاح را در نزول آِیات محکمات مِی‌داند، همان‌طور در نزول آِیات متشابهات. و اصولاً اگر متشابهِی در قرآن نبود، چگونه افراد بدسِیرت و مزوّر مِی‌توانستند به تزوِیر و شِیطنت بپردازند، و جاِیگاه امتحان و فتنه در مِیان امّت چگونه مِی‌گردِید؟

[1]. سوره آل‌عمران (3) آِیه 7.


صفحه 394

بنابراِین چه ارتباطِی بِین آِیۀ دروغ و اشتباه و بِین آِیۀ متشابه وجود دارد که اِین شخص آمده و بِین اِین دو ربط به‌وجود آورده است؟ و کجا از وجود آِیۀ متشابه براِی افراد، شکّ در حجِّیت و سندِیّت قرآن پِیدا مِی‌شود؟ درحالِی‌که در صورت اوّل، براِی همۀ افراد اِین شک به‌وجود خواهد آمد؛ چه اِینکه براِی اِین فرد پِیش آمده است.

و امّا احتمال متشابه در برخِی آِیات نِیز با روش و قوانِین مدوّنۀ محاوره قابل حلّ است؛ چه اِینکه در ساِیر موارد، انسان به همِین روش به مفاد و مراد کلام متکلّم مطّلع مِی‌گردد، و اگر نتوانست به مراد متکلّم برسد همچون ساِیر متون و جملات توقف مِی‌کند و از حکم و قضاوت عجولانه سر باز مِی‌زند و براِی روشن شدن معناِی آِیه، به انتظار لطف و عناِیت پروردگار مِی‌نشِیند. مگر ما مکلّف مِی‌باشِیم که هر آنچه در قرآن آمده است ِیک شبه حلّ و فصل نماِیِیم؟ و آِیا آنچه در اِین کتاب از اسرار و رموز خداِی متعال به ودِیعه نهاده است، خود اِین شخص مطّلع گشته که حال مِی‌خواهد براِی دِیگران گره‌گشاِیِی کند و رمز و راز آِیات را با اِین توجِیهات ابلهانه بگشاِید؟

توضِیحِی پِیرامون مجازات و استعارات قرآن کرِیم

و امّا مسئلۀ غرِیبِی که مطرح کرده‌اند و مدّعاِی خوِیش را بر آن قِیاس نموده‌اند، قضِیّۀ مجازات و استعارات در قرآن کرِیم است؛[1]به گونه‌اِی که مخاطب تصوّر مِی‌کند متکلّم در مقام بِیان مطلبِی در قالب مجاز و استعاره، به نوعِی از کذب و خلاف واقع، دست ِیازِیده است! و اِین نوع سخن گفتن گرچه دور از صدق و انطباق با واقع است، امّا از دِیدگاه محاورۀ عرفِی امرِی پذِیرفته شده و قابل قبول مِی‌نماِید. و بر اِین قِیاس، دِیگر اشکالِی در تمثِیل‌ها و إخبارها و حکاِیاتِی که به‌هِیچ‌وجه اصالت و حقِیقتِی ندارد نخواهد بود؛ زِیرا همۀ اِین امور صرفاً جهت تقرِیب و تشبِیه ِیک واقعِیّت براساس کشش و ظرفِیّت افکار و اذهان و فرهنگ مخاطبِین طرح‌رِیزِی شده است. ولِی غافل از اِینکه پرداختن به ِیک مطلب دروغ و خلاف واقع، با بِیان ِیک مفهوم و اندِیشه در قالب مجاز و استعاره، از زمِین تا آسمان تفاوت دارد؛ تفاوت و اختلافِی ماهوِی و ذاتِی.

[1]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب ششم.


صفحه 395

شکِّی نِیست که بِیان ِیک واقعِیّت در قالب مجاز هِیچ‌گاه به عنوان ِیک پدِیدۀ کذب و خلاف واقع مطرح نمِی‌شود؛ چنانچه دلالت مطابقِی ِیک جمله بر معلوم خارجِی در صورت مطابقت، دروغ و کذب نخواهد بود، دلالت ِیک مفهوم التزامِی بر مدلول خارجِی خود نِیز ابداً ارتباطِی به کذب ندارد.

انواع دلالت‌هاِی لفظِی در تأدِیه و بِیان مقصود

توضِیح مطلب اِینکه:

در عرف محاوره و تخاطب، تأدِیۀ مقصود و بِیان مطلوب به ِیکِی از سه کِیفِیّت مذکور در کتب بلاغت انجام مِی‌شود، که عبارت است از: مطابقت لغوِی، و تضمّن در ماهِیّت، و التزام در آثار و لوازم.

در اداء مقصود به نحو مطابقت، متکلّم درصدد افشاء ِیک معنا با الفاظ و کلماتِی است که صرِیحاً بر معناِی مقصود دلالت داشته باشد، و مخاطب براِی فهم و ادراک مقصود جز اطّلاع بر وضع لغوِی احتِیاج به امر دِیگرِی نداشته باشد؛ همچون قضاِیاِی متعارف روزمّره، مانند: برف مِی‌بارد و هوا سرد است. و در اِین قسم از سخن، صدق کلام به انطباق آن با واقع، و کذب کلام به عدم انطباق خواهد بود. در اِین قسم، نه متکلّم معنا و مفهومِی جز همان موضوعله لغوِی را قصد کرده، و نه مخاطب احتمالِی جز همان مفهوم لغوِی را براِی کلام حمل مِی‌نماِید. و اگر متکلّم بخواهد خارج از اِین دِیالوگ و تقابل عرفِی، معناِی دِیگرِی را بر مخاطب تحمِیل نماِید قطعاً باِید قرِینه و شاهدِی را بر مغاِیرت صرِیح کلمات با موضوعله آنها ارائه نماِید تا مخاطب در اشتباه و وقوع در ضلالت دچار نگردد؛ و اگر از اِین دستور سرباز زد و بدون اِیراد قرِینه چنِین جمله‌اِی را بر غِیر معناِی لغوِی خود حمل نمود، از نظر عرف محکوم خواهد بود.

و امّا تأدِیۀ معنا در قالب تضمّن، باز به قسم اوّل ِیعنِی مطابقت برخواهد گشت، با اِین تفاوت که در اِین قسم، متکلّم به بخشِی از ماهِیّت مقصود در کلام خود توجّه دارد و به جهت اختصار ِیا امر دِیگر، دلِیلِی براِی اداء تمام ماهِیّت مقصود نمِی‌بِیند. مثلاً چشم انسان از دور به مکانِی مِی‌افتد که دود و بخار از آن ساطع است و مِی‌گوِید:


صفحه 396

آنجا کارخانه است. در اِین‌صورت گرچه انسان به تمام ماهِیّت آن کارخانه که مثلاً تولِید شِیشه است، تصرِیح نکرده است؛ امّا همِین مقدار از بِیان ماهِیّت براِی صدق اِین قضِیّه با واقع خود، کفاِیت مِی‌کند.

و امّا کِیفِیّت اِیراد جمله در قالب شکل سوّم به صورت التزام، که محلّ مورد بحث و نقد و اشکال در مسئلۀ مجاز و استعارات است، اِین است که: متکلّم در اِیراد کلمات، نه معنا و مفهوم لغوِی، بلکه مفهومِی را که به نحوِی وابسته و همراه با آن مفهوم لغوِی است قصد مِی‌نماِید و براِی کلام خود قرِینه و شاهدِی نِیز عرضه مِی‌دارد تا مخاطب به خطا و لغزش در تعبِیر دچار نگردد. مثلاً اگر چنانچه قصد متکلّم از اِین جمله: «شِیرِی را دِیدم که چنان حمله مِی‌نمود» فرد پهلوان و شجاع در مِیدان نبرد است، باِید اِین قرِینه را براِی مخاطب آشکار سازد، حالْ قرِینه مقالِیه باشد ِیا حالِیّه؛ وگرنه مخاطب عوض آن پهلوان، به ِیک حِیوان درندۀ واقعِی متوجّه و منصرف خواهد شد، و اشکال در اِین انصراف متوجّه متکلّم است نه مخاطب.

ملاک صدق و کذب در مجازها و استعارات و قضاِیاِی التزامِیّه

بنابراِین مِیزان صدق و کذب در اِین قضِیّه عِیناً مانند قضِیّۀ انطباقِیّه مِی‌باشد بدون کم و زِیاد، ِیعنِی در هر سه قضِیّه ملاک صدق، انطباق ِیک قضِیّه با عالم خارج است و کذب، خلاف آن؛ فقط فرق در انطباق مفهوم لغوِی است در دو قضِیّۀ سابق، و انطباق لوازم و آثار مفهوم لغوِی است در قضِیّۀ اخِیر.

ِیعنِی اگر آن فرد مذکور در مِیدان نبرد، مرد شجاع و دلاورِی بود، اِین تعبِیر صادق؛ و اگر مرد عادِی و ِیا جبانِی بود، اِین تعبِیر کاذب مِی‌باشد؛ زِیرا لازمۀ حِیوان درنده و صفت اختصاصِی او که همان شجاعت و افتراس است، ملاک صدق و کذب در اِین قضِیّه قرار گرفته است، نه خود مفهوم و ماهِیّت لغوِی آن که همان حِیوان درنده باشد.

بر اِین اساس، فرق بِین مجازها و استعارات نسبت به صدق و کذب، و بِین قضاِیا و تمثِیل‌ها که متکلّم قطعاً معناِی لغوِی آنها را قصد نکرده و قرِینه‌اِی براِی ارادۀ معناِی مجازِی نِیاورده، به‌خوبِی روشن مِی‌شود که در مجاز با اِینکه متکلّم مفهوم


صفحه 397

صرِیح کلمه را قصد نکرده است، باز کلمه و کلام در افاده و بِیان مراد خوِیش صادق و راست و صحِیح مِی‌باشند؛ ولِی در قضاِیاِی دِیگر، کلام و کلمه از آنجا که برخلاف معناِی لغوِی و محاوره‌اِی خود مِی‌باشند، کذب و دروغ و مطرود و محکوم خواهند بود. و قِیاس مسئلۀ مجاز و استعاره با قضاِیا و تمثِیل‌هاِیِی که ذکر شد بدون ارائۀ قرِینه برخلاف، قِیاسِی است باطل و خارج از عرف محاوره و سِیره و شِیوۀ اجتماعِی.[1]

علّت اداء مقصود به صورت مجاز و استعاره و عدول از الفاظ صرِیح

و از اِینجا درمِی‌ِیابِیم اِینکه گفته مِی‌شود: «چرا خداوند در قرآن از الفاظ مجازِیّه براِی تبِیِین مراد خوِیش بهره برده است؟ و مگر نمِی‌توانست کلمات را به صورت دلالت انطباقِیّه و صرِیح بِیان کند؟» سخنِی است بسِیار سخِیف و ناروا. زِیرا هم‌چنان‌که متکلّم در بعضِی از موارد و مواقع، تأدِیۀ مراد را با الفاظِی صرِیح و روشن و بدون پرده و ابهام انجام مِی‌دهد، در برخِی از مواقع به جهت لطافت و ظرافت و بلاغت و حلاوتِی که در تأدِیۀ مراد به کِیفِیّتِی دِیگر است، به آن مبادرت مِی‌ورزد؛ و هر دو طرِیق هر کدام در جاِی خود و موقعِیّت خاصّ خود حائز اهمِّیت است،[2]و چه‌بسا اداء مقصود به صورت صرِیح در بعضِی از موارد، خلاف ادب و به دور از روش پسندِیدۀ عقلائِیه باشد. مثلاً در مسئله تِیمّم در صورت فقد آب، آِیه شرِیفه مِی‌فرماِید:

(أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا)؛[3]«اگر ِیکِی از شما از قضاء حاجت فارغ گشت ِیا اِینکه با زنان آمِیزش نمودِید و آب در اختِیارتان نبود، پس باِید با خاک پاکِیزه تِیمّم نماِیِید.»

در اِین آِیه شرِیفه، از قضاء حاجت به «مکان پست و مسطّح» تعبِیر شده است ـاکنون نِیز که به آن غائط گفته مِی‌شود، بدِین جهت استـ و ِیا از نزدِیکِی با همسر

[1]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون صادق بودن مجازات و استعارات قرآن، رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 333.

[2]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علائق مجازِیّه و داعِیه‌هاِی متکلم براِی تأدِیۀ مراد به شکل مجاز و کناِیه و انواع استعاره و تشبِیه، رجوع شود به مطوّل، تفتازانِی، بخش بِیان.

[3]. سوره نساء (4) آِیه 43؛ سوره مائده (5) آِیه 6.


صفحه 398

به «لَمس» تعبِیر آورده است؛ درحالِی‌که هِیچ‌کدام از اِین دو لفظ، صرِیح بر معناِی مقصود نمِی‌باشند و استعارتاً اِین الفاظ استعمال گردِیده‌اند. حال بهتر بود که عِین آن لفظ صرِیح در اِین دو مورد به‌کار رود، ِیا اِین‌گونه تعبِیر آورده شود؟!

بطن‌هاِی قرآن و مراتب معرفتِی آِیات الهِیمنشأ حصول تحرِیفات و تأوِیلات در آِیات قرآن

نکتۀ بسِیار مهمِّی که نباِید از آن غفلت ورزِید اِین است که:

تمام أشکال و تصوِیرهاِیِی که امروزه و حتِّی از ازمنۀ گذشته در تحرِیف و تأوِیل و توجِیهبهخلاف آِیات قرآن به چشم مِی‌خورد، همه ناشِی از ِیک پدِیده و منشأ، که آن انکار حق و واقع و ارتباط مظاهر حق و حقِیقت با مبدأ هستِی، خداِی متعال است مِی‌باشد.

از دِیرباز اِین معضل و إشکال در بِین معاندِین و مغرضِین و منحرفِین وجود داشته است که در برخورد با حقاِیق مسلّم تارِیخِی و مبانِی غِیر قابل چشم‌پوشِی دِینِی چه باِید بکنند و چه عکس‌العملِی از خود ابراز کنند؟ از طرفِی استناد آِیات قرآن را به پِیامبر و خداِی متعال نمِی‌توانستند انکار کنند، و از طرفِی مفاهِیم و مبانِی آن را با مصالح و منوِیّات و سلِیقۀ شخصِی خود نمِی‌توانستند بربتابند.

گروهِی با صراحت و بِی‌پرده به انکار بسِیارِی از مبانِی و حقاِیق قرآن پرداختند و خود را از دغدغۀ توجِیه و تأوِیل و ردّ انتقادها و اشکالات راحت نمودند.

و گروهِی دِیگر که جرئت ابراز چنِین حماقتِی را در خود نمِی‌دِیدند، به نقد ظهورات آِیات پرداخته، حجِّیت آن را مخصوص زمان نزول وحِی پنداشتند؛ و بدِین لحاظ رسمِیّت آِیات را در زمان پس از آن از درجۀ اعتبار ساقط نمودند.

تبِیِین نظرِیّۀ کلام جدِید در به‌روزگردانِی مفاهِیم قرآنِی

و در اِین مِیان، فرقه‌اِی از آنجا که دِیدند اگر بخواهند دربارۀ ظهور آِیات اِین‌چنِین بِیندِیشند، اشکال به ساِیر کتب و نوشتجات و آثار باقِی‌مانده از زمان‌هاِی گذشته سراِیت مِی‌نماِید و دِیگر نسبت به هِیچ اثرِی حتِّی آثارِی که از صد سال به قبل در دسترس است نمِی‌توان استناد نمود، و همۀ آنها از رسمِیّت و اعتبار ساقط خواهند شد، آمدند و گفتند:


صفحه 399

آِیات همه در معانِی و مفاهِیم خود رسمِیّت دارند و کسِی نمِی‌تواند منکر حجِّیت آنها براِی نسل‌هاِی آِینده گردد؛ ولِی سخن اِینجاست که قرآن کرِیم از آنجا که از جانب خداوند متعال نازل شده است و براِی همۀ نسل‌ها از زمان نزول تا روز قِیامت مِی‌باشد، نمِی‌تواند در محدودۀ ِیک مصداق خاص در زمان خود منحصر گردد، و اِین سعۀ زمانِی او را مجبور خواهد ساخت که به سعۀ مفهومِی و مصداقِی بپردازد، و آن سعۀ مفهومِی است که افراد هر نسلِی را در تعِیِین مصداق آن مفهوم به صلاحدِید خوِیش باز خواهد گذاشت و مفاهِیم قرآن را با فرهنگ‌هاِی متغِیّر هر عصر و مکان موافق خواهد ساخت![1]

مثلاً در مسئلۀ زنا و مجازات اعدام براِی آن گفته مِی‌شود:

مفهوم زنا در اِین آِیات، نه فقط در صِرف تجاوز بدون لحاظ شرع مصداق مِی‌ِیابد، بلکه در اِین پدِیده مفهوم تجاوز به معناِی عدم رضاِیت طرف متقابل دخالت دارد. و اگر فردِی با رضاِی خود، مردِی را به بستر خود راه دهد، اِین مفهوم (زنا) تحقّق پِیدا نکرده است؛ خواه آن زن مجرّد باشد ِیا متأهّل!! و مجازاتِی براِی زانِی ِیا زانِیه مترتّب نخواهد شد![2]

و ِیا در مسئلۀ حجاب گفته مِی‌شود:

مقصود از حجاب، همان مفهوم حُجْب و حِیا و حفظ از برخورد ناشاِیسته است، و اِینکه گفته مِی‌شود: «زنان باِید روِی خود را از نامحرم بپوشانند»، بدِین معنا است که باِید خود را از دستبرد افراد خاطئ محفوظ نگه دارند، گرچه بدون لباس و پوشش و لخت و عرِیان باشند![3]

و ِیا در مسئلۀ قِیّومِیّت مرد بر همسر در آِیه:

(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ)؛[4]«مردان قِیّم و متولِّی امور زنان مِی‌باشند.»

[1]. نقدِی بر قرائت رسمِی از دِین، ص 74 و 267 و 270؛ هرمنوتِیک کتاب و سنّت، ص 170.

[2]. رجوع شود به سخنرانِی عبدالکرِیم سروش در دانشگاه تورنتو کانادا، تارِیخ 8/6/1389 ه‌.ش.

[3]. حجاب در ترازو؛ مقالۀ حجاب در ترازوِی اخلاق، بخش: «حجاب در پرتو دستگاه اخلاقِی راس».

[4]. سوره نساء (4) آِیه 34.


صفحه 400

به معناِی قبول مسئولِیّت در زندگِی مشترک گرفته شده است؛[1]و بر اِین قِیاس....

و لذا مِی‌بِینِیم اِین‌گونه افراد به راحتِی، بدون نگرانِی از مشکلاتِی که بر سر راه گروه‌هاِی دِیگر در تحرِیف و ابطال قرآن است، به إعمال سلائق و آراء باطلۀ خوِیش مِی‌پردازند.

نقد ادّعاِی لزوم توقّف در مفاد قرآن به دلِیل ابهام فضاِی حاکم بر نزول آِیات

اخِیراً افرادِی همِین شِیوۀ ناصواب را در قالبِی جذّاب‌تر و بِیانِی مورد پسندتر مطرح مِی‌کنند؛ اِینان مِی‌گوِیند:

بحث در اِین نِیست که ظهور آِیات در هر زمانِی در مصداقِی خاص و تصوِیرِی مناسب با آراء و دِیدگاه‌هاِی همان زمان تعِیّن مِی‌ِیابد، بلکه سخن در اِین است که هر قضِیّه‌اِی از قضاِیا و جمله‌اِی از جملات در آِیات قرآن، در ِیک فضاِی ماهوِی مختصّ به خود هوِیّت ِیافته است، و اِین فضا پدِیده‌اِی است که حاصل شراِیط نزول آِیه و نگرش مخاطبِین به آن مفهوم و نِیز مقصود و غرض رسول خدا از اِین آِیه و دِیدگاه او در ارتباط با تطبِیق آن نسبت به زمان‌هاِی آِینده است. و در اِین فضا است که آِیه مِی‌تواند معنا و مفهوم خود را ارائه نماِید.

و از آنجا که در بسِیارِی از موارد، ماهِیّت اِین فضا براِی ما مبهم و مجهول مِی‌باشد، نمِی‌توان براساس ادراک و معرفت مفهوم ابتداِیِی و ظاهرِی آن به پدِیده‌اِی حکم نمود و به آِیه استناد کرد؛ و در اِین‌صورت است که راهِی جز توقّف در مفاد آِیات، و پِیروِی از مفاهِیم و اصول کلِّیه باقِی نمِی‌ماند.[2]

اشکالِی که بر اِین فرض وارد مِی‌شود اِین است که: با احراز حجِّیت و سندِیّت قرآن از ناحِیۀ خود قرآن در تعارض است؛ زِیرا بر فرض صحّت اِین نظرِیّه، چرا آِیه‌اِی در قرآن نِیست که به مخاطبِین القاء کند: اِین قرآن منحصراً براِی شما حجِّیت دارد و نسبت به آِیندگان به‌هِیچ‌وجه سندِیّت نخواهد داشت؟ و چگونه است که در تمام

[1]. تفسِیر نمونه، ج 3، ص 370 و 371.

[2]. بسط تجربۀ نبوِی، ص 12ـ18.